گنجور

حاشیه‌ها

 

بنام خدا
با دعای خیر برای روح سعدی رحمت الله علیه
۱ - حکایت مالک بی انصاف که علت سرودن این اشعار است با معنی اشعار وفق دارد
۲- اما سبک و وزن ۳ بیت آخر:
که با بنی آدم اعضای یکدیگرند شروع میشود
با ۴ بیت اول که با :به بازوان توانا و قوت سر دست

شروع میشود همخوانی ندارد. چون اگر دقت کنید
تن و شیوه به طور ناگهانی عوض میشود. که این عادی نیست

بر حسب تجربه شخصی سرودن شعر و آنچه نوشته اند شاعر هنگامی که در حال و هوای سرودن است معمولا ابیاتی که به ذهنش خطور میکنند مشابه و هم وزنند.

لذا وقتی تغییر ناگهانی مشاهده می کنیم این اغلب حاکی از تفاوت زمانی است. چون شاعر در حال و هوای دیگری آن قسمت را سروده.

در نتیجه احتمال دارد که:
۱/ یا ۳ بیت آخر مدتی بعد از ۴ بیت اول سروده شدند و یا اینکه
۱/ کلا در اثر خطای نویسنده (راوی) جزو این حکایت آورده شده.

خدا عالم است.

کامران در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۱۰


بیت ششم به این شکل صحیح است:
نفس در جستجو خاصیت موج نظر دارد
که غیراز چشم‌بستن نیست منزل‌کاروانش را

ایوب آگاه در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۲


با سلام و تشکر از سایت بسیار عالی گنجور.
در مصراع دوم بیت هشتم کلمه ((تاراج)) به خطا (( تارج )) نوشته شده .
صحیح:
چو ترکان گشته سوی کوچ محتاج
به ترکی داده رختم را به تاراج

الیاس در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ بخش ۱۱۴ - نتیجه افسانه خسرو و شیرین


با احترام:
امید دارم هیچ گاه یک محقق در باب عرفان گذرش به این صفحه نخورد زیرا به حال مملو از تغافل وتجاهل ما خواهد خندید.
دوستانی صحبت از عرفان میزنند که شاید کلمه ی عرفان را هم از دهان دیگری شنیده باشند .اما گدشته از این، من و شما که از عرفان نمی دانیم بهتر نیست که از این موضوع دشوار و پیچیده از خود سخنی به میان نیاوریم؟.ما چند نوع عرفان داریم عارف در هند با عارف در ایران بسیار متفاوت است،معرفت و هدف هر یک متفاوت است و تمایز بسیاری میان هریک وجود دارد که نباید نادیده گرفت.پس در این باب لطف کنید تا مطلبی را نمی دانید سخن به میان نیاورید.
سخن دیگری دوستی فرمودند و تمام تحقیقات مرا در زمینه ی عرفان مواوی زیر سوال بردند ان هم این بود که مقصود مولانا در این شعر “امام زمان ” بوده است !!!!!!! خوهشمندم شما را به خدا قسم این ایدئولوژی هارا برای خود بگذارید و عقاید خود را به دیگری برچسب نزنید!!!!!!!!!!با تشکر

عین.رضایی در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۴۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۱۳۰


در بیت سوختم زین آشنایان ای خوشا بیگانه ای منظور از آشنا کیست

زهرا در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ شمارهٔ ۹۲


تحت اللفظی

مرتضی در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۳۵


تر از دامن جدا نیست بلکه تردامن به معنی گناهکار صفت چشم است که با گریه سرّ درون را آشکار کرده است. در ضمن تردامن را می توان تحت الفظی هم معنی کرد. چشم به خاطر اشکی که ریخته است دامنش تر است.

مرتضی در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۳۵


دوستان رباعی درست آن اینگونه است
زیدی به رن فاحشه گفتا پستی
هر لحظه به دام دیگری دل بستی
گفتا زید هر آنچه گوئی هستم
اما تو آنچه مینمائی هستی

نصیراحمد "عیار" در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱


عزیزان شما فقط یکبار دیگه ای ابیات رو بخونید :
در کلیسا به دلبری ترسا
گفتم: ای جان به دام تو در بند
ای که دارد به تار زنارت
هر سر موی من جدا پیوند
ره به وحدت نیافتن تا کی
ننگ تثلیت بر یکی تا چند؟
نام حق یگانه چون شاید
که اب و ابن و روح قدس نهند؟
لب شیرین گشود و با من گفت
وز شکرخند ریخت از لب قند
که گر از سر وحدت آگاهی
تهمت کافری به ما مپسند
در سه آیینه شاهد ازلی
پرتو از روی تابناک افگند
سه نگردد بریشم ار او را
پرنیان خوانی و حریر و پرند
تا ببینید هاتف چه شاعر پست مدرنی بوده در دویست سال پیش با اون فقدان ارتباطات و اطلاعات !
اولا با چه مهری راجه به اون ترسا صحبت می کنه و اونو دلبر خطاب میکنه در حالی که باهاش اختلاف عقیده داره !
حالا ما تو عصر ارتباطات نمی تونیم صدا های مخالف رو تحمل کنیم و میخوایم همه مخالفا رو به جرم اینکه مثل ما فکر نمیکنن حذف کنیم .
چه کوتاه و دلنشین تو چند بیت وحدت وجود رو توضیح میده . که فقط یک وجود تو دنیا هست و همه کائنات بهم متصل هستند و اگر اسامی مختلف یا بروز متفاوت دارند این جزو ماهیتشونه و هویتشون با هم یکیه و از جنس هستیه .
ای که دارد به تار زنارت
هر سر موی من جدا پیوند
فهمیدن این نکته نبوغ محضه !

روفیا در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او


در پاسخ به اقای علی گرامی :
در ادبیات عرفانی می رمز بی خویشی و مستی و خود بزرگ نبینی است .
نه همه جا .
با توجه به این بیت :
شراب از پی سرخرویی خورند
ولی عاقبت زرد رویی کشند
می فهمیم در بیت مورد نظر شما مقصود می عرفانیست .
یعنی تا وقتی که ان زاهد در عالم زهد بود و زهد خودشو میدید هنوز مسلمان نبود ولی به محض اینکه می عرفان رو نوشید و فهمید خودش و زهدش همه از جانب اوست و امتیازی به خودش نداد تازه مسلمان و سرخرو یعنی صاحب سلامت تن و جان شد .

روفیا در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۵


شاید هم شیخ بهایی از این جهت حرفش تشابه با مولوی داره که همون عالم رو حس و درک کرده که مولوی حس کرده .هاتف هم تو ترجیع بند اعجاب انگیز :
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری
همه آفاق گلستان بینی
بر همه اهل آن زمین به مراد
گردش دور آسمان بینی
نچه بینی دلت همان خواهد
وانچه خواهد دلت همان بینی
همین عالم رو به تصویر می کشه . عالمی که تو توش ظرفیت پذیرش همه چی رو داری و همه عالم بر وفق مرادته .

روفیا در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۵


جناب شمس،
اسفار همان پنج بخش نخستین عهد عتیق اند( پیدایش، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه)

و انجیل های خهارگانه در عهد جدید ( متی ،مرقس ، لوقا و یوحنا )
با پوزش از گستاخی.

دکتر ترابی در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۶:۲۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۹۳


اقا مهدی گرامی :
ای برادر قصه چون پیمانه است
معنی اندر وی مثال دانه است
دانه معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
مولانا یک نمایشنامه پرداز قهاره که حقایق رو در ظرف داستان ارائه میده .
شما ظرف و میگیری از دستش ولی ظرفو که نمی خوری . دانه توی ظرف که دانه معرفته میخوری .
اگه یک حقیقت ناب رو از بودا یا شکسپیر جلوت بزارن میگی من نمی خورم چون ظرفشو نمی شناسم ؟
خداوند به همه انسان ها قدرت تشخیص و پذیرش حق رو داده . داستان پوریای ولی رو یه اسپانیایی هم که میخونه تحت تاثیر قرار میگیره و داستان اتللو برای یه ایرانی پر از درسه .
خوبه که اجازه ندیم تعصب بال پروازمون تو عالم معنا رو ببنده .

روفیا در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ بخش ۳۵ - انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شبان


سلام
مصراع چهارم “جان” درست است نه “جغان”
مصراع هشتم غاقل به غافل اصلاح شود

آراد در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۴۲


گر نبودی لاف زشتت ای گدا
یک کریمی رحم افکندی به ما
چه بسیار ادمایی که دارن از گرسنگی و تشنگی معرفت می میرن ولی ماسک فضل و بزرگی به چهره میزنن و را رو برای جریان معرفت به سوی خودشون میبندن !

روفیا در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ بخش ۲۰ - چرب کردن مرد لافی لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بیرون آمدن میان حریفان کی من چنین خورده‌ام و چنان


ضمن تشکر فراوان از این خدمت بزرگ به فرهنگ واهل فرهنگ،لطفا در مصرع آخر حرف “م”را به “ن” اصلاح فرمایید

محمد عسگری در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹۱۹


سلام
مصراع اول بیت آخر کیشد باید به کشید اصلاح شود

آراد در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۰۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۴۳


در بیت یازدهم می فرماید:
به زیر ران او تقدیر رام است
اگر چه نیک تندست و حرون است

حرون : سرکش و ناآرام
اشاره به تندخویی شمس تبریزی دارد.

هنگامه حیدری در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۹:۵۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۳۵


چرخش دور جهان
باطل بود
بر تو می چرخیم و
حاصلش ،
این دل بود

مجید در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۹:۱۶ دربارهٔ حکایت


زمان مولوی مصادف بوده است با تاخت وتاز های اقوام مغول، ترک وتاتار که بسیاری از اینها مثل تیمورلنگ و محمود غزنوی کشتارغارتگری های خود را به نام اسلام تحت عنواینی به نام جنگ با کفار و جهادو نشر دین خدا انجام میدادند، من فکر میکنم در زمان مولوی مصداق های زیادی برای این شعر وجود داشته است

مظفر طاهری در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۸:۵۰ دربارهٔ بخش ۲۰۰ - عذر گفتن کدبانو با نخود و حکمت در جوش داشتن کدبانو نخود را


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]