گنجور

حاشیه‌ها

علی عباسی در ‫۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۹:

چنان غزلی گفته که واقعا دست نیافتنی هست خداوند عشق و غزل

elyas Amiri در ‫۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۲۸ در پاسخ به سحاد ۶۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳:

بیشتر عرفا ما به معراج رفتن مثل پیامبر همشون مزد زحمتشون رو گرفتن منو شما هم میتونیم مثل اونا باشیم فرقی نداره فقط راهش خیلی سخته  

شمشاد در ‫۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:

قدر مجموعهٔ گل مرغِ سحر داند و بس

که نه هر کو ورقی خواند، معانی دانست

فلسفه را چه به عشق!

 

 

آرش ‌ در ‫۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰۹:

میفرماید که

تا گوهر جان در این طبایع افتاد

همسایه شدند با وی این چار فساد

 

یعنی وقتی گوهر جان (روح) درگیر این چهار طبع یا مزاج (دم بلغم سودا صفرا) شد. یعنی وارد بدنی شد که این طبع ها کنترلش میکنند. با این چهار فساد همسایه شد. چرا فساد؟ چون باعث حال بد روح میشن. مصداق اینکه میفرمایند دنیا زندان مومن است.

 

زان گور بدان گور از آن رنگ گرفت

همسایهٔ بدخدای کس را ندهاد

 

گور اول اشاره به گوهر جان یا روح داره و گور دوم اشاره به بدن

میفرماید این روح در این بدن رنگ میگیره یعنی تاثیر میگیره. و خداوند به هیچکس همسایه یا همنشین بد ندهد. که همسایه هم اشاره به همین بدن و ۴ طبع دارد.

 

 

م ر ن در ‫۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:

سعدی به اختیار و ارادت غلام شد

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

سلام به همه دوستان گنجوری

جهت اینکه برخی دوستان نفرمایند قیاس به نفس می کنی مقدمتا عرض کنم بنده نه تنها تاکنون لب به مسکر و نجسی نزده ام بلکه حتی آن را از نزدیک ندیده ام

 

اما یک سؤال از دوستانی که می فرمایند منظور حافظ جان از همه این امورِ می و شراب و معشوق و ... امور معنوی و عرفانی است

بنده هم قبلا با تعصب تمام، چون این دوستان فکر می کردم اما وقتی با دید بازتر به موضوع نگاه کردم دیدم مگر می شود شخصی مثلا در فیزیک متخصص نباشد ولی تمام اصطلاحات و کاربردهای فیزیک را کاملا بداند؟

سیری در دیوان حافظ مشخص می کند حافظ با تمام اصطلاحات و کاربردهای شراب و مجالس آن آشناست به گونه ای که باید برای فهم این اصطلاحات مطالعه وسیعی داشت.

نام انواع شراب، کاربرد هر نوع شراب، ظروف شراب و شکل آنها، نحوه آشامیدن، باورهای میگساران و .... (در باره موسیقی نیز چنین است و می دانیم موسیقی هم خط قرمز متشرعین بوده و هست)

این تناقض چگونه با هم جمع می شود؟

مگر می شود یک شخص متشرع این گونه بر این امور احاطه داشته باشد جز اینکه حداقل بارها و بارها در مجلس میگساری شرکت کرده باشد؟ (حتی اگر خودش ننوشیده باشد)

مگر نه این است که یک شخص متشرع نه تنها نباید می بخورد بلکه باید از مجلس آن هم فراری باشد؟

به زمان و جامعه حافظ برگردید و در آن زمان حافظ را قضاوت فرمایید

یک جامعه کاملا مذهبی با حکومتی مذهبی تر از مردم. این چه کاری است که حافظ برای پوشاندن حرفش بیاید از چیزهایی استفاده کند که جامعه به شدت روی آن تعصب دارد؟

این که برعکس می شود برای جلوگیری از حساسیت و جبهه گیری طرف مقابل و این که بتوانی حرفت را بزنی، دقیقا از چیزهایی استفاده کنی و حرفت را در لفافه هایی بگذاری که به شدت با آن مخالفند

نه عزیزان

تعصب را کنار بگذاریم. حافظ (حداقل در بخشی از عمرش) اهل این امور بوده است و این باعث نمی شود که اندکی از ارادتمان به رند شیراز کم شود.

ما دوست داریم شخصیت های محبوبمان آن طور که می خواهیم باشند نه آن طور که هستند و دردمندانه در باره حافظ نیز چنین می کنیم.

یک سخن حافظ را برمی داریم و با عقایدمان تطبیق می دهیم که مثلا منظور حافظ در اینجا حضرت علی است یا در آنجا علی اکبر است یا فلان جا دارد صحنه عاشورا را ترسیم می کند و الخ

تِلْکَ آثارُنا تَدُلُّ عَلَینا

فَانْظُروا بَعْدَنا إلَی الْآثار

در سکوت در ‫۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۳:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۲:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

Abbasrapper در ‫۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱ - دریاچه اشک:

بیت ۴ رو اگه کسی میدونه معنی و تفسیر کنه ممنون

اسطوخودوس در ‫۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۷ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۳۵:

همانطور که دوستان گرامی بالاتر توضیح دادند این شعر از عارف قزوینی نیست و سروده‌ٔ مرحوم ملک‌الشعرای بهار است. 

لطفاً تصحیح کنید.

قطره بقایی در ‫۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۷:

سلامربرادر وزن این غزل را اشتباه نوشته اید که چنین میباشد:

مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن

باحرمت

در سکوت در ‫۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۰:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

حبیب شاکر در ‫۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۶:

سلام بر همراهان جان

یک کار ثواب ملک صد جم ارزد 

گه درد کسی هزار مرهم ارزد 

دردی زکسی بکاه و بیداد مکن 

خوشحال  کنی کسی بعالم ارزد 

سپاس بیکران

اسماعیل حق شناس در ‫۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دل‌آزار:

کاش می شد دکلمه داریوش را هم اینجا اضافه کنید

ماهور آهنگری در ‫۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۳۴ دربارهٔ عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷ - دارم امید:

آقای پیام عزیزی بخشهایی از این اثر را سروده اند و من بطور اتفاقی آنرا شنیده ام ولی مدتهاست بدنبال آن قطعه هستم. لطفا اگر عزیزی بدان دسترسی دارد منبع را منتشر کند. سپاسگزار

جهن یزداد در ‫۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۲۱ دربارهٔ عنصرالمعالی » قابوس‌نامه » باب نهم: اندر ترتیب پیری و جوانی:

گر بر سر ماه مینهی پایه تخت
 گر همچو سلیمان شوی از دولت و بخت
چون عمر تو رفته گشت بربندی رخت
کان میوه که پخته شد بیفتد ز درخت

الیوت الدرسون در ‫۴ سال قبل، سه‌شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۱:

قرن هفتم انگار بازار همجنسگرایی داغ بوده با اینکه در دین اسلام قبیح و حرام است 

Shukrullah Maqsoodi در ‫۴ سال قبل، سه‌شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵:

حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیامی مشهور به «خیام» در کتاب تصحیح آقایان محمدعلی فروغی و دکتر قاسم غنی در رباعی شماره (۸۵) خود چنین می سراید.

رباعی شماره(۸۵) خیام

گردون ز زمین هیچ گلی برنارد

کش نشکند و هم به زمین نسپارد

گر ابر چو آب خاک را بردارد

تا حشر همه خون عزیزان بارد

با احترام به وجود چنین شخصیت پر افتخار علم و ادب پارس، مقصودی نیز اندک از رباعیات ایشان حصول علم می نماید و چنین می سراید.

#مقصودی

گردون گر دون که هویداست ما را

این سبزه و آب و خاک پیداست ما را

آید فصول ز چرخش افلاکش

کاز فضل او همدیگر شیدا ست ما را

چون رباعیات حضرت خیام اکثرا فیلسوفانه است و تفسیر و تشریح بیشتری میخواهد لهذا رباعی دیگر هم میتوان بر صدق کلام ایشان سرود.

#مقصودی

ترکیب که ز آب و باد و خاک آید

چون شعله زنند زمین نمناک آید

اقمار و اجرام دورخورشید در کار اند

گردش و دیگرگونی افلاک آید

ممنون توجه تان عزیزان گرامی.

سایه سالاری در ‫۴ سال قبل، سه‌شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۱ در پاسخ به علی هادی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:

با سلام

متشکر از ترجمه مصرعهای عربی. فقط درباره (لیست دموع عینی هذا لنا العلامه) من قبلا ترجمه را بدین صورت خوانده بودم: آیا این اشکهای چشم من برایمان علامت نیست) و فکر میکنم همینطور باشه.

سپاس

 

نیما نجاری در ‫۴ سال قبل، سه‌شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد

آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود...

 

جناب سعدی هم بیتی با همین عبارات دارد که میفرمایند؛

وفای یار به دنیا و دین مده سعدی
دریغ باشد یوسف به هر چه بفروشی

 

آوردن نام یوسف به چند نکته اشارت دارد

اول بحث وفا و وفاداری که نقطه ی مقابل نا مروتی برادران جناب یوسف است

دوم بحث مبایعه ی جناب یوسف که تحت عنوان غلام به بازار آورده بودند که هم بحث خرید و فروش مادی ایشان در بازار برده فروشان است و هم بحث آنکه هرکس یوسف را به دنیا و هواهای نفسانی ترجیح داد متضرر شد(چه برادرانش و چه زلیخا) 

سوم بحث آنکه جناب یوسف خدایش و اعتقادش را به هرچیزی ترجیح داد و خدا هم او را از بازار برده فروشان رساند به عزیز مص  و مشاور پادشاه آن دیار

چهارم درس معرفت است که در طی طریق هیچ مسئله ای جز رسیدن به حضرت حق نباید مد نظر باشد که هر چیزی غیر از این مورد توجه سالک باشد متضرر شده (مانند طی الارض و یا خبر از غیب پیدا کردن و یا مکاشفات سالک و ...) و هر چه غیر حق در نظر سالک باشد حجاب اکبر میشود برایش که جناب مولانا در این باب ابیات فراوانی دارد از جمله بطور نمونه به این بیت اشاره میکنم که جناب مولانا میفرماید؛

پیش از تو بسی شیدا میجست کرامتها

چون دید رخ ساقی، بفروخت کرامت را

 

و نیز در رساله ی قشیریه آمده که ؛

گویند احمد خضرویه حق را به خواب دید که گفت یا احمد همه ی مردمان از من آرزوها میخواهند مگر بایزید که مرا میخواهد.

و نیز سعدی در باب جز حق از حق چیز دیگری نخواستن میفرماید

ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا

حلوا به کسی ده که محبت نچشیده است.

۱
۱۴۳۶
۱۴۳۷
۱۴۳۸
۱۴۳۹
۱۴۴۰
۵۸۰۸