گنجور

حاشیه‌ها

 

با سلام و آرزوی طول عمر که زمانه این زمان نمی دهد.
دوستان کسی معنی ابیات عربی این ترجیع بند و داره یا منبعی میشناسه که بشه ازش پیدا کرد ؟ممنون میشم پاسخ بدیت!

سروش در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ ترجیع بند


حاشیه های خوبی نوشتید اما هیجکس اشاره ای به یکی از مهمترین ابیات این غزل تا کنون نکرده:
شش جهت است این وطن قبله در او یکی مجو بی وطنی است قبله گه در عدم آشیانه کن
به نظر من این بیت کلیدی وبسیار آموزنده است. مولانا عشق را برترین قبله می داند او اسیر وطن و وطن پرستی نیست. . دعوای بسیاری از ما این است که مولانا افغان بوده یا پارسی یا رومی در جالی که او متعلق به عشق است. وطن پرستی ( نه وطن دوستی) از خطاها وخطر های بزرک انسان امروز است. متحجر بودن در پرستش یک قبله در اموزه های نهایی مولانا نیست. قبله او عشق است. هرگاه عاشق باشیم عاشق همه چیز هستیم عاشق همه انسان ها ؛ حیوانات؛ گیاهان و وهمه مکان ها اولویتی نیست قبله ای نیست.
آموزه های مولانا را به جد به کار بگیریم نه قفط بخوانیم و به به چه چه کنیم. امروز از خود بپرسید قبله گاه من کجاست؟ وطن من کجاست؟ و خود را با معیارهای مولوی محک بزنید.
وضع دنیا امروز این است:
این سو کشان با دلخوشان آن سو کشان با ناتخوشان یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گردابها

متاسفانه به کوته بینی بشر کشتی درجال شکستن است نه گدار. عاشق وبی قبله و قبیله باشید.

بهیار در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۴:۲۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۲۱


دم او جان دهدت رو ، ز نفخت بپذیر
کار او کن فیکون است نه موقوف علل

بنظرتون اینطور خوندن مصرع اول این بیت صحیحتر نیست؟

شیرین شعله پاش در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۴۴


سلام.
عجب! الآن مثلا گنجور خیلی به درست بودن خوانش توجه می کند که چُنین خوانشی را برای این شعر درج کرده است؟ والله چنان قواعد و ضوابط و پیچ و خم گذاشته اید برای یک خوانش معمولی، که آدم کلا منصرف می شود و چنان تأکید کرده اید بر اهمیت درست بودن خوانش، که آدم فکر می کند جدی جدی قرار است اتفاقات خوبی بیفتد! اما الآن خوانش این شعر را پلی کردم و گوش دادم، و خوب فاجعه بود از نظر آیتم درست خوانی. قافیه ها را کلا به خاک و خون کشیده بود شخصی که دکلمه کرده بود. آن خانم. خوانش آقا هم غلط داشت، کم تر.
نامِه
قیامِه(فاجعه ی ادبی)
بعد یک دفعه علامَه

فَراق
یعنی درباره ی کآزمودم دیگر نمی دانم چه بگویم. کازُمودم؟ این چیست دیگر واقعا.
واللهُ
و غیره
گنجور، نظرتان راجع به خوانش های مبتنی بر درست خوانیتان چیست؟ مرسی که غلط خوانی را رواج می دهید. آفرین. باعث تأسف است که ادعا و عمل، این گونه متناقض باشند.

بیگانه در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۲۶


پوزش می خواهم multiple sclerosis

روفیا در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۳۷


زان جنس مباحی که از آن سوی وجود است
نی اباحتی گیج حشیشی مزاحی
حشیش برگ خشک شده گیاه شاهدانه یا ماریجوانا از سرده cannabis است.
مواد روانگردان مختصری در دانه شاهدانه و ده برابر آن در برگ و صد برابر آن در گل گیاه موجود است. در عربی حشیش به معنای برگ خشک است. ولی حشیش ماریجوانا در اصل از رزین گیاه گرفته می شود.
سازگاری بسیاری با محیط دارد و در بیشتر مناطق ایران می روید.
حس،سرخوشی حاصل از مصرف آن مربوط به آزادسازی دوپامین است.
از فرآورده های این گیاه در تقلیل نشانگان بیماری ام اس multipls sclerosis استفاده می شود چرا که این بیماری طبیعت التهابی دارد و بخش هایی از این گیاه مواد ضدالتهاب در خود جای داده اند.

روفیا در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۰۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۳۷


آخر چرا می گویید « بیار» ؟!
شما بیت اول را جمله تمام شده فرض می کنید، جمله در بیت دوم کامل می شود :
ساقی بیا آن می « که حال آورد، کرامت فزاید کمال آورد » ، به من ده که بس بیدل افتاده ام، وزین هر دو بی حاصل افتاده ام.

روفیا در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۰۵ دربارهٔ ساقی نامه


دررزشوق برآرندماهیان به نثار
اگرسفینه حافظ رسدبه دریایی
اگر کشتی حافظ ازدریایی عبورکند،ماهیان دریا مرواریدها را به روی آب می آورند وبه حافظ تقدیم می کنند(دربرابر درفشانی های حافظ تعظیم می کنند)

بابک احمدی در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۹۱


۷۷۶۹

کمال داودوند در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۰۶


با سلام
آقا رضا با تشکر از اطلاعات شما
می خواستم معنی و تفسیر رباعی زیر را که معمولا با همین رباعی خوانده میشود را بدانم و اینکه آیا این رباعی عم تحریف شده است ؟

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد

بیچاره دلم در غم بسیار افتاد

بسیار فتاده بود اندر غم عشق

اما نه چنین زار که این بار افتاد

علی در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۷۳۴


مردان جهان را همه بردی ز زمین
نامردان را به روی کار آوردی
شاید در سوگ شخص معتبری سروده شده

آدا در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۹:۲۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۶۴۶


در بیت ۱۰ «از» نادرست است و «ار» صحیح است.

حیدر حسنلو در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۷:۰۴ دربارهٔ اندر شُکر گوید


قایم به وجود ماست گیتی
بس آتش و آب و خاک و بادیم

شادند به عدل ما جهانی
ما لاجرم از زمانه شادیم

تا ظن نبری که ما به شاهی
امروز به تازگی فتادیم

کز مادر خویش روز اول
شایستهٔ تخت و تاج زادیم

گویا میرداد از سادات است(میر یعنی سید) و این قطعه اشاره به اجداد سادات.

حمید تربتی در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۴:۰۸ دربارهٔ شمارهٔ ۳۷۳ - از زبان پسران میرداد که یکی طوطی به یک ملقب به ناصرالدین و دیگر عضدالدین است گفته و آنها را ستایش کرده است


عجیبه واقعا تنها واژه ای که میتونم به کار ببرم همینه، عجیب است و در فهم منه کمترین نمیگنجه

احمد در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۳:۵۱ دربارهٔ فی التوحید باری عز اسمه


“در دهانت سخن نمی‌گویم
که نگنجد در آن دهن سخنی”
در وصف دهان تو سخن گفتن بی هوده است ، چون زیبایی و یکتایی ان گویای همه چیز است .
حرف ندارد

محسن در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲:۱۸ دربارهٔ غزل ۶۰۵


حافظ عزیز
اگر دقت کنی نوشتم مانا همان مانند است ،
مترادف و مانند یک لغت، در زبانی دیگر را میتوان مانا گفت،
فرهنگستان لغت نیز برای لغات بیگانه همانند سازی میکند
به نظر من ” مانا “ همانند سازیِ خارج از آن فرهنگستان است
با احترام

محسن در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲:۰۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵


مانند بسیاری دهن گشاد نیستی

7 در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲:۰۶ دربارهٔ غزل ۶۰۵


ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺳﺨﻦ ﻧﻤﯽﮔﻮﯾﻢ
ﮐﻪ ﻧﮕﻨﺠﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﻫﻦ ﺳﺨﻨﯽ
یعنی ۱-عجب دهن تنگ و ریبایی داری
۲-حرف حرف خودت است(تحویل نمیگیری)

7 در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲:۰۲ دربارهٔ غزل ۶۰۵


ﺑﺎﺩ ﺍﮔﺮ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺍﻭﻓﺘﺪ ﺑﺒﺮﺩ
ﮐﻪ ﻧﻤﺎﻧﺪﺳﺖ ﺯﯾﺮ ﺟﺎﻣﻪ ﺗﻨﯽ
آنچنان از غم تو بی خواب و خور و لاغر مردنی شدم که دیگر باد هم مرا خواهد برد.

7 در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱:۴۸ دربارهٔ غزل ۶۰۵


سپهبد عنان اژدها را سپرد
به خشم از جهان روشنایی ببرد
سپهبد(سهراب) عنان را به اژدها سپرد(افسار اسب را رها کرد)
انچنان با خشم راند که گویی شب شد(بر اثر گرد و خاک)

7 در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱:۳۲ دربارهٔ بخش ۷


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]