گنجور

حاشیه‌ها

 

“فرسنگ” از پارسى کهن مى آید، که از ترکیب پارا (Para) + آسانگا (asanga) است -> پارا(آ)سانگا (Para(a)sanga) …
(آ میانى حذف شده و به زبان نمى آید)
“پارا” در فارسى تبدیل شده به فَرا(ى) و وَرا(ى) ولى مفهوم خود را حفظ کرده، “آسانگا” هم چرخیده به سنگ…
“پاراسانگا” یا فَراسنگ یعنى فَراىِ سنگ که مشخص مى کند در همان ازمنه آنرا براى اندازه گیرى مسافت از یک سنگ تا سنگى دیگر در دشت و بیابان به کار مى گرفتند…

بابک چندم در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ بخش ۳۰ - قیساریه، کفرسایا، کفرسلام


“اسطان هاى” رخام و “اسطوان ها”، و ستون در فارسى…
از پارسى کهن مى آیند-> استونا (Stuna) یعنى ستون و نزدیکى آن با استُن (stone) یا سنگ در انگلیسى…
ولى سنگ در پارسى کهن آسانگا (asanga) است…

بابک چندم در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ بخش ۲۸ - شهر طبریه


@ گویان
گمان نکنم.
در اینجا او از بیروت گذر کرده و به سمت جنوب در حرکت است، بین حیفا و رامالا (رامله)…
به نظر مى آید که قیصرهاى روم همانگونه که اسکندر در نقاط مختلف شهرهاى اسکندریه را بنا مى کرد، در نقاطى مختلف قیصریه هاى متفاوتى
را بنا کرده بودند…

بابک چندم در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۲۳:۱۶ دربارهٔ بخش ۳۰ - قیساریه، کفرسایا، کفرسلام


چشم و دل عطار
به کل
بینا شد..

.. در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۲۱:۰۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۴۴


بیت سوم : تا سخن آوازه “به” دل در نداد ؛درست است .

رضا یاهو در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ بخش ۱۳ - گفتار در فضیلت سخن


لطفا نامها رو ویرایش کنید. عارف قزوینی این شعر رو برای “تاج السلطنه” ، سروده، و در شعر مربوط به “آفاق السطنه” شعر رو برای تاج السطنه نوشته اید. نامها جابجا شده.

ژیلا در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۲۰:۰۷ دربارهٔ شمارهٔ ۶ - برای تاج السلطنه - دختر ناصرالدین شاه


گفتم گره نگشوده‌ام زان طره تا من بوده‌ام
گفتا منش فرموده‌ام تا با تو طراری کند
طره و زلف یار نشانه کثرت است و فریبنده همچنان که از ویژگی های جهان ماده فریبندگی آن میباشد و از نگاه عرفا وجه جمالی حضرتش و تمامی زیبایی ها و نعمت های دنیوی از جماد و نبات و حیوان گرفته تا انسان و هر آنچه در این حیطه باشد را شامل میگردد .
لسان الغیب به حضرت دوست میگوید مادامی که به عنوان” من ” یا از وقتی به یاد دارد می خواسته از بند و گره های این زلف ( چیزهای این جهانی) رها گردد موفق نبوده است . حضرتش پاسخ میدهد که این نیز به امر اوست تا این جهان با دلبری کردن ،از انسان طراری نموده و وجه خدایی و اصل او را به یغما برد و همانگونه که میدانیم خداوند در قرآن به بیانی دیگر فرموده است به شیطان برای گمراه کردن انسان تا روز قیامت مهلت داده است و قیامت یا بیدار شدن انسان همان روز و لحظه ایست که از خواب غفلت بیدار شده و بپا خیزد و زان پس شیطان (من کاذب انسان)بیکاره ای بیش نخواهد بود .
زان‌طرّه‌ی پرپیچ و خم‌سهل‌است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم هرکس که عیّاری کنـد
در این بیت زیبا نیز حافظ میفرماید از ستمی که از پیچ و خم های فراوان این طره (جهان فرم ) به او میرسد باکی ندارد و از بند و زنجیر های آن نگران نیست چرا که او عیارانه از این جهان فرم بهره برده (می رباید ) و آن را به انرژی زنده زندگی یا غذای معنوی تبدیل نموده در قالب این ابیات منور به بینوایانی چون ما ارزانی میدارد و حافظ میفرماید هر کس چنین کند زنجیر های این جهان مادی بر او کارگر نخواهد بود و توان در بند نمودن چنین انسانی را نخواهد داشت . و بزرگان بسیاری با استفاده از زبان ادب پارسی چنین کردند. و گوارایشان باد چرا که مصداق رها شدگان در سوره عصر میباشند و در زمره زیان دیدگان نیستند .
موفق و پایدار باشید

برگ بی برگی در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۳۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹۱


با سلام
در جواب جناب امید قیصری:
زلف در مورد موی پسران به کار می رفته و می رود.اگر مقصود از معشوق یک زن بود از عبارت گیسو به جای زلف استفاده می کرد.

آسمان در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۵۷


درود چرا هیچکس راجع ب اصل شعر چیزی نمیگه ب چه کسی اشاره کرده بی تو بسر نمیشود دقت کنید ب ولی دوران انسان کامل ک قطب عالم امکان هست اشاره داره پس ب هر دوری ولیی قائم است آزمایش تا قیامت دائم است ی دقیقه فکر کردن بهتر از هزار سال عبادته بگردید ولی رو پیدا کنید ولی ک مولانا و عطار و حافظ و اهل تصوف میگن نه توهم و خیال یا هو

حسین در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۵۳


مصرع آخر برای در کتاب نزهة المجالس چنین ضبط شده است: گردی و نسیمی و شراری و نمی است؛ که در این صورت هم مشکل تکرار قافیه برطرف میشود و هم با طبایع و عناصر چهارگانه که مقصود شاعر است هماهنگی دارد.

ساکت در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۳


در مصرع دوم از بیت پایانی واژهء “ز خم” باید یک فاصله داشته باشد ولی در اینجا به صورت ” زخم” درج گردیده، همچنین واژهء ” آر ای” نیز بدون فاصله و به شکل ” آرای” نوشته شده، لطفا تصحیح فرمایید.

امیر شریعتی در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۶۶


در مصرع دوم از بیت سوم واژهء “توبه” با یک فاصلهء بی جا و اضافه به صورت ” تو به” درج گردیده، لطفا تصحیح فرمایید.
ضمنا از متولیان این سایت وزین بسیار متشکرم.

امیر شریعتی در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۵۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۶۶


در این رباعی، کوچکی و خُردی انسان در کانون توجه خیام قرار گرفته و برای بیان این مقصود از کلمات قطره، ذره و مگس استفاده کرده است تا به عنوان یک ستاره شناس با ما این واقعیت را در میان بگذارد که انسان در مقایسه با جهان تا چه اندازه خُرد و ناچیز است. در بیت اول کلمات آب و خاک، ترکیب انسان از عناصر چهارگانه آب و باد و خاک و آتش را به خاطر میآورد که پس از مرگ هر کدام به جایگاه قبلی خود بازگشته و با بازگشت آنها از انسان اثری باقی نخواهد ماند. اثر و آمد شدنی که در مقایسه با بزرگی عالم به جولان دادن و خودنمایی یک مگس بیشتر شباهت دارد. انتخاب مگس برای بیان این مقصود از دو جهت دقیق و شایسته است. اول به جهت کوچک بودن این حیوان و دوم به جهت عمر کوتاه اوست که در حالت عادی بیش از دو هفته و نیم نخواهد بود. از این نکته نیز نباید غافل شد که تشبیه انسان به مگس با توجه به تصویری که از این حیوان موزی در اذهان عامه وجود دارد به نوعی سرزنش و نکوهش انسان و همسو با محتوای رباعی شمرده میشود.

ساکت در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۴۲ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۹۷


این قطعه فوق العاده استاد مولوی را شهرام ناظری با نام “قفل زندان” بصورت تک آهنگ اجرا کرده که اجرای بسیار زیباییست، مخصوصا اجرای کاخ سعادت آباد. لطفا امکان اضافه کردن تک آهنگ رو هم به فهرست خوانندگان اثر اضافه کنید. من تلاش کردم نشد اینکار انجام بدهم. سپاسگذارم.

امیرحسین در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۳۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۷۵


کشته غمزه تو شد حافظ ناشنیده پند
تیغ سزاست هر که را درد سخن نمی کند
این بنده کمترین نیز در معنی این بیت با سرکار خانمها زهرا و روفیا هم نظر هستم با این توضیح که وقتی دمل چرکین شده و بسیار متورم میگردد ، دیگر اندامهای حسی درد را به مغز منتقل نمیکنند و شخص احساس درد ندارد و این تمثیل حافظ در مورد بسیاری از ما انسانها صدق میکند چرا که اصولاً هیچ احساس دردی در باره خود نداریم و همه چیز را کاملاً عادی تصور میکنیم ، نه برایمان اهمیت دارد که دیگران را با کلام یا رفتار و عمل خود آزرده کنیم و نه اینکه برای برای رسیدن به آرزوهای خود سایرین را قربانی و در مواقعی که سو سوی وجدان ، ما را قلقلک داد اعمال و رفتارمان را توجیه کنیم و این گونه انسان کاملاً بدون درد میباشد در صورتی که سرتاسر وجودش دمل چرکین بزرگی میباشد ولی خود از آن بی خبر است و در اینجا حافظ میفرمایند چنین انسانی سزاوار تیغ یا نیشتر میباشد تا شابد وجودش از این همه آلودگی رهایی یابد و سروده و آموزه های بزرگانی چون حافظ و مولانا میتواند نقش همان تیغ یا نیشتر را ایفا کند در صورتیکه انسان بیمار ولو بصورت سطحی دمل را احساس کند .
موفق و در پناه حق باشید

برگ بی برگی در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹۲


تعداد کسلانیکه عطار رو دنبال میکنند ظاهرن کمه

پوریا در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹


صدای این اقاهه ک داره میخونه شعرشو خیلی زنونس.دوسش ندارم

دریا در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۹:۳۳ دربارهٔ بخش ۱ - سر آغاز


دوستان می توانند جهت دریافت فایل صوتی و تفسیر عرفانی ابیات به کانال دیلی خبر در پیام رسان سروش مراجعه نمایند:
@dailykhabar

دیلی خبر در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۸:۱۱ دربارهٔ بخش ۶۴ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه را


زاهد چو از نماز تو کاری نمی‌رود

هم مستی شبانه و راز و نیاز من.

مستی شبانه و کارساز بودن آن اشاره دارد به نماز شب و کارگشایی آن. از آیت الله قاضی رحمه الله نقل است که فرمودند: نشنیدم کسی به جایی رسیده باشد مگر از طریق نماز شب!!! حافظ با ظرافت شاعرانه و به زیبایی اهمیت نماز شب را برای وصال یار که در واقع “مقام محمود” هست رو بیان کرده و از عارفی مثل حافظ جز این نیز انتظار نیست. قران کریم به پیامبر اکرم(ص) می فرماید که: و من اللیل فتهجد به نافله لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا.(سوره مبارکه اسرا آیه شریفه ۷۹)

سید علی موسوی رومشکانی در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۷:۵۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۰۰


در این رباعی بار دیگر موضوع مرگ که محتوای بیشتر رباعیات خیام را تشکیل میدهد مطرح شده است. دقت و تأمل خیام در موضوع مرگ سبب شده است که به مفهوم مقابل آن یعنی زندگی نیز پی برده و رباعیات ماندگاری در باب اهمیت و ارزش وقت و زمان بسراید. در این رباعی مفهوم مرگ در قالب فعل شکستن (در هر دو بیت) انعکاس یافته و شکستن پیاله کنایه از مرگ و از هم پاشیدن انسان شمرده شده است. محتوای این رباعی بر محور این پرسش شکل گرفته است که چرا باید ارزش انسان کمتر از پیاله‌ای باشد که حتی یک انسان مست از شکستن آن خودداری میکند؟ چرا باید این سر و پای نازنینی که (مانند پیاله) از خاک سر و دست پیشینیان ساخته و پرداخته شده است چنین خرد و متلاشی شود؟ این اندامهای ظریف و لطیف به دلخواه چه کسی به هم پیوستند و بر پایه بغض و دشمنی چه کسی باید از یکدیگر بگسلند؟

ساکت در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۲:۰۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۲


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]