گنجور

حاشیه‌ها

 

.. مست شدم مست ولی اندککی باخبرم
زین خبرم باز رهان ای که ز من باخبری ..

نادر.. در تاریخ ۷ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۴۶۲


سلام. با شنیدن این شعر، از طرفی خوشحال و سرکیف می‌شویم از ذوق فراوان قاآنی و از طرفی ناراحت می‌شویم از این همه چاپلوسی و اغراق نسبت به یک انسان! به هرحال می‌گویند مرحوم امیر کبیر با زبان طنز و شوخی چنین به قاآنی پاسخ داد:
هر آنچه هستمی بگو، وز آنچه نیستم نگو
به مقعد دروغگو، چنارها و منارها

عباس توکل در تاریخ ۷ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۱۹ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در مدح امیرکبیر میرزاتقی‌خان رحمه‌الله گوید


آن دولت به “این دولت” تصحیح میگردد!

شعر می آید به ” شعر میگوید” تصحیح میشود!

م. اشراق در تاریخ ۷ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ غزل ۲۷۲


دو بیت نخست این غزل زیبا بر سنگ مزار وکیل الرعایا، کریمخان زند حک شده است. (در عمارت کلاه فرنگی باغ نظر شیراز )

محمد مهدی لشکری زاده در تاریخ ۷ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۰۱


بهتر است بیت دوم : ( ور شکرخنده ایست شیرین لب
آستینش بگیر و شمع بکش ) هم نوشته شود زیرا بدون آن مفهوم حکایت رسانده نمی شود

محمد در تاریخ ۷ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۰۳ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۶


بی خحصلی و خواری من بین که در این باغ

بی حاصلی درست است

بی حاصلی و خواری من بین که در این باغ

مهشید در تاریخ ۷ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ پشیمانی


سلام.
به نظر من منظور از “سگی بگذار”در بیت سوم ، گذشتن ار صفات حیوانی و رسیدن به آدمیت و عشق است و با صلح و در وحدت زیستن است.

محمدعلی در تاریخ ۷ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۳۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵۳۵


اگر به جای من از کلمه منم استفاده بشه از لحاظ وزن عروضی شعر با مشکل روبرو میشه . لطفا دقت کنید

محمد در تاریخ ۷ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۸:۵۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۳۶


این شعر به رودکی نیز نسبت داده شده من در رباعیات رودکی هم خوانده ام شاید به رودکی نزدیک تر باشد.

کیوان در تاریخ ۷ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱:۰۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۶۶


۴۷۷۸

khayatikamal@ در تاریخ ۷ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۰:۴۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۸۰


قافیه ی تقوا که باید تقوی باشد دو بار تکرار شده که در غزل معمول نیست

حسین,1 در تاریخ ۶ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ غزل ۴۸۵


جناب آیت اله نجابت دنبال بهانه ای بوده تاساعتی حرف بزند شما زیادجدی نگیرید. متن یک خطبه ی نمازجمعه را از دو واژه “ثلاثه غساله” درآورده اند؟ عجب کاشفی !!!!!! درخت گردکان به این بزرگی!! درخت خربزه الله اکبر!!! ایشان اگر قصد تشریح همه غزلیّات حضرت حافظ را داشته باشند، قطعن تا آخر عمر باید پای سخنان گهربار ایشان نشست شاید عمر کفاف ندهد همه رابتوان شنیدن!!!

رضارضایی در تاریخ ۶ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲۵


در بیت اول منظور حافظ کاملا روشن است . میخواهد بگوید که نقد او ازصوفیان که در بسیاری از غزل هایش آنها را نقد میکندشامل همه نیست . بلکه با انهایی است که خرقه آلوده اندو مستوجب آتش. ( در دوران حافظ صوفیان پر مدعا و ریا کار و عوام فریب بسیار بودند و حافظ خطر آنها را بیش از هر جریانی می دانست .)

بیژن در تاریخ ۶ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۵۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵۹


  درج حاشیه برای بیت عشق از اول …
              
                 【یاقیش گــَلـــَر یــِر دُویماز】
      ◐ باران می آید و زمین ، سیراب نمی شود .
                【مـــَن سَن نَن نَجور دُویوم】
      ◑ مــن چـــگـونـه از تــو سـیراب شـَـوَم ؟!
                                 «چِکّه ای از یک شعر آذری»

سلام و فراوان سلام بر شما که اندیشه تان همواره از مشرقِ پیاله ها طلوع می کُند .

 ▊ پرسش : چرا جاده ی عشق هایِ رنگی و هوسناک ، روندگان زیادی دارد ؟ آیا این به خاطر سختی و رنج هایی است که ویژه ی جاده ی عشق هایِ متعالیست ؟
                

▏  پاسخ : راهِ عشق هایِ هوسناک مثلِ جاده ای سَرپایینی است که سراشیبی اش روندگان را به دویدن هم تشویق می کند ، اما راه عشق های متعالی مثل جاده های سربالاست که راه رفتن در آن ها بی زحمت و رنج نیست . و طبعاً بخشِ حیوانی انسان ، راحت طلب است و مِیلِ به رنج کِشی هایِ مقدس ندارد . برای همین راه عشق های متعالی کم رونده است . به نظر می رسد وقتی شخصی عاشق شخصی دیگر می شود دو حالت داشته باشد : آن فرد یک یا چند (نداشته ی) خود را در فردی دیگر یافته است و یا یک یا چند چیز (مشابه) را در خود و فردی دیگر پیدا کرده است . اگر این (نداشته ها) یا (مشابهات) به بخش حیوانیت انسان تعلق داشته باشند ، امیال آن آدم رنگی و هوس آلود خواهد بود ، اما اگر آن (نداشته ها) یا (مشابهات) مربوط به بخشِ متعالی انسان باشد بی شک امیال آن آدم نیز متعالی خواهد بود . در صورتی که امیال عاشق ، رنگ متعالی داشته باشند ، دیگر فکر و ذکر عاشق ، وصال و رسیدن به معشوق نمی شود بلکه او راه می افتد که از اسرار عشق باخبر شود و حتی بیش تر از (راه رسیدن) ، لذت می برد تا از (خود رسیدن) .البته راه عشق های متعالی در نظر بزرگان و شاعران چندان (خوش توصیف) نیستند بلکه (خوفناک) نیز جلوه کرده اند . مثلا رابعه عشق را دریایی معرفی می کند که کرانه و کناره ندارد یا حافظ آن را راهی معرفی می کند که در آن ، سرها را بریده اند بی جرم و بی جنایت . یا حافظ در جای دیگر می گوید : که عشق آسان نمود اول ولی افتاد (مشکل ها) . مولوی نیز در اشعارش گفته است : عشق از اول ، (سرکش) و (خونی) بود▎  تا گریزد هر که بیرونی بود . و عطار این توصیفات را را به جایی می رساند که می گوید خود عشق ورزی هم حجاب و مانعی است برای رسیدن به معشوق . باید از آن هم گذشت تا بیگانه ای میان عاشق و معشوق نماند ؛  دلا گر عاشقی از عشق بگذر ▎  که تا مشغول عشقی عشق بند است . و شاید حالا بتوان حدس زد که چرا راه عشق های متعالی کم رونده و به عبارتی یتیم است . چون سر و کارش با جایگاه عالی اندیشه است نه با جایگاه های فرو مرتبه ی بدن . چقدر زیبا گفت اردشیر رستمی که آدمی با اندیشیدن ، یتیم می شود .

احمد آذرکمان . فروردین ۱۳۹۶
@farhangema110

احمد آذرکمان در تاریخ ۶ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۴۸ دربارهٔ بخش ۲۲۷ - حکایت عاشقی دراز هجرانی بسیار امتحانی


ذهن پرسشگر خیام در ریاضیات در باور های شعر او نیز تجلی کرد . عرفان خیام زمینی بوده نه لاهوتی و اسمانی

بیژن در تاریخ ۶ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۷


شیوهٔ نرگس ببین، نزد بنفشه نشین
سوسن رعنا گزین، زرد شقایق ببار
شقایق یا شقایق نعمانی همان گل لاله است از تیره آلاله.به نظر میآید واژه انگلیسی Anemone هم از النعمان گرفته شده که برگرفته از نام نعمان بن منذر است.
نعمان سوم یا نعمان بن منذر یا ابوقابوس نعمان بن منذر آخرین پادشاه از سلسلهٔ لخمی‌ها در حیره بود.

لخمی‌ها نام دودمانی عرب بود که در روزگار ساسانیان و میان سده‌های سوم تا هفتم میلادی بر حیره فرمان می‌راندند. آنان در آغاز کیش بتپرستی داشتند، سپس مسیحی نسطوری شدند و پس از چیرگی مسلمانان دین اسلام را پذیرفتند. لخمی‌ها پیرو ساسانیان بودند.
http://tiny.cc/z042jy

7 در تاریخ ۶ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ تکه ۱۴


مصراع دوم بیت ماقبل آخر چنین تصحیح شود:
بر سرش چندان بزن کآید لباب

طوبا در تاریخ ۶ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۰۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۰۴


یکی از زیباترین قصاید منوچهری که اول بار اشاراتی از آن را در رساله دکتر شفیعی کدکنی،صور خیال..،دیدم و شیفته آن شدم،خاصه ایماژهای بینظیر و فراوانی که از باران میدهد…درینجا با مراجعه به برخی منابع،شرح بعض مشکلات را مینویسم:
بت=زیباروی(مجازا)
فرخار=شهری در ترکستان
گل بی خار=کنایه از می سرخ بی دُرد(صافی)
گُل بَربار=گل ناچیده
آمد شدن=آمد ورفت
قوّال=ترانه خوان،سرودگوی
ممزوج=آمیخته،مخلوط
گُهربار=گوهرریز
ریشه ی دستارچه=تارآویخته ازحاشیه ی دستارچه
زبرجدگون=سبزرنگ
شبگیر=سحرگاه
طَر۰ف=کناره،گوشه وکنار
بیضه=گلوله ای توخالی که درآن مواد خوشبو میگذارند
کافور ریاحی =نوعی کارفورخوشبوی
بَیرم حمرا=پارچه نازک سرخ
اِدرار=درین بیت در مقابل تعجیل به معنای ربزش پیوسته و آرام
مَشّاطِه=شانه کننده،آرایشگر
زبَر=روی،بالا
ماورد_(مخفف ماءَ الورد عربی که از ریشه ی وَرت فارسی گرفته شده)=گلاب
ناشکفیده=ناشکفته
سیّار=گَردان،ریزان
هموار=نرم،یکنواخت
به نگار=درای نقش ونگار
تبخاله=تبخال،جوشی است که به سبب حرارت و شدت تب پدید می آید
دمیده است=برآورده است
عقیق=درین بیت مجازا به معنای سرخ لب
خوید(خید)=غلّه سبز نارس
سیماب=جیوه
زنگار=زنگ فلزات،مجازا سبز رنگ
خیری(بروزن پیری)=گل شب بو،همیشه بهار و خجسه
سمن برگ=گل یاسمن
طومار=ورق پیچیده،برگ لوله شده
مُل=شراب
شَرر=اخگر،پاره آتش
شَرَر مُرده=اخگر خاموش شده
عَلَم نار=عَلَم آتشین
سوسن کوهی=سوسن کبود یا لاجوردی
گنبددوّار=کنایه از آسمان
نسرین=گل نسترن
خَوی=عرق
زنخ=گودی گونه
لُعلبت فَرخار=زیباروی فرخار
شَمر=آبگینه،برکه ،استخر
امطار(جمع مطر)=باران ها(قطرات باران)
مرکز پرگار=نقطه ای که نوک ثابت پرگار برآن قرار میگیرد

#معنای بیت(مرکز نشود دایره و آن قطرهء باران/صددایره در دایره گردد به یکی بار)::مرکز،خود نمیتواند دایره شود ولی این قطره ی باران که در آب می افتد،یکباره تبدیل به تعداد زیادی دایره های تودرتو میگرددد.

جنبش صعب=لرزش شدید،تکان سخت
آرَد رفتار=حرکت میکند
انگیزد=ایجادکند
زُنّار=کمربندی که زردشتیان به کمر میبستند برای تمییز از مسلمین،رشته متصل به صلیب که مسیحیان به گردن می آویزند،درین بیت کنایه از موج است.
سِلاقطون=نوعی پارچه ابریشمی زردوزی شده که در بغداد بافته میشد
نَهمار=بسیار…معنی بیت::آن دایره باپرگار کشیده،ازجای خود حرکت نمیکند و این دایره (که بر سطخ آب است) ازتکان شدید حرکت میکند.هرگاه باران ازین نوع دایره ایجاد کند،بوسیله باد درآن چین و شکن و موج پدید می آید،گویی سطح آب،عَلَمی از از پاره سفید است که از وزش باد به حرکت درآمده است.

به قوّت=سخت،شدید
ایدون=اکنون،اینگونه،اینچنین
دیدار=پدیدار،مشهود
سیمین منقار=منقار سفید،اشاره به حبابهایی که از برخورد قطره های باران با سطح آب ایجاد میشود
آهن سوده=براده ی آهن
مغناطیس=سنگ آهن ریا
.
.
.
باقی را بعدا مفصل تر مینویسم

علی عباسی در تاریخ ۶ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ شمارهٔ ۲۹ - در وصف بهار و مدح خواجه علی‌بن محمد


این شعر زیبا رو جناب داوود آزاد هم در یک قطعه موسیقی بسیار زیبا خوانده اند… در این عشق بمیرید…

محمد در تاریخ ۶ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۳۶


درود به همه عزیزان
من هم هر دو قطعه این دو عزیزو شنیدم و لذت بردم
سلیقه و ذایقه موسیقیایی هر کسی فرق میکنه و یک نوعی رو میپسنده و دلیل نمیشه که اون نوع دیگه مشکلی داره
بنده نوازنده تنبور هستم و از هواداران مرحوم سید خلیل
و این قطعه ایشون بسیار پر حس و عالی هستش و ساده دلنشین آهنگسازی شده ، از حق نگذریم سعید فرجپوری هم بسیار زیبا آهنگسازی کردن و همایون هم دلنشین خوانده

ابراهیم در تاریخ ۶ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۹۲


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]