گنجور

حاشیه‌ها

 

دو چشم مست میگونش ( می گونت)ببرد آرام هشیاران
دو خواب آلوده بربودند عقل از دست بیداران

پریشان روزگار در تاریخ ۱ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۵:۳۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷


دوست جان
از بس که چشم مست درین شهر دیده ام
حقا که می نمی خورم اکنون و سر خوشم

۰( چشمان میگون دختران شیراز را می گوید )

همان چشمان مست و میگون که آرام هشداران
می بردند به روزگار شیخ، خواجه و می برند
هم اکنون.
بس، بسا و بسی به گمان کوتاه شده بسیارند.
بس بگردید و بگردد روزگار
دل به دنیا در نبندد هوشیار

پریشان روزگار در تاریخ ۱ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۵:۲۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷


سلام بر دوستان جان
سؤالی از عزیزان دارم و آن این که چرا در غزلیات مولانا بسیاری از غزلها در جای دیگر با شماره غزلی دیگر تکرار می شوند با این تفاوت که چند بیتی به آن افزوده و یا از آن کاسته شده است؟
برای نمونه همین غزل ۶۵۲ با اندک تفاوتی در غزل شماره ۶۴۷ به این شکل آمده است….
غزل شمارهٔ ۶۴۷
تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
تدبیر به تقدیر خداوند چه ماند
بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند
حیلت بکند لیک خدایی بنداند
گامی دو چنان آید کو راست نهادست
وان گاه که داند که کجاهاش کشاند
استیزه مکن مملکت عشق طلب کن
کاین مملکتت از ملک الموت رهاند
شه را تو شکاری شو کم گیر شکاری
کاشکار تو را باز اجل بازستاند
خامش کن و بگزین تو یکی جای قراری
کان جا که گزینی ملک آن جات نشاند

سعید فاضلی در تاریخ ۱ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۴:۴۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۵۲


سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
درین بیت” بس “ را به مانای بسیار می بینم.
سوز دل بین که ز بسیاری آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
مانا باشید

م ، س در تاریخ ۱ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۳:۱۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷


با جمشید خان بیشتر موافقم
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
حافظ میگوید که چشم من باعث شد که حقیقت را دریابم تا خرقه از سر در آورم و بسوزانم
مانا بوید

م ، س در تاریخ ۱ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۳:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷


در گویش لری خرم‌آبادی ”ایواره“ به معنی غروب استفاده می‌شود.

علی شاداب در تاریخ ۱ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۱:۳۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲


حادثه ساختمان پلاسکو رابه
هموطنان ایرانی تسلیت عرض
میکنم.
جمع این رباعی از:۹۵۸۷

کمال داودوند در تاریخ ۱ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۱:۱۲ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۱۳


سلام و درود

در بیت ششم به اشتباه اگر ((اگز)) نوشته شده لطفا تصحیحش کنید
سپاسگزارم

ولی الله محمدی در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۵ ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶


در حاشیهٔ تصحیح فروغی در مورد مصرع دوم بیت سوم (ناخوش آن میل است کاز ما می‌کند) آورده:
در یک نسخهٔ قدیمی مصراع چنین است: «ور کند شوخی به عمدا می‌کند» این بیان یعنی «میل از کسی کردن» به معنای روی گرداندن از او و قرینهٔ دیگرش «صبر از کسی کردن» خاص سعدی است و ظاهرا مخالفت قیاس دارد. مسلما این دو عبارت را سعدی تحت تأثیر زبان عربی که «صبر» و «میل» را با حرف جارهٔ «عن» به کار می‌برند به کار برده است -م.

حمیدرضا در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۵ ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ غزل ۲۴۱


این غزل رو “محمد معتمدى” با عنوان “مناجات در میکده عشق” فوق العاده زیبا خوندند.

مینا در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۵ ساعت ۲۱:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۷۲


جناب شمس
فرمایش خودتان مفهوم است؟؟
جمله سوالی!!

پریشان روزگار در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۵ ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ بخش ۵ - تمثیل در بیان سر پنهانی حق در عین پیدایی


توانا بود هر که دانا بود به هر کار، بستوه کانا بود

فرزاد در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ بخش ۱ - آغاز کتاب


(نقش مردم چشم )بعضیها بیت را طوری می خونند که خرقه متعلق به مردم چشم بِشه. یعنی چنین و چنان کن که مردم چشم من ، خرقه اش را از سر بیرون آورد
. امابه نظر بزرگانی این قرائت خیلی غریبه ، و نسبت دادن خرقه به مردم چشم ، نازک اندیشی نامستندی هستش
و لغزشگاه اغلب مفسران همین جا بوده .
ظهور معنی و عقل عرف ایجاب می کند که خرقه متعلق به شاعر باشه
، نه مردمک چشم .
برای این قرائت باید (مرا) را از مصراع اول برداریم و بیاوریم به مصراع بعد . یعنی بگوییم ماجرا کم کن و بازگرد که مردم چشم من ، مرا … خرقه = خرقۀ مرا از سر من ( و نه خودش) بیرون آورد و به شکرانه بسوخت
. این قرائت نه فقط متضمن غرابت خرقه پوشی نیست ، بلکه کل بیت رو خوانا می سازه

در میان حافظ شناسان و شارحان این بیت ، مرحوم عبدالعلی پرتو علوی به راه درست رفته و خرقه را به حافظ نسبت داده
نه به مردم چشم
رابطۀ بین دل و دیده ، دیده ای که نظرباز است و دلی که عاشق پیشه است ، در ادبیات فارسی و شعر حافظ ، سابقه و نمونۀ فراوان دارد
چنانکه گفته

-دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم
با من چه کرد دیدۀ معشوقه باز ِ من

- سحر سرشک روانم سر خرابی داشت
گَرَم نه خون جگر می گرفت دامن چشم

- نخست روز که دیدم رخ تو ، دل می گفت
اگر رسد خللی ، خون من به گردن ِ چشم

- ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مُهر ، به عالم سمر شود

- سِرّ سودای تو در سینه بماندی پنهان
چشم تر دامن ، اگر فاش نکردی رازم

پس چشم و مردم چشم که کارش نظربازی و اشک ریزی و غمّازی است
سلسله جنبان و کارگردان این بیت هستش
. یعنی ماجرا کم کن و آهنگ آشتی و تجدید عهد کن و بدان که مردم چشم من در فراق تو از بس بی تابی و گریه و زاری و به اصطلاح امروز کولیگری و افشاگری کرد ، مرا رسوای خاص و عام ساخت و همۀ مردم از عارف و عامی به عاشقی و نظربازی من پی بردند و من ناگزیر شدم از خرقۀ خود که خرقۀ ریایی و دروغین بود - چرا که من واقعاً پارسا نبودم - بیرون بیایم
. یعنی در واقع ، این مردم ِ چشم ِ نظرباز و اشک ِ غمّاز ِ من بود که بانی این کار خیر شد و سرانجام خرقه ای را که از سر من به در آورده بود ، به شکرانۀ رفع ریا آتش زد و اکنون من خالصتر و مخلصترم و می توانیم آشتی کنیم . زیرا آنچه مرا از تو و تو را از من دور می داشت برطرف شد .
یک بیت دیگه از حافظ
گفتم به دلق ِ زرق بپوشم نشان عشق

غمّاز بود اشک و عیان کرد راز منسوم:(خرقه از سر به در آوردن ): خرقه چون چاک نداشته از سر بیرون آورده می شده . عطار در یکی از رباعیاتش میگه :

ما خرقۀ رسم از سر انداخته ایم
سر را بدل خرقه ، در انداخته ایم

کمال الدین اسماعیل گوید :

می پیر از سر من خرقۀ سالوس بکند
ریش بگرفته مرا با در خمار آورد

حافظ خود چند اشارۀ روشن و رسا داره

- در سماع آی و ز سر خرقه برانداز و برقص
ور نه با گوشه رو و خرقۀ ما در سر گیر

- صوف بر کش ز سر و بادۀ صافی در کش
- صوفی بیا که خرقۀ سالوس بر کشیم ( یعنی از تن بلغزانیم و از سر به در آوریم )

- ساغر می بر کفم نِه تا زبر
بر کشم این دلق ازرق فام را

با وجود این ، چون در اینجا اصل این فعل یعنی خلع خرقه مطرح هستش،فرق نمیکنه که چگونه و به چه طریق از تن یا از سر به در آمده باشه.

خرقه [به شکرانه] سوختن : کلید معنای خرقه سوختن در اشعار عطار ، بویژه در داستان شیخ صنعان هستش که حافظ به اون نظر خاص داشته و بارها به تصریح و تلویح به اون تلمیح کرده
. در داستان شیخ صنعان ِ عطار ، دختر ترسا از شیخ شوریده چهار درخواست داره: ۱) سجده پیش بت ؛ ۲) قرآن سوختن ؛ ۳) خمر خوردن ؛ ۴) ترک ایمان و اسلام . شیخ این کارها را انجام می دهد و سپس

شیخ چون در حلقۀ زُنّار شد
خرقه در آتش زد و در کار شد

اما خرقه از عصر سنایی و عطار که عصر اعتلای تصوفه ، تا قرن حافظ که عهد انحطاط هستش ، تحول یافته
. خرقه در نزد سنایی و عطار ، هنوز چندان آلوده نیست . چیزی مقدس است
. ناموس طریقت ،شعار سلوک و مایۀ افتخار پیران و مریدان و سالکان هستش
. اما خرقۀ سالوس یا دلق زرق صوفیان و زاهدان معاصر حافظ ، غالباً ریایی و «مستوجب آتش» بوده

محمد طهماسبی دهنو در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۵۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷


با سلام
در بیت اول مصرع دوم به جایِ(شعاع)فروغِ
اگر خورشید بر یک حال بودی
فروغ او به یک منوال بودی

در بیت دوم در مصرع دوم به جای(نبودی)نکردی
ندانستی کسی کین پرتو اوست
نکردی هیچ فرق از مغز تا پوست

در بیت پنجم در مصرع اول به جایِ(قائم)دائم و در مصرع دوم به جایِ(دائم)قائم
تو پنداری جهان خود هست دائم
به ذات خویشتن پیوسته قائم

انمجن ادبی ترکه میر شهرستان دلفان واقعا از مطالب سایت و برنامه شما نهایت استفاده رو بردیم ممنون

محمد طهماسبی دهنو در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ بخش ۵ - تمثیل در بیان سر پنهانی حق در عین پیدایی


شعر عجیبیست ، میشود در مفهوم آن از عرش تا فرش قدم زد.

مریم در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۴۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۲۰


با سلام.
بنده در دیوان صائب (دست رغبت کس نمی یازد به سوی من دراز) دیدم.
حالا شما نوشتید (دست رغبت کس نمی سازد به سوی من دراز) .
لطفاً بررسی نمایید.
با تشکر
یا حق

علیرضا در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۷


آن موج چو بگریخت
دریا به وی آویخت
بازش به درون ریخت
با خویش در آمیخت ..

نادر.. در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۹۳


شگفتا..

ز فراق گلستانش چو در امتحان خارم
برهم ز خار، چون گل سخن از عذار گویم ..

نادر.. در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۵ ساعت ۸:۵۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۲۶


علیرضا افتخاری هم در آلبوم غریبستان در دستگاه نوا و گوشه ی نیشابورک اجرا کردند که بسیار استادانه هست.

سینا در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۵ ساعت ۸:۵۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۷۱


چقدر زیبا، حیف از بحث بیهوده در مورد زهره

الهام در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۵ ساعت ۴:۱۸ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۹


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]