گنجور

حاشیه‌ها

 

ای آفتاب جان! در و دیوار تن بسوز
قانع نمی‌شویم بدین نور روزنی..

.. در تاریخ ۱ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۰۰۰


در مصرع اول بیت دوم واژه کویت صحیح است نه کویش

مهدی در تاریخ ۱ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۳۷


جمله بهانه‌هاست
که عشق است هرچه هست..

.. در تاریخ ۱ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۵:۵۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۹۹۷


شاعر چرب زبان، برای چاپلوسی و به امید گرفتن هدیه رفته و در مدح رئیس دزدان شعر سروده. چه ارتباطی به انتقاد داره.

شیخ حسن در تاریخ ۱ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۱۰


سلام این غزل هم از حافظ نیست

ساسان در تاریخ ۱ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۲۷


وزن صحیح این شعر هشت رُکنِ فَعِلُن است که آن را «رَکضُ الخَیل» و «صَوتُ الناقوس» هم می‌نامیده‌اند و در خانواده‌ی بحر متدارک قرار می‌گیرد. (کتاب این کیمیای هستی، استاد کدکنی، صفحه‌ی ۲۹۲)

سامان در تاریخ ۱ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۹:۴۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۴۵۹


ای آنکه طبیب دردهای مائی
این درد ز حد رفت چه میفرمائی
والله اگر هزار معجون داری
من جان نبرم تا تو رخی ننمائی

مهسا در تاریخ ۱ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۸:۱۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۶۹۸


بیت دوم این رباعی رامن بدینگونه دیده و شنیده ام
بودیم به یک شراب در محفل عمر
یک دور ز ما پیشترک مست شدند
لطفا اگر از دوستان کسی این بیت را بدینصورت
دیده راهنمایی فرمایند

کورس در تاریخ ۱ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۴:۳۱ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۹۵


از جمله داستان های بسیار زیبا و پر اندیشه شاهنامه همین زادن رستم دستان از مادر با روش علمی جراحی است که از دیدگاه پزشکی عرض میکنم تمام نکات علمی و آکادمیک امروزی که منجر به انتخاب روش جراحی برای انجام سزارین که با عرق ملی اگر به آن نگاه کنیم میبایستی از کلمه رستمینه استفاده کنیم ،در آن گنجانده شده
من زمنیکه در سال پنجم پزشکی در دوره زنان و مامایی آموزش میدیدم عهده دار کنفرانسی در مورد تاریخچه و کاربرد سزارین در مامایی شدم . و بر حسب علاقه ای که به شعر و ادبیات داشتم در مقدمه کنفرانس این حماسه علمی غرور آفرین از حکیم بزرگ توس و این گنجینه افتخار ملی ، شاهنامه را بیان کردم که بسیار مورد توجه قرار
گرفت . در این حماسه و در همین داستان به ظاهر کوتاه که در حقیقت تئوری اولیه در به کار گیری روش جراحی برای زایمان های پر مخاطره و غیر طبیعی که منجر به مرگ مادر و کودک خواهد شد ، کلیه مراتب علمی و آکادمیک در نظر گرفته شده . حتی شرایط روحی مادر و اطرافیان و نقش پدر در مراقبت روحی از مادر در این مرحله بحرانی . نکته بسیار خاص اینست که در علم پزشکی هم وقتی با شرایط غیر معقول و مخاطره دار برای مادر و کودک مواجه باشیم مانند طولانی شدن مراحل پیشرفت زایمان ، برای ختم حاملگی و حفظ جان مادر و کودک از روش جراحی استفاده میشود . و چقدر دقیق اقدام به جراحی را ابتدا با بیهوشی که در اینجا از می و مستی کمک میگیرد شروع میکند
حکیم توس یک دانشمند و تئوریسین علم و اخلاق است و مایه سربلندی و غرور ما ایرانی هاست
در هیچ کتاب مذهبی که مدعی ارائه همه نیاز های بشر هست اشاره ای به این مقوله اولیه که با آفرینش انسان در ارتباط است نشده است
دکتر علیمحمد امامی

علیمحمد امامی در تاریخ ۱ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۳:۵۷ دربارهٔ بخش ۲۵


-..-..-
{باز‌(آ)} که چَشمِ بَد ز رُخَت دفع می‌کُند
(ای) تازه‌گُل که دامَن ازین خار می‌کَشی
“حافظ”
پرده‌ها گُشاده دارید و مُژه بر‌ هم‌ نزنید تا شَهد و مَزه‌اش را در دهان کَشید، آری چون تارِ تننده و انگبینِ اَنبَست راهِ بُرون و خلاصی ز دستَ‌ش نیست، از دستِ وین دو بیتِ او به قدم‌ رنجه‌ای پناه به باغِ دِگرَش گردیم، آن جا که او به صُحبدمی اندر چِیدَنِ گُلی روان و تا می‌گردد که ناگاه‌ افغانِ بُلبُلی و غُلغُلی اَمانَش نمی‌‌‌دهد، مِسکین چو من به عشقِ گُلی گَشته مُبتلا، و تا به آنجا که سُخن در احتیاجِ ماست؛
.
بَس[گُل‌شِکُفته‌می‌شوداین‌باغ‌را] ولی
کَس بی‌بَلایِ خار نَچیده‌ست ازو گُلی
_
اینجاست که او در سرآمدی و شاعری پا را ز اَفسونِ زیبایی و سُخن فراتر‌ نهاده و آن می‌آفریند که می‌بینی، می‌‌‌توانست سرنوشتِ‌ لُغاتِ [گُل]و [شِکُفته]و [می‌شود]و [این‌ باغ را]را در انشاء به حلقه‌ی هم نیاورد و پیوندِ‌شان ندهد ولیکن چُنین نکرد، در خوانشی این‌گونه‌‌است؛
.
[بس گُل شِکُفته می‌شود این‌ باغ را] ولی، تا به انتها.
.
ولیکن او‌ نگه‌بانی و حافظیِّ خود را درین باغ خواهانِ به رُخ کَشیدنِ گُل‌َست و بَس، پس لُغات و حروف را در حلقه‌ی هم آورده و پیوند می‌‌زند و لابُد کَسیِّ خود را نیز هم، پس نقشِ دِگر می‌‌بازد.
.
بَس [گُل‌شِکفته‌می‌شوداین‌باغ‌را]، (ولی)، تا به پایانَ‌ش.
.
و کارِ باد را نیز در کار می‌کَشد، و آنکه از غنچه‌گی تا بازیِّ گُل بدست اوست، درین باغ آن قَدَر گُل بِبازی و بو به بختِ بَد پَرپَر کرده‌ست که مَپُرس، بدونِ اینکه دستبُردی(ازین یا درین) در آن‌ مصرع نهاده باشد و ردِّ پایی نیز هم، و اکنون نوبتِ کَسّی‌ست، آری او[حافظ] که ارزشِ گُل می‌داند و بَس نیز بی‌بلایِ خار نچیده‌ست ازو گُلی.
اکنون داوِ آن است که در شِکارِ خود باشیم.
.
باز‌آ که چَشمِ بَد ز رُخَت دفع می‌کُند
ای تازه‌گُل که دامَن ازین خار می‌کَشی
.
ای نازِ من بازآ که ما در‌ نِگهبانی ز رویِ تو چون خاری به رفعِ چَشمِ بَد آییم و شیرینیِّ آن اینجاست که خار در زیرِ پایِ گل که ما باشیم ز دستبُرد زمانه نهاده گَشت پس تو چرا چون دُخترکانِ پُرناز و ادا دامن ازین (ما) خار به بالا کشیده‌ای، دستی ما را به عمدا این‌جا نشان و نهاده است، بی بیم شو، بی باک آی و در بازی بازِ باز گَرد، و این ها را همه تن‌ها امشب این گُلِ خونینِ قالیِ ما بهانه گشت و بس.
شب و روزگار خوَش.
کاهل‌رُوی چو بادِ صبا را به بویِ زُلف
هر دم به قیدِ سلسه در کار می‌ کَشی
“حافظ”
___
.
بِماند آن‌ توسنِ باد به کاهل‌رُوی در بندِ زنجیرِ سلسله‌وارَت به نازِ وا

مهدی ابراهیمی در تاریخ ۱ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱:۵۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۵۹


دوستان لطفا ”ش”جهانش را به هر
که سودای تو دارد منتسب کنید
و جهاندن را در نظر بگیرید
با توجه به اینکه جهاندن معنای
به زور ستاندن هم میدهد
شاید معنای متفاوتی بدست بدهد
چه اینکه در سودا این اتفاق می افتد
مصرع بعدی هم در. همین راستاست

گویان در تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ غزل ۳۳۲


اتصالی که نگنجد در کلام گفتنش تکلیف باشد والسلام
دیگه اصلا حرفی باقی نمی ماند….

علیرضا در تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ بخش ۴۰ - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید


با عرض ادب، فکر کنم این غزل بر وزن عروضی “مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)” باشد. درود

رهی رهگذر در تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۹:۲۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۲۵


چون در مصرع دوم اشاره به هر دو شده است لذا اشاره به فضل و کرامت است نه سجود
در جای دیگر حضرت سعدی میفرماید :
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی
بر خاک نهی پیشانی هما سجود است
ودر مصرع بعد
زهد پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست

حیدرزاده در تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ غزل ۲۶


پیمان عزیز
اطلاعی ندارم که خیام آتئیست بوده با خدا باور. و نمیدانم که این شعر واقعا از خیام است یا منسوب به او
اما چیزی که از این شعر میشود نتیجه گرفت آتئیست بودن ساعر نیست!
اشاره به “دو جهان” در قاموس یک ناخدا باور چه معنی دارد؟
چرا یم آتیست میگوید در دو جهان؟
اما در باره نفی کفر و اسلام و… اگر نگاهی به اشعار عطار و مولوی و عراقی که بزرگان عرفان ایرانند بیاندازید آنها هم به این معنی اشاره دارند . مگر اینکه معتقد باشید آنها هم آتیست هستند!

شهرام در تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۰۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۴۱


داوش—->دواش

احمد در تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۷


کز هوا چیزی نزاد. به جای نژاد

احمد در تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۵:۰۴ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱


مبتلا در درد “ عصیانی”. به جای عصبانی

احمد در تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱


یکی از صفات زشت خصلت وحشی گری و پاچه گیری بدون دلیل به دیگران است که این خصلت در سگهای ولگرد و بخوص مبتلا به بیماری هاری (ناشی از نوعی ویروس)که موجب التهاب مغزی در حیوان میشود یافت میشود اما سگهای نگهبان و وفادار به صاحب خود چنانچه به این بیماری مبتلا نشوند بدون اذن صاحب خود هرگز به دیگران حمله نمیکنند لذا وقتی نفس و درون شخص بی صاحب و رها باشد چه بسا از حیوان مبتلا به بیماری هاری نیز خطرناکتر خواهد بود.

محمد در تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶


آیه‌ای از قرآن که در بیت آخر از مفاهیم آن استفاده شده

سوره مبارکه فرقان آیه ۱۰/
تبارک الذی ان شاء جعل لک خیرا من ذلک جنات تجری من تحتها الانهار ویجعل لک قصورا
بزرگ [و خجسته‌] است کسى که اگر بخواهد بهتر از این را براى تو قرار مى‌دهد: باغهایى که جویبارها از زیر [درختان‌] آن روان خواهد بود، و براى تو کاخها پدید مى‌آورد.

در آیه اول همان سوره به نزول قرآن اشاره دارد و در آیات بعدی بر احتجاج کافران بر اینکه چرا رسول همچون زمینیان است و چرا فرشته با وی نیست و چرا از مال و مکنت و جاه بهره ندارد.
که این آیه در پاسخ می‌آید.

پریشان در تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۷:۲۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۷


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]