گنجور

حاشیه‌ها

 

خدا بیامرزت ابو سعید خان… این دو بیتی زیبات رو توو این زمونه … تنگ غروبها .. عده ای هنرمند سیار در کوچه پس کوچه های طهرون میخوانند و مینوازند… بسیار دلنشین است…

کسرا در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۵۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۰


باد تندست و چراغم ابتری
زو “بگیرانم” چراغ دیگری

باید اینگونه باشد :

باد تندست وچراغم ابتری
زو “بگریانم” چراغ دگری

چونکه هنوز در فارسی تاجیکستان و بسیاری از تاجیکان افغانستان نیز گریاندن چراغ به معنای روشن کردن چراغ می آید وهنوز مورد کاربرد همگانی قرار دارد !

وگرنه گیراندن چندان مانوس نیست!
با سپاس

شیون در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۵۱ دربارهٔ بخش ۱۱۸ - حکایت آن پادشاه‌زاده کی پادشاهی حقیقی بوی روی نمود یوم یفرالمرء من اخیه و امه و ابیه نقد وقت او شد پادشاهی این خاک تودهٔ کودک طبعان کی قلعه گیری نام کنند آن کودک کی چیره آید بر سر خاک توده برآید و لاف زندگی قلعه مراست کودکان دیگر بر وی رشک برند کی التراب ربیع الصبیان آن پادشاه‌زاده چو از قید رنگها برست گفت من این خاکهای رنگین را همان خاک دون می‌گویم زر و اطلس و اکسون نمی‌گویم من ازین اکسون رستم یکسون رفتم و آتیناه الحکم صبیا ارشاد حق را مرور سالها حاجت نیست در قدرت کن فیکون هیچ کس سخن قابلیت نگوید


سلام
پلنگ و سگ به نمایندگی حیوان امده که مقابل اشرف مخلوقات است یعنی طبقه ی پست خلق خدا ویعنی دقیقا مقابل محمد بگ که بگ همان کوچک شده بزرگ است..با سپاس

صانع در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۸


آواز:حضرت محمودی خوانساری
ویلن:حبیب الله بدیعی
شعر:سعدی
دستگاه:شور
بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست….

دوستان عزیز..این آواز در برنامه گلها موجود هست اما کیفیت زیاد خوبی نداشت..تا اینکه نسخه با کیفیتش به دستم رسید که به علاقه مندان تقدیم میکنم..استاد محمودی خوانساری این اواز را در نهایت سوز وگداز اجرا میکنند وابیات رو به قدری زیبا ادا میکنند انگار که سعدی این شعر رو مخصوص صدای ناب وپاک خواسناری سروده..شعر شناسی ونوع ادای آن از ویژگی های بسیار شاخص محمودی بزرگ هست..ویلن بدیعی هم مثل همیشه بسیار لطیف وتوانمند به گوش میرسه
http://s6.picofile.com/file/8197962426/bia_bia_ke_mara.Mp3.html

omid در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۶:۱۴ دربارهٔ غزل ۱۰۹


بیت ۶ مصرع ۲:
باز به وی چشانم این

آراد در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۵۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱


پرده نشین گرامی
پرسش های زیبایی است . البته هرگز ادعا نمیکنم که پاسخ همه پرسش ها را میدانم . ولی از آنجا که یک مجموعه کوچک که طراحی آن درست نباشد ( مثل موتور یک اتومبیل ) رو به نابودی میرود من با خود می اندیشم چگونه این مجموعه عظیم میلیونها سال به گونه ای آهنگین به کار خود ادامه داده است و همواره خود را اصلاح و بازتوانی کرده است ؟
بی شک یک مجموعه ای با طراحی بی عیب و نقص .
عدالت از دید گاه من تنها یک موضوع انسانی و اخلاقی نیست .
عدالت وجود قوانین ثابت پس پرده است .
عدالت این است که ۲ + ۲ همیشه پاسخش ۴ است .
عدالت قانون خدشه ناپذیر no pain no gain است .
عدالت درست کار کردن قانون مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن است .
عدالت قانون گریز ناپذیر مرگ است .
عدالت قانون جاذبه نیوتن و قوانین فیزیک مکانیک و و کوانتوم و قانون بازتاب نور و …. است .
بر مبنای پیدا کردن این نظم ها ما توانستیم جهان آفرینش را بهتر بفهمیم .
در جهانی اینچنینی من بیشتر به دنبال نظم میگردم تا بی نظمی .
از شواهد و قراین پیداست که نظم آن حاکم بر بی نظمی اش است .
من همواره تلاش کرده ام تا آرایه هایی که نوابغی چون حافظ و مولانا و اینششتین و محمد و هایزنبرگ و بودا و شکسپیر و … پیدا و ارایه کرده اند به بوته آزمایش بگذارم . آیا راه دیگری هم دارم ؟

روفیا در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر


گلذار یا گلزار؟

محسن در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۵۹


روفیای گرامی

آیا دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم طراحی شده؟
آیا این طرح قانونمند و عادلانه است؟
آیا خطا ناپذیر است و مو لای درزش نمیرود؟

چه قطعیتی در پاسخ به این پرسشها هست که به عنوان حکم صادر شود؟

اینکه صدای عرعر تولید کنیم در نتیجه صدای بلبل نمیشنویم درست است اما آیا قابل تعمیم به سایر موضوعات نیز هست؟

پرده نشین در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر


نیک به پندار، و نیک به گفتار، و نیک به کردار!
در برخى از گویش ها جاى اینها عوض مى شود و “ى ” کارکرد فعل را میگیرد:
پندارى نیک، گفتارى نیک، کردارى نیک!
حال اساتید و صاحب نظران خرده میگیرند که این هر دو اشتباه است و میباید طریقه صحیح آن در فارسى نوین اعمال شود یعنى در نمونه اول نه فقط “ه” بلکه ” به” کلاً حذف شود و جاى دو واژه عوض، ویا در نمونه دوم “ى” باید حذف شود که سهل گردد.هر چه هم از ما اصرار که گر چنان شود بارِ آنها کاملاً عوض مى شود از بزرگان انکار!
خلاصه که دوستان این داستان همچنان ادامه دارد.
الخ…..

بابک در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ غزل ۵۰۳


سلام .این شعر زبان حال خودمه با اینکه متاهل بودم عاشق دختری زیبا تو امریکا شدم .کم کم همه فهمیدند حتی زنم .اینقدر که دیگه هر اشنای منو می دید با نیش خندی ازم استقبال می کرد

زلمی در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۰۵ دربارهٔ شمارهٔ ۶


این شعر رو (البته با اندکی تفاوت) هم جزو اشعار ابوسعید ابوالخیر آوردین و هم شاطر عباس صبوحی .. ؟؟؟؟

امیر در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۷۱۴


بسیار شعر زیباییه ،قابل مقایسه با شعر حافظ و سعدی

منصور در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ حدیث جوانی


نظر شخصی:
در این شعر سلطان محمود نماد عدم،یاسکوت ذهن میباشد و هندوبچه نماد ذهن و حواشی وارد بر آن که استاد سخن با این تمثیل زیبا قصد در فهماندن اصل در حالت زیبای عدم و فرع یر هست و واقعیات ذهنی دارد.
باتشکر از سایت بسیار سودمندتان…

امین در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ بخش ۴۵ - قصهٔ سلطان محمود و غلام هندو


عمردرگذرهست آهسته آهسته
خوشی هم درگذرهست آهسته آهسته

Anonymous در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۹:۵۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۴


سعدی با گلایه و تغییر در رویه ی زندگی شروع میکند.
از مدعیان توحید و اخلاص راه درست را میطلبد.
می با جوانان خوردنٰ مانند دیگر آثار سعدی که بسیار به عشق و جوانی و لذایذ این چنینی پرداخته به نظر میل و هوس درونی را بیان میکند و علت سرودن ابیات تغییر در شیوه زندگی نیز یکی همین لذت نفسانی است نمونه ای از خروار.
بیچارگی همان تضرع و اظهار نیاز به درگاه باری تعالی است :اگر اظهار نیاز به خالق کنیم ما را رفعت میدهد مثل داستان سگ اصحاب کهف که به آن درجه رسید و در مقابل اگر اظهار وجود در برابر حضرتش کنیم که ادعا و ماخولیایی بیش نیست از سگ پست تر میشویم.
باید به دامن طبیعت رفت و آثار خدا را دید.
باید از فرصت استفاده کردو
شعر از عرفان به عشق وارد میشود.

علیرضا پیشگو در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۹:۲۶ دربارهٔ غزل ۱۵


وزن مصرع دوم از بیت دوم نمی خواند.
اقرار نمایی به خدایی به خدا
این با فلسفه وحدت وجو عارفان هم صازگار است

اقرار نمایی به خدایی خدا
هم از نظر وزن مشکل دارد هم بسیار عامیانه و سطحی است. هرچند با تفکر حوزوی سازگار است اما دقت شود که شاه نعمت الله حوزوی نبوده و یک عارف و باورمند به بحث حلول یا اتحاد است.

خواهش می کنم تفکرات شخصی را لحاظ نکرده و ابیات را تحریف نکنید.

بهرام در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۸:۵۱ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱


مصراع اول بیت چهارم از پایین

“از” بس خنده که شهدش بر شکر زد
” ز “

مرتضی ( باران ) در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۷:۳۸ دربارهٔ بخش ۳۷ - صفت بهار و عیش خسرو و شیرین


در چندین شعر وحشی از جمله همین شعر واژه ی “سد” را مشاهده کردم که به نظر من “صد” است. آیا دلیل خاصی برای این نوع نگارش وجود دارد؟

پیمان ابدالی در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۷:۰۶ دربارهٔ غزل ۹۵


البته شاید بیت آخر نباشه من اینطور گفتم،منظورم اینه که آیا یکی از ابیات این شعره؟

علی در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۶:۳۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۲۹


آیا درسته که بیت آخر این غزل یا قصیده اینه:
حافظ به جان محب رسول است وآل او
حقا بر این گواست خداوند داورم یا
براین سخن گواست خداوند اکبرم

علی در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۶:۳۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۲۹


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]