گنجور

حاشیه‌ها

 

جدای بحث عمیق و یا سطحی بودن شعر، نکته نظر بنده رو جلب کرد و آن اشاره زیبای جناب ابوسعید به هجران است.
هجران همیشه هست
و فقط روح انسان است که لاینفک است.
آن هم خداست.
انسان هرگز از خدای خویش جدا نخواهد شد. هرچند او را بپرستد یا نه ولی تنها موجودی که طعم هجران خویش را به کام انسان نمی نشاند همین خداست.

Anonymous در تاریخ ۲۶ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۳


بخت باز اید از ان در که یکی چون تو در آید
روی زیبای تو دیدن در دولت بگشاید
این لطافت که تو داری همه دلها بفریبی
وین حلاوت که تو داری همه غمها بزداید

غلامعلی ترابی در تاریخ ۲۶ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ غزل ۲۷۷


شاید که در این دنیا مرگش نبود هرگز
سعدی که چو جان دارد بل دوست تر از جانت
ای بادیه هجران گر عشق حرم باشد
عشاق نیندیشند از خار مغیلانت

غلامعلی ترابی در تاریخ ۲۶ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ غزل ۱۴۶


خدا یار مو بی چه حاجت کس

طاهر در تاریخ ۲۶ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۳۷ دربارهٔ دوبیتی شمارهٔ ۷۱


بیت آخر مصرع اول: پایِ در نِه گر سر افرازی چنین

آرش در تاریخ ۲۶ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۷:۱۵ دربارهٔ حکایت مجنون که پوست پوشید و با گوسفندان به کوی لیلی رفت


بیت ۱۲، مصرع اول، اینگونه صحیح‌ست:
هر دلی کز بیم آتش‌های بی‌زنهار عشق

فرّخ در تاریخ ۲۶ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۱:۲۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۴۶۰


سلطان صبا پرزر مصریش دهان کرد

Anonymous در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ غزل ۱۸۰


قرابت با ابیاتی از مولانا:

خرده‌کاریهای علم هندسه
یا نجوم و علم طب و فلسفه
که تعلق با همین دنیاستش
ره به هفتم آسمان بر نیستش
این همه علم بنای آخرست
که عماد بود گاو و اشترست
بهر استبقای حیوان چند روز
نام آن کردند این گیجان رموز
علم راه حق و علم منزلش
صاحب دل داند آن را با دلش

محسن خادمی در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ بخش ۴ - فی التأسف و الندامة علی صرف العمر فیما لاینفع فی القیامة و تأویل قول النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «سؤر المؤمن شفاء»


مصرع دوم بیت اول به شکل: گل غره مشو که ما در او می مانیم هم نقل شده

سعیده در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۲۷


رباط به معنی کاروانسراست و در لغت نامه دهخدا به همه معنی امده و ر در رباط کسره داره

سعیده در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۲۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۲۷


آقا اسمائیل
زیاد از سنی بودن مولوی (لقب علمای اهل سنت مولانا در درجه بالا تر از مولوی قرار دارد ) ناراخت نشو چون شعرای قبل قرن ۸ و ۹ همه سنی بودند . حتی فردوسی که این همه روی تشیع بودنش مانور داده می شه بیت زیر ازش اومده :
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی

خداوند امر و خداوند نهی

که خورشید بعد از رسولان مه

نتابید بر کس ز بوبکر به

عمر کرد اسلام را آشکار

بیاراست گیتی چو باغ بهار

پس از هر دوان بود عثمان گزین

خداوند شرم و خداوند دین

چهارم علی بود جفت بتول

که او را به خوبی ستاید رسول

که من شهر علمم علیم در ست

درست این سخن قول پیغمبرست
http://ganjoor.net/ferdousi/shahname/aghaz/sh7/

مسعود در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۰


سلام بر مسئولان وبگاه ارزشمند گنجور. می خواستم بگویم که قطعه های مصرع ( دارای قافیه در مصرع نخست) نیز داریم و نظر قبلی خود را پس بگیرم. با سپاس و احترام.

فرج الله نعمتی در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ این قطعه را برای سنگ مزار خودم سروده‌ام


ممنون از اطلاعات خوبتون. در رابطه با افزایش اطلاعاتتون اسم همسر و معشوقه ی جمشید پریچهر بود

راشین در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ بخش ۱


اینکه بیت سوم و چهارم ممکنه درباب امام حسین و شهدای کربلا باشه قرینه هایی در شعر دارد مانند رندان تشنه لب، ولی شناس “اشاره به ولایت امام حسین” ، سرهای بریده بدون اینکه جرمی کرده باشند. البته در بیت اول هم ذکر میشود که داستان عشق است و در حدیحث قدسی داریم که حرکه عاشم بشود او را می کشم .حتی شهریار هم به این حدیث در شعری اشاره کرده که ب”به کدام ملت است این به کدام مذهب است این
که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایـــی”
ضمنا اونهایی که میگن در مورد امام حسین نیست هیچ دلیلی ندارن و البته ما هم مییگیم به احتمال خیلی زیادبا توجه به قراین در مورد امام حسینه

هادی در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۹:۲۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۴


این شعر رو باید با صدای استاد علی اصغر شاه زیدی شنید.

زهرا در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۷:۵۱ دربارهٔ غزل ۴۰


با سلام از ارومیه هستم هر موقع این شعر و حیدر بابایه سلام را می خوانم واقعاً از ته دل احساس می کنم که دقیقاً حال وهوای خودم هست و می نشینم بیاد گذشتگان و از آنهایی که یک روز قدرشان را ندانستم و از دستم رفته اند گریه می کنم . که نشان از پاکی دل و صفای درون شاعر عزیز شهریار شعر ایران است . روحش شاد و برای آرامش روحش صلوات

حسین در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۷:۴۹ دربارهٔ خان ننه


در بیت دوم ،مصرع دوم
اولی با توجه به کل رباعی باید ..دلبر باشه نه دل بر

حوری محمودیان در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۶:۱۱ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۵۲۶


“سپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک”
یعنی سر خود را سپر میکنم و دست از فتراک زین تو برنمیدارم

علیرضا ریاحی در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۵:۴۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۰۰


بسیار زیبا مانند همه حکایت ها و اشعار سعدی…

ابوطالب رحیمی در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۴:۲۱ دربارهٔ حکایت مرد درویش و همسایهٔ توانگر


۱) به نظر من “دفع چوب از سر و کون خویش” درسته، چون اگه تو روستاها دقت کرده باشید کسانی که خر سوار می شن برای این که خر تندتر بره معمولاً یا یه چوب به این دو قسمت خر ضربه می زنند (البته به نظر من رفتار دور از ترحم و خشنی هست که با این حیوان مظلوم می کنند).

۲) بیت آخر هم به زبان ساده تر می خواد بگه: “کل اگر طبیب بودی // سر خود دوا نمودی”

ابوطالب رحیمی در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۴:۱۷ دربارهٔ حکایت


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]