گنجور

حاشیه‌ها

 

من دوش پنهان میشدم در قصر جانان سنگنک***نرمک نهادم پای را رفتم به ایوان سنگنک
دیدم نگار خویش را بر تخت زر در خواب خوش***من از نهیب عشق او چون بید لرزان سنگنک
کردم دو انگشتان دراز آهسته اک آهسته اک*** برداشتم برقع به ناز از ماه تابان سنگنک
یک نیمه نرگس باز کرد از خواب و جنبانید سر***شد برزخ همچون مهش زلف پریشان سنگنک
گفتا که هی هی بی ادب گفتم منم مسکین تو***ناگه کنی باید خبر ای راحت جان سنگنک
ترسان دهان بردم همی تا نزد لعل دلکشش***بوسی ربودم ناگهان از شکرستان سنگنک
گفتم همی خواهد دلم کاندر برت گیرم همی***گفتا که اول شمع را برخیز و بنشان سنگنک
باری به کام خویشتن آوردمش در بر دمی***بانگ نوا زذ آن زمان مرغ سحرخوان سنگنک
گفتا که حافظ خیز و رو صبح است تا ایوان شاه***بر شاه خوان این قصه را از خلق پنهان سنگنک
حضرت حافظ (ره)

سید احمد در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱


من دوش پنهان میشدم در قصر جانان سنگنک***نرمک نهادم پای را رفتم به ایوان سنگنک
دیدم نگار خویش را بر تخت زر در خواب خوش***من از نهیب عشق او چون بید لرزان سنگنک
کردم دو انگشتان دراز آهسته اک آهسته اک*** برداشتم برقع به ناز از ماه تابان سنگنک
یک نیمه نرگس باز کرد از خواب و جنبانید سر***شد برزخ همچون مهش زلف پریشان سنگنک
گفتا که هی هی بی ادب گفتم منم مسکین تو***ناگه کنی باید خبر ای راحت جان سنگنک
ترسان دهان بردم همی تا نزد لعل دلکشش***بوسی ربودم ناگهان از شکرستان سنگنک
گفتم همی خواهد دلم کاندر برت گیرم همی***گفتا که اول شمع را برخیز و بنشان سنگنک
باری به کام خویشتن آوردمش در بر دمی***بانگ نوا زذ آن زمان مرغ سحرخوان سنگنک
گفتا که حافظ خیز و رو صبح است تا ایوان شاه***بر شاه خوان این قصه را از خلق پنهان سنگنک
حضرت حافظ (ره)

سید احمد در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ شمارهٔ ۲۰


در خصوص این شعر به چند نکته اشاره میکنم
شاید که دوستان پاسخی بدهند :

فردوسی معمولا یا از دهقان نقل می کند یا از موبد ، ولی در داستان رستم و اسفندیار از بلبل نقل قول میکند
و نکته بعدی اینکه در مقدمه اشاره میکند که بلبل به زبان پهلوی سخن می گوید و بر مرگ اسفندیار ناله سر میدهد

علی فرازیان در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ بخش ۱ - آغاز داستان


تصاویر) رقص عربی شاهزاده انگلیسی

” بی چوب تر به رقص آ ”

آمد بهارِ اعراب
ای شاه نر به رقص آ
از “لیبی” و ” یمن” تا
“مصر” و”قطر” به رقص آ

دشداشه را به تن کن
وآن چفیه را به سر کن
شال وعبا بپوش و
در رهگذر به رقص آ

شمشیر را به کف گیر
ای شاهزادۀ پیر
در جشن رقصِ شمشیر
مثل فنر به رقص آ

طی شد اگر جوانی
جاری است زندگانی
ضعف کمر رها کن
با پا وسر به رقص آ!

با شیخ آل زائو
یا زاهد الریایی
با پشمک الخلیفه
ملا عمر به رقص آ!

در مایۀ”حجاز” و
در گوشۀ “همایون”
برخوان”ابوعطاء” و
با”شوشتر” به رقص آ!

دانی اگر نرقصی
رقصندگان زیادند
پس با جَمَل جَمالو
حتی دَمَر به رقص آ!

“راک اند رول” به رقص آ
“بابا کَرَم” به رقص آ
گر رقص خوش ندانی
بپـّر بپَر به رقص آ!

با کفش” تنگ “چینی
یا با “پوتین” و”نعلین”
با مادر”چاوز” یا
“بوش” پدر به رقص آ!

وقتی حقوق انسان
ای دوک نخ نما شد
با یک نفر شتر یا
با یک نفر به رقص آ!

درسبقت از عقاب و
خرس وخروس وپاندا
درراس با حمار و
عِجل و بَقَر به رقص آ

از شهر”هِرت”و”پِرت”و
از” چاد” تا ” میان مار”"
از”بورکینافاسو” تا
بحر خزر به رقص آ

در سطح قهرمانی
نرمش شده جهانی
با گرمکن تو در پارک
شب تا سحر به رقص آ!

بهر رفاه ملت
موزون نما تو حرکت
قبل از صدای سوت و
زنگِ خطر به رقص آ!

از باغِ سبزِ بی در
چون با کلید امّید
از جنگ چون به تدبیر
کردی حذر به رقص آ

وقتی که خطّ قرمز
شد خطّ فقر مردم
شایسته گر به مسند
شد جلوه گر به رقص آ

با دشمنان فرضی
یا دوستان قرضی
با راهکارِ کسبِ
سود از ضرر به رقص آ

بر پا چو شد مساوات
با جمعی از مقامات
رو با ونوس و ناهید
یا با قمر به رقص آ!

درسال اقتصادی
با همّت جهادی
با اهل فکر و فرهنگ
بی چوب تر به رقص آ!

“کیشو”

۱-ای شاخ تر به رقص آ مولانا دیوان شمس
http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh189
/
2-http://fararu.com/fa/news/180724/تصاویر-رقص-عربی-شاهزاده-انگلیسی

۳-رقصی که ۷ میلیارد دلار آب خورد!
http://www.parsine.com/fa/news/182168

یک روز پس از آن که پرنس چارلز ولی‌عهد انگلستان، با پوشیدن لباس های سنتی عربی در “رقص شمشیر” شاهزادگان سعودی شرکت کرد، بزرگترین شرکت تسلیحاتی انگلیس از نهایی شدن قرارداد فروش ۷۲ جنگنده ی تایفون به خاندان آل سعود خبر داد.

Anonymous در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۹


این هم یک نمونه دیگر از زیبایی های ترک ها . در حلق دل شیفته شد حلقه به شوخی . یعنی قلاب در حلق دل شیفته شد . نام دیگر قلاب نشپیل است که رودکی به کار برده است .

امین کیخا در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۶


بیت آخر متناسب است با این عبارت : «به سّرش ندا آمد که بایزید هنوز توییِ تو همراه توست اگر خواهی که به ما رسی، خود را بر در بگذار و درآی . » از مجالس پنج گانه ی سعدی

مجید همایون در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۹:۴۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۶


در ادبیات فارسی رقیب بیشتر به معنای نگهبان و همراه و یا لله ی معشوق می باشد نه رقیب عشقی

مجید همایون در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۹:۳۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۰


به گمانم مراد از بیت پنجم چنین است:
غم عشق به خاطر سختی هایی که دارد، به خاری تشبیه شده است که هنگام عبور بر دامن می آویزد و موجب ملال است. اما با اینهمه دست از غم عشق شستن و برای تفرج به گلستان های زمینی رفتن، کوته نظری است. چرا که غم عشق با وجود دشواری هایش، زیبایی هایی دارد که از مناظر گلستان دلچسب تر است.
این چیزی است که از ظاهر بیت بر می آید. اگر منظورتان مفهوم دیگری است، نمی دانم. معنی بیت با کلمه خال را نیز نمی دانم.

شبرو در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۹:۳۷ دربارهٔ غزل ۲۴


سرو: نماد راست قامتی و رعنایی و نیز آزادگی و سرسبزی می باشد.

مجید همایون در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۹:۳۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۰


شمس الحق عزیز چقدر خوشحالم که مرا و آن شعر مبتدیانه مرا اینگونه مورد لطف و محبت قرار داده اید. بر من بود که قصیده ای برایتان بسازم اما ببخشایید که در توانم نبود. نمی دانم چگونه از شما قدردانی نمایم؟
اذا عجز الانسان عن شکر منعمٍ / فقال جزاک الله خیراً و قد کفی
باز خوشحالم که وفای دوستان را بر جفای این و آن ترجیح داده اید و هنوز می نویسید. هر روز در حاشیه ها پی نامتان هستم تا ببینم تازه چه رقم زده اید. پاینده باشید و سربلند.

شبرو در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۹:۲۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵


سلام

صدای چاکاک تیز واژه ها برگرفته از ذهن های جوشان و بران بر سخنان مدری بی ذهن مردی هیچ دهن و هیچ نفس ؟ ؟ عجبا ؟ مووی اویی بود همانند شما بیهوده کاری است داشتن اسم کدام نام ؟ اویید نمی بینید هرچه هست و هرچه نیست اوست مولوی در جوانی مرد رمز او شدن همین بود حضور او را دریافت او شد شیرین شد کدام دنیا کدام رفیق کدام مال و منال کدام کدام کدام به قدر ذره ای از حضور اوست دریای آرامش است اقیانوس عشق است معشوق معشوووووووق

اوی شماره .. در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۸:۵۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۹۳


این شعر متناسب است با خواندن در ورزش باستانی قسمت میل گیری

عبداله گراشی در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۸:۳۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۱۷


دربدخشان لعل گشتن یاعقیق اندر یمن
سهل باشدلاجرم انسان گشتن مشکل است

رحمان در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۲:۳۳ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۴


البته سعدی و بعد از اون ، حافظ واژه پردازی های زیبایی به پارسی داشتند ، ولی جو حاکم بر جامعه در اون زمان ، با واژگان عربی پر بود و این تا همین قرن پیش ادامه داشت. اگه چند تا از نامه های دوران قاجار رو بخونید، شاید چندتا جملشو هم نفهمید از بس غیر فارسیه. ولی اون زمان می فهمیدن

محمد در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۲:۳۰ دربارهٔ غزل ۱۸


درود بر دوستان

با توجه به اینکه #کلبتین# به معنی انبر آهنگران است که با آن فلز را در کوره و از آن خارج میکنند، گزیدن آهن را میتوان به آن نسبت داد ، پس آهن گزان به نظرم میتواند درست باشد.

اکبر رضوانی در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۲:۲۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۷۰


فیسبوک فهیمه خضرحیدری:

آقاى مولانا مى‌گوید “بر آن زشت بخندید که او ناز نماید” و من همیشه که به این نقطه از غزل مى‌رسم، مى‌پرسم خب چرا؟ آخر این چه حکمتى است؟ چه لطفى دارد خندیدن به زشت؟ زشتِ طفلک چرا نباید “ناز نماید”؟ آدمیزاد است و ظرافت و ناز و نیازش. حالا کسى چون خوشگل نیست احیانا، ناز هم “ننماید”؟ اجازه بدهید روى حرف‌تان حرف بزنم آقاى مولاناى عزیز و بگویم کاش براى این مصراع از آن غزل درخشان، فکر دیگرى مى‌کردید. تازه خودتان هم در تخیلات من، شاعرى نزار و نالان و لاغرید که جز آنکه بى وقفه، جنون و شور و شیدایى و شکر از دهانش مى‌ریزد، کار دیگرى نمى‌داند و خوشگل هم نیست والا!

محمد در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۵۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۲۹


سلام لطف کنیددرصورت امکان آرایه های ادبی به کاررفته درغزلیات را هم مشخص کندد.مثل استعاره،تشبیه ،کنایه و…

سهیلا در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۵۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱


این شعر از زیباترین اشعار آهنگین شیخ اجل می باشد.

محسن اصلانی در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۳۱ دربارهٔ غزل ۶۰۰


این شعر یکی از اشعار بسیار زیبای شیخ اجل می باشد.
در بیت ششم واژه “اگر” را با واژه «گر» می باید جابجا نمود تا وزن شعری کامل شود.

حکم آن توست گر بِکُشی بی‌گنه ولیک
عهد وفای دوست نشاید که بشکنی .

محسن اصلانی در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ غزل ۶۰۲


کاملا موافقم که شاعر ارزش بسیار بالائی داره و در قدرت و عظمت مولانا هیچ شکی نیست اما باید این نکته را هم مدنظر قرار داد که کار محسن چاوشی هم در این هیاهوی پاپ های بی معنی ارزش بسیاری داشته. همینکه ما را با اشعار مولانا مانوس تر کرده اند جای تشکر دارد.

علی در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۰۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۰۴


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]