گنجور

حاشیه‌ها

 

ناشناس@
“که سالک بی خبر نبود” صجیج است و سالک خبر داره از زاه و رسم منزلها. یعنی یک شناخت کلی مبنی بر چگونگی امتحانات در هر مرحله دارد و تحلیلی متفاوت از شرایط سخت -و ضاحب واکنش مناسب طی شرایط ناگوار- نه اینکه بداند ساکنان کوی رندی چه فتنه ای و خوابی برای او دیدند. او بعنوان سالک مبارز میداند که وقتی تیر قضا باریدن گرفت- شرط بر گذر از آن وادی و مرجله است. در واقع طی هر مرحله با عنایت به شرایطی که درون آن هولش میدهند، تثبیت صفات خاصی منظور نظر است که سالک یک شناخت کلی دارد از وضعیت و “می بیند”- ولی از جزییات بی خبره.

سعید در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۳:۳۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱


با درود
از جناب کیخا که همیشه مشکل گشا هستند ممنونم
از ابن سینا غزلی به جا مانده که همین لغت بغ یا بق را به عنوان قورباغه و یا پشه آورده : بسیار زیباست بد نیست که یکبار دیگر مرور کنیم:

غذای روح بود باده رحیق الحق
که رنگ و بوش کند رنگ و بوی گل را دق
به رنگ زنگ زداید ز جان اندوهگین
همای گردد اگر جرعه‌ای بنوشد بق
به طعم، تلخ چوپند پدر و لیک مفید
به پیش مبطل، باطل به نزد دانا، حق
می‌از جهالت جهال شد به شرع حرام
چو مه که از سبب منکران دین شد شق
حلال گشته به فتوای عقل بر دانا
حرام گشته به احکام شرع بر احمق
شراب را چه گنه زان که ابلهی نوشد
زبان به هرزه گشاید، دهد ز دست ورق
حلال بر عقلا و حرام بر جهال
که می‌محک بود وخیرو شر از او مشتق
غلام آن می‌صافم کزو رخ خوبان
به یک دو جرعه برآرد هزار گونه عرق
چو بوعلی می‌ناب ار خوری حکیمان
به حق حق که وجودت شود به حق ملحق
به نظر می رسد منظور مولانا از لغت بک همان قورباغه یا پشه باشد که با حیوانات دیگر یکجا آورده
ولی بیک ترکی را شک دارم ، اللهُ اعلم
باادای احترام
مرسده

merce در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱:۳۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۸


( هله خامش که شمس الحق تبریز ازین می همگان را … ) :
با اینکه کل شعر به هم میریزه، تازه، با بیتای قبلیشم ربطی پیدا نمیکنه…

محمد رضا در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۶۵


بسیار لذت بردم لیام عزیز. سپاس از شما و هم از دوستتان نیا. هماره دوستکام باشید.

شبرو در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۶


حیف این شعر نیس که براش حاشیه ننوشتین؟!!!!

محمد رضا در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۲۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۲۷


تا اونجا که من خوندم، بک ینی «قورباغه»
اینجام همون قورباغه میتونه معنی بده:
( بعضی وقتا این محمد ( خود شاعر ) مثل غورباغه میشه ( ینی تو لجنزاره)، بعضی وقتام مثل پلنگ و سگ عصبی میشه… -البته این از فروتنیه مولاناست - )

محمد رضا در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۱۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۸


سلام
در پایانِ مصرعِ اولِ بیتِ اول ، واژه ی “راهگذار” ، می بایست “راهگذر” باشد ، چون هم وزن و هم قافیه را به هم ریخته.
وزن :
فَعِلاتُن فَعِلاتُن فَعِلاتُن فَعلُن (بحر رمل مثمن مخبون محذوف)
قوافی :
نظر - اثر - سفر - پدر و…

که “راهگذار” با هر دو مغایرت دارد.

با سپاس

محمدرضا در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۱۰ دربارهٔ شمارهٔ ۶۳


انوع شعر هر چی هست خیلی زیباست و آهنگ خوبی داره.
آخرش که ردیف است و هر سه تکه ای یک قافیه دارد.

خودم در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵


اعتباری نیست بر کار جهان
بلکه بر گردون گردان نیز هم

شهرام یاری در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۳۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۶۳


در مصراع دوم بیت اول، مُرید صحیح است

محمد در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۸:۴۴ دربارهٔ الحكایة و التمثیل


صفحه باباطاهر در اینستاگرام

http://Www.instagram.com/baba.taher

مصطفی در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ غزل


صفحه باباطاهر در اینستاگرام

http://Www.instagram.com/baba.taher

مصطفی در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۸:۱۶ دربارهٔ قصیده


عطار انده این ره اندوه کش فرو شد
این شکل صحیح مصرع اول بیت آخر می باشد.

سبحان محمدی در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱


ممنون جناب شبرو
دوست نادیده ای دارم که خود یک حافظ زمان ماست در نهایت گمنامی میسراید یکی از سروده هایش را که در همین زمینه بقول شما قافیه های میانی ست را میآورم تا نظر شما چه باشد .

مستانه آیم سوی تو  تا بو کنم گیسوی تو 
بنشسته ام در کوی تو  از من گریزانی چرا
در جان من آسایشی در دل دمیدی آتشی
اکنون که دامن میکشی چون شعله سوزانی چرا
مخمور جام ِ مهر تو ،  پای من و زنجیر تو
جان و تنم تسخیر تو ، رویت بگردانی چرا
ای بخت بی سامان برو ، ای شام بی پایان برو
ای درد بی درمان  برو ، این بحر توفانی  چرا
بالیده ام بر پاکی ام ، من چون قلندر خاکی ام
چون عارفان افلاکی ام ، سر در گریبانی چرا
سوزی به جان افکنده ام ، در بحر لطفش غرقه ام
نامی جز او نشنیده ام ،اسرار  پنهانی  چرا
مهرش به جان آکنده ام ، چون پر کند پیمانه ام 
گرد  رخ اش  پروانه ام ، دیگر  گرانجانی  چرا
با آن دو چشم روشنش ، دست ” نیا “ و دامنش  
 گر نرم  سازم  آهنش ،  دیگر  پریشانی  چرا  
با احترام
لیام

lyam در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۶


درود فراوان به روان استاد شهریار بزرگ.استاد سخن و شاعر بلند اوازه خطه آذربایجان.انسان از خواندن این شعرهای زیبا به راستی که لذت میبرد.

روح الله شرافت در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۵۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲ - مناجات


ئئذراتذلط

علی رضا طاوسی در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ مخمس


این شعر را تقدیم به انکه از جانم بیشتر دوست دارم

علی رضا طاوسی در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۳۱ دربارهٔ مخمس


خیلی وقت بود دنبال این شعر بودم ی لحظه ب ذهنم رسید که تو گوگل سرچ کنم دیگه شد انچه که باید بشه. دوستان این شعر منظورش نماز شبه…. قبل ازسحرازخواب بلند شدن یه چن لحظه مناجات باخدا واقعا انسان رو ری استارت میکنه….یی حالی ب ادم دس میده ک اصلا قابل مقایسه با هیچ معجون و داروی تقویتی نیس فقط اگ طالبشین یه مرتبه امتحان کنید…اللهم ارزقنا توفیق الطاعه و بعدالمعصیه…. الهی امین……………یا علی مدد

صمد از فارس در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۴۸ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۲۶


غزل با قافیه ی میانی در اشعار مولانا زیاد وجود داره اما حافظ فقط یک غزل با قافیه ی میانی داره { آن کیست کز روی کرم با من وفاداری کن } اما چند عزل از صفی علیشاه با قافیه ی میانی هست که بسیار زیبا هستند مثله { برده عقل و هوش از من ، دلبری قدح نوشی }

بهزاد در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۹:۴۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۶


دوستان لطفاً شعرو بخونید اظهار نظر بیجا که در اندازتون نیست نکنید
دوستانی که از حرفم ناراحتن یه شعر بسرایند ببینیم چه کاره اند مرسی

جواد در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۹:۱۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]