گنجور

حاشیه‌ها

 

س.صبح@ با احترام فراوان به نظر شما و همه سروران گرامی به نظر بنده پروایی ها با هم جناس تام دارند یک شکل با دو معنا و هیچ کدام در معنای پروای امروزی بکار نرفته اند ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی به معنای رغبت نداشتن پروانه به سخن و پروای بعدی بمعنای پنهان ومستور بودن است که میگوید می خواری و معشوقه پرستی من از کسی پنهان نیست(البته به نظر حقیر باید اینطور باشه)

مریم در تاریخ ۶ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۵:۴۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۹۰


“مجال صبر تنگ آمد به یکبار “

حدیث در تاریخ ۶ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱:۴۹ دربارهٔ غزل ۳۷۵


حجاب رینی : حجاب کفر ضلالت که ضلالت آن تنها با ایمان از دل برود. حجابِ بر ذات .
حجاب غینی : حجاب غفلت که دل اولیا را فرو گیرد . با استغفار رفع شود . حجاب بر صفات .

مسعود جعفری در تاریخ ۶ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۰:۴۹ دربارهٔ بسْمِ اللّه الرّحمنِ الرّحیم


جایی شنیدم و خوندم . داری خبر از یار ما

Anonymous در تاریخ ۶ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۰:۰۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲


در هر صورت زیبا

Anonymous در تاریخ ۶ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۰:۰۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۱۳


سغراق . [ س َ ] (ترکی ، اِ) سَقْراق . کوزه ٔ لوله دار را گویند خواه سفال و غیر آن . و بعضی گویند این لغت ترکی است . (برهان ). کوزه ٔ لوله دار خواه چینی خواه سفالین و کاسه را نیز گویند و این ترکی است . (رشیدی ) :
چون رها کردی هوا از بیم حق
دررسد سغراق از تسنیم حق . مولوی

|| پیاله ٔ شراب می .
در گلستان عدم چون بیخودیست
مستی از سغراق لطف ایزدیست . مولوی

امین افشار در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۰۲


با تشکر.از رهنمایتان ولی هنوز نکته ی برایم نا مفهوم است و آن این است که شعری که در کتاب دوم دبیرستان است با این شعر تفاوت دارد در بیت ۶ کدام شعر صحیح است؟

مهیار در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ غزل ۴۰۳


سلام دوستان.
این شعر بانو پروین اعتصامی آنچنان آتشی بر دل وجان من انداخته که نزدیک به ۱۵ سال است که هرموقع آنرا میخوانم بی اختیار گریه میکنم. حسی الهی وقدسی دراین شعر وجوددارد که کم بدیل است. من هرموقع مشرف به حرم بانو حضرت فاطمه معصومه (س) میشوم حتما به سر مزار این شاعره ی فرهیخته و آسمانی میروم.
خداوند عالم ، او و پدرومادر بزرگوارشان را غریق و قرین رحمت وآمرزش بیکران خود قراردهد. آمین

غلامرضا صادقی در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ لطف حق


عبید زاکانی اصلا از اعراب بنی خفاجه بوده و به زاکان مهاجرت کرده بودند. عبید فریاد زمان خویش بود و وقتی می بیند که راهی بجز بیان درد ها به زبات طنز وجود ندارد می گوید
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
تا داد خود از مهتر و کهتر بستانی
استحکام شعر های او کم از شعرای بزرگ نداشته و اگر هم مدح گفته به زیرکی گفته و شاید چاره ای هم نداشته. هزلیات عبید در ادبیات فارسی بی نظیر است.

امیر هوشنگ در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ موش و گربه


خیلی قشنگه مخصوصابیت۸ وزنشم زیباست

1101 در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۶۳


یکی از فوق العاده ترین اثرهای جناب مولاناست درودبراو ومحسن چاوشی

1101 در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۲۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۹


جناب دکتر اینگونه نیست ، در جستوی نام نیست.
حرف از استاد علیزاده شد.
این متن را بخوانید خالی از لطف نیست

“برخورد صمیمانه حسین علیزاده و محسن نامجو در یک کنسرت
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ | ۰۰:۵۲
شنیدم در یکی از کنسرت های تور آمریکا ی شما ، محسن نامجو آمده بود و اتفاقات جالبی افتاده که دوست دارم آن را از زبان شما بشنوم؟
حسین علیزاده:
بله . البته آن روز هم به جمعیت حاضر در سالن گفتم که من محسن نامجو گوش نمی کنم. ولی به هر حال کارش را شنیده بودم. در آن کنسرت ، اولین کسی که در ردیف اول نشسته بود و جلوی پای من بلند شد ، نامجو بود….نامجو با عشق و علاقه به کنسرت من آمده بود و یک گوشه نشسته بود. خیلی هم به من ابراز محبت و ارادت کرد. وقتی من قسمت اول رااجرا کردم خطاب به حاضرین گفتم که وقتی قسمت دوم کنسرت ما هم تمام شد ، ما از سالن بیرون می رویم ، اما شما آنقدر ما را تشویق کنید که دوباره روی سن بیاییم و آن وقت برایتان یک سورپرایز داریم!
این حرکت به صورت بداهه به ذهنم رسید. چون حضور نامجو حس خوبی به من داده بود . بعد از آن هم گفتم محسن نامجو در جمع ماست و از ایشان می خواهم که یک همکاری کوتاه با ما داشته باشند. اما در آن لحظه اصلا نمی دانستم که قرار است چه اتفاقی بیفتد. قسمت دوم تمام شد و همه ی مردم هم مشتاق بودند که ببینند قرار است چه کار کنیم. در پایان برنامه از نامجو خواستم که روی صحنه بیاید تا قطعه ای را با هم اجرا کنیم.
دوستان تعریف می کردند که وقتی از او دعوت کردم آنقدر احساساتی شد که شروع کرد به گریه کردن ، به طوری که هق هق می زد. اما هر کاری کردیم نامجو روی سن نیامد و حاضر نشد که کنار من و پژمان حدادی روی سن بنشیند. این هم از لطف و ادبش بود. رفتار نامجو از خیلی ها که ادعای اصالت می کنند ، اصیل تر بود و من به طور شخصی دوستش دارم. راجع به کار هم اصلا نظر من مهم نیست و کارش ربطی به ارزش گذاری من ندارد. نهایتا پایین سن یک صندلی گذاشتیم و ایشان آنجا نشست.
من ترکمن را نواختم و نامجو روی آن به صورت بداهه آواز ترکمنی خواند. خب می دانید ترکمن قطعه ای نیست که برای آواز نوشته شده باشد ، اما باید بگویم که الحق ترکمن را نامجو فهمید. وقتی شروع به خواندن کرد تحریر هایش کاملا ترکمن بود . مطمئنم که نامجو آن لحظه بوی خاک ترکمن را حس می کرد. در هر صورت شب بسیار جذاب و شیرینی شد. خب این احساس را با چه چیزی می توان عوض کرد؟ و من از خودم خیلی ممنونم که این کار را کردم!…..
از گفتگوی حسین علیزاده با حمیدرضا منبتی / ماه نامه ی ” تجربه / ش ۱”

امیر در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۵۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۲۵


به نظر کژدم (با ژ سه نقطه) درست است نه کزدم (با زای یک نقطه)
آن سخن‌های چو مار و کژدمت
مار و کژدم می‌شود گیرد دمت

حقیر در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۸:۵۸ دربارهٔ بخش ۱۶۶ - جواب حمزه مر خلق را


در گوشه کرشمه دستگاه شور به روایت مرحوم محمود کریمی در بیت اول به جای واژه عشق واژه مهر به کار رفته است(روحش شاد)

وحید صباغپور در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ غزل ۳۳


در مورد بیت چو منصور از مراد …
دیدگاهم کاملا با جناب عیسی منظبق است . یا حق

ایرانی (شیدا) در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹۴


منظور از حکیم عمر خیام این است که اگر به خاطر رفتن به بهشت از این خوشی ها دست بردارم از سگ هم کمترم

م.پ در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۴۲ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳۵


سرادق =خیمه بزرگ=سپرده
خیمه بزرگی که بر فراز صحن خانه میکشیده اند
سرادقات=جمع سرادق

هوشنگ حاج حریری در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ غزل ۱


دوست گرامی ، این کمترین نیز بیش و کم با شعر و موسیقی ایرانی آشنایی دارد و هم با نو آوری و نو آوران به صدای آقای نامجو هم گوش داده ام و کوشیده ام تا فیضی ببرم تنها بدینجا رسیدم که در جستجوی نام است.
به تار آقای علیزاده گوش سپرده اید؟؟ به راستی باید گو ش سپرد و شرکت کرد و داد دل ستاند و در باره‌ی نو آوری تجدید نظرنمود.
سرفراز و شادکام بوید

دکتر ترابی در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۲۵


خلقیت اشاره به مردم است و انبوهی از خلق را از مردم را خلقیت میگفتند.

دکتر ترابی در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ بخش ۳۴ - جواب


در چند نسخه متاخر مصرع اول از بیت هفتم اینگونه آمده است:
سحر با معجزه پهلو نزند فارغ باش

شهاب اکوانیان در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۸


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]