فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:
غزل ۱۳۳ سعدی
وزن : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان
۱. خیال : تصور چیزی در ذهن هنگامی که در پیش چشم نباشد ، تصویر معشوق،/ دوش : دیشب / نظر : نگاه و چشم / خسته : آزرده و مجروح .
۲. هما: " مرغی است افسانه ای که استخوان می خورد و مبارک و خوش یمن است و سایه اش بر سر هر کس افتد ، به دولت و سلطنت رسد. در ادبیات فارسی آن را مظهر فرّ و شکوه دانند و به فال نیک گیرند ." (لغت نامه )/شخص : جسم و ذات ، خود / به خاک بر گشتن : بر خاک غلتیدن .
تشبیه : شخص و تن به هما و شادی به آشیان ( اضافه ء تشبیهی ) و نیز : همای شخص به مرغ حلق بریده مانند شده است .
۳. کنایه در میانه ء خونابه ء جگر گشتن ( دچار رنج و محنت بسیار بودن ) .
۴. غریو : بانگ و فریاد ، ناله و زاری / موافقت : سازگاری و توافق / زهره : " ناهید، از سیاره های منظومه ء شمسی است و در شعر فارسی نوازنده و خنیاگر فلک است و از نظر منجمان زهره سعد اصغر و مشتری سعد اکبر است ." ( فرهنگ اصطلاحات نجومی ) / نوحه گر : فغان و زاری کننده .
۵. تشبیه خاک به فرش ( اضافه ء تشبیهی ) / استعارهء مکنیه : گوش چرخ .
۶.ناوک : تیر کوچک .
تشبیه : عشق به تیر و هجر و جدایی به ناوک (اضافهء تشبیهی ) / ایهام : جان سپر گشتن ۱_ جان را سپر کردن .۲_ جان سپردن و هلاک گشتن / تناسب : تیر ، ناوک ، سپر .
۷.در نظر گشتن : به چشم دیدن .
کنایه : دل نهادن ( پذیرفتن و رضا دادن ، دل به کاری بستن ) / آرایه ء تکرار : روز / آرایهء التفات : مخاطب " سعدی" است که منادا واقع شده و " در نظرم مجسم می گشت " به جای " در نظر می گشت " آمده که سوم شخص غایب است.
معنای غزل ۱۳۳
۱_ دیشب تصور چهرهء تو در نظرم به حرکت در آمده بود و هستی ام که در اثر بلای عشق آزرده گشته بود، ناآگاهانه به هر سوی جولانی می کرد .
۲_ تن هما گونم که از آشیان شادی دور مانده است، مثل مرغ سربریده در خاک می تپید .
۳_ دل ناتوانم از آن روی آهی خون آلود بر کشید که در میان خونابه ء جگر به گردش در آمده و رنج و محنت بسیاری را تحمل کرده بود.
۴_ از غم و اندوه عشق آنچنان به فریاد آمدم که دل زهره هم به درد آمد و برای نشان دادن موافقت خود با من نوحه سر داد .
۵_در اثر بسیاری اشک چشمانم گسترهء خاک تر می شد و شدت صدای نوحه سرایی و نالیدنم گوش فلک را کر می کرد.
۶_بنگر که چه تیر عشقی به دلم اصابت کرد و چگونه عاشق شدم که جانم در برابر هجرانت که چونان تیری است ، سپر می گردد و هلاکت را می پذیرد ؟ به سخن دیگر، بی عشق،تو زنده ماندن ممکن نیست .
۷_ ای سعدی ، بر این روزگار سخت و بلای عشق دل خوش دار، زیرا در آغاز عاشقی این روز را در نظر داشتم و پیش بینی می کردم .
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید ..
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲:
غزل ۱۳۲ سعدی
وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان
۱.تشبیه : زلف و دیده به ابر (اضافهء تشبیهی )/استعارهء مصرّحه : قمر (صورت زیبا ).
۲.خسته : مجروح و آزرده .
ایهام تناسب : بین " شور" در معنی " مزهء معروف " که در اینجا مراد نیست با " تلخ و شیرین " / تضاد : تلخ ، شیرین / تناسب : شیرین ، شکر / استعارهء مکنیّه : کام جهان / حسّ آمیزی : جواب تلخ .
۳. خوی : عرق / عذار : رخسار / جانور گشتن : دارای جان گشتن ، زنده شدن .
تضاد : خاک و آب ،مرده و جانور / تلمیح : اشاره است به قسمتی از آیهء ۳۰ سورهء انبیا (۲) : وَ جعلنا من الما ءِ کلَّ شیء حیّ.
۴. تشبیه : سینه به سیم ( اضافهء تشبیهی ) و کار به زر مانند شده است / کنایه : کار چو زر گشتن ( به سامان بودن ، رواج و رونق یافتن کار ) / آرایه ء تکرار : سیم ،زر / تناسب : زر ، سیم .
۵.نفس ناطقه : ترکیب وصفی ، روح و جانی که فهم ادراک معانی کند.استعارهء مکنیه : دریچه ء فکرت .
۶.شوق :اشتیاق و آرزومندی (بیت ۵ / غزل ۷۲)/ سودا : یکی از اخلاط اربعه که غلبه ء آن موجب عشق و هوس و خیال (مالیخولیا ) می شود (بیت اول غزل ۲۰ )کنایه : سودازده (شیفته و دیوانه و عاشق ) ، به سر گشتن ( آشفته و حیران شدن ) / تناسب : روی ، سر / استعارهء : سر قلم / ۱_نوک قلم ۲_ با توجه به استعارهء مکنیه قلم مثل انسانی تصور شده است که سر دارد . و نیز : سودا ۱_ مرکب سیاه ۲_ خیال ( بیت اول /غزل ۲۰ )
تشبیه : قلم به سعدی ( اضافهء تشبیهی ) .
۷. خاطر : فکر و اندیشه ، دل / روی نمودن : نشان دادن و ظاهر گشتن / دماغ : مغز ، فکر و اندیشه / فراغ : آسوده و راحت .
استعاره ء مکنیه : دماغ فراغ.
غزل ۱۳۲ سعدی
معنای غزل
۱_ وقتی که گیسوانت به سان ابری گرد ماه چهره ات به حرکت در می آمد ، کنار من با اشکی که از ابر چشمان می بارید تر می شد .
۲_جواب های تلخ در دهان جان خسته ام از شکر هم شیرین تر است.
۳_از چهره ات قطرات عرق بر خاک سیاه می افتاد و جسم بی جان در اثر روح بخشی این قطره ها زنده میشد .
۴_ اگر به نقدینه هایی نظیر طلا و نقره دسترسی می داشتم ، تو را به چنگ می آوردم و آنگاه دراثر سینه ء سیم گون تو کارم مثل زر رواج می یافت .
۶_ از اشتیاق دیدار چهر ه ات سودایی بر سر قلم افتاد و همانند من سودا زده حیران و سرگردان شد .
۷_ از درون ذهن و ضمیرم غزلی پر سوز و گداز که در اندیشه فارغ از غم من سیلان داشت ، ظاهر گشت .
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید ..
برگ بی برگی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:
منم که گوشه میخانه خانقاه من است
دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است
حافظ در این بیت به معرفی خود پرداخته و درواقع از انسانها میخواهد که اگر علاقمند به او هستند و قصد آن دارند تا ویژگی های او را در خود ببینند به نکاتی چند دقت و عمل کنند ، گوشه در اینجا به معنی خلوتگاه آمده است و خانقاه نماد باورهای مذهبی و فرقه ای ست ، پس حافظ میفرماید که او باورهای فرقه ای و مذهبی را رها کرده و بجای خانقاه ، خلوتگاه میکده عشق را راهی کوتاه تر و نتیجه بخش تشخیص داده است برای منظور اصلی حضور در این جهان ، در مصرع دوم پیر مغان تمثیل خداوند است که پیر ، قدیم ، یا ازلی بوده و دعا یا کلام ارتباط با خود را هم او به انسان آموخت ، وردهای مربوط به مذاهب مختلف برداشت های شخصی پیروان مذاهب از آن دعا و کلام اصلی الهی هستند که بری از اشکال نیستند ، مولانا میفرماید : بس دعاها که زیان است و هلاک / وز کرم ، می نشنود یزدان پاک ، پس حافظ بجای ورد و دعاهایی که غالبن چیزهای دنیوی و اخروی را از خداوند طلب میکنند ، کلام و پیغامهای حقیقی و بدون دخل و تصرف او را به منظور دمیدن صبحگاه و طلوع خورشیدش آویزه گوش کرده به زبان می آورد .
گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک
نوای من به سحر ، آه عذر خواه من است
چنگ صبوح کنایه از آهنگ بیدار باش صبحگاه است که انسانها را به بیداری از خواب ذهن فرا می خواند و بزرگانی چون حافظ ترانه خوان این آهنگ زیبای چنگ صبحگاهی هستند تا از میخانه عشق ، می ناب یا دعای فراگرفته بدون واسطه از پیر مغان را در قالب غزل و ترانه به تشنگان بیدار شده از خواب بچشاند ، حافظ میفرماید اگر اکنون چنین ترانه ای بر زبانش جاری نمی شود چه باک ؟ جای نگرانی نیست ، نوا یا ساز و برگ او در سحرگاه بیداری که غزل و ترانه هایش از آن تراوش میکنند همان آه عذر خواهی ست و تقاضای عفو و رحمت از خداوند مغان .
ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله
گدای خاک در دوست ، پادشاه من است
حافظ در ادامه بیت قبل میفرماید خدا را شکر که او نه قصد آن دارد که پادشاه و مراد کسی باشد و نه گدا و مرید کسی ست ، یعنی همان مطلب که در بیت نخست به آن اشاره کرد ، درواقع همین مرید و مراد بودن است که بیشترین صدمه را به کار معنوی انسان زده و او را از منظور اصلی حضور در این جهان دور می کند ، حافظ در ابیات مختلفی به لزوم برگزیدن پیر و راهنمای معنوی برای طی طریق عاشقی تاکید کرده است ؟ آیا این مطلب تضادی با آن ابیات دارد ؟ برای پاسخ به این پرسش بیتی از مولانا راهگشاست که میفرماید : ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این / بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش ، معنی بیت کاملأ روشن بوده و بدلیل اینکه انسان از جنس خداوند است میتواند با رجوع به خرد و هشیاری اصیل و خدایی خود ، میزان خود شده و استاد معنوی خود را تشخیص داده و از انسانهای کاملی چون حافظ و مولانا بهره لازم را ببرد اما مطیع و مرید یا گدای محض و بدون تحقیق است که بصورت جمعی و فردی انسان را به ناکجاآباد سوق می دهد . در مصرع دوم خاک در حضرت دوست همان شرح صدر و گشودن فضای درون تا بینهایت اوست و گدایی ، طلب و قرار گرفتن در چنین درگاهی ست که میتواند انسان را به پادشاهی برساند ،پس بزرگانی چون حافظ که به این مرتبه پادشاهی رسیده و از غیر بریده اند ، موزون خویش ( خداوند ) شده اند ، میتوانند از فضای گشوده شده درونی به حقایق دست یابند و به دلیل همین قوه تشخیص است که حافظ ، حضور در میخانه عشق را به رفتن به خانقاه ترجیح می دهد .
غرض ز مسجد و میخانه ام وصال شماست
جز این خیال ندارم ، خدا گواه من است
مسجد همان سجده گاه یا خاک در دوست و فضای بینهایت درون است که حافظ با دعای صبح یا پیغامهای بدون واسطه حضرتش به آن راه یافت و میخانه عشق نیز معنایی جز این ندارد ، پس حافظ میفرماید غرض اصلی از بیان موضوعات ذکر شده وصال حضرت دوست است ، یعنی یکی شدن و رسیدن خود و دیگر انسانها (شما ) به وحدت با هستی کل ، و خدا را گواه می گیرد که خیال و سودایی جز این در سر ندارد ، یعنی بیان پرهیز از شاهی و گدایی ، برای آجر کردن نان زاهدانی نیست که خیلی علاقه به میزان و شاه شدن دارند ، بلکه او میخواهد که شما ، یعنی همه انسانها و حتی زاهد به وصال حضرت دوست رسیده و عمری را در بطالت و اعتقادات کهنه خانقاهی بیهوده تلف نکنند .
مگر به تیغ اجل خیمه بر کنم ور نی
رمیدن از در دولت نه رسم و راه من است
حافظ میفرماید مگر اینکه به تیغ اجل بتوان طناب های این خیمه را بریده و آن را از جا بر کند ، یعنی فرا رسیدن مرگ جسمانی ، در غیر اینصورت بازگشت از در دولت یا سعادتمندی بدست آمده کار و رسم و راه او یا هیچ انسان عاشقی نیست ، در بیت بعد می بینیم که او خیمه سعادت و نیکبختی خود را در مسند خورشید برپا نموده و بر آن تکیه زده است ، که در اینصورت مرگ نیز قادر به برکندن این خیمه نخواهد بود .
از آن زمان که بر این آستان نهادم روی
فراز مسند خورشید تکیه گاه من است
حافظ میفرماید منظور از اینکه انسان خیمه خود را بطور موقت در این جهان مادی برپا نموده است همانا روی نهادن بر آستان حضرت دوست است ، یعنی تسلیم و باز کردن درون خود تا بینهایت خداوندی ، و از زمانی که او به این امر آگاه شده و کار معنوی خود را شروع کرده است بر فراز و بلندای جایگاه خورشید تکیه زده و درواقع خیمه خود را آنجا بر پا نموده است ، یعنی عالیترین مرتبه انسانی که دست فرشتگان نیز از آن کوتاه است .
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
تو در طریق ادب باش و بگو گناه من است
حافظ میفرماید درحقیقت مسند انسان از آغاز و روز الست نیز فراز مسند خورشید بوده است ، اما با زیر پا گذاشتن آن عهد ، و گناه آدم که فریب شیطان را خورده و مرتکب آن خطا شد ، موجب هبوط به زمین فرم گردید ، ولی خداوند با لطف و عنایتش عذرخواهی انسان را پذیرفت هرچند این گناه نیز بواقع در اختیار آدم نبود ، بلکه طرح و اراده حضرتش بر این قرار گرفته بود که انسان ابتدا در زمین وارد ذهن شده و سپس با خروج از آن بسوی خداوند و مسند اولیه خود بازگردد ، اما همچنان که آدم از روی ادب این مطلب را به روی خداوند نیاورد ، تو هم رسم ادب را بجا آورده و بهانه جویی نکن ، خطای خود را بپذیر تا مورد رحمت بی پایانش قرار گیری ، حافظ در بیت دوم آنرا آه عذر خواه نامیده است . نکته این است که شیطان نیز از ملائک مقرب درگاهش بوده و اگر بپذیریم که فرشتگان تسلیم محض بوده و از خود اختیاری ندارند ، پس چگونه با ستیزه و منیت ، امر خداوند را اطاعت نکرده و به انسان که از جنس و روح خداوند است سجده نکرد ؟ مگر اینکه بگوییم اراده و مشیت خداوند چنین بود است ، اما آنچه مهم است لطف و کرامت و گذشت خداوند است پس از آن تمرد و حتی خطاهای این جهانی انسان و ایجاد امکان بازگشتش به فراز و بلندای مسند خورشید ، حافظ و بزرگان دیگر این توفیق را بدست آوردند ، پس با مدد فیض روح القدس ، دگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد .
kamran balani در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۱۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح امیر انکیانو:
منجنیق آه مظلومان به صعق
سخت گیرد ظالمان را در حصار
این بیت ۳۳ چندین ساله که ذهنم و مشغول کرده، منجنیق آه مظلومان به صبح اصلا معنی درستی نمیده فکر میکنم واژه صُعق که ریشه صاعقه هست یا واژه ای به این مضمون درست باشه البته نسخه ای با این واژه ندیدم امیدوارم اساتید فن نظر بدهند
محسن حسینی پور در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸:
با سلام شعر بسیار زیبایی است.
محسن خانزادی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۴۴ - در خاتمت کتاب:
بسیار عالی ، قابل توصیف نیست ، فقط باید خواند ، آشنا شدن با اجداد پهلوانان شاهنامه و روزگارشان همراه یک مسافرت بی نظیر با توصیفات حکیم اسدی توسی بسیار دلپذیر بود ، بعضی وقت مانند فیلمهای علمی تخیلی ( ساینس فیکشن ) مملو است از موضوعات پر هیجان و توصیفات نبردها و شبیخونها و ... همچنین مملو است از گفتار حکیمانه . درود به روان جاودان همه بزرگان و حکیمانی چون اسدی توسی ، درود درود درود .
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵:
۴-داد دادن: رسیدگی کردن و کاری را به خوبی انجام دادن/ انصاف: قید است، انصافا، از روی داد، به راستی. )لغتنامه(/ ملک: فرمانروایی، سلطنت.
تشبیه: عشق به عالم (اضافه تشبیهی).
معنی: اینگونه که دل حق غم را ادا می کند و با هر غمی می سازد، انصافا فرمانروایی سرزمین عشق به او سپرده خواهد شد.
۵_نم: تر.
استعاره مکنیه: خیال (به قرینه ی گفتن)/ جناس قلب: من، نم.معنی: آیا می دانید که تصویر خیالی چهره تو که در دیدگان جا گرفته بود، به من چه گفت؟گفت: این چشم چه جایی هست که هر روزه تر و مرطوب است؟
۶_محرم: رازدار تشبیه: حال من به روز روشن مانند شده است/ تضاد: روز و شب، روشن و تیره
معنی: اگر می خواهی حال من چون روز روشن بر تو آشکار گردد، از شب تیره بپرس، زیرا شبان تیره محرم سیاه
روزی های من بوده است و من بارها در دل شب از تیره روزی خود نالیده ام. ۷_من استی: من می بود.
معنی: ای کاش این پیوند محکم و استواری که میان من و اندوه وجود دارد در میان من و دلبر من بسته می شد!
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید ..
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵:
معنی غزل ۷۵سعدی شیرازی
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات )بحر مضارع مثمن اخرب مکفوف مقصور(
۱ -درهم: آشفته و بی نظم و ترتیب/ پرخم: خمیده
تشبیه: کار به زلف یار و پشت به ابروی دلدار مانند شده است.
معنی: کارم همانند زلفان یار درهم پیچیده و آشفته و پشتم مثل ابروان او کامال خمیده است.
۲ -نوش کردن: به لذت نوشیدن/ به شادی کسی: منظور به شادی نوشیدن شراب است، در اصطلاح امروز یعنی
به سلامتی کسی شراب نوشیدن، رسمی قدیم بوده که رودکی گویدزآن می خوشبوی ساغری بستاند یاد کند روی شهریار سجستان خود بخورد نوش و اولیاش هم ایدون گوید هر یک چو می بگیرد شادان شادی بو جعفر احمد بن محمد آن مه آزادگان و مفخر ایران
(رودکی به نقل از صفا، تاریخ ادبیات ایران، جلد اول،383) به عقیده دکتر خانلری اشاره به رسم شادی خوردن عیاران دارد و به نقل از تاریخ سیستان می نویسد: شادی خوردن معنی اصطلاحی خاصی دارد و از آداب و رسوم عیاران است. وقتی که شهرت هنرهای یکی از رییسان این فرقه یعنی
اسفهسالار یا سرهنگ عیاران منتشر می شود، جوانان یا عیاران دیگر در غیبت یا در حضور با مراسم خاص "شادی اومی خوردند". در این مراسم باید به پا خیزند و جام را تا سر خود باال ببرند و سپس یکباره بنوشند. کسی که این مراسم را انجام داده است از آن پس خود را درخدمت عیار می گذارد و از هیچ گونه فداکاری و جانبازی در اجرای فرمان او
دریغ نمی کند. در این کتاب بار اصطلاح "شادی خورده" درست به معنی و مترادف "مرید" و "سرسپرده" در اصطلاح
صوفیان است. )خانلری، "سه کلمه در شعر حافظ" کنگره جهانی سعدی و حافظ،198 به نقل از شرح غزل های
حافظ،دکتر حسینعلی هروی،1798 /)دور: در معنای غیرمنظورش،یعنی "حلقه شراب خواران" با "نوش کردن و شادی
کسی گفتن"معنی: خون دلم را غم چونان شرابی نوشید و گفت: این جام را به سلامتی کسی می نوشم که در این روزگار شاد وخرم است.
۳-معنی: آیا در این زمانه فقط دل من اسیر اندوه است؟ یا اصلا دل شادمان کم است؟
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱:
غزل ۱۳۱ سعدی
وزن فاعلاتن مفاعلن فع لان
معنای لغات :
۱.دوش : دیشب / یار دلبرده : یار دلبربا .
کنایه : دست بر جان داشتن ( بر جان غلبه و چیره شدن ).
۲. دُر: مروارید / آستین : آن مقدار چیزی که در آستین گنجد .(لغت نامه ) / مرجان : " سنگ سرخ رنگی است که به صورت شاخه شاخه و معدن آن در مو ضعی از بحر قلزم است در ساحل افرقیه معروف به مرسی الخزر در کف دریا چون گیاهی می روید . مروارید ریزه و خرد ، لوء لوء بر دو قسم است ؛ یکی درّ درشت و دیگر مرجان ریز " .(لغت نامه ) کنایه : دُر فشاندن ( اشک ریختن ) / استعارهء مصرّ حه : دُرّ ( اشک ) / استعاره ء مکنیه ( تشخیص ) : دیده ( به قرینه ء آستین داشتن ) / تناسب : درّ ، مرجان
۳. شوق :(بیت ۵ ،غزل ۷۲).اشتیاق ، آرزومندی .
کنایه : سوختن ( سخت در رنج بودن ، بر اثر آتش عشق سوختن ).
۴. تا: تای زمانی است، از هنگامی که ،از زمانی که .
۵. رضوان : نام دربان و نگهبان بهشت .
جناس مطرّف : باغ ، باد / تناسب : بهشت ، رضوان .
۶. نسیم صبا : باد خوشبوی صبحگاهی .
کنایه دست در گریبان بودن غنچه ( شکفته شدن غنچه ) .
۷. غزل خوان : آن که غزل و سرود خواند .
کنایه : ربوده ء چیزی یا کسی بودن ( شیفته و عاشق چیزی یا کسی بودن ) غزل خوان ( مطرب ) .
۸. بر ملا افتادن : فاش گشتن ، آشکار شدن / شایستن : ممکن و سزاوار بودن .
۹. دوست : معشوق و محبوب .
معنای غزل ۱۳۱
۱ _ دیشب آن یار سنگدل مرا آشفته و پریشان ساخت و با بردن دل بر جانم سلطه یافت.
۲_چشمانم مروارید اشک به دامنم می افشاند ؛ گویی به قدر گنجایش یک آستین مروارید خرد به همراه داشت و آنها را نثار می کرد.
۳_دلم از سوز عشق می سوخت .اگر ناله سر نمی دادم ،چگونه می توانستم آن را درمان سازم ؟
۴_ در چنان سوزی به سر می بردم که فکر نمی کردم شب پایان پذیرد ؛ امّا وقتی که تا صبح در غم عشق بیمار ماندم ، دیدم که شب هم پایانی دارد، ولی غم مرا پایانی نیست .
۵_ در باغ بهشت گشوده شد ؛ گویی باد کلید رضوان را برای گشودن این در در اختیار داشت .
۶_ در آن باغ دیدم که غنچه در اثر وزیدن نسیم صبا مثل من دست در گریبان خویش زده ؛ نی شکفت ،
۷_ و می گفت : تنها من نیستم که مجذوب عشق گشته ام ، بلکه هر گلی که بلبل غزل خوانی داشت ، ربودهء عشق گشت .
۸_ راز من مثل راز غنچه که با شکفته شدن ، تمام باغ را فرا گرفت ، آشکار گشت ، آخر تا کی می توان با شکیبایی راز عشق را پنهان داشت؟
۹_ ای سعدی ، باید جان را ترک گویی ؛ زیرا نمی توان با یک دل دو معشوق را دوست داشت ،یاد آور : " رسم عاشق نیست بایک دل دو دلبر داشتن
یا زجانات یا زجان بایست دل بر داشتن " است.
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید ..
Martin Jackson در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:
از هلیله قبض شد اطلاق ، رفت؟
اطلاق کجا رفت؟ اطلاقه رفت
پشت سر هم میاد یعنی نرم کردن ریدن یا رفع یبوست
افتضاح میخونن اینطور که این دونفرخواندند یعنی نرم کردن هلیله رفت یجای دیگه
واقعا تاسف داره این ابیات اولیه مثنویه
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰:
معنی ابیات غزل ۱۳۰سعدی
۱. ای محبوب من ،شب پیشین در فراق رویت جانم از غمی که از تو دور باد در تب و تاب بود و چشمانم به سان ابر از عشق درون سیل اشک بر گونه ام جاری می ساخت.
۲.عقل بیچاره در اندیشیدن لگد کوب عشق گردید و در این حال ، دلِ بی قرار و آشفته انتظار آرامش و خفتن داشت .
۳.درد جدایی ات طبل یغماگری را در گردا گرد شهر دل به صدا در آورد و عشق تو خانهء عقل را مثل گویی اسیر دست چوگان ساخت.
۴. دل تصویر اسم تو را مانند محرابی برای تسبیح گفتن خود قرار داده و سحر گاهان تسبیح گویان روی به محراب تصویر نامت نهاده بود.
۵.چشمم می پرید و بایستی که در اثر این تفال به دیداردوست نایل می آمدم ؛ اما به من گفتند: که روی او را نخواهی دید؛ گر چه چشم من به سبب سیمابی که درون داشت مروارید اشک می افشاند .
۶.در اثر سازگاری فلک آغاز کار عاشقی ام بسیار شیرین به نظر می رسید؛ اما کی گمان می کردم که فلک وصال شیرین مرا به زهر آلوده سازد ؟
۷.ای سعدی ، این راه در دریای عشق سخت دشوار گشته است ؛ باری ، تو در آغاز عاشقی اندکی شکیبایی و تاب و توان داشتی !.
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید ..
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰:
غزل ۱۳۰ سعدی
وزن : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
معنای لغات :
۱.دوش: دیشب / تاب : رنج و غم ، آتش و سوز / سودا : عشق ( بیت ۱ ،غزل ۲۰ ).
ایهام تناسب : بین " دوش " در معنی " کتف " که در اینجا مراد نیست با " رو " ، چشم ، رخ و دل " / ایهام : دور از رویت ۱_ در فراق و جدایی از رویت ۲_ از روی تو دور باشد ( جملهء دعایی است ) / تشبیه : چشم به ابر ( اضافه ء تشبیهی ) / کنایه : جان (اول) معشوق .
۲.مسکین : آن که هیچ ندارد،حقر و ضعیف .
کنایه : چشم داشتن ( توقع و انتظار داشتن ، امید و آرزو داشتن ) / استعارهء مکنیّه (تشخیص ) : عقل و عشق و دل ( به قرینه های مسکین بودن ، پایمال کردن و چشم داشتن ) / ایهام تناسب : بین " چشم " در معنی " عضو بدن " که در اینجا مراد نیست با "خواب ".
۳.کوس: طبل بزرگ که در جنگ ها می زنند / طبطاب : چوبی است که در فارسی تختهء گوی بازی گویند ، چوبی است پهن که بدآن گوی بلزند .( لغت نامه )
تشبیه : دل به شهرستان و عشق به شحنه و عقل به سرا ( اضافه ء تشبیهی ) /استعارهء مکنیه ( تشخیص ) : فراق ( به قرینه ء کوس غارت زدن ) .
۴. محراب :جایی در مسجد که امام در آنجا نناز می گزارد ،قبله / تسبیح : در لغت به معنی سبحان الله گفتن و خدا را به پاکی یاد کردن است و نیز سُبحه را گویند که وسیله ای است برای عبادت و آن عبارت است از دانه هایی که به رشته کشیده شده است.تشبیه : نام به نقش (اضافه ء تشبیهی ) و نیز نقشِ نام به محراب مانند شده است / استعاره ء مکنیه (تشخیص ) : دل به قرینهء تسبیح گفتن / تناسب : محراب ، تسبیح .
۵.دیده جَستن : پریدن چشم که نشانهء تفال و شگون بوده است و شوق و اشتیاق را می رساند /دُر : مروارید /سیماب : جیوه .
۶.شهد : عسل و انگبین / شهد آلوده : شیرین / ناب : خالص .
مجاز: آسمان (سرنوشت ) / تضاد : شهد و زهر ، شیرین و زهر (تلخ ) .
۷.
آخر : به هر حال ، خلاصه ،باری / پایاب : بن و قعر آب که پای بدان نرسد ، تاب و توان .
تشبیه : عشق به دریا (اضافهء تشبیهی ) / ایهام تضاد : بین "آخر " در معنای غیر منظورش در بیت ؛ یعنی " پایان" با " "اول" /آرایه ء التفات : " سعدی " مناداست و حاضر و مخاطب و " داشت " سوم شخص و غایب و در معنای " داشتی " / کنایه : پایاب داشتن ( شکیبا بودن ) .
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹:
غزل ۱۲۹ سعدی
وزن : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان
۱.خسرو و شیرین : خسرو پرویز ،شاه ایران از سلسله ساسانیان ،در زمانش ایران به شکوه و جلال رسید ،داستان عشق او با شیرین ،زبانزد شاعران و نویسندگان است .( ۴ بیت /غزل ۳۸)/ صحبت : مصاحبت و همنشینی / حور العین : زنان سیاه چشم بهشتی (بیت ۱۰ / غزل ۱۳).
تناسب تلمیحی : خسرو ، شیرین .
معنی : عاشق کامگار کسی است که معشوق خویش را در کنار داشته باشد؛ همانند خسرو پرویز که هم صحبتی چون شیرین داشت.چنین کسی گویی که در بهشت است و همخوابهء حوران بهشتی است.
۲. دولت : سعادت و اقبال ، نیک بختی و سعادت آن است که با فراغ بال و آسودگی همراه باشد ، وگرنه تکیه بر اریکهء قدرت بدون دوست ارزش چندانی ندارد.
۳.صنم (اول) : بت / به حکایت گفتن : به افسانه و داستان گفتن / خم : پیچ و تاب استعاره ء مصرّحه : صنم (دوم) ( معشوق زیبا رو که عاشق او را چون بت تا حدّ پرستش می پرستد ) / جناس تام : بین دو " صنم " و دو " چین " (دوم ) ۱_ شکنج زلف
۲_ کشور چین.
معنی : تمام مردم دنیا از بت چینی حکایتها می گویند ؛ اما این معشوق ماست که در هر خم زلفش چینی،؛ (پیچ و تاب یا کشور چین ) را پنهان کرده است .
پروین : ثرّیا ( بیت ۷ / غزل ۳).
بیت دارای لفّ و نشر مرتب است.روی،و حلقه ماه و پروین / ایهام تناسب : بین " روی" در معنی" فلز معروف " با "سیمین "/ تناسب : روی و گوش ، ماه و پروین .
معنی : اگر معشوق زیبا روی ما چهره بگشاید ، در حالی که حلقه ای از سیم در گوش دارد،همه خواهند گفت که این (روی) مثل آن ماه و آن (حلقهء سیمین ) همانند خوشهء پروین است.
۵.ویس و رامین : " از داستانهای کهن ایرانی که در قرن پنجم به وسیلهء فخرالدین اسعد گرگانی منظوم شد .بر طبق این اثر ،ویس نخست همسر برادر خود به نام ویرو می شود و سپس با پادشاهی به نام موبد ازدواج می کند؛ اما دل به عشق برادر شوهر خود موسوم به رامین می بندد .و باعث این کار دایهء ویس بود که زنی چاپلوس و مکّار بود و نقش دلّاله دلشت.کار آنان به رسوایی می کشد، امّا هیچ کدام دست از عشق ننگین خود بر نمی دارند ؛ سرانجام پس از مرگ شاه موبد با یکدیگر ازدواج می کنند.در این داستان از جدایی های موقت ویس و رامین ،تامه نوشتن آنها به هم،جنگ شاه موبد با برادر ،ازدواج رامین جهت فراموش کردن ویس، رسیدن نامهء ویس به رامین و دوباره به سوی ویس رفتن به سبب آن نامهء پرسوز و گداز و ماجراهای دیگر سخن می رود ." ( فرهنگ تلمیحات )
تلمیح : به داستان ویس و رامین / آرایه ء تکرار: دوست / واج آرایی : تکرار حرف "س" / جناس اشتقاق : ندارم ، دارم / جناس لاحق : در ،هر .
معنی: اگر من هم به او عشق،نورزم کسان دیگر او را دوست خواهند داشت . نمی دانم او چه معشوقی است که در اطرافش عاشقان بسیاری دیده می شوند؟!
۶.نظر : نگاه ،توجه و عنایت / کرم : لطف و بخشش / مسکین : درویش و آن که هیچ ندارد، حقیر و ضعیف .
کنایه : سر مو ( چیز بسیار اندک ،ذره ) تضاد : سر ،بن .
معنی : ای محبوبی که در هر تار زلف خویش دل بیچاره ای را اسیر کرده ای ، از روی کرم اندکی هم به ما نظری بیفکن .
۷.دیدار: چهره و صورت/ با هر که در جهانم : مرا با هر که در جهان هست .
جناس اشتقاق : دیدار ، دیده / تضاد : مهر ، کین.
معنی: دیدگانم جز برای دیدار تو گشوده نمی شود ؛ گویی در اثر مهر ورزی با تو ، با هرکس در جهان وجود دارد ، کینه می ورزم .
۸. ختن : (بیت ۴/ غزل ۸۰) َشهری در ترکستان چین، که به داشتن آهوی مُشک معروف است ./صورت بین : ظاهر بین .
تشبیه مضمر ، جمع و تفضیلی : تشبیه معشوق به ماه ختن و سرو روان و برتری او بر آن دو.
معنی: هر کس که تو را به زیبا رویان ترک و سرو خوش حرکات مانند کند ،هنوز به ژرفای زیبایی ات پی نبرده و ظاهر بینی بیش نیست .
۹. شاهین : پرنده ای است شکاری بسیار جسور و باشهامت که بدان شکار کنند.
تضاد : بنده ، شاه / جناس شبه اشتقاق : شاهی ، شاهینی.
معنی : مرا بنده خویش بدان تا خود را چونان شاهی بلند مرتبه احساس کنم ، زیرا هر مگسی که به دست تو پرورش یابد ،مثل شاهین خواهد بود.
۱۰. شاهد بازی: معشوقه بازی / ملّت : آیین و روش ،دین / تحسین : نیکو کاری و آراستن ، آفرین .
معنی: نام سعدی در عشق بازی مشهورشده است، اما ما این را برای خود عیبی نمی شماریم ؛ زیرا عشق بازی در آیین ما نیک است و موجب آراستگی .
۱۱. کنایه : به سر خود بودن ( به اختیار خود بودن )/ جناس زاید و اشتقاق : کافر ،کفر .
معنی : بی ایمان با کفر ورزیدن و مسلمان با نماز گزاردن ملازمت دارند .و من هم با عشق ورزیدن سر خوشم ،آری هر کسی را که مشاهده می کنی، به اختیار خویش روشی را بر گزیده است .
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید ..
رازی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۱۲ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲:
از اشعار بسیار زیبای سنایی است.
مخصوصا عبارت "ز تحیر بشکستیم قلمها"
این عبارات، انسان را یاد ماجرای زیبای فروبردن کتب خطی مولانا به درون آب و نیز جملات زیبای خواجه عبدالله انصاری می اندازد که فرمود: الهی، آنچه توکشتی آب ده و آنچه عبدالله کشت بر آب ده!
فاضل قبادزاده در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۳:
این شعر عالی است بخصوص به صدای همایون
سید محسن در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۲۶ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:
بند ۲ بیت ۸
تثلیث صحیح هست، نه تثلیت
عزیزه جدی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۳۴ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
در بیت پنجم مصرع دوم :
(چو گرد کوی توام ، زهرۀ گدایی نیست )
کلمه گَرد درسته یا گِرد؟
ستار سبحانی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:
به گمانم این شعر گفتگوی میان مولانا و شمس است، در نخستین دیدار
elli در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۴ در پاسخ به امیر دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۲۹:
به صدای ناقوس «درنگ» میگویند
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳: