گنجور

حاشیه‌ها

 

باید ان شعرها را پاک کنید
من هم هر وقت که نام لیام و مسعود سعیدی و مهری را ببینم این چنین حضور پیدا می کنم
به لیام :
گویند لیام را هجا گوی
ای …ون پدر لیام پاره
کی لایق هجو چون منی بود
آن گنده زشت ایر خواره
چون پشم شود ز زخم …ونش
ایری که بود ز سنگ خاره
یکروز بدیدم مادرش را
بر گرده دیلمی سواره
اندر پس او نشست دیلم
با ایر دراز چون کتاره
وانگه کمانک سیه ریش
از شادی او زده جراره
آن زند ز درد بر سر او
وین آمده زیر آن نظاره

ناشناس در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۴۴ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۷۲


باید ان شعرها را پاک کنید
من هم هر وقت که نام لیام و مسعود سعیدی را ببینم این چنین حضور پیدا می کنم
به لیام :
گویند لیام را هجا گوی
ای …ون پدر لیام پاره
کی لایق هجو چون منی بود
آن گنده زشت ایر خواره
چون پشم شود ز زخم …ونش
ایری که بود ز سنگ خاره
یکروز بدیدم مادرش را
بر گرده دیلمی سواره
اندر پس او نشست دیلم
با ایر دراز چون کتاره
وانگه کمانک سیه ریش
از شادی او زده جراره
آن زند ز درد بر سر او
وین آمده زیر آن نظاره

ناشناس در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰


سلام دوستان
واقعیتش از مطالب گفته شده خیلی لذت بردم ، مخصوصا که همگی با ادب و نزاکت بیان عقیده شده ( اینو جدی میگم) ، واقعیتش اینکه در قران شرط کافر نبودن را ایمان به خدا و قبول آخرت و روز جزا بیان شده ، و این کار با تعدد فراوان آمده ، از نظر من گفته هایی که از زبان حضرت محمد(ص) و تاییدی که شخصی بنام مولانا روی او میگذارد ، احتمالا به واقعیت نزدیکتر است تا برداشت ذهنی خودم ، من استدلال آقای محدث را بیشتر می پسندم .
بیایید قبول کنیم که آن بزرگی و مقامی که در این شعر بطور مثال نسیب شخصی بنام حضرت محمد(ص) شده ، فقط و فقط بخاطر بریدن از منافع شخصی و مقدم شمردن رضای خدا بر منافع و سود خود به دست آمده و لا غیر ، راستی در کل طول زندگی خود شخصی را با این خصلت دیده اید ؟ یا سراغ دارید ؟ یا اصلا هیچ وقت تصور دیدن و پیدا کردن یک چنین شخصی را در آینده میکنید؟ داشتن این خصلت ( مقدم شمردن رضای خدا بر منفعت شخصی) هست که انبیا را یگانه کرده ، به همین سادگی ، هرکسی که مدعیه ، بسم الله …

محمد در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ حکایت بایزید بسطامی


باید ان شعرها را پاک کنید
من هم هر وقت که نام لیام و مسعود سعیدی را ببینم این چنین حضور پیدا می کنم
به لیام :
گویند لیام را هجا گوی
ای …ون پدر لیام پاره
کی لایق هجو چون منی بود
آن گنده زشت ایر خواره
چون پشم شود ز زخم …ونش
ایری که بود ز سنگ خاره
یکروز بدیدم مادرش را
بر گرده دیلمی سواره
اندر پس او نشست دیلم
با ایر دراز چون کتاره
وانگه کمانک سیه ریش
از شادی او زده جراره
آن زند ز درد بر سر او
وین آمده زیر آن نظاره

ناشناس در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۷۴


من نظرم اینه که نه تنها این شعر حافظ بلکه همه ی شعراش در مدح امامان هست و بیشترینش فکر کنم راجع به جود نازنین حضرت مهدی عج هست.
بدون هیچ گونه شکی میگم

علیرضا در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۴۲


به :
ناشناس
لیام
مسعود سعیدی

چنان دودست ببوسید مانی از تبویق
که پیش بند تو ابلیس بند سست کند
حرامزادگی و نا درستی پدرت
حلال زادگی تو همی درست کند

شاعرم در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰


به :
ناشناس
لیام
مسعود سعیدی

چنان دودست ببوسید مانی از تبویق
که پیش بند تو ابلیس بند سست کند
حرامزادگی و نا درستی پدرت
حلال زادگی تو همی درست کند

شاعرم در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰


ناشناس اون هجویات مختص خودت و خانوادته که واقعا شایسته اون الفاظ زشت و ناپسندن
واقعا شرم اوره این توهینها یعنی یکی نیست به اینا چیزی بگه مشئول گنجور گرداننده ی گنجور هر حرفی رو درج میکنه یعنی ؟؟
حتا حرفای زشت و ناپسند ؟؟
مسعود سعیدی بی شعور و بی شرف شایسته ی تو و خانوادته
لیام مطمئنم که بی پدر و مادری یا مادرت مشکل داشته !!

ناشناس در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰


اینجا هم که توهین شده
لیام و ناشناس مطمئنن پدر و مادر درست حسابی نداشتن که اینجوری بی ادب و گستاخن
من هر قصیده ای رو که خوندم به استاد توهین کردن
یعنی چی اخه ؟؟ یه مشت ادم هر چی که دلشون بخواد حرف بزنن !!
مسئول گنجور کجایی پس ؟؟

ناشناس در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۷۴


بی سواد خجالتو باید تو بکشی که ادب و تربیت نداری
مهری روانی پدر و مادرتن که تو رو اینجوری بار اوردن
گستاخ بی ادب
همیشه بیدار مچل بی عقل تو چی میگی الان ؟؟
چرا اینا هر جور اهانتی میکنن
گنجور مسئول نداره یعنی ؟؟

ناشناس در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۴۶ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۷۲


تقدیم به استاد مجتبی خراسانی :
ای خراسانی عادل که سر و صدر کباری
وندر سر تو نیست بیک ذره تکبر
جاه و شرف و منزلت تو به کمالی است
کافزون تر از آن ناید در حد تصور
با این شرف و منزلت و حلم و تواضع
تغییر نکردی که مبادات تغیر
احرار جهان بنده ی احسان تو گشتند
چونانکه جز از تو نتوان یافت کسی حر
بحریست دل تو که کمالش کرم و بر
ابریست کف تو که نثارش گهر و در
از گوهر و در هیچ تهی دست نیم زانک
در مدح تو ام عامل دریای تفکر
در خانه ی من از گهر و در خبری نیست
گر جبه گر جیب تهی هست ، سخن پر
تا هست سخن ورز سخن دور نمانده است
چون من به غم خویش و وی از من به تحیر
برنام من ار فال گشائی ز کرامه
بینی به خط اول قد مسنی الضر
یکدانه ی بر نیست مرا در همه خانه
این شعر بسر بردم بر قافیه ی بر
بر مسند عز و شرف و بخت همی زی
تا حاسد جاه تو بمیرد ز تحیر
استاد امیدوارم که بپذیرید

شاعرم در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰


این شعر رو استاد توی جلسه شعرا خونده بعد از شعر (بلالی باش)؛نظرات دوستان رو دیدم و اشتباهاتی رو دیدم برای اینکه ابهاماتی که خوانندگان دارند رو ازبین ببرم درمورد همه چیز این شعر حرف میزنم.حرفام بااستناد به صوت استاد بهجت تبریزی هستش
وقتی استاد شروع میکنه به خوندن میگه: سن یاریمین قاصیدی سن (خیالیمادییرم بیر خیال دیر)ایلن سنه چای دمیشم
استاد توی اخر شعر بلالی باش که میخواست این شعررو بخونه میگه (بیر گون خیالی چوخ ووردو باشیما بونویازدیم =>یه روز خیالش خیلی زد به سرم اینو نوشتم )
توی بیت اول ایلن درست هستش. گرچه ایلش نوشته شده چای هم به معنی همون چایی هستش توی نظرات دیدم که گفته شده به معنی رودخانه هستش ولی به نظرتون این معنی درسته[بشین استراحت کن به تو رودخانه گفتم]؟؟
یک بیت اضافی هم توی کتاب حمیدمحمدزاده دیدم ولی توی صوت نشنیدم
دربیت هفتم مصرع دوم پای درسته
این شعر رو بعد فوت عزیزه خانوم(همسراستاد) نوشته

علی در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۱۶ دربارهٔ قاصد


سمانه جان
حالا این غزل سعدی به کنار، اما آن گونه تعبیرات را هم برای معبود و خالق به کار می برند.
می دانید دَلال-نه دلّال- چیست؟

Anonymous در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۲:۰۷ دربارهٔ غزل ۲۳


آقای فرشاد جمالی، این غزل را با ریتمِ “لَنگ”؛ ب زیبایی اجرا کرده.. پیشنهاد میکنم، حتمن گوش بدید…

کوروش ایرانی اصل در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۲:۰۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۹۱۸


مصطفی خان
با شما موافقم که این غزل خطاب به معشوق زمینی ست
در بیت سوم می گوید با چون خودی درافکن اگر پنجه می‌کنی
ما خود شکسته‌ایم چه باشد شکست ما

هیچ کس با خدا چنین نمی گوید و پنجه در نمی افکند
پنجه در افکندن با معشوق زمینی میسّراست
شاد زی

سمانه ، م در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۰:۵۹ دربارهٔ غزل ۲۳


جمع آن : ۶۹۵۰

کمال در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۰:۳۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۷۰


عباس خان
من هم همیشه درین موارد عروض مشکل دارم به همین جهت از سایت ها برای اطمینان کمک میگیرم
پیرو فرمایش شما ، جستجو کردم ، گویا وزن عروض پیشنهادی شما نیز صدق می کند
هر چند که وزن آمده در گنجور نیز درست است
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
مجتث مثمن محذوف
شاد باشید

سمانه ، م در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۰:۲۴ دربارهٔ غزل ۵۵۲


جمع آن : ۷۲۰۵

کمال در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۰:۲۲ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۶۹


با جازه اساتید آیا وزن شعر میتواند مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن هم باشد؟

عباس در تاریخ ۲۱ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ غزل ۵۵۲


واقعاً بسیار زیباست.

ابراهیم خداکرمی در تاریخ ۲۱ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ عشق حق


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]