گنجور

حاشیه‌ها

 

دوستانی که مصراع دوم از بیت سوم ای غزل را اینطور میخوانند - مرغ هوا را نصیب و، ماهی دریا، به مصراع اول توجه نکرده اند. و اما این دو مصراع باهم به ما میگویند که خداوند از در بخشندگی و بنده نوازی مرغ هوا را نصیب ماهی دریا کرده است. مرغ را نصیب هوا کردن و یا ماهی را نصیب دریا کردن که بنده نوازی نیست چون هوا و دریا که موجودات جانداری نیستند که بتوان آنها بنده خدا نامید. پس همان درست است که این بیت را همانطور که جناب مهرداد نوشته اند بخوانیم- از در بخشندگی و بنده نوازی مرغ هوا را نصیب ماهی دریا

هامایاک آوانسیان در تاریخ ۸ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۴:۴۶ دربارهٔ غزل ۱


هر که را خوی نکو باشد برست
هر کسی کو شیشه‌دل باشد شکست
پس امام حی قایم آن ولیست
خواه از نسل عمر خواه از علیست
سالهاست که انسان اسیر پندار خود است،
و میکوشد دیگران رو هم با دلیل راضی کند،
اگر ما این ابیات رو می خوانیم وبه کار میبندیم به دلیل مبرا بودن صاحب آن از فکر عامه ای چون من است.
واصح است که مولانا می کوشد من از تعصب حضرات علی و عمر و مسیح و سایر پیشوایان بردارم تا بتوانم مقصود آنها را ببینم.
به امید هدایت برای من من

هر که را خوی نکو باشد برست

نقاد حال در تاریخ ۸ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۴:۲۰ دربارهٔ بخش ۲۰ - ملامت کردن مردم شخصی را کی مادرش را کشت به تهمت


سعدیا چون تو نادر ه گفتاری هست به خودم میبالم که ایرانی هستم وایران همچون تویی دارد سعدیا درود پروردگار بر توباد ودر کنار حوض کوثر قرین رحمت باریتعالی گردی

فرشید در تاریخ ۸ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱:۵۸ دربارهٔ غزل ۳۷۴


تا همایون شجریان هست کسی سالار عقیلی گوش نمیده. با این شعر رو با صدای همایون گوش بدید تا رستگار بشید

سعید در تاریخ ۸ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱:۳۶ دربارهٔ سخن پرداز


باسلام،وشب بخیر،به دوستان خوب،وهنردوست،دونکته درمورددوبیتی فوق بنظرم میرسدنخست جمع آن که حاصل شد:۳۶۷۹ ودیگری ترجمه دوبیتی حاضربرگرفته ازیک دکلمه فارسی به لاتین وترجمه دوبیتی مذکوربفارسی که:دی جی شان Beanمن عاشق
وعشق ورزیدن اودرآرزوی رفتن من بودهمه مرده آنها بنابر این فشاردردوشنبه نشان میدهدکه کابل صوتی بله من میدانم شماامامن فکرکردم که به سرقت برده برخی ازآهنگ،،،،،،، درپناه خدا،دست علی بهمراهتان.

کمال در تاریخ ۸ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۰:۲۹ دربارهٔ دوبیتی شمارهٔ ۱۷۷


اول بده آن رطل بدان نفس محدث

تا ناطقه‌اش هیچ نگوید ز فسانه

عبد کریم در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۳۳۵


علیرضا قربانی عزیز زیبا خوانده است این زیبا را

عبد کریم در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۳۳۶


فک میکنم کلا یعنی دردی که کاهنده و آزار دهنده جان تو هست رو من میدونم؛من میدونم تو از دوری آفتاب-معشوق-چه دردی رو داری…چون منم همینجوری هستم…

فاضل در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۲۱:۰۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵۴ - نی محزون


من به عزیزان توصیه میکنم بیت آخر حضرت حافظ رو جدی بگیرن…

فاضل در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۲۰:۵۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲۳


استاد همایوت شجریان این اهنگ را به زیبایی در ذهن ما ثبت کردی.
هیچوقت صداتو از ما نگیر.واقعا ممنون به خاطر صدای قشنگت.
و درود بر مولانا به خاطر شعر زیباش

یاسمن در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۲


سلام
بیت دوم : پُر کُن قَدَحِ بادِه و بَر دَستَم نِه
میگه جام شراب رو پر کن و بده دستم

علی در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۹:۵۴ دربارهٔ رباعی ۸۹


من و خواهرم متاسفانه توی یه خانواده ای بزرگ شدیم که افکارشون کشنده قدیمی و عربی هست و به دختر اصلا به چشم انسان نگاه نمیکنن.درست شرایطی مثل شرایط خانم تهمینه یوسفی و شاید بدتر.ما با کلی بدبختی درس و دانشگاه رو تموم کردیم و با ریسک این که جونمومن رو تنها چیزی که داشتیم از دست بدیم یه کار آموزشی شروع کردیم و دو سال هست که مشغولیم اما متاسفانه با این وضعیت ایران میشه گفت ورشکست شدیم و چاره ای به ذهنمون نمیرسه الان که دارم این مطلب رو مینویسم یه عصر دلگیر بهاری که بغض و ناچاری نفسمون رو بند آورده پناه به حضرت حافط بردیم و این شعر پر معنی برامون اومد …
خرم آن روز کزین منزل ویران برم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم
نذر کردم گر ازین غم به در آیم روزی
تا در میکده شادان و غزلخوان بروم
امیدوارم مثل دوستان عزیزمون مخصوصا سکوت فریاد یه گشایشی توی کارمون حاصل بشه بتونیم از ایران و از دست برادرم که از دستش دنیا برامون زندان سکندر شده جون سالم به در ببریم.

امید رهایی در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۹:۴۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۵۹


بنام خدا
این داستان و قسمتهای ماقبل ومابعد آن که در اواخر مثنوی واقع شده خیلی بنظر قابل توجه میرسد. ومعلوم میدارد که هر کسی مانند آن قاضی در قالب یا صندوقی افتاده گرچه خودش خبر نداشته باشد
منفذش نی از قفس سوی علا
در قفسها میرود او جابجا….

فضل الله شهیدی در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ بخش ۱۲۷ - رفتن قاضی به خانهٔ زن جوحی و حلقه زدن جوحی به خشم بر در و گریختن قاضی در صندوقی الی آخره


جناب احسان گرامی ، استاد بزرگ بهار ، در مطلع این قصیده از این جناس تام بهره برده و شما چه زیرکانه به این نکته پی بردید ، احسنت…

خدیو ادب شناس در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۹:۱۷ دربارهٔ شمارهٔ ۷ - در هجو روزنامهٔ اصفهان و نامهٔ ناهید


جناب‌ حمید الحق که به رغم پاچه خواری شما استاد!!! بیت بعدی :من گدا‌هوس……..را در زندگی خود بیشتر به کار بسته اند!!!

Anonymous در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۳۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲۴


با سلام
با توجه به بیت دوم که “سخن” تکرار شده به نظر می رسد در بیت اول نیز سخن صحیح باشد ضمن اینکه ذوق خواننده ی فارسی زبان به صورت واضحی “سخن” را می پسندد، گمان نمی کنم مولانا اینقدر رود برود.

الهه در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۶:۴۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲۱۹


سعدی روحت شاد

فرهاد در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۶:۲۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۸۴


قصر یعنی کاخ. امل یعنی آرزو. سخت اینجا یعنی بشدت و قید است برای سست بنیاد. سست بنیاد یعنی نااستوار و صفت ترکیبی است. بیت از آرایه تکرار در کلمه بنیاد برخوردار است.

احد محمودی در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۷


فقط حاج محسن چاووشی

سه بیت شو خونده ولی ترکونده

من در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ غزل ۲۶۹


با سلام از خدا هیچ گریزی نیست مقام امن اوست گر برانی و گر ببخشایی ره بجای دگر نمیدانیم فقط از او بخواهید ایاک نعبد و ایاک نستعین که هیچکس را یارای یاری نیست والسلام

شایق در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ بخش ۳ - (مناجات دوم) در بخشایش و عفو یزدان


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]