گنجور

حاشیه‌ها

 

گرامی مجید ۲۸
ناقابل بود
ماناباشید

ناباور ɹɐʌɐqɐu در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ غزل ۲۷۶


در قدیمی ترین نسخه ۹۲۰ ق عارفی را که چنین باده شبگیر دهند آمده است که اشاره به مقامات عالیه نماز شب داره جرا که در ادامه میفرماید کافر عشق بود گر نشود باده پرست یعنی ترک مناجات شب برای اونی که لذتش رو چشیده مثل کفره

العبد در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶


به نظر در بیت ششم “ناله‌های” صحیح باشد

مجتبی در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۲۱:۲۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶


با سلام
واقعا چقدر زیبا برگ بی برگی بر غزل حافظ عزیز که رحمت خدا بر او باد شرح و حاشیه می زنه
من از ایشون عاجزانه درخواست دارم که ایشون ادرس ایمیلشون رو به ما بدهند تا سوالاتمون رو ازش بپرسیم
یا که در همین گنجور شرح بیشتری بر غزلیات حافظ بنویسند

علیرضا در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۵۸


سلام ، خیلی سواد ادبیات و شعر ندارم ولی به نظرم:
بحر دل را تیره گرداند چو خویشی بگذرد
می زند بر دل لگد چون آشنا کردا شنا.
دل نشین تر می نماید.

محمد در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۲۰:۰۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴


⬇️⬇️
شرح غزل ۳۸۷_ دیوان حافظ

۱_ شاه خوش قد و بالا و سرور خوش لب و دهان ها، ان که با مژه های خود دل پهلوانان صف شکن را می شکند. وصف معشوق در مصرع اول و آن کسی که دارای این صفات است قلب پهلوانان جنگاور در برابر نفوذ چشمان زیبایی او تحمل ندارد و اسیرش می شوند.
صف شکنان : دلاوران جنگ که صف دشمن را از بین می برند.

۲_ این معشوق که وصفش شد با دلبری(مستی) از کنار من نیازمند گذشت و نگاهی به من کرد و گفت ای کسی که موجب بینایی و امید دل همه خوش صحبتان هستی.
(خود حافظ )

۳_ تا کی کیسه تو از طلا و نقره خالی خواهد بود، تو بندگی مرا بکن تا از همه دلبران سیمین تن برخوردار شوی.

۴_ تو از ذره کمتر نیستی که نهایت به خورشید می رسد، عشق بورز و سرمست از عشق دادن و عشق گرفتن به رقص درآ و در حال سماع تو به جایگاه خلوت خورشید برسی. ذره و خورشید دو واژه نماد عرفان هستند چون عرفا نسبت روح جزئی آدمی را به روح کل کائنات (نسبت انسان به خداوند) نسبت ذرّه به خورشید می دانند و بر این باورند که روح انسان بر اثر تکامل به لقا روح کل (خداوند) می رسد.

۵_ بر کار دنیا اعتباری نیست و به آن اعتماد نکن اگر ذره ای از شراب عشق در وجودت هست این عشق را نثار کسانی کن که چهره تابناک دارند و بخاطر شادی انان نثار کن .
(قدح شراب را بسلامتی آنها بخور .)

۶_ پیر باده نوش من که روحش شاد، گفت از معاشرت با آنها که عهد و پیمان خود را می شکنند دوری کن. از مردم بدقول و نادرست پرهیز کن.

۷_ هنگام سحر در لاله زار با باد صبا میگفتم که این خونین کفنان در راه چه کسی شهید
شدند.ظاهرا اشاره کشته شدگان دریکی از جنگ های داخلی فارس (وارثان تاج و تخت
خاندان مظفر) دارد.
خونین کنان : گل های لاله

۸_ حافظ میگوید که من و تو (ما)مَحرَم درک این راز نیستیم و ناگزیر به عشق پناه میبریم و باده نوشی تا فارغ از نابسامانی جامعه باشیم.
می لعل و دهان شیرین: اشاره به شراب سرخ و معشوقه های شیرین سخن

۹_ دامن دوست را بدست بیار و از دشمنان دوری کن، مرد خدا باش تا به یاری او از وسوسه شیطان دور باشی.

فرزانه در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۸۷


حزم آن باشد که ظن بد بری

صحیح این است:

“خرم” آن باشد که ظن بد بری

مصطفی میری در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ بخش ۸ - فریفتن روستایی شهری را و بدعوت خواندن بلابه و الحاح بسیار


ممنون از ناباور عزیز که وقت گذاشتید با توضیح شما معنی بر من آشکار شد

مجید28 در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ غزل ۲۷۶


مصراع دوم، احتمالاً به صورت ذیل، اصلاح شود:
ز تار و پود رگ ابر و رشته‌ی باران

مظفر محمدی الموتی در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۴۷


درود عزیزان بهتر ازجان
مطالب کهن را دیدم و بسیار مشتاق شدم و شگرف
اتفاقا برعکس ادبای فاخر عصر نو که لباسی تنگ بر تن کرده و گشاده رویی نقادی میکنن بر حضرات شایق و شیق و شق
مشتاقانه ادبیات متلک را دنبال کرده و مسرور از مدت مدیدی که افتخار دیدن گوهر بارانه ای از این نوع ندیده بودم و زنده شد روح ما در مضامین اساتید شیوق و بسیار شادمان از درشکه چی ناصرالدین شاه که فقط خودش بر وافور همایونی گرمابه میربود
یا حق

Omid در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ غزل ۱۹


با سلام، این شعر را زمانی در دبستان آموخته بودم و اکثر اوقات آنرا زمزمه میکردم ولی قسمتهایی از اواسط شعر را فراموش کرده بودم . امروز ضمن جستجو آنرا یافتم. سپاس از خداوند و خالق مهربان که این تواناییها را به به ما عطا فرموده و سپاس از همه عزیزانی که در این راه زحمت کشیده و این امکانات را فراهم آورده اند و دسترسی به دانش و فرهنگ غنی ایرانی را برای علاقمندان آسان کرده اند. درود بر همه انسانها که به نور خدمت کرده ، میکنند .
و خواهن‌د کرد

Simorgh Parandeh در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ بخش ۲۱ - حکایت پیر خارکش


با عرض سلام و خسته نباشید

ببخشید سوالی ذهن منو درگیر کرده مگر این قطعه از حضرت بزرگ حافظ نیست؟
که در بیت اخر هم اینگونه بیان میکند:
گفتم که ز حافظ به چه حجت شده ای دور ؟
گفتا همه وقت مرا ادعیه این بود

چون من در کتابی قدیمی این شعر را از زبان حافظ خوانده ام و اخرش با بیتی که در بالا نوشتم تمام میشد لیکن چیزی که در اینجا میبینم با مشاهداتم تفاوت دارد
ممنون میشم اگر توضیح دهید.

arvin در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۵


پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
سالها پیش بزرگی این بیت را چنین توصیف کرد:
از آنجا که انسان ها نگاهشان کامل نیست وقتی به عالم صنع نگاه میکنند در آن احتمال خطا می بینند
ولی پیر ما که انسان کامل هست مانند کسی که از بالا می بیند ، واشراف کامل دارد ، عالم خلقت را کامل وبدون نقص می بیند. آن چیزی که دیگران به نظرشان خطاست در عالم صنع (چون دیدشان کامل نیست) اما به نظر پیر ما خطا نیست. آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

سید محمد در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۱:۴۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰۵


شما عزیزی که می فرمایی معشوقه شما دیر به فریاد شما رسید و نوشدارو بعد از مرگ سهراب بود.به واقع نوشدارو بعد از مرگ سهراب نبوده که همین سخن گفتن شما بحمدالله نشان دهنده زنده بودن سهراب است.و البته علما اعتقاد دارند که در عشق عرفانی هم سهراب بلاخره نوشدارو را پیش از مرگ ظاهری می نوشد(با پادشه بگوی که روزی مقدرست)
پس باید خون گریست برای معشوقان مظلوم که به ظالمی شهرت یافته اند !(نیست مظلوم تر از ظالم کسی در عهد تو)

رها در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۱:۰۳ دربارهٔ گلهٔ یار دل‌آزار


سلام و درود خدمت دوستان فرهیخته و عزیز.
با تشکر از عوامل محترم و زحمت کش سایت گنجور.

گفتنی است که میرزا صائب تبریزی گاهی یا بهتر بگویم در بسیاری از مواقع در دیوان عظیمش یک مضمون را به چند لباس لفظی ملبس نموده است و یکی از نمونه های آن در همین غزل است که شمارهٔ ٱن بیت سیزده هست که در غزلی دیگر اینچنین آن را ساخته و پرداخته است که رحمت بر روان پاکش باد :

ترک جود اضطراری کن کز اهل جود نیست

هرکه در کام نهنگ از بیم جان اسباب ریخت ..

مقایسه کنید با بیت سیزدهم همین غزل یعنی این بیت :

“ترک جود اضطراری کن کز اهل جود نیست

گر ز بیم غرق ریزد مال ، سوداگر در آب”

توجه کنید که مصرع اول هر دو بیت صائب که در دو غزل مختلف گفته شده است یکسان است و مصرع دوم هم بسیار نزدیک ولی به روشی دیگر بیان کرده است.
متذکر شوم که این مسئله عیب برای صائب نیست بلکه حسن است چون چنان ذهن مبتکری داشته است که از پس بیان یک مضمون واحد در لفظ های متعدد استاد بوده است. روانش شاد باد.

بندهٔ خدا : فرهاد قاسمی ، متخلص به شاهد .

فرهاد قاسمی ، متخلص به شاهد در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۰:۴۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۶۷


سلام و درود خدمت ادب و معرفت دوستان و حقیقت جویان گرامی.

در مصرع نخست بیت پایانی که بیت تخلص شعر مرحوم صائب تبریزی می باشد ، یک ایهام بسیار زیبا به کار رفته است که به شرح زیر است :

در بلندی نالهٔ صائب ندارد کوتهی :

یک معنی : نالهٔ صائب از نظر بلندی هیچ کوتاهی نمیکند : یعنی نالهٔ صائب در بلندی داد خود را می دهد و از ناله فرو گذار نمیکند. و در کل نالهٔ صائب بسیار بلند است.

دیگر معنی اینکه : صائب هرگاه در مکان های مرتفع ( مانند کوه ) قرار میگیرد از سر دادن ناله کوتاهی نمی نماید. چون معمولا افرادی که به شدت ناراحتی دارند در کوه و بلندی داد فریاد را می دهند تا اندکی آرام شوند..

بنده را حلال کنید بخاطر دانش کم و بضاعت مزجاتم.
خدا خیر بدهد به کسی که بدون اینکه اجر مرا ضایع کند من را مورد انتقاد سازنده قرار دهد تا همگان از بحث ایجاد شده استفاده ببرند.
سه چیز بی سه چیز نماند :
مال بی معامله
پادشاه بی سیاست
علم بی بحث.
والله اعلم بالصواب.
بندهٔ خدا : فرهاد قاسمی ، متخلص به شاهد.

فرهاد قاسمی ، متخلص به شاهد در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۰:۲۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۶۳


سلام و درود خدمت تمامی عزیزان ادب و معرفت دوست و حقیقت جو .

با تشکر ویژه از عوامل زحمت کش و محترم سایت گنجور .

توصیه ای به دوستان دارم که کتاب : ” سبک اصفهانی و تمثیل در شعر صائب و شاعران عصر صفوی ” ، تألیف دکتر محمد سیاسی ، را حتما تهیه و مطالعه نمایند و به وسیلهٔ این کتاب و تامل در ابیات گزیده گردیده و مقایسهٔ ابیات با هم به گونه ای ابیات صائب را به وسیلهٔ هم تفسیر نمایند. به تجربه این موضوع برایم ثابت شده که بهترین راه دریافتن عقاید و معنی شعر میرزا صائب مقایسهٔ ابیات وی با ابیات دیگر خودش است.
دیوان مرحوم صائب تبریزی به تصحیح استاد مرحوم محمد قهرمان قریب به هفتاد و چهار هزار بیت است و سخت میشود به تمام آن احاطه پیدا کرد ولی با این کتابی که گفتم تقریبا به گونه گونه اندیشه های صائب بر میخورید و بهتر میتوانید به نتیجهٔ کلی برسید.
موفق و پیروز باشید.
بندهٔ خدا : فرهاد قاسمی ، متخلص به شاهد.

فرهاد قاسمی ، متخلص به شاهد در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۰:۰۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۶۳


سلام و درود خدمت ادب و معرفت دوستان عزیز و گرامی .

خواجوی کرمانی شاعر متقدم نسبت به حافظ شیرازی در کتاب خمسهٔ خویش که مدتهاست که تجدید چاپ نشده و در سایت گنجور هم قرار نگرفته است و در نت هم قابل دانلود به صورت فایل پی دی اف است فرموده اند :

دل اَر جانان ندارد جان ندارد

که هر کس این ندارد آن ندارد

( مفاعیلن مفاعیلن فعولن ) هزج مسدس محذوف یا مقصور .

که خواجه حافظ با پیروی از بیت فوق و تغیر در لفظ و آهنگ و اندکی در معنی ، این بیت را سروده اند :

جان بی جمال جانان ، میل جهان ندارد

هر کس که این ندارد ، حقّا که آن ندارد

درود خدا بر روان پاک هر دو شاعر بزرگ پارسی گوی.

بندهٔ خدا : فرهاد قاسمی ، متخلص به شاهد

پیروز باشید.

فرهاد قاسمی ، متخلص به شاهد در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۲۳:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۶


بنام خدا ؛ در رابطه با این حکایت دوسه نکته را از آقای دکتر محمد خزائلی صاحب “شرح بوستان” نقل می نمایم.
کتّاب:در اینجا به معنی مکتب است و مخفف دارالکتاب می باشد.معنی اصلی آن نویسندگان است و مفرد آن کاتب.
در بیت دوم ایشان بجای “سائق ” ، “سابق” آورده اند.
سابق به معنی سبق دهنده شاگردان. دستیار استاد مکتب .
مراد بیت این است : چون عبادت و طاعت و روزه داشتن از این طفل در نظر دستیار استاد عجیب آمد جهت رعایت حال طفل ، او را آن روز از درس معاف داشت.

علی پرهام در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ بخش ۱۴ - حکایت


با سلام و عرض ادب

فکر کنم استاد شجریان عزیز این دو بیتی رو خوانده باشند. دوستان اگر مقدوره راهنمایی بفرمایند.

علی قبادی در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ دوبیتی شمارهٔ ۱۳۴


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]