گنجور

حاشیه‌ها

 

دکتر ترابى گرامى،
خوش باز گشتید و تو گویى با خود گلستانى به ارمغان آوردید…
نام شهر بابک به گمانم به عهد ساسانى رسد و پاپک پدر ساسان و نیاى اردشیر، و اگر حافظه خطا نکند یک سرو چهار-پنج هزار ساله را نیز در خود دارد؟
بارى،
نار به معناى آتشین، دوزخ، دوزخین نیز آمده و در زبان کَشمیریان برابر حرارت… و چون انار را مى شکافیم دانه هاى قرمز گواهى از آتشین بودن را دهند.
اگر گمان من اشتباه نباشد این واژه بسیار کهن است و ایرانى/آریایى و شاید هم این طوایف تازه سرازیر شده به این سرزمینها آنرا از ساکنین کهنتر گرفته…. و اَ (a) در ابتداى آن همانى است که مرتا(ى) اوستا و مریتا در ودا (Mrta,Mrita,مرگ) را مخالف مى سازد به امرتا و امریتا (Amrta,Amrita, بى مرگ، جاودان) و همتایانش در انگلیسى un در لاتین i یونانى an…آنچنانکه immortal لاتین نیز بر همان اساس شکل گرفته… و ارثى که هر کدام از نیاى مشترک گرفته اند، اوستا و ودا چند سده پیشتر از جدایى نیاکانشان …و این دیگران هزاره و یا دو هزاره اى پیشتر از آن و از نیایى کهنتر..
حاصل آنکه بار معنایى مى شود ضد حرارت، ضد گرما، مخالف آتشین… و اشاره به طبع خنک و سردى این میوه…
این اَ کهن در زبانهاى میانى ایران گاه تبدیل شده به “ان ” ماناى همان انیران و انیرانى…
حال چرا تلفظ آ (ā) کهنتر از اَ ( a) در برخى از واژگان است را انشا… در فرصتى دیگر عرض خواهم کرد.
سرتان شاد

بابک در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۹:۴۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۰۵


بسیار زیبا

درود بر حضرت مولانا(ع) که زیبائی را به جهان هدیه کرد

علی معرف در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۹:۱۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۷


به چاه جاه چه افتی و عمر در نقصان
به قصد فصد چه کوشی و ماه در جوزا

فصد:رگ زدن طبی

از دید باورهای طبی- نجومی قدما، هنگامی که جرم ماه در برج جوزا یا دوپیکر (برج سوم از بروج دوازدهگانه که برابر است با
در فصد قمر ناقصالنّور باید، » : در این باره آمده « شرح بیست باب ملاّ مظفر » خردادماه) باشد، فصد کردن را جایز نمیدانستند. در
زیرا که نقصان نور قمر باعث نقصان رطوبت ابدانست چنانکه در طبایع کواکب مذکور شده و چون چنین باشد خون صالح صرف
نشود و اگر اخراج خون بسیار مطلوب باشد زیادتی نور قمر جایز بود و ایضاً باید که قمر در برج آتشی بود چه آتش دافع رطوبتست یا
در برج هوایی بنابر مناسبت طبیعت دم غیرجوزا متعلق است به دست و حلول قمر در برج هر عضو باعث توجه رطوبت بدن باشد به
آن عضو و مقتضی تعفّن موادّ است پس با حصول رطوبات تعفّن مواد آهن به آن عضو رسانیدن مصلحت نباشد و در تاریخ روضه الصفا
مذکور است که اتابک یکی از امرای سلطان مسعود بود. بموجب فرمان متوجه آذربایجان شد و چون به زنجان رسید وقتی که قمر در
جوزا بود فصد کرد از قضا رگ دستش گسیخته شد و در همان ایام رشتة حیات او به قطع رسید و حذر باید کرد از اینکه نحسین با
قمر در طالع باشند که اگر چنین باشد موضع جراحت ناسور شود و ریم گیرد و ایضاً حذر باید کرد از وقوع نحسین در هشتم طالع و
هشتم موضع قمر که بیم خطر باشد در حجامت باید که موضع قمر و طالع بروج هوایی باشد و متصل به قمر احدالسّعدین حذر باید نمود از حلول قمر در ثور و از بودن نحسین در ثانی یا ثامن نیّرین و محمد ایّوب وقوع قمر در تحت الشعاع آفتاب نیز جایز نداشته و…
بیرجندی، ۱۲۷۱ : شرح بیت باب، باب بیستم) ) «
خاقانی در دو بیت این باور را بیان داشته:
( به چاه جاه چه افتی و عمر در نقصان به قصد فصد چه پویی و ماه در جوزا. (ص ۱۸
( ماهی و جوزا زیورت وز رشک زیور در برت از غمزة چون نشترت، مه خون جوزا ریخته. (ص ۵۲۱

ساره در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار


سلام و درود
آفرین محمد!

محمدامین احمدی فقیه در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۶:۰۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۲۴


سلام و درود

ای قاب قوس مرتبت وان دولت بامکرمت
کس نیست شاها محرمت در قرب او ادنی بیا

شاهکاری است!
فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَىٰ ﴿نجم/٩﴾

محمدامین احمدی فقیه در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۴۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶


بطلب امن و امان را بگزین گوش گران را

رضا در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۲


با درود فراوان بر گنجور و گنجوریان

ابیاتی از این شاهکار و غزل زیبای “من غلام قمرم” را، استاد احمد ظاهر (خواننده فقید افغان) به زیبایی و شیرینی هرچه تمام‌تر خوانده است، که گوش‌سپردن به نغمه‌های دلنشین آن را، در کنار همه اجراهای متنوع و زیبایی که از این غزل انجام شده است، به همه دوستان و علاقمندان به این غزل، شدیداً توصیه می‌کنم.

متاسفانه امکان به اشتراک‌گذاری این آهنگ از بخش “معرفی آهنگ” مقدور نشد، ولی اگر از دوستانی کسی مشتاق بود، بنده در اختیار دارم و بفرمایند ارسال می‌کنم.

شهرام شریف‌زاده در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲۱۹


پیش از بیت، کلمات سهوا بدون فاصله درج شده اند:‌ چون لاشه که در «کعبش دمی» فربه نماید.

روح اله مزارعی در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۳۱ دربارهٔ بخش ۲۶


مصرع “جهان و هر چه در او هست با نعیم بهشت” را مطابقت بفرمائید با این مصرع از حافظ “جهان و هر چه در او هست سهل و مختصر است.

محمد قنبری مرداسی در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ غزل ۹۶


مصرع “جهان و هر چه در او هست با نعیم بهشت” را مطابقت بفرمائید با این مصرع از حافظ “جهان و هر چه در او هست سهل و مختصر استگ.

محمد قنبری مرداسی در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۲۴ دربارهٔ غزل ۹۶


مصرع دوم بیت پنجم یعنی ” آن خاک نیکبخت که در رهگذار اوست” را مطابقت بفرمائید با این مصرع از حافظ ” زان خاک نیکبخت که شد رهگذار دوست “

محمد قنبری مرداسی در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۱۳ دربارهٔ غزل ۹۳


هدای گرامی
خانه مور است و منزلگاه بوم
آسمان با همت والای دل
گویا می گوید: آسمان در قیاس با همت بلند دل ، حقیر است و پست ، چون لانه ی موران و آشیانه ی بوم .
و به قول دکتر ترابی گرامی ، مانا در نهان سراینده .
ماندگار باشی

حسین ،۱ در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ رسوای دل


دوست عزیز
راجع به بیت مورد نظرتون، نظر من اینه:
با توجه به وزن، باید خوانش درست بیت به این شکل باشه:
خانه مور است و منزلگاه بوم / آسمان، با همت والای دل
من اولش فک کردم نهاد جمله دل باشه، چون «منزلگاه بوم» به معنی محل زندگی جغد، خیلی جاها استعاره از دل گرفته شده، با این توضیح که جغد در ویرانه ها زندگی می کنه و گنج ها هم در ویرانه ها مدفون شدن. معمولا در ادبیات عرفانی رایج هست که میگن دلت رو ویران کن که از این ویرانه گنج های بسیاری پیدا می کنی. منظور هم ترک نفسانیت هست. البته برداشت اولیه من درست نبود چون نمیشه بیت رو به شکلی خوند که دل نهاد باشه.
با توجه به بیت ظاهرا میشه ارکان جمله رو به این شکل درآورد: «با همت والای دل، آسمان خانه مور و منزلگاه بوم است»
در واقع بیت به بلند همتی دل شاعر اشاره می کنه و میگه در برابر همت والای دل، آسمان با تمام عظمت و بلندی مثل خانه مور و جغد، پست و ناچیز است.
البته اگه برداشت من از بیت درست باشه، تعبیر منزلگاه بوم در بیت چندان مناسب نیست. چون معمولا بلند همتی دل در مقایسه با آسمان با تعابیر متناسب با ارتفاع (به صورت فیزیکی) سنجیده میشه. چند مثال از حافظ:
«تو و طوبی و ما و قامت یار / فکر هرکس به قدر همت اوست»
«عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد / هر که را در طلبت همت او قاصر نیست» و…
ولی تعبیر خانه مور به لحاظ پستی ارتفاع مناسب هست. باز هم حافظ در جایی اشاره ظریفی به این موضوع داره:
«بر تخت جم که تاجش معراج آسمان است / همت نگر که موری با آن حقارت آمد»
از نظرات سایر دوستان هم استفاده می کنیم.

... در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ رسوای دل


مصرع ” چه جای پند نصیحت کنان بیهده گوست ” را مطابقت بفرمائید با این مصرع از حافظ ” چه جای کِلکِ بریده زبان بیهده گوست ” .

محمد قنبری مرداسی در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۵۷ دربارهٔ غزل ۹۱


با سلام
من منظور این بیت را متوجه نمی شوم ممنون می شوم اگر توضیح دهید
خانه مور است و منزلگاه بوم
آسمان با همت والای دل

هدی در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ رسوای دل


مهر بانوی گرامی
سپاس ،
در سالی گمشده یاد داشتهایی فراهم کرده بودم
عشق از زبان استاد توس
” عشق به روایت شاهنامه ”
یافتم امشب پیش در امد بیژن و منیژه را ،
برگ سبزی است.

شبی چون شبه روی شسته به قیر
نه بهرام پیدا نه کیوان ءنه تیر.
آز آن شبان د یر یاز که جان آدمی بر می آید بی که بانگ بام بر خیزد.
ماه آراَیشی دیگر گونه دارد،دل تنگ و میان باریک است
گردون گردان را گویی پای از رفتار بازمانده است.
زمانه زبان از نیک و بد بسته ، و خاموشی چنان سنگین که صدای پایش در دالان دل میشنوی.
از هر سوی ، اندهان دریا دریا در جانت می ریزد
در شبی چنین ، شاعر مهربانش را به باغ فرا می خواند، چنگ و چراغ، می مغانه
مهربان شمع و شیرینی نار و ترنج بر بزم می نهد و خود در چنگ می آویزد.
نرم نرم ماه گیسو می گشاید ، باغ تن به نوازش مهتاب می سپارد، زمانه لب به سخن می گشاید
می در رگ جان می آویزد ، شادی در سراچه دل
پس ماهروی چغانه از دست می نهد و سخن عشق آغاز:
مرا گفت از من سخن بشنوی
به شعر آر از این دفتر پهلوی
بخواند آن بت مهربان داستان
ز دفتر ،، نوشته گه باستان
……. و ببخشایید

دکتر ترابی در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۶:۵۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۷


شکوهی گرامی،
زنار گویا از یونانی zonnynai به مانای بستن می آید که خود گویا ریشه در yos کهنتر و yasta اوستایی دارد که زمان گذشته بستن است” بست ” و از یاستا تا کستی و کشتی راه درازی نیست.
اما کشتی بستن بخشی از آیین سدره پوشی است
زمانی که جوانان بهدین به پانزده سالگی میرسند ، زیر جامه ای سپید برتن می کنند و کشتی که از ۷۲ رشته ی رشته از پشم سپید که در ۶ دسته دوازده تایی بافته شده است بر کمر می بندند، و پای به جهان بزرگان می نهند ( کشتی را تنها به هنگام آب تنی و دشتان از تن بدر می کنند) بر گردنشان هم چنین انبانکی از برای کرفه هاشان می آویزند.

تا برسیم به داستان شیخ شیراز،

وی جهاندیده بوده است و( جهاندیده بسیار گوید دروغ)
از جمله همین داستان ، سعدی گمان نمی رود به هند سفر کرده باشد او از برای پند ا ندرز و سفارش به پرهیزکاری و درست کرداری داستانی ساخته است تا توجه ما را جلب و پیام همیشگی خود را به گوش جانمان برساند
” عبادت به تقلید گمراهی است
خنک رهروی را که آگاهی است ”
وین در همه کارهای او از نظم و نثر و در جمله زمینه ها دیده می شود حتا در عاشقانه ها پیامی ، پیغامی دارد.
” سخندان و نصیحت گو ” است و هم عالم دین و عالمان دین گبر و ترسا و برهمن و یهود و.. را بیرون از دین می دانسته اند رسم روزگار چنین بوده است.
یقین بدارید استاد سخن و مادر زبان پارسی مانا و تفاوت مانایی مغ و مطران و برهمن و …را بسیار به از مایان می دانسته است
ببخشایید .

دکتر ترابی در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۶:۲۱ دربارهٔ حکایت سفر هندوستان و ضلالت بت پرستان


من وقتی نظرات افراد را در گنجور می خوانم همیشه می بینم وقتی شخصی معنی بیتی یا مصراعی را می پرسد ، هیچ کس - تاکید می کنم هیچ کس - جرات این را ندارد که آن بیت را به زبان ساده معنی کند ! یا بهتر بگویم : واژه به واژه معنی کند . ( چون در آن صورت معلوم می شود که خودشان معنی بیت را نفهمیده اند !)
آقای امیدی عزیز
مولانا دارد می گوید که اگر جان عاشق دم بزند ( شروع به سخن گفتن کند و زبان بگشاید ) چه اتفاقاتی می افتد .
اگر جان عاشق دم زند آتش در این عالم می زند و این عالم بی اصل را چون ذره ها پریشان و ویران می کند . عالم همه دریا می شود و دریا از هیبت جان عاشق لا (عدم و نابود )می شود .
اما در مورد مصراع مورد سوال شما : ” آدم نماند و آدمی ، گر خویش با آدم زند ” در این مصراع منظور از خویش همان جان عاشق است .
یعنی : اگر جان عاشق به آدم زند ، نه آدم می ماند و نه آدمی.
همانطور که قبلا گفته بود دنیا را به ذره تبدیل می کند و دریا هارا نابود می کند و… انسان را هم به فنا می کشاند .
اما چون دم زدن یعنی سخن گفتن ، پس این معنا هم به نظر می رسد که کلمه ” زند ” در آخر مصراع مورد سوال شما ، مخفف دم زند باشد . که در آن صورت معنی مصراع می شود :
اگر جان عاشق سخن و راز خود را با آدمی بگوید ، آدم و نسل آدمی را به نابودی و فنا می کشاند. یا : به سوی فنا در راه خدا که همان اتصال ویگانگی با خداوند است می برد .
فنا فی الله (فرهنگ معین جلد دوم ) : تبدیل صفات بشریت به صفات حق تعالی و خصایص الهی است .

وفایی در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۳:۲۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۲۷


گیتی بانو
جواب پرسش شما را قبلاً مهناز گرامی به درستی داده اند:
مصرع “از روى تو بیزارم گر روى بگردانم” دنباله ی مصرع اول بیت است .”یک پشت زمین دشمن گر روی به من آرند“ ،
می گوید اگر همه مردم دنیا با من دشمنی کنند از تو روی نمی گردانم ، که اگر رویگردان شوم ، مثل این است که از تو بیزارم .
زنده باشید

حسین ۱ در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۳:۱۵ دربارهٔ غزل ۴۱۲


معنی بیت هفتم چیه؟
یک پشت زمین دشمن گر روی به من آرند
از روی تو بیزام گر روی بگردانم

گیتی در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱:۵۱ دربارهٔ غزل ۴۱۲


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]