گنجور

حاشیه‌ها

 

سلام : من از دوستداران دکتر شریعتی هستم . دکتر جمله تشیع علوی و تسنن محمدی را برای وحدت واقعی جامعه اسلامی بیان می کرد . ما با برادران اهل سنتت اشتراکات کامل داریم .در حال حاضر که ما منتظر منجی هستیم آنها نیز به موعودی معتقد هستند . امید است دلمان با نور ایمان پر شود و به آگاهی و ایمان و وحدت لازم برای روز موعود برسیم .

رجبی در تاریخ ۲۰ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۲:۲۱ دربارهٔ بخش ۲ - فی نعت سید المرسلین علیه الصلوة و السلام


این فلسفه اصلی سلسله تصوف است، وحدت وجود ، این بیان این است که انسان کاملی در جهان وجود دارد که تجلی نور هو در زمین است و تمام کائنات درون اوست و از اوست.
این همان عالی مقامی ست که سعدی در وصفش میفرماید: هزاز جهد بکردم که دا به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماندو نه هوشم.
و وصف همان ریسمان الاهی که مولانا در مثنوی میفرماید :
پس به هر دوری ولی ای قائم است
آزمایش تا قیامت دائم است
و فیض کاشانی در این باره میفرماید:
هر چه کردیم ونوشتم غلط بود غلط
غیر عشق رخ دلدار غلط بود غلط

آرش در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۷۵۹


با سلام و آرزوی خوشوقتی
دوستان در مصراع آغازین غزل حرف “تا ” را غایت زمانی معنا کرده اند ، در حالی که این ” تا ” حرف آغاز زمان است . پس باید چنین معنا کنیم ؛
از وقتی که زلف تو به دست نسیم افتاده است ” ؛چنان که رودکی پدر شعر فارسی هم فرموده است ؛ تا جهان بود از سر آدم فراز یعنی “از زمانی که روزگار بود و آدم نبود

حبیب قربانی در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۶


مقاله جالبی تو روزنامه ها میخوندم که تعداد دیوانه ها به خصوص در خاور میانه،شاخ آفریقا و جنوب اروپا نسبت به ده سال پیش ده درصد ریادتر شده.هر چه زندگی سخت تر بشه و کمبود محبت بیشتر کار بیشتر بیخ پیدا میکنه و بیمار چند شخصیتی میشه و خطرناکتر.

زهرا در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ غزل ۱۹۶


واژه گلبرگ صحیح نیست. اصل بکلربک است، وام گرفته شده از ترکی به معنی بیک بیکها، امیر امیران.
مرحوم دهخدا می گوید :
بکلر. [ ب ِ / ب َ ل َ ] (ترکی ، اِ) بگلر. بیگلر. لفظ ترکی است و بمعنی بزرگ و امیر است چه بیک یا بک بمعنی بزرگ است و «لر» مخفف «لار» است که ضمیر جمع غایب باشد. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به بکلربک و بکلربکی شود :
هست طاغی بکلر زرین قبا
هست شاکر خسته ٔ صاحب عبا.

مولوی .

فائزه در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ سی‌و دوم


با سلام خدمت اساتید گرانقدر و سلام خاص بر استاد حمیدرضا گوهری
که کلامشان بر دلم نشست و بهره ها بردم
گرچه سواد زیادی ندارم ولی گویا علاقه به شعر را از نیاکانم به ارث برده ام و حرفی که با ذوق سلیم سازگار نباشد ناخودآگاه در وجودم ایجاد تنفر می نماید
بطور مثال از نظراتی که گفته بودند
قصه های عشق ، مجنون می کند
راضی نشدم تا آنکه حق مطلب را استاد گوهری بزرگوار ادا نمودند
چون از آن زمان که به یاد دارم این بیت را به شکل
قصه های عشقِ مجنون می کند ، خوانده ام و فهمیده ام
که نی حدیث راه پرخون و حدیث قصه های مجنون می کند
چون حدیث کردن درست و قصه کردن نادرست می باشد
لذا باید گفت حدیث همانطور که مربوط به عشقِ پرخون است شامل قصه های عشقِ مجنون نیز هست
البته در مورد اینکه قصه کردن نادرست است یا درست ، از اساتید بزرگ می خواهم که راهنمائی فرموده و طریق صواب را نشان دهند که ادعائی نداریم و همچون نی میان تهی هستیم
و به قول امام خمینی
نیستم نیست که هستی همه در نیستی است

سیدمسعود در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ بخش ۱ - سر آغاز


سید جان قربان جدت
قدیم ها چون تنها راه تکثیر نوشته ها دست نویسی بوده , اشتباه رخ می داد , محققان گفته اند که وقتی مغز انسان ۲۰ دقیقه روی موضوعی تمرکز کنه اتوماتیک بعد از اون دقت بسیار پایین میاد ,
توی تقطیع هجای کشیده وسط شعر یک کسره اضافه می کنند تا روان باشه بخاطر همین گفتم صفت برای مهراب ذکر شده
روی هم رفته این از موضوعاتی هست که نمیشه نظر قطعی داد

ما را همه شب نمی برد خواب در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ بخش ۷


خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
تا شُکر چون کنی و چه شکرانه آوری
چنین گویند که این غزل دراستقبال ازشاه زین العابدین فرزندشاه شجاع سروده است آن هنگام که شاه زین العابدین با عمویش سلطان بایزید و پسر عمش شاه یحیی دچار کشمکش وجدل شده ودرنهایت فاتحانه به شیرازبازگشته است.
فلک: روزگار، چرخ گردون
داوری : قضاوت و انصاف درباره ی جنگ و کشمکش و مرافعه ی دو یا چند تن، جنگ وجدال
معنی بیت: درروزجنگ وجدل، چرخ گردن بروفق مراد توچرخید وتورابسیارنیکویاوری نمود تا ببینیم توچگونه ازعهده ی شکرش بدرخواهی آمد و چه چیزی به شکراین نعمت به اطرافیان درنظرخواهی گرفت.
مراذلیل مگردان به شکراین نعمت
که داشت دولت سَرمد عزیز ومحترمت
آن کس که اوفتاد خدایش گرفت دست
گوبرتو باد تا غم افتادگان خوری
بر تو باد: بر تو واجب است
معنی بیت: به آنکسی که ازپای افتاد وموردلطف خداوندقرار گرفت وبادستگیری خداوند دوباره به پاخاست بگو درجایی که خداوند از افتادگان دستگیری می کند برتو واجب ولازم است که به تبعیّت ازخداوند تونیزمی بایست ازافتادگان دستگیری کنی.
حافظ فرهیخته گرچه به ظاهر درحال مدّاحی پادشاه واستقبال ازبازگشت پیروزمندانه ی اوست لیکن چنانکه ملاحظه می شود تمام ابیات غزل به جای مدح وثنا، پند واندرزونصیحت است. به عبارتی حافظِ رند وصدالبته بیباک وشجاع، مدّاحی رامطابق روال همیشگی به مددِ نبوغ وهوش روانشناسانه ی خویش مبدّل به بستری مناسب و اثربخش برای بیان فضایل اخلاقی کرده است. بطوری که یک بیت ازاین غزلِ به ظاهر مدّاحی به قول خود خواجه ازصد رساله تاثیرگذارتر است.
دیدیم شعردلکش حافظ به مدح شاه
یک بیت ازاین قصیده به ازصد رساله بود
درکوی عشق شوکتِ شاهی نمی‌خرند
اقرارِ بندگی کن و اظهار چاکری
شوکت: شکوه و عظمت، جاه و جلال.
اقرار: ‌اعتراف
معنی بیت: درطریق عشق جاه وجلال شاهانه هیچ ارزشی ندارد وکسی خریدارعزّت وعظمت سلطانی نیست می بایست برای کسب شکوه وعظمت ،درحضرت عشق اعتراف به بندگی وخدمتگزاری کنی وباافتخارو اشتیاق حلقه ی غلامی درگوش کنی.
نقطه ی عشق نمودم به توهان سَهومکن
ورنه تابنگری ازدایره بیرون باشی
ساقی به مژدگانی عیش ازدَرم درآی
تا یک دَم ازدلم غم دنیا به دربری
معنی بیت: ای ساقی ازدر درآی ومژده ی عیش ونوش باخود بیاورتا باجام شرابی یک لحظه از دلم غم دنیا رابه درببری
بیاای ساقی گلرخ بیاورباده ی رنگین
که فکری در درون ما ازاین بهترنمی گیرد
در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسیست
آن به کزاین گریوه سبکبار بگذری
گریوه : گردنه ، کوه پَست ، پشته ، تپه ، راه ناهموار میان کوه پست وتپّه
معنی بیت: (ای پادشاه) درجاده ی شهرت وبزرگی وجاه طلبی خطرات زیادی وجودارد راه ناهمواراست وگردنه ی صعب العبوردارد بهترآنست که دراین مسیرسبکبارباشی(بایدقانع وواقع بین باشی و بلندپروازی وزیاده خواهی نکنی تابتوانی ازاین گردنه ی خطرناک بگذری وگرنه خطرات زیادی توراتهدیدخواهد کرد)
اززبان سوسن آزاده ام آمدبگوش
کاندراین دیرکهن کارسبکباران خوشست
سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنج
درویش و اَمن خاطر و کُنج قلندری
سودا: معامله، فکروخیال
اَمن خاطر: آسایش خاطر
قلندری : درویشی، رندی
معنی بیت: سلطان وپادشاه همواره درفکرحفظ تاج وتخت است ودغدغه ی ضعف وقوّت لشکردرسردارد پادشاه همیشه در تشویش ونگرانی بسرمی برد ویک شب نیست که سرآسوده بربالین بگذارد در حالی که درویش درکنج قناعت ودرویشی آسوده خاطر وخرسنداست وهیچ دغدغه ای به دل ندارد.
دراین بازاراگرسودیست با درویش ِخرسند است
خدایامُنعم اَم گردان به درویشیّ وخرسندی
یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است
ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری
صوفیانه: درویشانه،کنایه از سخن بی پرده وبی تعارف
معنی بیت: ای پادشاه، اجازه هست یک سخن درویشانه بگویم؟ ای عزیز وای نورچشم من، صلح وآشتی بهترازجنگ است.
یکی ازباورهای لطیف وناب حافظانه تاکیدبرصلح ودوستی وپرهیزازجنگ وخونریزیست که اوراازتندرویان وخشونت طلبانی که همواره برطبل جنگ می کوبند متمایز می کند. درنظرگاهِ پرنیانی حافظ، گفتگوصلح ومدارا ازجنگ وداوری برتر است جنگ کشتار وخرابی وویرانی دارد جنگ ذاتاً بد است وبه باورحافظ جنگ خوب بکلّی وجود ندارد.
آسایش دوگیتی تفسیراین دوحرف است
بادوستان مروّت بادشمنان مدارا
نیل مُرادبرحَسَب فکروهمّت است
از شاه نذر خیر و ز توفیق یاوری
نیل: رسیدن و نائل شدن
مراد: هدف، مقصود
برحسب: براساس ، به شرط
معنی بیت: دستیابی ورسیدن به سرمنزل مقصود، به شرط داشتن فکردرست وهمّت واراده تحققّ می پذیرد. حافظ درمصرع دوّم رندانه وباچاشنی طنز، شاه را درمعذورات اخلاقی قرارداده ومی فریاد: پادشاه نذرخیری برای اطرافیان درنظربگیرد تا توفیق وظفربه یاوری شاه بشتابد.
حافظ به پادشاه توصیه کرده نذرخیری درنظر بگیرد تا توفیقات الهی نصیب اوگردد بنظر می رسد که حافظ باخود چنین اندیشیده که مبادا پادشاه ومخاطبین غزل، برداشت دیگری از”نذرخیر” کرده وحمل بر درخواست کمک مالی نمایند؟ ازهمین رو وبه منظوررفع ابهام وروشن کردن اذهان مخاطبین بلافاصله به خودنهیب می زند که :
حافظ غبار فقر و قناعت ز رُخ مشوی
کاین خاک بهتر از عمل کیمیاگری
غبار فقر و قناعت: فقر و قناعت به گرد وغبار تشبیه شده که بر رخسارشاعرنشسته است.
کیمیاگری: روش تبدیل فلزات ناقص به فلزات باارزش مثل طلا
معنی بیت: ای حافظ مناعت طبع نگهدار قناعت پیشه گیر وگرد وغبارتهیدستی وفقر را با چشمداشت ازدیگران ازرخ مشوی این غبارفقر وقناعت که رخسارتوراگرفته نشانه ی آزادگی وارستگی توازتعلّقات دنیویست ثروتی تمام ناشدنیست که ازکیمیاگری نیزباارزش تر است.
ماآبروی فقروقناعت نمی بریم
باپادشه بگوی که روزی مقدّر است.

رضا ساقی در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۵۱


سلام . در اینکه آقای چاووشی این اشعار رو زیبا میخونه شکی نیست. .. اما زیباتر اشعار حضرت مولانس ک ادمو مبهوت خودش میکن … خدا رحمتش کن نور به قبرش ببار

محمد در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۵۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۰۹۷


البته در شاهنامه جوینی چنین آمده :
چین گفت گوینده ، با پهلوان
که از کاخ مهراب ، سرو روان (روشن روان)
—————–

با توجه به وزن شعر ، باید بعد از مهراب ویرگول باشد و نه کسره …

البته به نظر من هم باید صفتی برای مهراب باشد ولی چون ویرگول بعد از مهراب آمده است نمی توانستم بی گمان باشم .

مهدی طباطبایی در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ بخش ۷


این غزل زیبا در اصل اقتباس و استقبالی از این غزل معروف حضرت حافظ است:
ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت

خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز
کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت

درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد
اندیشه آمرزش و پروای ثوابت

راه دل عشاق زد آن چشم خماری
پیداست از این شیوه که مست است شرابت

تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابت

هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی
پیداست نگارا که بلند است جنابت

دور است سر آب از این بادیه هش دار
تا غول بیابان نفریبد به سرابت

تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل
باری به غلط صرف شد ایام شبابت

ای قصر دل افروز که منزلگه انسی
یا رب مکناد آفت ایام خرابت

حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد
صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت

حافظ

جمال احمدی آیین در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۴۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵ - نقش حقایق


عالم در کنار عامی امده
عالم مدام در پی تعلم و اموختن و کسب علم است اما علوم و معارفی که کسب شده از راه حس و عقل و استدلال است ، خاقانی میفرماید که عشق تو حتی این دسته از عالمان رو هم در خویش محو و فنا کرد چه آنان که همه چیز رو بر محور و مدار خرد و عقلانیت میسنجیدند و چه آنان که عامی (جاهل ، بیسواد) بودند و شاید تصوری از این عشق الهی نداشتند
اما راجب عارف : علم عارف نوری است که خداوند، در دل کسی که بخواهد هدایتش کند و لایق باشد میتاباند همچون بایزید که از راه تزکیه نفس و ریاضت و سختی کشیدن به مقام وله یا واله شدن رسید و چشم معشوق او را از خود بیخود کرد

معارف و علومی که از راه تزکیه نفس و در اثر ایمان حاصل میگردد، با علوم و معارف حسی یا عقلی و استدلالی، تفاوت دارد. علوم قلبی، از راه مشاهده حقایق به دست میآید. در حالی که معارف حسی و عقلی، با مفاهیم خارجی حاصل میگردد

امیر در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۵۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۵


زهرا جون عزیزم دلت از غزل ماه بر سر مهر شهریار پره ?
که اونجا حرفای ناقصتو این بچه تکمیل کرد
آگه بلدی بهتر حرف بزنی کسی جلوتو نگرفته بلد نیستی هم مجبور نیستی حرف بزنی
واقعا متاسفم واست که تا این حد حسود تشریف داری
حیف اسم معصوم که روته

طهرانی اصل در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ غزل ۱۹۶


حدس من این است که خیام یا گوینده این رباعیات آدم ادیبی بوده و منابع ادبیات یونان باستان را حتی شاید به زبان اصلی مطالعه کرده. عده میگویند خیام یونانی می دانسته.
این سخن را از آن رو میگویم که بعضی از رباعیات خیام عینا ترجمه مفاهیم مشهود اسطوره ای یونان باستان است. مثلا همین رباعی عینا در بیت پایانی دارد جواب سیلنوس همزاد دیونیسوس را به میداس تداعی می کند. می گویند وقتی میداس، سیلنوس خردمند را در جنگل به چنگ آورد از او پرسید بهترین چیز در جهان چیست؟ سیلنوس با خنده به او گفت: ای نژاد فلک زده بدبخت! بهترین چیز در دسترس شما آدم ها نیست، چون به دنیا نیامدن خود بهترین چیز است! اما در درجه بعدی هر چه زودتر مردن بهترین چیز است!
و سوفوکل هم همین مفهوم را در تراژدی های خود بازگو کرده.

مهرداد پارسا در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۲۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۳۹


سلام.
بحث دوستان را خواندم.
آیا برای این سوال که جهان بینی خیام صحیح است یا بینش مقابل آن، پاسخ جهان شمولی وجود دارد؟
آنچه دیده میشود این است که هر یک از این دو، باورمندان سرسخت و پرشمار خود را دارند. بهترین اظهار نظر برای من، امید آن است که پیروان عقاید مختلف بتوانند با صلح و دوستی در کنار یکدیگر زندگی کنند.
از جهان بینی که بگذریم، با یک نکته در نوشته های جناب شاهو موافقم، که البته نباید نقد بر تفکر و دوبیتی زیبای خیام تلقی شود:
اینکه توان مندی هنرمند در هنر خویش لزوما اثبات کننده صحت تفکرات وی یا صلاحیت و توانایی وی در امور دیگر نیست.
خصوصا در مورد شاعران و سخن پردازان که حاصل کار آنان آراستن مفاهیم به صنایع ادبی است، باید توجه نمود که زیبایی شعر و نثر الزاما متضمن ارزش مفهوم آن نیست و مضامین ممکن است اصولا صحیح نباشند، با ارزشهای معاصر سازگار نباشند یا برای همه مخاطبان به یک سان قابل توصیه و اطلاق نباشند.
سخن پرداز، شخصی مانند ما است که می تواند تحت تاثیر هر مکتب فکری قرار بگیرد. به هر چه باور داشته باشد، همان را زیبا می کند و انتقال می دهد.
می شود پیرو تفکر او نشد، اما همچنان از هنرش لذت برد.
سپاس از گنجور که امکان حضور و بحث در چنین محافلی را فراهم آورده است.

امید حق پرور در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۱۶


جناب مارشال،
«کارک» ترکیبی از از واژه «کار» و شانه تصغیر و کوجکی »ک» در انتهای آن است. مثل واژه «پسرک» که برای پسربچه بکار می رود.
اینجا «کارک» بکار رفته تا نشان بدهد که تمام امور و احوالاتی که در دنیا بر آدمی می گذرد کوچک است. نوعی کنایه کوچک بودن کارها و گذارا بودن آنها.

مهرداد پارسا در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۳۳


بندی یعنی دربند به معنای زندانی .که خواننده محترم آن را با لحنی خواننده که معنای مثل یک بند تداعی میشود . مردبانامحرمان چون بندی است یعنی وقتی کسی با دیگری هیچ علاقه فکری وعقیدتی وعلقه عاطفی واحساسی ندارد مجالست کند انگار زندانی اوست! عذاب الیم است

مقدم در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۰۳ دربارهٔ بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود


مصرع اول که می گوید: «خورشید به گل نهفت می نتوانم» صرفا نوعی تلمیح ادبی است و شاعر با این تمثیل که یادآور یک آیه قرآن است می خواهد حقیقتی را که کشف کرده به خورشید تمثیل کند و بیان آن در قالب عبارات را به نهفتن آن در گل. در مصرع پایانی هم سفتن در به معنی بیان آن حقیقت در قالب چیدن عبارات کنار یکدیگر است. شعرا هم اشعار نغز خود را به سفتن یا نخ کردن مرواریدهایی در کنار هم تشبیه می کرده اند.
درباره مصرع اول و اینکه خیام از گفتن حقیقت خود ابا دارد رباعی:
هر راز که اندر دل دانا باشد
باید که نهفته‌تر ز عنقا باشد
کاندر صدف از نهفتگی گردد در
آن قطره که راز دل دریا باشد
می تواند گویا به نظر برسد. در اینباره خواندن حاشیه ای که بر این رباعی نوشته ام نیز خالی از لطف نیست.

مهرداد پارسا در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۳۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۲۸


خخخخخ
خیلی ممنونم زهرا بانو

ما را همه شب نمی برد خواب در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ غزل ۱۹۶


تمام گنجور شده جفنگیات این بیخواب روانی

زهرا در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۴۲ دربارهٔ غزل ۱۹۶


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]