گنجور

حاشیه‌ها

 

شعر بسی زیبا و بی تکرار

فرشته در تاریخ ۸ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۸۴۰


ده چه باشد شیخ واصل ناشده
دست در تقلید و حجت در زده

شهرام بنازاده در تاریخ ۸ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده


تمام نظرات در باره ده و روستا ناشی از این است که ظاهرا مثنوی را با چشم بسته میخوانیم
خود مولانا این تمثیلش را توضیح میدهد
“چیست ده شیح واصل ناشده”

شهرام بنازاده در تاریخ ۸ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۵۲ دربارهٔ بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده


صحبت حکام، ظلمت شب یلداست
نور زخورشید جوی،” بو ” که بر آید

به گمانم آب جیحون درست است ، چه چشیدن آب شور دریا ، تشنگی می افزاہد
مگر که مراد از دریا رود باشد که دور نمی نماید
که رودان فرارودان، سیر دریا و آمو دریا خوانده می شوند

رنگارنگ در تاریخ ۸ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۴۳ دربارهٔ بخش ۱ - تمامت کتاب الموطد الکریم


این غزل با صدای استاد شجریان عزیز در آلبوم جانِ جان بسیار شنیدنی و لذت بخش والبته قابل تامل هست

مجید در تاریخ ۸ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۹۴


درود بر همه دوستان که دل در گرو فرهنگ و ادب پارسی دارند ، به رای من اقای گوهری درست میگویند ، اگر “بر” به جا و به گاه خوانده نشود به تمامی مفهوم عوض میشود، پس بخوانیم کزین برتر ، اندیشه بر ، نگذرد.

اردشیر در تاریخ ۸ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۴۱ دربارهٔ بخش ۱ - آغاز کتاب


بى بال و پر اندر پى تو می آیم بهتر نیست ؟

محمدرضا خانى در تاریخ ۸ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۹:۳۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۷۰


در مصرع اول از بیت دوم این غزل؛ در اکثر نسخ،به جای “بخفتیدی”، “بخسبیدی” نگاشته شده. از نظر این حقیر نیز “بخسبیدی” ثقیل بوده و در این مصرع بعضا نامانوس نیز می نماید و آنگونه که باید به جان مصرع نمی نشیند

مصطفی مستوری در تاریخ ۸ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۹:۲۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۰۷


در مقامی که صدارت به فقیران بخشند

یعنی در عالم معرفت، عنوان و القاب مانند پیامبری و شاهی و غیره را به فقیران میبخشند.

تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای

یعنی اگر ملک واقعی را خداوند به تو عنایت کرده و از تخمه و نسب جمشید و فریدون هستی برخیز و جرعه ای از می به افلاک بیافشان که بدون پول و زر هم خداوند گوهری در ذات تو نموده که باید نمایان کنی و در مورد ایشان ، کلام سحر آمیز ایشان است که به اغیار فهم امثال آن بسیار مشکل است.
این جواب امثال آیات سخیف قرآن است که میگوید اگر میتوانید سوره ای مثل آن بیاورید و مردم را تنگدست و فقیر میداند. (انتم فقرا لله) .

امیرعلی در تاریخ ۸ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۸:۲۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۵۸


س م گرامی
سپاس از بذل توجه شما
بوکِ به معنای بُوَد که صحیح است و این معنا را میدانم و خوانش رسد هم با فتحه روی حروف ر و سین صحیح است
اما این بیت همچنان غریب است و ارتباط مصراع ها بسیار پراکنده و بعید (دور) است
پاینده باشید

حمید سامانی در تاریخ ۸ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۶:۲۳ دربارهٔ بخش ۱ - تمامت کتاب الموطد الکریم


جناب رنگارنگ عزیز
چه کمالاتی را ذکر نمودید!!
شمس الحق راستین میفرماید:
به ستم خود را عارف میکنند ؛یکی همه جهذ میکند تا بپوشاند یکی مویها باز می اندازد و می سترد و هزار شیوه و شور میکند تا شناخته شود , داند آنکه دلش خردمند است! آن کو و این کو؟

بیرنگ در تاریخ ۸ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۵:۱۵ دربارهٔ بخش ۱ - سر آغاز


درود بر شما بزرگواران
این همه جدل برای یک شعر؟؟؟ خودتون رو جای مولانا گذاشتید تا حالا؟؟مشکل از اونجا پدیدار شد که بسیاری از شما جناب مولانا رو بسان قدیسان منزه و مبری از خطا انگاشتید. ازو بتی ساختید و در بالاترین طاقچه نشاندید و امان از روزی ک به قول بزرگان طشتش فُتد از آسمان …
ممکنه مولانا ،سعدی و هر شخص دیگری پیرامون موضوع یا نژاد یا حتی جنسیتی نظری بدور از انصاف یا اخلاق امروزی ما داشته باشه، این ک دنبال مبری کردن اونها باشیم یا بخواهیم با واژه های پیچیده و تفسیرهای بعضا با نمک و خالی از واقعیت ثابت کنیم که اونها اینجور اخلاقی نداشتند ب دور از انصاف بوده و وقت هدر دادن است.
کسانی که شعر بر قلبشان وارد میشه با کسانی که شعر رو می سرایند متفاوت هستند.
امروز بشر با علم و خرد وارد کارزار میشه، میبینید که حتی ب تمامی کتب آسمانی هم ب دیده ی تردید نگاه نیکنند چه برسه ب شعر شعرا .
هر کسی از ظن خود شد یار من . وز درون من نجست اسرار من
و ب قول جناب حافظ :
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
هرگز فراموش نکنید ک مولانا، سعدی ، حافظ ، فردوسی و… در روزگار خودشون زیستند و در بسیاری از موارد زیر بیرق اخلاقیات و رسومات آن زمان دست ب سرایش زدند. تفکیک ایشان از زمان و مکان زیستشان اشتباه است.
ارادتمندم

نیما در تاریخ ۸ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۲:۳۱ دربارهٔ بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را وتهدید کنندگان را


استاد ناظری بسیار زیبا اجرا کردند و همینطور زنده یاد احمد شاملو
ای کاش شعرای ارزشمندمون انقدر مظلوم نبودند که مردم با خوندن خواننده هایی با سبک آقای چاوشی با شعراشون آشنا نشن
البته احترام آقای چاوشی هم سر جاش، ولی کلا برام جالب بود!

حامد در تاریخ ۸ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۰:۱۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۲۷


فکر میکنم به سردبیر بفرستید او به نظرم باید تایید کند
توفیق با شما
منتظر شنیدنم

رنگارنگ در تاریخ ۸ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۰:۰۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱۷


خوانش این غزل را ضبط کرده ام ولی نمی دانم چگونه آن را بارگذاری کنم، از اینکه در مکان نامناسب میپرسم پوزش میخواهم ولی به راهنمایی دوستان نیاز دارم.

روفیا در تاریخ ۷ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱۷


روزگار غریبی است دوستان
برای فقیر بیچاره شدن هم باید زحمت بکشی و خون جگر بخوری ظاهرا دارایی است که بی خون جگر به دست می آید اگر…..

رنگارنگ در تاریخ ۷ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳۰۰


این سرهنگ های زمان سعدی هم عجب نامردایی بوده اند، یقه صوفی بیچاره را گرفته تقاضای نعلبندی می کرده اند

رنگارنگ در تاریخ ۷ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۴۵ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۳


بی رنگ عزیز
بهتر است حاشیه های ایشان را بادقت مطالعه کنید
ایشان ۱۰ تا ۱۲ هزار بیت مثنوی را از حفظ است
انگلیسی را عین ملکه انگلیس حرف می زند و مهمتر ازهمه پستانک در دهان مثنوی می شنیده و می خوانده است( البته برای خواندن پستانک را از دهان در می آورده است.

رنگارنگ در تاریخ ۷ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ بخش ۱ - سر آغاز


۹۱۴۰

کمال داودوند در تاریخ ۷ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳۰۰


گوز ـ البته با تلفظ” گوێز”ـ یک واژه اصیل کردی و به معنای
گردو است .

مرادیار در تاریخ ۷ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۰۴ دربارهٔ غزل ۳۱۳


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]