گنجور

حاشیه‌ها

 

فکر بلبل همه آن است که گل شُد یارش
گل دراندیشه که چون عشوه کنددرکارش
احتمالاً حافظ این غزل را باهدف کنایه زدن به شاه شجاع،همان محبوب خوش قدوبالا وهم پیاله ی قدیمی خویش سروده است. شاه شجاع که روزی انیس ومونس صمیمی حافظ بوده با فشارهای متشرّعین متعصّب ودلواپسانِ آن روزگار، مدّتی ازحافظ فاصله گرفت تامبادا شریکِ جرم بی پروایی های او شده ودرمظان اتهام حمایت ازوی قرارگیرد. امّاحافظ به رغم اینکه متّهم به انواع تهمت ها ازجمله کفرورزی نیزشده بودهرگزپاپس نکشید وتاپایان عمربا ریاکاران وافراطیون سرسختانه مبارزه کرد.
دراین غزل زیبا حافظ خودرا بسان بلبلی غزلخوان تصوّرکرده که تمام دغدغه اش عشق به گل است لیکن معشوقِ نامهربان (شاه شجاع)عشوه می کند ونازواِفاده می فروشد.
فکربلبل: دَغدغه ومشغولیت فکری بلبل
گل شُدیارش: گل یارش شده است بلبل به وصال گل رسیده است.
عشوه: حرکات دلسِتانانه ی چشم وابرو، رفتارهای دلبرانه،نازواِفاده
بعضی “گل شَد” به معنای (گل یارش بشَوَد) می خوانند که بنظرحافظانه نیست وبااین خوانش درحقیقت هنوزبلبل به گل نرسیده ودراین فکر ودراین سوداهست که اگربخت یاری کند درآینده “گل یارش بشَوَد”.
امّانازوعشوه ازطرف معشوق، معمولاً بعداز وصال است که روی می دهد‌ یعنی فاصله ی عاشق ومعشوق ازبین رفته واین دوبه یکدیگر دسترسی دارند که معشوق می تواندعشوه گری می کند.
بنابراین بنظرمی رسد “گل شُد یارش” مد نظرشاعربوده تااین معنا حاصل شود که: (بلبل به نمایندگی ازعاشقان) بااینکه گل یاراوشده است همچنان درعین وصل نیزبه چیزی جزعشق گل وحفظ ونگهداری آن نمی اندیشد وعاشقی راگرم وزنده نگاه می دارد. امّا “گل” فارغ ازاحوالات بلبل و بدون توجّه به دغدغه وسوزوگدازناتمام او، مغرورانه دایم دراندیشه ی فاصله گرفتن، نازکردن وجلوه گریست.
ضمن آنکه باید توجّه داشت که “شَد” به عنوان (مخفّف شود) دردیوان حافظ هیچ سابقه ای ندارد وزیبایی وآهنگ کلام رانیزازبین می برد.
معنی بیت: تمام دلمشغولی بلبل این هست که سرانجام به گل دسترسی پیداکرده وگل به عنوان یاردرکناراوقرارگرفته است دریغ که گل بدون توجّه به احساسات وعواطفِ بلبل، فقط دراین اندیشه بسرمی برد که چگونه وچقدرعشوه کند چگونه ناز وافاده راچاشنی رفتارهای خودکند وچطور به جلوه گری بپردازد وبلبل راشیداترومشتاق تر سازد.
گفتمش درعین وصل این ناله وفریادچیست
گفت ماراجلوه ی معشوق دراینکارداشت
دلرُبایی همه آن نیست که عاشق بکُشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش
خواجه : ارباب، بزرگ، سرور
معنی بیت : معنای دلبری ودلسِتانی فقط این نیست که باخودپسندی،سنگدلی ونامهربانی،نفس ِعاشق خودراگرفته واورادق مرگ کنی. یکی ازنشانه های بارزبزرگی وسروری این است که خواجه بایدبه فکرغلام وخدمتکارخویش باشد.
مارابرآستان توبس حق خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحّم غلام را
جای آنست که خون موج زنددردل لعل
زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش
لَعل: سنگ سرخ رنگ قیمتی وباارزش، شاعربانازک خیالی ،سرخی درون سنگ رابه موج خون تشبیه کرده است. موجی که ازغم آشفتگیِ بازارپدیدآمده است.دراثر همین آشفتگی بازار، حافظ (لعل) دلش خونین است وکینه توزان(خزف) جای اورااشغال کرده ومشغول تخریب شخصیت اوهستند.
تَغابُن : زیانمندی، زیان، ضرر، تزویر، حیله، فریب، مکر، نیرنگ، افسوس، تاسف،زیانمند شدن ،غفلت ورزیدن
خَزَف:سفال،ظرف گلی کوزه ، خرمُهره( مهره ی درشت وبی ارزش که به گردن چارپایان می بستند) دراینجاکنایه ازحسودانیست که باخُدعه ونیرنگ ،جای خالیِ حافظ (لعل) رادرمحفل معشوق(شاه شجاع) پُرکرده وبابدگویی وسخن چینی سعی می کنند شخصیت حافظ(لعل)را تخریب وازرونق واعتبار بیاندازند.
می شکند بازارش : از رونق می اندازد
معنی بیت: جامعه ی ما آشفته بازاریست که درآن خرمُهره وسفال، به ناحق ارزش کاذب پیدا کرده ولعل باارزش راازرونق می اندازد اگر ازاین زیانمندی،دردل لَعل ازغصّه واندوه خون موج بزند رواست.
اگرغیری به جای من گزینددوست حاکم اوست
حرامم باد اگرمن جان به جای دوست بگزینم
بلبل ازفیض گل آموخت سخن ورنه نبود
این همه قول و غزل تَعبیه در منقارش
فیض : لطف وعطا و بخشش
قول : کلمات وعباراتی که باریتم و آهنگ خوانده شود. به شعر و ترانه که به زبان عربی سروده شده باشد گویند .
غزل : نوعی تصنیف، به شعر و ترانه که به زبان فارسی سروده شده باشد گویند .
تعبیه : آراستن وآماده کردن
معنی بیت: بلبل که به این خوبی آوازمی خواندازسرلطف وعنایت گل هست اگرگل نبود بلبل نمی توانست این چنین هنرمندانه غزلخوانی کند هنربلبل ازفیض عشق به گل به بالندگی رسیده است.
بلبل کنایه ازخودشاعراست که بسیاری ازغزلهایش درسایه ی نامهربانی ها وبی وفاییهای (شاه شجاع) و تحت تاثیرعشق به او سروده شده واگر شاه شجاع نبود این غزلهای عاشقانه ای که می خوانیم وبرحافظ تحسین می گوئیم نیزخَلق نشده بودند یاهرکدام داستان دیگری داشتند.
تامراعشق توتعلیم سخن گفتن کرد
خلق راوردِ زبان مدحت وتحسین من است
ای که درکوچه ی معشوقه ی ما می‌گذری
بر حذر باش که سر می‌شکند دیوارش
برحذرباش: مراقب باش، احتیاط کن
اغلب مردم این بیت را “ای که ازکوچه ی ما ” می خوانند وبیاد دارند لیکن درنسخه های معتبر “ای که درکوچه ی ما” ثبت شده و وبنظرمی رسد حافظ به عمد ” درکوچه ” را انتخاب کرده است بدان دلیل که مخاطبِ این بیت، خاص ویااشخاص بخصوصی هستند اشخاصی که درغیاب حافظ، پی درپی به بارگاه دوست رفت وآمدمی کنند و بابدگویی وسخن چینی سعی می کنند حافظ راکاملاً ازنظرشاه براندازند. بنابراین مخاطب حافظ همان هایی هستند که به این قصد دراین کوچه رفت وآمد می کنند نه همه ی کسانی که ناچارند ازاین کوچه بگذرند. اگر”ازاین کوچه” بخوانیم همگان راشامل می شود حتّاکسانی راکه یکبارمی خواهند ازاین کوچه بگذرند ومعشوق رانیزنمی شناسند شامل خواهد شد درصورتی که منظورحافظ تعدادی خاص هستند.
سرمی شکند دیوارش: یعنی بلاخیزاست، هرکه دراین کوچه به قصد نفوذ دردل معشوق رفت وآمد کند دچارمصیبت وسرشکستگی خواهدشد خیرنخواهددید چرا؟ چون این معشوق متعلّق به حافظ است وآنها به ناحق وباخُدعه ونیرنگ به اونزدیک شده اند.
معنی بیت: ای کسی که درکوچه وکوی محبوب من رفت وآمد می کنی آگاه باش که ازاین کوچه خیری نخواهی دید وسرانجام باسرشکستگی برخواهی گشت.
باتوجّه براینکه خودحافظ نیزازمصاحبت بامحبوب(شاه شجاع) خیری ندیده وازاوبی وفایی ونامهربانی فراوان دیده است ازاین زاویه نیز، حافظ ازروی تجربه ی تلخی که ازاین رابطه داشته درحال هشداردادن به کس یاکسانیست که عاقبت خودرا نمی دانند وطمع کرده اندتابابه دست آوردن دل شاه به اونزدیک شوند. می فرماید احتیاط کنید این کوچه خطرناک است حتّا دیوارهای این کوچه سرتان راخواهدشکست.
محروم اگرشدم زسرکوی اوچه شد؟
ازگلشن زمانه که بوی وفا شنید؟
آن سفرکرده که صدقافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
بااینکه محبوب فرسنگها راه ازشاعردوراست وبی وفایی ها ونامهربانی های زیادی درحقّش رواداشته، لیکن حافظ همچنان شیفته وشیدای اوست و هرگزبه خوش اجازه نمی دهدتادرغیاب او ازجوروجفای اوشکوه وگلایه کندبلکه همواره برای سلامتی اودست به دعاست.
معنی بیت: خدایا آن محبوب سفرکرده که صدها کاروان دلِ شیدا وعاشق به همراه اوست هرکجاکه هست درپناه خودمحفوظ دار
یادبادآنکه زماوقت سفریادنکرد
به وداعی دل غمدیده ی ماشادنکرد
صحبت عافیتت گرچه خوش افتادای دل
جانب عشق عزیز است فرومگذارش
عافیت : صحّت و سلامت،آرامش
جانب عشق فرومگذار: تحت هرشرایطی ازعشق رویگردان مشو
معنی بیت: (خطاب به دل خویش) ای دل اگرچه مدّتیست که دورازحاشیه های عاشقی، درکمال صحّت وآرامش بسرمی بری وبه ظاهراوضاع وفق مراداست لیکن فراموش نکن که عشق حرمت والایی دارد مباداتحت تاثیرنامهربانی های یار، دل آزرده شده وازعشق رویگردان شوی هرگزجانب عشق رافرومگذار.
نقطه ی عشق نمودم به توهان سهو مکن
ورنه چون بنگری ازدایره بیرون باشی
صوفی سرخوش ازاین دست که کج کردکلاه
به دو جام دگر آشفته شود دستارش
“صوفی” دراینجا کنایه ازهمان متشرّعین ِ متعصّب وفرصت طلبانیست که فتنه ازفاصله میان حافظ وشاه شجاع خرسند وسرمست هستند آنها که بابدگویی های مداوم شرایطی رارقم زدند که رابطه ی عاطفی این دوتیره وسردشد. امّاازآنجاکه آنها به ناحق وباحیله گری واردکوچه ی معشوق حافظ شده اند بزودی دیوارکوچه ی معشوق سرآنها راخواهدشکست. آنهافعلاً ازتوفیقی که بدست آورده اندسرخوش وسرمست هستند ولی بزودی باسرکشیدن یک دوجام دیگر ازهمین شرابِ توهّم ِ خودبرتربینی، افسارگسیخته خواهندشد ودستارازسرشان خواهدافتاد.
“کلاه کج کردن” کنایه از تفاخر وبه خودبالیدن وتوهّم سروری داشتن. منظورازکلاه دراینجا همان دستاراست.
دستار: عمامه، شال یادستمالی که برسربندند.
“آشفته شدن دستار” کنایه ازبدمستی کردن وازدست دادن کنترل خود.
معنی بیت: صوفی که ازشراب تفاخرسرمست وشادمان شده وعمامه اش راازروی توهّم خودبزرگ بینی کج گذاشته، دیری نخواهدکشید که با سرکشیدن یک دوجام دیگر،همانند کسی که ظرفیّت شرابخواری ندارد حالش دگرگون خواهدشد،عمامه اش ازسرش خواهدافتاد وبدمستی خواهدکرد تاکاملاً ضایع وبی آبروگردد.
صوفی شهربین که چون لقمه ی شبهه می خورد
پاردُمش درازباد این حَیَوان خوش علف
دل حافظ که به دیدارتوخوگرشده بود
نازپرورد وصال است مجو آزارش
خوگر : عادت کرده، اُنس گرفته
نازپرورد : در ناز و نعمت پرورده شده
نازپرورد وصال : برخورداری ازنعمت وصال وعادت کردن به آن.
خطاب به معشوق است.
معنی بیت: ای محبوب، تونیک می دانی که دل عاشق حافظ، سالهادرحریم وصال تو ازنعمتِ بودن باتوبرخورداربوده ودرسایه ی لطف ومرحمت توکامرانی می کرد حالاکه دل حافظ به محفل تواُنس پیداکرده ووابسته شده است اورابیش ازاین آزارمده، هم او که دست پروردِ وصال شماست.
حافظ نه غلامیست که ازخواجه گریزد
صلحی کن وبازآ که خرابم زعتابت

رضا ساقی در تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۴:۳۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۷۷


معنی بیت اول را از یک بعد می توان چنین گفت : نشئه و یا نشانه ای از جلال و عظمتت می خواهم که آنقدر واضح و به تعبیری پررنگ و غلیظ باشد که بتواند خیال یک انسان شریف را آسوده کند تا دمی در برابر اشرار و ظلم هایی که ستم پیشه گان روا می دارند آسایش داشته و آسوده خاطر باشم
وقتی شراب به تجلیات جلال و عظمت خداوندی تفسیر میشود عده ای این نقد را دارند که اگر اینگونه باشد تجلیات جلال و عظمت خداوندی تلخ خواهد بود غافل از این که این صفت برای شراب آمده نه برای تجلیات جلال و عظمت خداوندی و تلخی شراب نشان دهنده غلظت و اثر گذاری آن است و رقیق بودن آن سبب کم اثر بودن آن، حافظ از خداوند نشانه ای اثرگذار وسرخوش کننده و در مقابل ستم پیشه گان و اشرار کوردل، ضرب شستی جانانه می خواهد

بهرام در تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۴:۲۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۷۸


در مورد بیت اول و عبارت شراب تلخ، دوست عزیزی آن را “تجلیات جلال و عظمت خداوند” تفسیر کرده است و برخی آن را شراب مسکر دانسته اند که به نظر این حقیر قطعا “تجلیات جلال و عظمت خداوند” در مورد حافظ بزرگ و اشعارش می تواند صدق کند چگونه می توان تصور کرد حافظ با آن همه اشعار عمیق و دارای لطایف گوناگون فردی شرابخواره و اهل مستی و لایعقلی باشد؟ کدام شرابخواره و لایعقل توانسته به جایی برسد که عده ای حافظ را (که شاید بتوان بزرگترین شاعر کل تاریخ ایران و بلکه جهان دانست) شرابخواره پنداشته اند؟
آیا اینگونه گمان ها به حافظ نیک سیرت در حالی که شراب در تمامی ادیان مذموم و نهی شده است گناه بزرگی نخواهد بود؟
چرا این بیت را اینگونه تفسیر نکنیم که حافظ از دست همین انسانهای شر و شور و دلخوری از آنان، از خداوند بخشنده “تجلیات جلال و عظمتش” را خواسته تا اینکه نه او را از دنیا غافل کند بلکه خیالش را از این جهت آسوده سازد که اداره جهان در دست آن قهار بی همتایی است که انتقام از ظالمان خواهد ستاند
عبارت “که مرد افکن بود زورش” یعنی آن نشانه ای که خیال من را راحت کند یعنی به من اطمینان دهد تضمین کند یعنی مرا به عین الیقین برساند
آن خشک مغزی که گمان کند هر آنکه شراب نخورد خشک مذهب هست باید به این سوال پاسخ دهد که کدام مذهب و آیین الهی خوردن شراب را نهی نکرده است؟ و یا آن کدام شراب است که بدون گرفتن عقل، ذهن انسان را آسوده کرده است؟ آیا بدون عقل می توان سخنان حکیمانه در قالب شعر سرود؟

بهرام در تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۳:۱۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۷۸


“آن کش” یعنی چه ؟

یاسر در تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲:۱۳ دربارهٔ غزل ۵۱۱


براستی که جهان بینی و دیدگاه و مکتبی که حافظ بنا نهاده فراشمول و اگر نگوییم بی نظیر ولیکن کم نظیر است.در موشکافی واژه ی “رند” که بارها و بارها از سوی این پیر فرزانه مورد استفاده قرار گرفته سوای معنای لغوی آن،معانی بسیاری نهفته است.ساده انگاری و نه سهل انگاری یکی از همین معانی است.بنظر نگارنده ی این سطور حافظ و مکتب حافظ همه چیز را در ساده انگاری خلاصه کرده اند.دنیا و تمام زرق و برقش را،مردمانش را،دین و دیانتش را.عشق به معبود و خداپرستی و ارتباط با خدا در مکتب حافظ ساده است،نیازی به راه پر پیچ و خم دینی و مذهبی و آداب و مقررات دست و پاگیر ندارد.سخن گفتن با خدا به آسانی میسر است
خدای خرقه پوشان با خدای حافظ یکی است تنها نوع پرستشش فرق دارد،خدای حافظ خدای ظالم و بی رحم و عذاب کننده نیست.خدایی است که از بنده اش استفاده از لذت های دنیا را متوقع است و اگر سهو و خطایی سَر زد میبخشد مجازات نمیکند
سهو وخطای بنده گرش اعتبارنیست
معنای عفو و رحمت آمرزگارچیست؟
عطار نیشابوری میگوید:متنفرم از خدایی که از طاعت من خشنود،و از معصیت من خشم گیرد.پس او خود در بند منست که من چه کنم.
خدا و معشوق حافظ خدایی ست که از عبادت بندگانش بی نیاز است او غنی مطلق است،آیا خداوند محتاج عبادت ماست؟و براستی که با کمی تعقل در می یابیم جواب منفی ست
در جهان بینی حافظ زندگی پُر از تزویر و سالوس به امید ملاقات با حوریان در جهانی دیگر و هیچ انگاشتن این دنیا به امید زندگی بهتر در آن دنیا معنی و مفهومی ندارد
صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
وین نقش زرق را خط بطلان برکشیم
حافظ جبری نیست مکتب وی در زمان حال نهادینه شده
نه عمر نوح بماند نه ملک اسکندر
نزاع بر سر دنیى دون مکن درویش
توصیه های مکرر وی بر عشرت و شادی در این دنیا و واگذاشتن امورات آن دنیا بهمان دنیا از نمونه های بارز مکتب خواجه است
از نامه سیاه نترسم که روز حشر
با فیض لطف او صد از این نامه طی کنم
باشد که ما نیز با الگو قراردادن کلام آن پیر روشن ضمیر و فرزانه صد از این نامه ها در زندگی طی کنیم.

مسعود هوشمند در تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱:۵۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۵۱


از سر کشته ی خود “میگذرد” همچون باد
چه توان کرد که عمر است و شتابی دارد

از دوستان خواهشمندم یا بیت رو تصحیح کنند
یا توضیحی برای این بیت عنایت فرمایند.
چراکه هم در دیوانی از حافظ خلاف گنجور آمده بود
هم در فیلمِ “یه حبه قند ” ، (میگذرد) تلفظ شد
و هم عقل سلیم چنین میپندارد. با تشکر

امیررضا در تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۰:۵۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۴


جناب محمد ،
کدام یکی را می فرمایید؟
آن یهودان؟
مسلمانان؟
ترسایان ؟
و……..

۸ در تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۰:۱۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۲۰


سپاس از سایت مفید و با ارزشتان…ممنونم بسیار از شما آموخته ام و از دوستانی که حاشیه می نویسند…ممنون از دوست عزیزی که معنی عربی اشعار را نوشتند.

سروش در تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۰:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۲۶


- جناب ۸
خدا را میشناسی؟
+ آری
- او را میگویم دیگر
+ممنون
- خواهش میکنم

محمدیونس ت در تاریخ ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۲۰


کمان زه کن خدایانه که تیر قاب قوسینی

Lira در تاریخ ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۲۴


با سلام

در این غزل سه مورد اشتباه تایپی وجود دارد که مورد اول توسط جناب امیرحسین اشاره شد. دو مورد در ابیات ششم و نهم وجود دارد که نیازمند اصلاح است.
بیت ششم:
زاهدا لاف محبت میزنی هشیار باش

بیت نهم :
ز اختلاط سخت رویان کینه جولان میکند

امیدوارم که این موارد بازبینی و بررسی شود.

گنجور مجموعه ای ارزشمند از ادبیات ایران است. قدر مینهیم کوشش دوستان گنجوری را. به جرات هیچ محموعه ای کاملتر از گنجور برای ادبیات شعرای ایران در اینترنت وجود ندارد. این مجموعه که دسترنج زحمات اساتید و علاقمندان است به طبیعت خطاهای اجتناب ناپذیر انسانی گاهی اشتباهات تایپی در خود دارد که صد البته طبیعیست و از قدر این گوهر نمیکاهد. با این همه سوال حقیر از دست اندرکاران وبسایت گنجور اینحاست که چرا در موارد بدیهی مانند این دو مورد هیچگاه اصلاحی در متن شعر صورت نمیگیرد. از زحمات شما سپاسگزارم.

احمد در تاریخ ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۴۳


در ادامه عرفا معتقدند برادران که من های ذهنی و هم هویت شدگی های انسان هستند پس از آنکه یوسف ( اصل خدایی انسان )را به چاه ذهن انداختند جامه یوسف را به دلالت مرگ و نیستی او به همراه خود بردند اما یعقوب که نماد خرد انسان است در می یابد که یوسف خوبی ها پس از خروج از چاه ذهن در واقع به زندگی و اصل خود زنده شده و خود تبدیل به زندگی میگردد. و به همین سبب بهتر است انسان با پول ، مقام ، همسر و فرزندان و حتی باورها و اعتقادات خود هم هویت نگردد چرا که این برادران به هیچ وجه قابل اعتماد نیستند .
در پناه حق باشید

قنبریان در تاریخ ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹۶


پیراهنی که آید از او بوی یوسفم
ترسم برادران غیورش قبا کنند
یوسف رمز خدا و یا ذات اصلی انسان است که از چاه ذهن رهایی یافته و پیراهن را که نشانه و سمبل هم هویت شدگی هایست از تن بیرون می آورد و فقط زیبایی جان است که می ماند خالص خالص . ولیکن لحظه ای از من ذهنی غافل شدن کافی ست که همه یا یکی از هم هویت شدگی ها ( برادرانی) از قبیل خشم ،کینه، حسد، حرص، نفرت ، خودخواهی، تکبر ، دروغ و….( بازگشت دوباره ای کنند و دگر بار قبایی شوند بر تن من ذهنی انسان و به همین سبب بسیار هم جای ترس و نگرانی دارد چرا که هیچ انسانی بصورت تام و تمام از آنها ایمن نخواهد بود مگر عارفان وارسته که از همه بند ها رهایی یافته و تقریباً تمام روزن ها را برای بازگشت بسته اند.

قنبریان در تاریخ ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹۶


حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی

من از آن روز که دربند توام آزادم
حافظ جور یار میکشد ولی این بند را عین آزادی میداند و زمان در بند شدن ( جور دیدن و در واقع آزادشدن ) را از روز میداند که چهره یار دیده و حاشا که روی بگرداند

حمید در تاریخ ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱۶


درود بر الهام

۸ در تاریخ ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ بخش ۸۴ - سال کردن بهلول آن درویش را


رلطفاً این دو مورد اصلاح شود::
۱ـ عنوان «سؤال کردن» صحیح است نه «سال کردن»
۲ـ «خوانش پر هرگونۀ آشی بود» غلط است. مصرح صحیح به این شکل است::
ناطق کامل چو خوان‌باشی بود
بر سرِ خوانش ز هرآشی بود
با سپاس

الهام در تاریخ ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۴۶ دربارهٔ بخش ۸۴ - سال کردن بهلول آن درویش را


علت عاشق ز علتها جداست

عشق اصطرلاب اسرار خداست

عاشقی گر زین سر و گر زان سرست

عاقبت ما را بدان سر رهبرست

هرچه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم خجل باشم از آن

گرچه تفسیر زبان روشنگرست

لیک عشق بی‌زبان روشنترست

چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت

چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت

شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

آفتاب آمد دلیل آفتاب

گر دلیلت باید از وی رو متاب

saeid در تاریخ ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۲۳ دربارهٔ بخش ۴ - فی التأسف و الندامة علی صرف العمر فیما لاینفع فی القیامة و تأویل قول النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «سؤر المؤمن شفاء»


سلام
من هم با آقای اکبر کاملا موافقم
کلمه‌ی “یا” باید با کلمه‌ی “با” جایگزین شود
چون بیت دوم میگوید با این چنین دیر آمدن، زود هم میخواهی بروی؟؟؟

فرید عالی پور در تاریخ ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ غزل ۲۱


@مسعود:
کسره روی دال دور؟!! اشتباه مرقوم نفرمودید؟ اگر نه، به چه معنی و طبق کدام منبع؟

حمیدرضا محمدی در تاریخ ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ غزل ۴۸


بیت دوم لشگرکشوفان درست است
این شعر نکات مدیریتی بسیار زیاد دارد

ابوالفضل مومنی در تاریخ ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۴۶ دربارهٔ بخش ۳۹ - گفتار اندر ملاطفت با دشمن از روی عاقبت اندیشی


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]