گنجور

حاشیه‌ها

 

سلام و درود
در بیت پنجم کلمه “اللهی” اصلاح شود.
به صورت “الهی” یا “الاهی” تصحیح شود.
سلامت و سعادتمند باشید!

احمدی فقیه در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۳۸


با سلام ( ای مدعی که می گذری بر کنار اب ما را که غرقه ایم ندانی چه حالت است ) سعدی می فرماید اگر در مسیر عشق قرار گرفتی معنی ان و سختیها و لذایذ انرا در می یابی ( هر که در اتش نرفت بی خبر از سوز ماست سوخته داند که چیست بختن سودای خام )

شایق در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ غزل ۵۵


درود بر دوستان. به نظر می رسد بغداد جهان جان مقصود است، در مقابل بغداد جهان جسم که شهر بغداد است، قبل از انکه حلاج در زمین بلوای دار بر پا کند ما در بغداد سماوی جهان جان بانگ اناالحق را سر داده ایم. در حالی که لاف انا الحق زدن خواننده را از مقصود کلی غزل دور می نماید.

رضا عظیمی در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۳۱


سلام من که فقط علاقمند به یادگیری معانی اشعار هستم واطلاعاتم بسیار کم می باشدولی شاهد مناظره ادیبان آن هم به طریق غیر قابل انتظاراز چنین اشخاصی هستم .خواهش می کنم برای استفاده بیشتر از این سایت فقط نظر خودتان را در مورد اشعار بنویسیدواجازه بدهید خوانندگان از تمامی نظرات شما بزرگواران مطلع شوند ویکی از زیباییهای این اشعار ،همان تفاسیر متفاوت است

مهدی در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۱


آیا این بیت حذف شده یا بعدا اضافه شده؟ اتک دولـــــو دریــــا کیمــــی
گؤز یاشیما ، چای دئمـــیشم
بعضی جاها این بیتم نوشتن

محسن در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ قاصد


درود بر دوستان
در متن شعر آمده است که:
عقل از آب و گل تقلید نیامد بیرون
عشق اول قدم از کعبه و بتخانه گذشت
اما به ذهن من می رسد واژه ی «تقلید» وزن شعر را
به هم ریخته است. با مقایسه با دیگر ابیات و تلاش ذهنی حدس می زنم که در اصل واژه ی «قید» بوده است.
یعنی:
عقل از آب و گل قید نیامد بیرون
تا دوستان اهل فن چه نظری داشته باشند.

امیر در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۶


ذکر حضرت محمد عثمان ثانی

Anonymous در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۳۳ دربارهٔ ذکر امام محمد باقر علیه الرحمه


درود و سلام آسمانها بر شما شمس الحق گرامى.
حالمان شعفناک شد از نوشته هاى ارزشمندتون.
لطفا اگردر محلى دیگر چه مجازى وحقیقى حضور نازنینتان گوهرافشانى میکنه حقیر رو در جریان بذارین…درپناه حق

کاوه در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۹:۵۷ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶


با سلام وسلام ویژه خدمت جناب کوکب حانم و جناب ناشناس اولا این بحث طولانی بخاطر ان مطرح شد که قبلا با جناب نا اشنا بحثی داشتم و ایشان معتقد بود که عارفی وجود ندارد واینها بقول شما خرافات است نمی دانم بحث منطقی که دو گروه فکری را معرفی میکند کجایش محدودیت فکر است؟ شما اگر در گروه مادیون قرار دارید یک سری اتفاقاتی در این جهان می افتد که با ماده و قابلیتهای ان قابل توجیه نیست و اینکه بر سر جزییات این مطلب بحث شود مشکلی را حل نمیکند اینکه من بگویم در ادیان الهی در باره خلقت ادم و دمیده شدن روح خدا در انسان امده و شما بگویید اینها خرافات است و محدودیت فکر و از این طرف من بگویم شما محدویت فکر دارید مشکلی را حل نمیکند شما اگر عرفان را قبول دارید ناچارا باید قبول کنید که چنین اصطلاحاتی در بین عرفا مطرح است و کتب انها مملو از این اصطلاحات است و اگر منکر عرفان هستید بحثی با هم نداریم ( لکم دینکم و لی دبن ) دین و عقیده شما مال خودتان دین من نیز مال خودم والسلام علی من اتبع الهدا

شایق در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۹:۰۸ دربارهٔ شمارهٔ ۵۲


من و ساقى به هم سازیم و بنیادش براندازیم

Anonymous در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۹:۰۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۷۴


با سلام خدمت دو سرور گرامی عرض بوزش دارم اشتباه از طرف من است کبس با کبست فرق می کند از راهنمایی شما سروران کمال تشکر را دارم اما معنی بیت چندان تفاوتی نمی کند یعنی غیر عاشق طعم واقعی شیرینی را نمی تواند درک نماید

شایق در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۸:۲۶ دربارهٔ غزل ۵۴


با سپاس از ارجمندان
فروش ملک جهان در توان ما نیست و اگر هم باشد که حتی پس از فروش ما ناچاریم تا لحظه ی مرگ در دنیا بمانیم و زندگی کنیم ! پس با فروش ملک جهان هیچ اتفاقی رخ نمی دهد … اما با فروش روضه ی رضوان ما مجوز ورود به بهشت را از دست می دهیم …
پس:
پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم

کرم قلاوند در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۷:۵۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۴۰


با سپاس از دوستان
به نظر من «خیل» درست تر است ، چراکه خیل نسبت به خیلی نامحدود تر است و بر تعداد بیشتری دلالت می کند اما خیلی بر مقدار زیادی از یک عده دلالت دارد . گذشته از اینکه موسیقی دینامکی شعر با خیل روان تر است و تزلزلی در آن پدید نمی آید. البته فقط نظر من است

کرم قلاوند در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۷:۱۷ دربارهٔ غزل ۶۳۶


احسنت زهی خوبی

هما بیات در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۵:۲۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۶


سراب و شسته میبینند نگاه حیرت الردم به دل رویی نی گر بود بشناسه شکر فلیس

مشتاق تبریزی در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۲:۵۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۳۴


کوکب بانو
مغلطه و خرافات را خوب گفتی

Anonymous در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۲:۱۴ دربارهٔ شمارهٔ ۵۲


با سلام به دوست داران ادبیات پارسی و پایندگان اندوخته ها و فرهنگ بی همتای ایران . این فقیر هم با لخت نخست بیت نخست به گونه ی زیر هم اندیشه ام :
” هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان ”
بزرگ شاعر بیران که رحمت خدا بر او باد با تمام وجود در آن
فرصتی که به تماشای ایوان مداین پرداخته خو د محو این
دیدار کرده و گویی از دل تمام دوست داران فرهنگ و هنر و ادب ایران نغمه ی عبرت گیری از سر گذشت و زندگی اجتماعی و انسانی را سر داده و با استادی تمام چنان چهره ای از ایوان مداین و سرگذشت و روزگار سخن رسا گفته است که تا آن جا که ادب فارسی به جاودانگی پیوند خورد این سروده نیز همواره زنده و پاینده است . اگر که به لخت دوم بیت عنایت شود
مشاهده می گردد که ایوان مداین “آینه” است و همه می دانیم که به آینه نگاه یا نظر می کنند و کسی به دیگری یا دیگران نمی گوید آینه را عبر کن بلکه :
آینه را ببین یا نگاه کن با سیاق گفت وشنودهای روان دلپستد تر و البته خوش آواتر هم هست .

ع عابدی در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱:۵۷ دربارهٔ شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری


شایق جان
شما گرفتار محدودیت فکری بسیاری
تا به حال هیچ مرتاضی بدون عمل جراحی نتوانسته لا علاجی را عمل جراحی کند ، جز همان شعبده و مرتاضی
اگر دقت کنی میبینی هیچ چیز در دنیا کاملاً با چیز دیگری شباهت کامل ندارد ، فیزیک که خوانده ای
طبیعت هم قادر نیست هیچ دو موجودی را شبیه هم بسازد چه رسد به اثر انگشت ، ضمن اینکه اگر ساخت دلیلی بر وجود باری تعالی نیست
به چه دلیل میگویی انسان جانشین خداست ؟
منصور حلاج اشتباه است ، حسین حلاج فرزند منصور
ابوعبداله الحسین بن منصور حلّاج و کنیه او ابوالمغیث است
روح خدارا از کجا آورده ای که در انسان دمیده شد
آنقدر یک مصرع ساده
فی منظرک النهار و اللیل
را پیچاندی تا به مغلطه خود برسی
به معشوق میگوید : در جمال تو هم سیاهی شب است و هم فروغ روز
اینهمه صغرا کبرا ندارد
در کتابی نوشته بود خرافات ناشی از جهل و نادانیست
نوامیس طبیعت بازیچه ی دست و ساخته ی آرزوهای ما نیست

کوکب در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱:۵۴ دربارهٔ شمارهٔ ۵۲


درود

پاسخ سارا: به گمان من تا بیت نهم که می گویید شاعر وصف و مدح معشوق می گوید و از این پس در پی پرسشی از دل، سخنان معشوق (که البته سرایش دل عاشق است) را یادآوری و گوشزد می کند که از مصرع دوم بیت نهم تا آخر غزل (غیر از بیت آخر) ادامه دارد. پس بیت نهم را باید این گونه خواند:

ای دل! نه اندر ماجرا می گفت آن دلبر تو را؟:
[که] هر چند از تو کم شود، از خود تمامت می کنم

با این معنای لفظی: ای دل من! مگر نه این است که در ماجرای عاشقی مان آن دلبر به تو گفت: هر چقدر بدهی و کم شوی در این عشق، من جایش را می گیرم و از خود پر می کنم. اشاره است به اینکه عاشق باید دل از سایر تعلقات برگیرد تا معشوق خانه کند.

امین افشار در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۰:۴۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۷۷


شایق جان
آن ”ناباور“ از کبست میگوید و شما از کبس
من که درین شعر لغت کبس ندیدم
حتما اشتباهی شده که با کمی دقت در فرمایش استاد کیخا رفع خواهد شد
ضمن اینکه آقا / خانم ناباور از تحریف معنای شعر خیلی مؤدبانه ، با دلیل و بسیار منطقی جلو گیری کردند کبست است یعنی تلخ است مانند حنظل
من به جای شما از ایشان معذرت میخواهم و تشکر میکنم

کوکب در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۰:۴۲ دربارهٔ غزل ۵۴


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]