گنجور

حاشیه‌ها

 

فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال،گاهی اوقات بعضی ازکارها
درست ازآب درنمی آیدوبه انتهانمی رسد،،،،،،
پافشاری نمودن درست نیست وعمرتلف ،،،،،
کردن است .بنابراین بافکربدنبال کارهای،،،،،،،
خودباش برای رسیدن به مقصودکمرهمت،،
ببندیدوآماده آزمایشات بیشتری باشید،،،،،،،،،،
برای رسیدن به خواسته ارزشمندبهایی،،،،،،،،،
ارزشمندبایدپرداخت،پیروزی باشماست‌‌‌‌‌‌‌‌‌.

کمال در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۳


این کیست که شیخ اجل سعدی این گونه شوریده وی است به آن گونه که هرگزش گوش نشنود پندی؟ این کیست که در ازل بودست شیخ را با وی آمیزشی و پیوندی؟
این کیست که سعدی شیرازی در رسایش فرموده که
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا گر تو شکیب داری طاقت نماند مارا

ناصر در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۲۱:۴۷ دربارهٔ غزل ۵۳۸


درود و احترام
تا جایی که من شنیدم ، در مصرع دوم بیت ” به قمارخانه رفتم همه پاکباز دیدم - چو به صومعه رسیدم همه یافتم دغایی ” بجای ( همه یافتم دغایی ) ، ( همه زاهد ریایی ) آشناتر می آید. با سپاس

میثم باهو در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۹۰


سید جان،
ممکن است کمى توضیحات تکمیلى در باب بیانتان بفرمایید، و ربط آن به این قصیده.

بابک در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ شمارهٔ ۲۱۹ - جهنم


نام دیگر حضرت مهدی (ع) حضرت محمد (ص) است.

سید احمد رضا طباطبائی در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ شمارهٔ ۲۱۹ - جهنم


بالأخره اسن غزل از عطار است یا مولوی؟
شما بر ای هر دو آوردیدش

مهران عالی وند در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۸:۳۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰۹۶


بیت ۵و۶ اشتباه است
دور جهان نگر که چه با ما خواهد کرد که چه با ما خواهد کرد
حب وطن نگر که چه غوغا خواهد کرد که چه غوغا خواهد کرد

محمد در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۸:۰۲ دربارهٔ سرود ملی در ماهور (۱۲۶۹ خ)


دکتر فرید دادور
۱ ساعت · ویرایش شد ·
تفسیر غزل ۵۳ حافظ :او که بعد ۸۰۰ سال دوباره بیر مغان را یافته و مردم را هم به برگشت به او تشویق می کند -چرا؟؟؟
منم که گوشه میخانه خانقاه من است
دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است
گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک
نوای من به سحر آه عذرخواه من است
ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله
گدای خاک در دوست پادشاه من است
غرض ز مسجد و میخانه‌ام وصال شماست
جز این خیال ندارم خدا گواه من است
مگر به تیغ اجل خیمه برکنم ور نی
رمیدن از در دولت نه رسم و راه من است
از آن زمان که بر این آستان نهادم روی
فراز مسند خورشید تکیه گاه من است
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
تو در طریق ادب باش و گو گناه من است
چرا وقتی اخر بیت می گوید –من است– باز در اول بیت میگوید منم=ضمیر =انسان است که بجای خانقاه = محل زهد و دوری و انزوا و حرف و کارهایی که سودی بحال مرد م ندارد حافظ گوشه میخانه = علم ونور و اتشکده را انتخاب می کند-ان هم نه همه میخانه بلکه خود را لایق فقط گوشه ان می داند
ورد صبح =نماز صبح =زمان بیداری از خرافات-ورد حافظ دعا بجان بیر مغان است=بیدار گر اتش بدست در جلو بشر به خرد مولای حافظ است
صبوح = شراب بامدادی = باز وقت بیداری –ایرانی در دوره ساسانی برای نماز با چنگ و سرود و دف و نی به در اتشکده ها می رفت=حالا که مردم ایران با این شرایط به دعا نمی روند =ترانه -چنگ =اواز بیدار باش به راستی و نظم و خرد-حالا که نیست-چه باک =باز مشکلی نیست -
نوای من =ایرانی بیدار در سحر با اه و حسرت به ان دوره -اه عذر خاه =یعنی ایرانی برای ۸۰۰ سال خرافاتی بودن با نوای سحری مغانه از اهورا طلب بخشش برای این ۸۰۰ سال می کند و بر می گردد
در این بیت جایی از بادشاه بی نیاز است و در مصرع دوم کسی را به بادشاهی می بذیرد بس این دو بادشاه فرق دارند –مصرع دوم را شکر خدا به عربی می کند =بحمد اللاه-بس از بادشاه به معنی سلطان و گدا در مصرع اول به معنی زاهد ریایی در گاه همان سلطانها بی نیاز است -ولی بادشاه او و انسانها ی بیدار گدای در دوست = بیر مغان هستند
این اوج رندی و هوش نیست که حافظ دارد ؟؟در یک بیت از دو نوع بادشاه و گدا هم بیزار است و هم عاشق نوع دوم؟؟
غرض از مسجد =مزگت= محل بزرگ دعا -و میخانه = نور و اتش خانه وصال = رسیدن به بله ۷ شهر عشق = اخر علم ونور است -جز این خیال=بشر راهی جز این ندارد -خدا=اهورا - گواه است =-اهورا در بله ۸ از بشر که به ماده تبدیل شد بیمان برگشت به خود با ساخت جهان در اخرین در جه علمی شد=هر کسی کو دور ماند از اصل خویش –باز جوید روزگار وصل خویش =انا للاه انا علیه راجعون–
رمیدن از در دوست=راه بیر مغان =راه راستی و نظم راه حافظها و انسانهای فدا در راه بشر نیست -مگر به تیغ اجل خیمه برکنم =مگر بمیرم =بس حافظ این دنیا ییست و اعتقاد دارد اگر در این دنیا کاری برای بشر نکردی با مرگ تن= لاشه می شوی و کاری از تو ساخته نیست
از ان زمان =چهل سال بیش رفت که من لاف می زنم –کز چا کران بیر مغان کمترین منم
=از زمان چاکری بیر مغان =اگاهی و دوری از خرافات=تکیه گاه انسان این راه خرد فراز مسند خورشید =تاج نور -رسیدن به نور کل و تسخیر زمان و رسیدن به نور کل = اهوراست
گناه اختیار ما نبود =در خرافه برای قانع کردن انسان محروم می گویند سرنوشتت از قبل تعیین و بر بیشا نیت نوشته شده بد بختی این دنیا را ببذیر تا در ان دنیا بر خوردار شوی =ایین های جبری–بس اگر ۸۰۰ سال ندانستیم و نادان ماندیم گناه ما نبود لابد مقدر بود -شمشیر تازی و مغول و تاتار انگار نقشی نداشت ؟؟؟چون واعظ ریایی نه واعظ انسان دوست مرتب سرنوشت را محتوم تبلیغ کرده بس گناه ما نیست –
چقدر این مصرع عظیم است ؟؟تو در طریق ادب باش=ای انسان تو که می دانی و باید از روی ادب=دانش اقرار کن که با وجود جبر حاکم خدا به تو خرد را در ذاتت نهاده بود و اختیار ذاتی داشتی در انتخاب بین خوب و بد = معنی لغوی دین = دعنای اوستایی=فروهر از درون به تو ندا می داد که خوب یا بد میکنی-بس اقرار کن که تبلیغ واعظ ریایی بذیرفته نیست و تو نباید می بذیرفتی و گناه کاری–همیشه در انتخاب بین خوب وبد چیزی از درون هشدار می دهد با اینکه کسی نمی بیند تو دزدی می کنی یا کمک به مردم ولی خوبی و بدی کار از درون به هر کسی هشدار داده میشو =جزع ۵ انسان =فروهر = نوری از نور کل از اهورا در هر کس که از ۵ قسمت سازنده انسان فقط این قسمت الو دگی نمی بذیرد=اب الودگی را تمیز میکند ولی با ان اجبارا مخلوط می شود ولی اتش تا انجا که توان دارد الودگی را می سوزاند و در ناتوانی خاموش شده و با ان مخلوط نمی شود =اگر نتوانستی کاری برای بشر بکنی لا اقل خاموش باش و کاری بر علیه او مکن = اتش باش =
بهترین نماد خدا ودر هر کسی موجود = فروهر —الله نور السماوات و لاعرض=در قران نوشته خدا نور اسمانه و زمین است
Like Comment اشتراک‌گذاری
‏‎Abbas Ghaffari‎‏، ‏‎Farin Nikta‎‏ و ‏‏۲‏ نفر دیگر‏ این را می‌پسندند.
دکتر فرید دادور

Anonymous در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۳


شرحی از این ابیات در لینک زیر :

https://www.facebook.com/groups/Panevis/permalink/992864610777867/

یغما در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ بخش ۲۶ - دفع گفتن وزیر مریدان را


با سلام خدمت حافظ دوستان و حافظ شناسان
براستی آیا بیت:
«بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر // بار دگر روزگار چون شکر آید» در این غزل وجود نداشته است؟
ولی این بین را زیاد شنده ام. خواهشمند است این موضوع را گشایش نمایید
با سپاس

امیر در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۳۲


اعتقاد خیام این است که هیچ دنیایی بعد از این جهان وجود ندارد, و باید تا میشود از همین جهان لذت برد,و این جهان را برای خود بهشت ساخت و بهشت خدا را به دیگران نسیه داد چرا که دیگر نیازی به ان نیست,بیت زیر نشانه همین سخن است. خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیست چو هستی خوش باش

سپهر در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۳


یعقوب زمان شدم نمیائی
رسوای جهان شدم نمیائی
صد جمعه بشد از نظرم رد
مهرت به دل و به سر نمیائی

امید در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۳


شعر سبک های مختلفی داره از جمله می توان به غزل/ مثنوی/ مخمس/ ترخیع بند/رباعی/و……../ دوبیتی اشاره کرد.

منصور در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ دوبیتی شمارهٔ ۲۰


در بیت پنجم مصرع اول به شرح زیر درست است:
ز دست خصر پیاله به احتیاط بگیر
مباد آب حیاتت دهد به جای شراب

احسان در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۴۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۰۵


سلام مجتبی هستم ۳۶ ساله
من هروقت که این شعر را می خونم اشک در چشمام جاری می شه به یاد بی وفایی روزگار می افتم که همش نامردیه هر کسی به فکر اینه که طرف مقابلش را به زمین بزنه …
خوب دیگه دنیا همینه نمیشه اطمینان کرد حتی به عزیز ترینت…
نمیشه دلبست حتی به عزیز ترینت…

مجتبی در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ گلهٔ یار دل‌آزار


صورتگر نقاش چین رو صورت یارم ببین
یا صورتی‌ برکش چنین یا ترک تو کن صورتگری
گرد ِ جهان گردیده ام، خوبان ِ عالم دیده ام
لطف ِ همه سنجیده ام، اما تو چیز ِ دیگری
آفاق را گردیده ام، مهر ِ بتان ورزیده ام
بسیار خوبان دیده ام، اما تو چیز ِ دیگری
آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذری یا کبر منعت می کند کز دوستان یاد آوری؟ تا دل به مهرت داده ام، در بحر ِ فکر افتاده ام چون در نماز اِستاده ام، گوی به محراب اندری

منصور اهواز...... در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۴۷ دربارهٔ شمارهٔ ۱۸۲۵


واقعا حضرت عطار اگر در قید حیات بود، با شنیدن آواز همایون شجریان به خود می بالید…

هادی در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۰۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۱


با توجه به اینکه غزل در وصف ایام صیام سروده شده
در مصرع اول نیکوتر این بود که:
“گل در بر و می در گف و ایام به کام است”

شاهین در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۹:۲۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۶


با سلام انشااله همه دوستان در همه امور چه فکری و چه امور مادی موفق باشند و زندگی و دنیا وفق مرادتان بیش برود شاد و خرم باشید

شایق در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۸:۵۶ دربارهٔ شمارهٔ ۵۲


با سلام خدمت همه بزگواران،
در لهجه شیرازی به دختر زیبا ، چکل (chakol) یا چکر (chakor)میگویند.
بنظر میاید که این کلمه مسیر زیر رو پیموده باشه:
چو گل->چه گل->چگل->چکل->چکر

نعمت اللهی در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۶:۱۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۰


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]