گنجور

حاشیه‌ها

 

(درتن )قلمرو شطرنج‌ کشت بر سر شاه است

به نظر بنده تا جایکه در اصل کلیات حضرت دل ابوالمعانی بیدل رح مطالعه نموده ام (در تن ) نیست بلکه (در این ) آمده است لطفاً در حصه تصحیح آن اقدام گردد. ممنون الطفاتم.

ز برق حادثه آرام نیست معتبران را
در این قلمرو شطرنج‌ کشت بر سر شاه است

انجنیر محمد هارون صادقی در تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۷:۳۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۶۰


“دادِ سلیمان مى کند” درست است

فرزام در تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۶:۰۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۹۲


کمینگاه به فارسی لغت نهاله گاه را هم دارد یعنی جایی که شکارگر می ایستد تا نخجیر یا نهال بیاید و بشگردش

امین کیخا در تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۲:۰۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۷


غلیج هم یعنی بت

امین کیخا در تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱:۴۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۵


یا لطیف،

هر چند از ویژگی های مهم غزل یکی آن است که جز بیت مطلع و بیت تخلص سایر ابیات را می توان جا بجا کرد بدون آنکه خللی در مفاهیم و پیام اصلی وارد شود، ولی در این غزل اگر ابیات را به ترتیب زیر بخوانیم پیوستگی مفاهیم بهتر و قدری دلنشین تر می نماید:

معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوش است بدین قصه‌اش دراز کنید

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند

و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

نخست موعظه پیر صحبت این حرف است

که از مصاحب ناجنس احتراز کنید

رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گویند

که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید

به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد

گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است

چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق

بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

وگر طلب کند انعامی از شما حافظ

حوالتش به لب یار دلنواز کنید

م. طاهر در تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱:۳۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۴۴


زر در پهلوی لغت زهبا را هم داشته که الان دیگر تنها در عربی ذهب شده است و ریشه اش فارسی است

امین کیخا در تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱:۳۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۲


مرحوم سنایی از بزرگ مردان شعر وادب فارسی است به نظر من درست نیست که شعر اون بزرگ مردو برای مصرعی که شاید مفهوم دیگه ای داشته باشه یا منظور سنایی از اوردن اون مصرع چیز دیگه زیر سوال ببریم این شعر از زیباترین اشعار در وصف خداست

زهرا در تاریخ ۹ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ شمارهٔ ۲۰۳


آیا علما ومراجع تقلید بهتر دین را و فروعات آن را درک می کنند یا کسی که حتی نام حمزه عموی رسول الله (صلی الله علیه وآله) را “همزه” نوشته ؟
“قل لا أسئلکم علیه أجرا” الا المودة فی القربی”

اصغر در تاریخ ۹ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۰۸ دربارهٔ بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب


این قطعه را سنائی در رد نظریه کسانی که لعن یزید را جائز نمی دانند!! سروده و البته اختلافاتی هم در نسخ هست. مواردی را عزیزان ذکر کردند , مصرع اول بیت آخر هم به این صورت نیز آمده : ” بر چنین قوم تو لعنت نکنی شرمت باد “.

اصغر در تاریخ ۹ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۸:۴۳ دربارهٔ شمارهٔ ۸۵


جگر واژه ای است که در بسیاری از زبانهای هندی اروپایی دیده می شود البته با کم و بیشی هایی که باید با ریزبینی نگریسته شود یک نمونه از آنها ایکرا است .ایکرا به زبان روسی یعنی جگر که البته به جیگر بیشتر می ماند تنها یک ج از آغازش زدوده شده است . به پهلوی این ج در جگر نبوده است و یگر گفته می شده است . درست مانند یاتو که جادو بوده است .

امین کیخا در تاریخ ۹ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۰


ای نازنین بابای من دلم برات یه ذره شده . هر جا پیرمردی را می بینم که شبیه به شماست وای میستم با عشق نگاهش می کنم.۴سال گذشت ولی من هنوز بعضی شبها دلم برای دستات تنگ میشه ،به گوشیت زنگ میزنم آخه آهنگ خداحافظ خواجه امیری رو گذاشتیم روش.
آهای اونایی که پدر دارید و بهش بی احترامی می کنید
آهای !اونایی که پدراتون رو گذاشتید خانه سالمندان ما که پدرمون به ۸۰ سال رسید ازدیدن روی ماهش سیر نشدیم . شما دیگه کی هستید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سحر در تاریخ ۹ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ این قطعه را در تعزیت پدر بزرگوار خود سروده‌ام


بسیار زیبا و دلکش

مهدی در تاریخ ۹ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ غزل ۲۳


با سپاس از دوست مهربانمان آمیز

یک واژه برایت هدیه دارم .چوگان را دکتر آریانپور در کتاب ریشه شناسی زبانهای آریایی کنار چکوش ( چکش ) آورده است یعنی شکاور است که ریشه ی چکوش و چوگان که هر دو در کار کوباندن هستند یکی هستند ولی روراست این را نگفته است . از این بگذریم .چکوش اوستایی است و از زبان اوستایی تا امروز دگرگون نشده است .

امین کیخا در تاریخ ۹ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹


بیت هشتم:

صانع بس استت

مرجان در تاریخ ۹ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱۳۴


سلام بر همه دوستان، همه ما جمله ” مثنوی قرآن فارسی ” را شنیده ایم و به مفسر قرآن بودن حضرت مولانا واقف هستیم پس بقول حضرتش : “تو ز قرآن باز خوان تفسیر بیت” و مسلم اینکه آیات دوستداری اهل بیت در قرآن کم نیست. حال کسی که قرآن را مو به مو اجرا و توصیه میکند غزلی هم مرثیه مانند برای نوهء رسول خدا حضرت حسین بن علی ساخته اند و البته که در مثنوی هم به ما گوشزد میکنند که گریه بر خود کن که آنها وارستگانند.

مجید کراماتیان در تاریخ ۹ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۷۰۷


بیت دوم مصرع اول
ندرد
که باید باشد ندارد

محمود خیبری در تاریخ ۹ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۳۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۷


به خود پوشــیده پنهانم نهانم را نمیدانم
گره افــــــتاد در کارم، امانم را نمی دانم
زخود همواره میپرسم چرا هر روزه در راهم
به شب آیا رسم جائی که مهمانم، نمی دانم
کدامین نغمه دلکش شود همــراه ساز من
در این آواز تکراری که میــــخوانم نمیدانم
طبیب دیگران بودم ولی هیهات حیرانم
چه دردی این چنین افتاده بر جانم نمی دانم
دریغا درد پنهانی دریغ از آنچه میدانی
کــــــدام حنظل بود داروی درمانم نمیدانم
سر شوریده ام میپرسد از مولای خود حافظ
کدام فالی ز دیوان تو بر خوانم، نمیدانم

تهران آذر ماه ۹۲

جهانگیر در تاریخ ۹ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۷:۴۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹


فکر می کنی از اینکه گفته ای خاک باران خورده را خواهانی تا در برت گیرد و آرام بخوابی خوابی برای من گذارده ای ای مور؟ حاشا و صد هیهات…
کاش یک ذره م فهمیدی که حرف هایت چه اندازه خواب زدا و حیرت ساز است. کاش زود خوب می شدی. زود.

عرفی در تاریخ ۹ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۳:۵۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۹۰


جناب شمس الحق، سلام، ممنون که هستین. از نظرات شما (و دو سه دوست عزیز دیگه از جمله جناب کیخا) نهایت لذت و استفاده رو میبرم. خواستم اینجا یه تشکر ویژه کرده باشم.

در رابطه با ماه کنعانی، میدونم که منظور حضرت یوسفه، اما پرسشم این بود که آیا منظور حافظ از ماه کنعانی، “دل” حافظه که حالا مسند مصر (جایگاهی شایسته در قلب معشوق) از آنش شد و باید از زندان (غم و غصه، و حبس شدنش در قفسه سینه) در بیاد؟

در رابطه با اون مصرع عنبر سارا چوگان، هنوز معنیش برای من مشخص نیست حقیقتا. که در این مصرع حافظ چه چیز رو به عنبر سارا تشبیه کرده؟
حدسم اینه که مه، همون صورت معشوق باشه اما در باقیش موندم

بازم ممنون

آمیز در تاریخ ۹ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۳:۳۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹


ریا به پارسی چند لغت زیبا دارد . یکی نامکامی یعنی برای نام در آوردن کام و آرزو داشتن . دیگر پارسانمایی و سوم همین لغت سپیدکاری که انوری به کار برده است

امین کیخا در تاریخ ۹ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۳:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۱


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]