گنجور

حاشیه‌ها

 

از اساتید محترم خواهشمندم در باره عبارت :
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند
توضیح دهند :
به نظر حقیر دارای دو معنی است /

محمد طهماسبی در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹۳


در ارتباط با بیت نهم لسان الغیب ، استاد حسین محمدی ( پیر طریقت سلسه شاه نعمت الله ولی در خراسان) متخلص به آشنا میفرمایند :

قامت ناساز و بی اندام ما هم آن اوست
پس چه غم تشریفش ار کوتاه یا کوتاه نیست

محمد طهماسبی در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۱


این شعر زیبا را با صدای زیبای دکتر محمد اصفهانی بشنوید:

http://www.youtube.com/watch?v=nB8jUsHgQj0

نیما در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ بینی جهان را خود را نبینی


معتقدم چنین تشابهاتی بین غزل حافظ و سعدی کاملاً اتفاقی است. این تشابه که “امیر” ذکر کرده فقط در صورت کلام است و معنای دو بیت مورد استفاده توسط دو شاعر کاملاً متفاوت است. سعدی می گوید: “در سراپای وجودت هنری نیست، که نیست” یعنی تمام هنرها را در خود داری.
حافظ می گوید “در سراپای وجودت هنری نیست که نیست” یعنی جز آن چه گفتم هنر دیگری نداری.
آن یکی شیری است اندر بادیه، آن یکی شیری است اندر بادیه!

حافظ بیش از چهار هزار بیت سروده که صرفاً دوازده مصراعش شاید بتوان گفت مانند برخی اشعار مورد استفاده ی سعدی است. این شد تأثیرِ سخنِ سعدی بر شعرِ حافظ؟؟؟

علی در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ غزل ۵۰۳


بی انصاف مصحح یک بیت اساسی این غزل را خورده:

خوش آن نظر که لبِ جام و روی ساقی را
هلالِ یک شبه و ماهِ چارده دانست

علی در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۴۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۷


دوستان کسی مفهوم دقیق بیت اخر را میدونه؟
یاد باد انکه به اصلاح شما میشد راست
نظم صد گوهر ناسفته ک حافظ را بود

مسعود حاتمی در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۹:۳۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۴


درباره ی قاب .کعب و cube

شمس الحق تازه سخنم .با درود به شما این سه لغت به نظر یکی می ایند ولی یکی پارسی دیگری عربی و سومی انگلیسی است .در چنین مواردی یعنی گاهی که دوزبان از یک ریشه و یک زبان از ریشه ی دیگری هستند معمولا داوری مالکیت باید به نفع دو زبان همستاک و همریشه باشد اینجا پارسی و انگلیسی هر دو آریایی هستند و عربی سمنتیک ولی همیشه این گونه نیست در این باره بخصوص کعب گویا از عربی وارد پارسی و انگلیسی شده است و نمونه ای برای پیشنمون و پروتو تایپ این واژه در زبانهای اروپایی و هندی و ایرانی نیست . یعنی این واژه از عربی یا از نیاکان عربی است و به وام به پارسی آمده است . به پارسی استخوان قاب را شتالنگ هم میگویند . اما مچ پا به انگلیسی می شود ankle که با angle همریشه است یعنی زاویه با مچ پا که یک نوع زاویه دار شدن پا است همریشه است در انگلیسی ! خوب به پارسی هم اگر بجوییم لغت انگشت را داریم یعنی انگو + اُست یا همان استخوان خم شونده و زاویه دار !گونیای یونانی هم از همین ریشه است . به به از این شکرستان پارسی و زهی از این دوستان شکر پرور !

امین کیخا در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۹:۲۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵۴


به رسم پیشداشت و هدیه یک رشته وازه هم تقدیم به شما دکتر ترابی بزرگوار

چاکر که در بیت سوم از پایان هست یک لغت زیبای دیگر هم دارد .زواره که نام برادر ناخوب رستم است از همین واژه است یعنی پیشکار و خدمتکار و به عبارتی سرویس دهنده ! که در یک لغت اگر بخواهیم جمع کنیم می شود ندیم . فردوسی با گزینش نام زواره این برادر ناخوب را زیردست و خدمت رساننده نامیده است . حالا چاکر که زاور می شود یک خوبی دیگر هم دارد .زاور با سَروَر وارون آن است همخوان و هماهنگ است از نظر صوتی . زاویدن هم که میشود خدمت رسانی یعنی همان to serve , پس به server اینترنت هم می گوییم زاویر ! ساختن صفت فاعلی با er ویژه ی انگلیسی نیست فارسی هم نمونه های زیادی دارد یکی از آنها دبیر است . زاویر هم بر ساخت و به دنبال آن درست شده است . زاو به معنی نیرو هم می باشد که با توجه به اینکه چند لغت برای نیرو داریم ایدون ( فعلا ) نیازی به این معنای زاو نداریم ولی to serve لغت ریشه دار مناسبی نداشت که به این ترتیب پیش کش می شود .

امین کیخا در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۹:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۲


درود دکتر ترابی همیشه نوشته های گهربارتان را می خوانم .خوشهالم که شما هم نمونه ای از این واژه ی گمنام را به یاد دارید .

امین کیخا در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۸:۵۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۲


تعداد ابیات واقعا کمه یا خودتون کمش کردین؟

حنا در تاریخ ۹ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۲۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۱


باسلام این بیت زیبا نیزازاین غزل است
هرگزنشان ندادند ازکوی توکسی را
زیراکه راه کویت اندرنشان نگنجد

علی اسکندری در تاریخ ۹ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۷


آقای رسول حسینی چه شعر زیبای فوق العاده ای از جناب شهریار نوشته اید ، انگار ایشان واقعا در این ضیافت حضور داشتند ، خوشا به سعادت تبریز زیبای شایسته با چنین مهمان و میزبانی !

نازبانو در تاریخ ۹ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۳۳


به نظر می آید که مصرع سوم به این گونه درست باشد:
خورشید خطی به بندگی می‌دادش

مرادزاده در تاریخ ۹ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۷:۴۵ دربارهٔ رباعی شمارۀ ۱۰


در بیت هفتم در چاپ سنگی چنین امده :
صبحدمی چند ادب اموخته
….
که از انچه اینجا ذکر گردیده بسی سلیستر و روانتر است

میر هدایت در تاریخ ۹ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ بخش ۱۲ - در مقام و مرتبت این نامه


بوس و کنار بایاری اگر چه گلندام اما لب شکری گمان نمی برم به مزاج شیرازیان خوش می آمده است یاامروز بیاید!!!. منظور خواجه همان شکرین لب بوده است.

دکتر ترابی در تاریخ ۹ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۷:۱۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۳


دکتر کیخای گرامی:

از نظم و نرم گفتید و مرا به یاد واژه ای انداختید:

نژم با صدای زیر به مانای مه و اینکه نژم شبانه میبارید ( میبارد هنوز؟) و نژم پگاهی که ابرهارا میکند، پراکنده می ساخت.و چه زیباست زبان ایرانی پراکندن و ساختن چگونه باهم می سازند!!

دکتر ترابی در تاریخ ۹ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۷:۰۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۲


درود بر آیدین جودی با موسیقی رندانه …

کامبیز در تاریخ ۹ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۶:۳۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۶۷


با سلام
این یکی از جالبترین رباعیاتی است که تا کنون دیده ام. این مهستی کجا بود تا الآن؟
واقعاً هم وزنش بسیار بدیعه هم صنایع بدیعی توش به کار رفته.
صنعت … : صنعت سه نقطه از جمله صنایع ادبی عهد سانسور می باشد که برای حفظ عفت و عصمت جامعه، به کار می رود. فقط هم برای عفت و عصمت به کار می رود، برای داوود و اکبر نیست.

علی در تاریخ ۹ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ رباعی شمارۀ ۱۶۶


بیت آخر به گمانم الحاقی است و گر نباشد صورت درست همان است که ناشناس می فرماید:

خدایا ببخشا گناه ورا …..و اما اگر آنگونه که کارن نوشته است، ابیات یادشده در شاهنامه روایت خالقی چنین نادرست و درهم آمده است باید اشتباه چاپی بوده باشد ور نه ………

سیاوش بابکان در تاریخ ۹ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ بخش ۹ - داستان دقیقی شاعر


بیت ششم :

تو این را دروغ و فسانه مخوان
بدان سان روش در زمانه مدان

…….

دکتر ترابی در تاریخ ۹ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۶:۲۲ دربارهٔ بخش ۸ - گفتار اندر فراهم آوردن کتاب


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]