یوسف رشیدی در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:
بازآ که در فراق تو ، چشم امیدوار
چون گوشِ روزه دار بر الله اکبر است
سعدی کلا با روزه مشکل داشته و معلومه زوری روزه میگرفته و باهاش حال نمیکرده
ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد
از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران
راشد اقبال در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۷ - صبنت الکاس عنا ام عمرو:
وکان الکاس مجراها الیمنیا
درستش میشه :
وکان الکاس مجراها الیمینا
فقط همون آخرش نون و یا جابجا شده است
امیرمحمد هویدا در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱:
من بیت دوم رو با معنای کنایی و طعنه دار میفهمم، به نظر شما برداشت من درسته؟
"خدا را شکر، که هرچه از از خدا درخواست کردم، تنها به میزان همت و ارادهی خودم به مطلوبم رسیدم".گویی خدا کمکی نکرد و تنها رهگشا عزم و ارادهی خودم بود.
امیرالملک در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۴ در پاسخ به ... دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی طلب » حکایت شبلی که گاه مردن زنار بسته بود:
این شرح درسته یعنی خوشا و خنکا ابلیس که خدا به او گفت "لعین"
و آن دوست دیگر که میگوید شبلی از سر غیرت میترسد که در حرم کس دیگری نیز با خدا باشد مساله دیگری است از ابلیس غیور -مثلا الهی نامه مقاله ۸- که در این حکایت نیست.
احمد نیکو در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۰۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸:
متن درست بیت اول چنین است:
برخیز و مخور غم جهان گذران
خوش باش و دمی به شادمانی گذران
راشد اقبال در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غمش
جایی که سلطان خیمه زد غوغا نماند عام را
این بیت دریچهایی به اعماق عشق سعدیست جز آن یک دیگر یکی نمی بیند ...💓
امین امین در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۴۳ در پاسخ به کوروش افشار دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲۷ - در بیان آنک صفا و سادگی نفس مطمنه از فکرتها مشوش شود چنانک بر روی آینه چیزی نویسی یا نقش کنی اگر چه پاک کنی داغی بماند و نقصانی:
خیلی متشکرم
می من در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲۶:
در بیت شماره ۶ کلمه «دارو » اشتباها «داور» نوشته شده. لطفا اصلاح شود.
کاظم (مُحِبّ) در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۳:
همچون قدح شو سرنگون و آن گاه دُردی خوار شو
تصویر سازی بسیار زیبا از حالت قدح (کاسه) : بخش زیرین قدح که مانند سر انسان است همیشه روی زمین است. خاکسار است. ساجد است. در تواضع و خشوع است. گویی همیشه خود را فانی و معدوم می بیند. ضمن اینکه آن سمتی از قدح که همیشه به سمت بالاست ، محل ریزشِ دُرد (شراب) و آب گواراست .
می فرماید: مانند این قدح، معدوم و فانی باش، تا لایق آن شوی که شراب معرفت و می حقیقت در ظرف تو ریخته شود. اگر قدح بالعکس قرار می گرفت ، قابلیت دریافت شراب حقیقت را پیدا نمی کرد.
به همین نَسَق ، انسان نیز به میزانی که از نفس خویشتن منقطع شود، لایق شراب معرفت الهی می گردد.
کوروش در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۲ در پاسخ به همایون دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۷:
.
زاهد بودم ترانه گویم کردی
.
و این که شما دقت کنید اگر جای قافیه هر بیت با ابیات دیگه عوض شه وزن بهم میریزه
نشونه تسلط بالای مولانا به زبان یونانیه
این که شما انقدر سرسری گرفتید احتمالا دلیل جالبی نداره
کوروش در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۳۷ در پاسخ به محمد رضا دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۷:
سپاس ❤
جهن یزداد در ۴ سال قبل، سهشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۴۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۰:
وزان مرغ پرورد و ان دیوزاد
چه گویی چگونه براید نژاد
مصیب مهرآشیان مسکنی در ۴ سال قبل، سهشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ اوحدی مراغهای » جام جم » بخش ۴۷ - در نصیحت زنان بد:
با سلام این شعر صحیح حکیم است.
زنِ اژدها خو در خاک به
جهان پاک از این هردو نا پاک به
حضرت حکیم طوس در مکر کشتن سیاوش چندان دسیسه کرد که چنان جوان پاک دامنی کشته شد و ظاهرش زن بود ولی خوی اژدها داشت هرگز تمام زنان را نگفته پیش از حمله اعراب مثلا به گیسو فری میگفتند فرنگیس به فرای مرز نگهبان مرز فرامرز میگفتند الی تا آخر و شعر فردوسی هم چنین بود.
زن اژدها خو در خاک به
جهان پاک از این هر دو ناپاک به
تحریف کننده شعر بعداز قرن هفتم که آرایه های ادبی آمد بقصد خوش خدمتی خواسته صنعت و آرایه جناس را به شعر فردوسی بدهد شعر را خراب نموده و حتی حقوق تساوی زن و مرد قرن هیجدهم که زنانی مانند مار کوری و در فیزیک پا بپای شوهر خود همکاری میکرد و خانم هوای دیگری در علم طب خصوصا در جنگ جهانی اول و لذا بعد از جنگ جهانی دوم گفتند اگر حکومت دست خانم ها باشد اصلا شاید جنگی نباشد که متاسفانه جهان روی آرامش را ندیده حتی اگر سیاستمدار های کهنه کار مثل کیسینجر نبود اتحادیه. اروپا اکثرا خانم ها بودند که جهان را متلاطم و بسوی جنگ هسته ای هل میدهند و امیدوارم هرچه زودتر زمامت این مترسک آمریکایی بایدن آلزایمری تمام بشه و اتفاق ناگواری در جهان رخ ندهد
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۴ سال قبل، سهشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:
حافظ قله ای است دست نیافتنی
ما در دامنه این قله عشق هم نیستیم
نمی توانیم حافظ را درک کنیم لاجرم حافظ را پایین می آوریم تا قد و اندازه خودمان شود آنگاه دیگر حافظ نیست. خود خود ما هستیم با همان افکار و اوهام
بعد خودمان را سر دست می گیریم و می گوییم آهای مردم این حافظ است که فلان مذهب دارد و فلان عقیده و شعرش در باره این شخص و این اعتقاد است.
خیر این حافظ نیست. منیت من و شماست
لباسی را کوچک می کنیم تا اندازه ما شود ولی دیگر این لباس ماست آن لباس اصلی نیست
برای توجیه و تفسیر شعر حافظ سراغ یک جریان (هرچند مجعول هم نباشد) از فلان شاعر دربار می رویم که حرف می سازد و پول می گیرد و روح و شخصیت حافظ را رها می کنیم
یا داستانی جعل می کنیم که دکتر زرین کوب عزیز چنین گفته است
بگذاریم حافظ جان، خود حافظ جان باشد. این قدر هم به قصه پردازی ها اهمیت ندهیم
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۴ سال قبل، سهشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۱۱ در پاسخ به یک نفر دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۹:
دانمت آستین چرا پیش جمال میبری
رسم بود کز آدمی روی نهان کند پری
می دانم چرا با آستین، زیبایی رویت را پنهان می کنی چون رسم بر این است که پری، از آدم روی بپوشاند
معتقدان و دوستان از چپ و راست منتظر
کبر رها نمیکند کز پس و پیش بنگری
دوستانت و کسانی که به تو و زیبایی ات باور دارند از چپ و راست منتظر دیدنت هستند اما بزرگی و غرور مانع می شود که به جلو و عقب نگاه کنی
حافظ:
غلامِ نرگسِ جَمّاشِ آن سَهی سَروم
که از شرابِ غرورش به کس نگاهی نیست
آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم
سیر نمیشود نظر بس که لطیف منظری
گمان کردم بیایم یک دم ببینمت و سپس به خودم نظر کنم یعنی خواستم یک لحظه تو را ببینم و سپس پی کارم و خودخواهیم بروم ولی این قدر لطیف و زیبا هستی که از دیدنت سیر نمی شوم یعنی خودم را فراموش می کنم
بدار یک نفس ای قائد این زمام جمال
که دیده سیر نمیگردد از نظر به جمال
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۴ سال قبل، سهشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۴ در پاسخ به گشتاسب دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۹:
آن که معنی پادشاه می دهد مَلِک است اما اینجا مُلْک آمده است
مُلْک یمین یعنی بنده
اگر بنده خویش را بکشی غم نداری چون اختیارش را داری
قاعده ای است فقهی که می گوید العبد و ما فی یده کان لمولاه
بنده و آنچه دارد مال ارباب و صاحبش است
حمید آ در ۴ سال قبل، سهشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶:
در جواب دوستانی که مدعی هستن خیام یه الکلی بوده عرض کنم:
باده عام از برون باده عارف ازدرون
بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان مکن
محمد ابراهیم احراری در ۴ سال قبل، سهشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵:
سلام
در بیت:اول قرار نبود بسوزند عاشقان مصرع دومش رو لطفا مرقوم بفرمایید
سایه مهتاب در ۴ سال قبل، سهشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۳۳ در پاسخ به مجتبی حسینی دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۴۸ - آگهی خسرو از مرگ بهرام چوبین:
بهتر آن که نهنگ در وسعت دریا به شکار روی ببرد والا از آب اندک، تنها میتوان ماهی کوچک شکار کرد. آب خُرد=ماهی خُرد
Cheshme۰۰ در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳۴: