گنجور

حاشیه‌ها

 

درود عزیزان
دریافت من کمی متفاوت است :
عشق اگرچه سرکش و خونین است ولی برای عاشق گلستان است،
عشق چون و چرا ندارد!
عشقِ بی چون : unconditional love
گفتگو آیین درویشی نبود
ورنه با تو ماجراها داشتیم

روفیا در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۳۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۲


حکایت شمارهٔ ۱۰

 

باب سوم در فضیلت قناعت

 

یکی از علما خورنده بسیار داشت و کفاف اندک. با یکی از بزرگان که حسن ظنی بلیغ داشت در حق او،
بگفت(مشکل را درمیان گذاشت)
روی از توقع او در هم کشید و تعرض سئوال(درخواست،گدایی) از اهل ادب در نظرش قبیح آمد ، ز بـخـت روی تـرش کـرد.

پـیش یار عـزیزمرو که عیش برو نیز تلخ گردانی!

به حاجتی که رَوی، تازه روی و خندان رو

فـرو نبـندد کـارگشـاده پـیشـانی

آورده اند که اندکی در وظیفه(مقرری) او زیادت کرد و بسیاری از ارادت کم. دانشمند چون پس از چند روز مودت معهود(دوستی سابق) برقرار ندید گفت:

بِئس المطاعِمُ حینَ الذُلِّ تَکسِبُها

القِدرُ مُنْتَصَبٌ وَ القَدرُ مَخفوضٌ*

نـــانـــم افــــزود و آبــــرویـــم کـــاســــت

بـینـوائی بـه از مـذلـتِ خـواسـت

 *چه بد است خوراکهایی که هنگام ذلّت و خواری آن را کسب میکنی. دیگ بر بار ولی قدر و منزلت پستی پذیرفته.

علی در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۹:۴۶ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۱۰


سهو القلم : گلستان

مهناز ، س در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۸:۵۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۲


بابک خان
در میان پرده ی خون عشق را گلزارها
عاشقان را با جمال عشق ِ بی‌چون کارها
اینطور می فهمم:
دنیای عشق گلزاری ست که در آن خونین جگر به تماشا نشسته ایم
و عاشقان درین گستان با داد و ستد و کشمکش های فراوان سر و کار دارند.
مانا باشی

مهناز ، س در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۸:۵۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۲


با سلام و درود بر دوستان اهل دل.
مفهوم زیبایی که در این شعر سعدی بزرگوار بیان شده اشاره به فرمایش یکی از بزرگواران داره که بیان میکنند :((آدم شدن چه مشکل، انسان شدن محال است)) یعنی انسانیت و و داشتن خوی و صفت انسانی به دین و مذهب نیست به ذات انسان بر میگرده و حالا این که فلان مذهب باشم بهتر از فلان مدهبه که در رفتار و اعمالشون کم لطف هستند یا اگر فلان نژاد بودم بهتر از این نژادی هست که هستم، دردی رو دوا نمی کنه. چه بسا در مذاهب و نژادها و سرزمینها و درون افراد مختلف، کسانی هستند که رفتار و اعمالشون هم به انسانیت تشابه داره ولی از مذهب فاصله داره و همینطور افرادی هم هستند که در مذهب غرق هستند ولی در موضوع مهم حفظ و نگهداری کرامت انسانیت و ارزشمندی اون گوهر ناب الهی متاسفانه کمی کمرنگ شدند.

فرزاد در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۸:۲۷ دربارهٔ غزل ۱۲۰


مؤرخین و تذکره نویسان در مورد زادگاه موطن اصلی ابوالمعانی بیدل اتفاق نظر ندارند. غالب آنانیکه با هندوستان به حیث موطن اصلی بیدل مخالف اند، برلاس بدخشان را زادگاه و وطن اصلی بیدل میدانند. به هر حال در سروده های بیدل، اینکه او در هند غریب است و از دوری از موطن اصلی اش شکوه ها دارد به وفور پیداست. مثلیکه در این سروده از زبان خود بیدل میشنویم یا میخوانیم ، داوری بر شماست:
از وطن دوری و غربت هم ‌گوارای تو نیست
چند خواهی ‌این چنین‌ ای خانه ویران زیستن
و
ما وطن آوارگان را غربتی در کار نیست
موج ناچار است در بحر از پریشان زیستن

داکتر ق. مصلح بدخشانی در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۸:۱۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۴۲۰


در بیت «مامیز با خسیس …» و بیت پس از آن، کلمهٔ «زکام» به صورت «ز کام» نوشته شده است که معنی بیت را عوض می‌کند. لطفاً اصلاح فرمایید.

شریف در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۷:۲۱ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۸


خطاب به اقای فرهاد
حضرت حافظ پاسخ شما را در بیت زیر از همین غزل داده است
” من و هم صحبتی اهل ریا دورم باد”

مدعی ٢ در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۶:۲۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۸


«دور از هوای نفس، که ممکن نمیشود
در تنگنای صحبت دشمن، مجال دوست»

از هوای نفس دوی کن زیرا که در تنگنای صحبت دشمن (هنگام وسوسه کردن شیطان) مجال و فرصت وصال دوست ممکن و میسر نمی شود.

ابی در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۲:۴۰ دربارهٔ غزل ۱۲


سلام. من عاشق ادبیات فارسی هستم اما متاسفانه اطلاعاتم زیاد نیست، بنابراین ممکنه سوالم پیش پا افتاده به نظر بیاد ولی ممنون میشم کسی پاسخگوی سوالم باشه.
در بیت سوم، مصرع اول، آیا برای اینکه آهنگ شعر درست باشه “خود” را باید “خد” (xad) تلفظ کنیم( برای هم وزن شدن با “بد”)؟!!
.
.
و سوالی دیگر: برای فهم بهتر اشعار مولوی، ممکنه کتابی معرفی کنید؟ پیشاپیش سپاسگزارم.

پگاه در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۲:۱۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۱۹


درود گرامیان
آیا بین شما کسى هست که معنى و مفهوم بیت اول رو خوب درک کرده باشد؟
چرا که براى بنده بسیار گنگ مى باشد.
سپاس

بابک در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۱:۵۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۲


با تشکر از دوستان اندیشمندی که در مورد ادبی شعر اظهار نظر می کنند و آن را بارور تز می کنند اما جای بررسی های اجتماعی در این اظهار نظر ها بسیار خالی است. اشعار شاهنامه چون صدف زیبایی هستند که در دورن خود گوهر گرانبهایی دازند باید این صدف ها را شکاف داد و گوهر ها را شناخت و از آنان بهره گرفت.
مانند:دو مار سیه از دو کتفش برست و…..
قصد فردوسی آیا این نیست که این ابلیس نشانده همانند اعراب دست به شست و شوی مغزی زدند؟؟

فولادی در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰:۲۳ دربارهٔ بخش ۳


۴۶۷۷

کمال داودوند در تاریخ ۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۴۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۷۱


یعنی درنومیدی بسی امید است
ودرنتیجه طاقت برای رسیدن به مقصد
همواره موردنیاز.

کمال داودوند در تاریخ ۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۴۵ دربارهٔ غزل ۱۲۰


مصراع ِ دوم: سواد ِ سِحر مثل دعا یا دستنوشته ی جادو است. (نوع معاصرش دعاهایی است که رمال ها می نویسند!) سواد یا مسوّده یعنی چیزی که نوشته می شود. سواد یعنی سیاهی. و بمعنی سیاه کردن کاغذ با قلم (نوشته) به کار می رفته است. می گویند یارو سواد دارد یعنی می تواند بنویسد.
نسخه سقیم هم از اصطلاحات همان رمال ها و طلسم نویس ها و اسطرلاب چی ها است. که فلان نسخه مجرّب است! یعنی کار می کند (حالا شفا می دهد یا چه…) یا فلان نسخه سقیم است! یعنی کار نمی کند و اشکال دارد و صحیح نیست.
حالا سقم متضاد صحت هم هست. سقیم بمعنی بیمار هم می آید. و چشم جادوی معشوق را عین سواد ِ سِحر (دستنوشته ی طلسم و جادو) دانسته. و اینجا سقیم را برای چشم (چشم ِ بیمار یا چشم ِ خمار که صفات ِ مستحسنی برای چشم محسوب می شوند) به کار برده است.

سهیل قاسمی در تاریخ ۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۶


مارال جان
سلام بر شما
بدون تحقیق مرا متهم به دستبرد کردید .
به لغتنامه ی دهخدا مراجعه بفرمائید.
به این آدرس: http://parsi.wiki/dehkhodaworddetail-81671ac642f74523ba015ae1dda672c1-fa.html
آمده :
مانا = معنا / معنی / مانند
من درآوردی نیست
باز هم ”مانا“ باشید ، اگر دوست ندارید ” ماندگار“ باشید

مهناز ، س در تاریخ ۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ شمارهٔ ۷


در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست
نقطه دوده که در حلقه جیم افتادست

مصراع دوم حالتی است در خوشنویسی.
دوده را با آب می آمیختند (الان هم می آمیزند) و داخل آن لیقه می ریختند. و قلم (مَشقَت) را داخل آن می زدند و با آن خوشنویسی (کتابت) می کردند.
گاهی اوقات دوده به خوبی مخلوط نمی شد یا دانه ی اندکی درشت تر داشت و به لیقه و به قلم می چسبید.
در خوشنویسی، نوشتن قوس ها کار دقیقی است که نخست نوک قلم و بعد تمام عرض قلم را درگیر می کند. در این حالت، گاهی این دوده ی حل نشده مثل نقطه ای کوچک داخل قسمت تمام قلم قوس به کاغذ می چسبید.
اینجا حلقه ی جیم همان قسمت قوس ج را می گوید. که شکل ج را به خم زلف یار تشبیه کرده و آن خال را مثل نقطه ای که داخل حلقه ی جیم می افتد دانسته.

سهیل قاسمی در تاریخ ۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۶


ای آنکه طبیب دردهای مائی
این درد ز حد برفت چه میفرمائی
والله اگر هزار معجون داری
من جان نبرم ، تا تو رخی ننمائی

امیرفراهانی در تاریخ ۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۶۹۸


سلام علیکم بر ادب دوستان بوستان ادب فارسی
از نظر بنده شعر چون دارای محذوفات است ربط بین دو مصرع سخت بدست می آید.

لذا :
ای نازنین یار من، آن جور را به من مکن که اگر بکنی کافر میشم.
نتیجه جور تو می شود کافر شدن من یعنی اگر جور کنی من کافر میشم و اگر یهودی شوم(که نوعی از کفر است) دیگر در زمره مسلمانان نیستم.
جور تو => کفر من(=یهودی شدن من)
کافر و یهودی شدن من => بی بهره شدن از مسلمانی

نازنینا، مکن آن جور که تو کافرم نکند
و اگر یهودی(کافر ذمّی) شوم دیگر بهره از اسلام ندارم.

حال، چرا یهودی شدن را در اینگونه ابیات مطرح میکنند خودش بحث دیگری ست.

موفق باشید
یا زهرا

بدر الدین در تاریخ ۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ غزل ۱۲۰


ای یار نازنین من , ستمی را که کافر هم مرتکب آن نمی شود بر من روا مدار زیرا اگر در اثر این ستم, زفتار جهودانه پیش گیرم از اسلام بهره ای نخواهم برد. (شرح غزلهای سعدی دکتر محمدرضا برزگر خالقی و دکتر تورج عقدایی ) نشر زوار ص ۲۸۴

گوشه نشین در تاریخ ۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ غزل ۱۲۰


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]