گنجور

حاشیه‌ها

 

سلام دوستان
کلمه شماه و شما که دوستان پیشنهاد به تغییر آن داده اند این حقیر باید به عرض برسانم منظور حالت و زمانیست که به امر و لطف حضرت حق آدمی در حضور خویش از خویشتن جدا گشته و در حالیکه خود را در پائین پای خود مشاهده مینماید به بزم الهی با نوشیدن جامی از شهد و شهود الهی صاف و پاکیزه و سپس به بزم هور و ملک به لقاء الهی وارد میگردد..(و چه جامیست و چه می نابی )

سفیر در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۱۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲


” نرگس ِ مستِ نوازش کنِ مردم دارش”

مردم : بجز مردم داری به مردمک چشم نیز اشاره دارد

کامیاب در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۸:۴۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰۵


دوستان عر ادب براین جماعت ادیب دارم در خصوص خورشید می که تا آنجایی خواندم نتوانستم بپذیرم آنچه را دوستان میفرمودند ولی اگر انسان را موجودی خلاصه شده از دنیا تلقی کنیم خودش در نظر حافظ مانند ظلمتکده این دنیاست.
دنیا چنان است که خورشیدی دارد و تاریکی اش با طلوع این خورشید زایل شود حافظ اشارتی دارد به می که کاری در دنیای کوچک آدمی میکند که خورشید دردنیای بزرگ ادمی یا همین جهان هستی میکند.
بعبارتی آن دگرگونی حاصل از خورشیددر جهان هستی با این کارعجیب که می باکالبد آدمی کند با نوشیدن می یک طلوع است که در جان آدمی رخ میدهدبگذریم از اینکه این می میرسعادت است یا آن می که شقاوت آرد

مسعود در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۸:۱۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۹۶


باعرض سلام
مرحوم آیت الله الهی قمشه ای شعری هم قافیه این شعر گفته اند:

ای شاهد جان بازآ در غیب جهان کم زن

نقش رخ زیبا را بر پرده عالم زن

اوضاع جهان بنگر در هم شده چون زلفت

در نظم جهان دستی بر طره پرخم زن

چون دلبر آفاقی مشکن صف دل ها را

چون کعبه عشاقی حرفی ز صفا هم زن

مانند خلیل ایجان آتشکده گلشن کن

بازار صنم بشکن راه بت اعظم زن

هم آتش موسی را در وادی طور افروز

هم سر مسیحا را بر سینه مریم زن

لاهوت مسیحا را محو رخ زیبا کن

ناقوس کلیسا را زین زمزمه بر هم زن

ناز تو شوق ما بگذشت ز حد جانا

زان عشوه پنهانی راه دل ما کم زن

زخمی که الهی راست بر سینه به هجرانت

تا چند نمک پاشی رحمی کن و مرهم زن

امیرحسین ربیعی در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۸:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۷۵


و بیت دوم هرگز نگفته دنیا بوده است!!! جهان به این عظمت آنهم بیهوده!
بلکه “بستگی داره بتو….”
نجم الدین علامه حسن زاده آملی :
«الهی به حق خودت حضورم ده.و از جمال افتاب افرینت نورم ده»

خودت را باش و دنیا را نکوهش مکن.آگاه باش تا خود را تباه نکنی.حیف است که به کاهلی بنشینی.

تنها خراسانی در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۶:۵۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۹۸


مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق
گرت مدام میسر شود زهی توفیق

بیت اول حاصل نشود مگر به:
صمت و جوع و سهر و خلوت و ذکر به دوام

ناتمامان جهان را کند این پنج تمام

صمت خاموشی است،جوع گرسنگی،سهر بیداری،خلوت گوشه گیری و ذکر به دوام،همیشه به یاد حق بودن.

تنها خراسانی در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۶:۵۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۹۸


پنج مقام عبارتند از طلب،جمع و تفرقه،توکل،تسلیم خلت.
انقطاع حضرت ابراهیم از همه علایق باعث اتصال او به پروردگارگردید واز آنجا بود که خلیل نام گرفت.
«یعنی اگر تسلیم درست نبودی دوستی ما را نشایستی.» (مسـتملی بخـاری)
ا آیه ۱۲۵ سوره نساء است که خداوند میفرماید: «و دین چه کسـى بهتـر اسـت از
آن کس که خود را تسلیم خدا کرده و نیکوکار است …

تنها خراسانی در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۵:۴۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۳۱


به تیغم گر کشد دستش نگیرم

وگر تیرم زند منت پذیرم
تسلیم استقبال قضاست که بالاتر از مقام توکل و رضاست!
مولانا نیز در مثنوی شریف اشاره ای دارد از زبان انبیا که ما در درگاه الهی هیچ ملول و دلتنگ نباشیم، از سختی و دوری نامید نیستیم وقتی معشوق با ماست!
دلیل بر شکر گزاری و سپاس ما از معشوق “نثار جان “باشد.

تنها خراسانی در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۵:۱۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۳۱


مشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوش

میخانه‌ای که تو برای خویش پی‌افکنده‌ای/ فراخ‌تر از هر خانه‌ای است/ جهان از سر کشیدن می ای که تو در اندرون آن می‌اندازی ناتوان است./ پرنده‌ای که روزگاری ققنوس بود/ در ضیافت توست/ موشی که کوهی را بزاد/ خود گویا تویی.

نیچه

تنها خراسانی در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۴:۳۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۹۰


عشوه
/’eSve/

مترادف عشوه: اخمناز، ادا، شیوه، غمزه، فریب، کرشمه، لوندی، ناز

برابر پارسی: کِرشمه

عشوه گری
لغت‌نامه دهخدا
عشوه گری . [ ع ِش ْ وَ / وِ گ َ ] (حامص مرکب ) عمل و حالت عشوه گر. عشوه سازی . عشوه کاری . (فرهنگ فارسی معین ). دلفریبی و شوخ چشمی

علی در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۳:۵۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۷۷


عشوه
/’eSve/

مترادف عشوه: اخمناز، ادا، شیوه، غمزه، فریب، کرشمه، لوندی، ناز

برابر پارسی: کِرشمه

عشوه گری
لغت‌نامه دهخدا
عشوه گری . [ ع ِش ْ وَ / وِ گ َ ] (حامص مرکب ) عمل و حالت عشوه گر. عشوه سازی . عشوه کاری . (فرهنگ فارسی معین ). دلفریبی و شوخ چشمی

علی در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۳:۵۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۴۹


عشوه
/’eSve/

مترادف عشوه: اخمناز، ادا، شیوه، غمزه، فریب، کرشمه، لوندی، ناز

برابر پارسی: کِرشمه

عشوه گری
لغت‌نامه دهخدا
عشوه گری . [ ع ِش ْ وَ / وِ گ َ ] (حامص مرکب ) عمل و حالت عشوه گر. عشوه سازی . عشوه کاری . (فرهنگ فارسی معین ). دلفریبی و شوخ چشمی

علی در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۳:۵۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۵


عشوه
/’eSve/

مترادف عشوه: اخمناز، ادا، شیوه، غمزه، فریب، کرشمه، لوندی، ناز

برابر پارسی: کِرشمه

عشوه گری
لغت‌نامه دهخدا
عشوه گری . [ ع ِش ْ وَ / وِ گ َ ] (حامص مرکب ) عمل و حالت عشوه گر. عشوه سازی . عشوه کاری . (فرهنگ فارسی معین ). دلفریبی و شوخ چشمی

علی در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۳:۵۰ دربارهٔ قطعه شمارهٔ ۱۲


در مورد بیت پنجم:
به نیم جو نخرم طاق خانقاه و رباط/ مرا که مصطبه ایوان و پای خم طنبیست
مصطبه به معنای سکو و تخت و جای نشستن به کار میره ولی معنای میکده هم داره. اینجا با توجه به پای خم که بلافاصله اومده معنی میکده‌ میده و اگه به سکو و تخت معنی کنیم شعر دچار تناقض میشه. حافظ میگه ایوان و طنبی و طاق خانقاه و رباط رو به نیم جو نمیخره چون به میکده راه داره و پای خم مینشینه.

رضا س در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۳:۳۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۴


«فاتحه» از ریشه «فتح»، و به معنی «گشاینده» و آغاز کننده است. از آنرو که قرآن با این سوره آغاز می‌شود، ان را «فاتحه الکتاب» به معنی «آغازگر کتاب خدا» نامگذاری کرده‌اند.
نام دیگر آن «حمد» است. «حمد» به معنای سپاس و ستایش در برابر عمل زیبایی است که کسی به اختیار خویش انجام می دهد. چون تمایم نعمت‌ها از خداست و همه خلقت و زیبایی‌های آفرینش از اوست، در این سوره خداوند مورد ستایش و حمد قرار گرفته است.

علی در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۳:۲۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۸۲


فاتحه
/fAtehe/
مترادف فاتحه: آغاز، اول، بدایت، فاتحت، گشایش، مقدمه
متضاد فاتحه: خاتمه

علی در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۳:۱۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۷


بستن تبلیغات
فاتحه
/fAtehe/
مترادف فاتحه: آغاز، اول، بدایت، فاتحت، گشایش، مقدمه
متضاد فاتحه: خاتمه

علی در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۳:۱۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۵


مسیحا یا مسیح یا ماشیحا (به معنی لغوی مسح شده) ایده‌ای در ادیان ابراهیمی به معنی رهبری است که توسط خداوند انتخاب شده باشد. این فرد معمولاً شاه یا کاهنی است که توسط روغن مقدس مسح شده باشد. ایده مسیح از تورات نشات گرفته‌است.
مسیحادم
فرهنگ فارسی معین
(مَ. دَ) [ ع - فا. ] (ص مر.) کسی که نفسش مانند حضرت عیسی مرده را زنده می کند.

علی در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۳:۰۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۷


مشفق
لغت‌نامه دهخدا
مشفق . [ م ُ ف ِ ] (ع ص ) مهربان و نصیحت گر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مهربانی کننده . (آنندراج ) (غیاث ).خیرخواه : باش از برای رعیت پدر مشفق . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۱۳). چنان نمود که وی امروز ناصح تر و مشفق تر بندگانست . (تاریخ بیهقی ).

علی در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۲:۴۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۷


مشفق
لغت‌نامه دهخدا
مشفق . [ م ُ ف ِ ] (ع ص ) مهربان و نصیحت گر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مهربانی کننده . (آنندراج ) (غیاث ).خیرخواه : باش از برای رعیت پدر مشفق . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۱۳). چنان نمود که وی امروز ناصح تر و مشفق تر بندگانست . (تاریخ بیهقی ).

علی در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۲:۴۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۵۶


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]