گنجور

حاشیه‌ها

 

آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین
زانکه سعدی آن نجس نامید امیرالمومنین
باشد این شاعر  همی استاد اندر نظم و نثر
لیک ظاهر نیست کافی بلکه باطن هم ببین
این نگفتم تا که هجوش کرده باشم بی دلیل
حب حیدر بایدت  با بغض اعدائش عجین
چون ندانی چیست اندر جام زیبا و ثمین
میکشد زهر ارچه خالص یا که اندر انگبین

م. صدر در تاریخ ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱:۳۶ دربارهٔ در زوال خلافت بنی‌عباس


مشنو که همه عمر جفا برده‌ام از کس
جز بر سر کوی تو که دیوار زبونم
باور میکنی در تمام عمرم تن به ستم و سکوت در برابر هیج کس نداده ام جز بر سر کوی تو که مانند دیوار خاموش و خوارم
برای فهمیدن دیوار زبون به مثل های زیر نگاه کنید:
فلانی مثل دیوار است:ساکت و لال است
مگر با دیوار حرف میزنم: مگر نمیشنوی که ساکتی
سعدی هم میگوید فقط در برابر تو هست که مانند دیوار ساکت ساکتم و تن به خواری میدهم

7 در تاریخ ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱:۲۵ دربارهٔ غزل ۴۲۲


شهریار ,شهریار عاشقانه ها ,یار شهر دل هجران نشینان است ,اشعارش مملو این از غمی عاشقانه و دلتنگی که شامل آثارش در هر دو زبان ترکی و فارسی می شود و دلشدگان همیشه با اشعارش عاشقی ها کرده اند .
اما برای همچون منی که ترک هستم و احساس مفهمومی کلمات بکاربرده شده در این شعر را با جان احساس میکنم این دلتنگی عاشقانه و امید به باران و بهاری شدن اوضاع زمستانی عاشقی و هجر, جان را به تپش وا میدارد و همان بند اول برای کسانیکه ترکی میدانند کافیست تا نوعی همدلی غمگین زیبا و همراهی و امید با شاعر را احساس کنند .زیباست ,خیلی زیبا.
الله رحمت ایله سین سنه شهریار و موز.

سالار قشقایی در تاریخ ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۰:۴۷ دربارهٔ منظومهٔ حیدر بابا


به به! واو! عاااالی!!!…

بیگانه در تاریخ ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۰:۱۳ دربارهٔ شمارهٔ ۱۴۱


بیت ۱۶ مصرع ۲: تنک باشد حجاب آفرینش
تنک =نازک

00 در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۱۹ دربارهٔ بخش ۱۱۰ - حکمت و اندرز سرائی حکیم نظامی


بیت ۷ مصرع دوم:
که آینده و رفته هیچ است هیچ - صحیح است.

حسین در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ بخش ۲۶ - کشتن سرهنگان دارا را


سلام…
مشنو که همه عمر جفا برده ام از کس
جز بر سر کوی تو که دیوار زبونم یعنی چی؟؟

Mahbaanu در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ غزل ۴۲۲


سلام این شعر رو محسن چاووشی در آهنگ دل ای دل خونده

مبینا در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۱۷ دربارهٔ دوبیتی شمارهٔ ۲۲۰


سلام میدونم ربطی به این شعر نداره ولی عکسی که زدین واسه شاعرش عکس سعدیه

مبینا در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ شمارهٔ ۱


سلام مجدد
چند روز قبل در باره این بیت مطلبی را عرض کردم و این هم بحث تکمیلی:
بی‌دل گمان مبر که نصیحت کند قبول
من گوش استماع ندارم لمن یقول. (تَقول؟)
اگر مَن در لِمن را موصول بگیریم کل مصرع یک جمله است یعنی به این شکل می شود:
من گوش استماع لمن یقول ندارم
در این صورت جمله خبری است و جار و مجرور متعلق به مصدر استماع است

اما اگر مَن در لِمَن را استفهام بگیریم در این صورت دو جمله داریم
۱- من گوش استماع ندارم. ۲- لمن تقول؟
در اینجا جار و مجرور متعلق به فعل تقول است
اما کدام صحیح یا صحیح تر است؟
می دانیم که حرف جر برای استماع، إلی است و ل به همراه استماع به کار نمی رود پس مَن را نمی توانیم موصول بگیریم و بهتر است یا درست است که استفهام باشد و در این صورت فعل مخاطب (لِمَن تقول؟) صحیح است که قرینه مصرع اول هم این را تأیید می کند .
از سعدی که أفصح و أبلغ سخنوران عالم است چنین اشتباهی بعید است که حرف جر ل را به همراه استماع به کار ببرد

عباسی-فسا در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ غزل ۳۴۹


ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد..

نادر.. در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۳۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۴


با تشکر از توضیح دوستان و بویژه آقای علی بزرگوار
من فکر کنم مولانا با گفتن تو جهانی بر خیالی بین روان به عالم خیال به عنوان جهانی که وجود دارد هویت قائل شده.

امیر در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را


در فقر درویشی کند بر اختران پیشی کند
خاک درش خاقان بود حلقه درش سنجر زند
این واقعا انسان را به جنون می کشاند ، چگونه میتوان تصور کرد ؟ دوستان ، این با کفر چقدر فاصله دارد ؟
از آفتاب مشتعل هر دم ندا آید به دل
تو شمع، این سر را بهل تا باز شمعت سر زند
و این سر بازی چه کارها که نمی کند.و به کجا ها که نمی برد انسان را .

قنبریان در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۰۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۳۸


درود بر خیام دوستان گرامی
در این رباعی اصطلاح “ورد مکن” به کار رفته است که اصطلاحی است کهن. “ورد” به معنای “عادت” است و “ورد مکن” یعنی “عادت نکن”.
میگوید: بسیار نخور و عادت نکن و آشکارا هم نخور…
در کتاب “نور العلوم” که سخنان ابوالحسن خرقانی است آمده است: “ورد جوانمردان اندوه است که به هیچ وجه در دو جهان نگنجد…” در اینجا هم “ورد” یعنی “عادت”.

علی محمودی در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۰۹


این شخصی که رباعی میخونه هم صدای خوبی نداره و هم رباعی رو درست نمیخونه و تلفظش غلط هستش، واقعا ارزش رباعی رو پایین آورده.

Mehran در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۵۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۰۸


جمع این رباعی از ۸۵۷۲

کمال داودوند در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۴۲ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۴۹


این شعر عالی رو با صدای محمد معتمدی از دست ندین
https://youtu.be/f-y_sjufSDY

شیرین شعله پاش در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۳۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۹۱


دوش مرغی به صبح می‌نالید
عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
یکی از دوستان مخلص را
مگر آواز من رسید به گوش
گفت باور نداشتم که ترا
بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم این شرط آدمیت نیست
مرغ تسبیح گوی و ما خاموش

7 در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ غزل ۳۴۳


به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ راغ
نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ
یک شب از عمر خود سراغ ندارم که مرغ دشت و سبزه زار به یاد گل رویت نخوانده باشد چه برسد به من که بلبل باغم
چه خوشست مرغ وحشی که جفای کس نبیند
من و مرغ خانگی را بکشند و پر نباشد

7 در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ غزل ۳۴۳


به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم
نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ
ب/عم/ر/خی=مفاعلن
ش/ن/دی/دم=فعلاتن
ش/بی/ک/مر=مفاعلن
غ/د/لم=فعلن
امان از فروغی و مرغ دلش که مرغ راغ را پراند

7 در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ غزل ۳۴۳


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]