گنجور

حاشیه‌ها

 

بیت ۶ مصرع اول به نظر میرسه “چندان” درست باشه

مهدی در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰۴


بنظر بنده بیت های سوم و چهارم شاه بیت این شعر است
معنی بسیار زیبا و پر از احساس را دارد . روح شهریار شاد

سیدمحمد امیرمیران در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۸:۴۷ دربارهٔ زمان سسی ( با ترجمهٔ فارسی)


بسیار زیبا!!!
به همه دوستان توصیه میکنم این غزل زیبا رو با صدای آسمانی همایون شجریان عزیز گوش کنند لطفش دوچندان میشود (آلبوم مستور مست)

شهرزاد در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۸:۲۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۱۴


درود

هر کسى از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من

داستان پیل است در مکانى تاریک
هر کسى دست بر جایى گذاشته و نظر میدهد
جناب شمس الحق ! هم دست بر جاى حساس گذاشته و خطاب به جناب مهراندوز مینویسد:
…..دوست عزیز ما مهراندوز سخن از تجربه می فرماید آنهم تجربۀ وصال !! نه چنین است دوست عزیز و نه تجربه ای در میانست و نه وصالی در کار . اینها همه رویا و خیالات مولویست که هنگامۀ ترقص [ سماع ] با دانش عظیمی که از قران کسب فرموده و سپس توسط شمس الحق تبریزی تشدید و تجدید و تجویز شده بدل به این اشعار و ابیات دلاویز و رعنایی گشته که بر زبان و دهانش می آید . رقص و چنانکه مرسوم است سماع [ که من نمیدانم از کجا آمده و از سمع است و بمعنی آواز و صدای خوش هم ……

واقعاً شما چگونه جرآت میکنید که بگوئید این ها همه رویا و خیال است؟!
آخر جناب شمس الحق ! شما اگر کبریت نم کشیده اى هم بودید و در این هفتاد سال دست و پا زدن در تاریکى به اندازه یک جرقه کبریت شعر مولانا را درک میکردید ،این طور به حضرت مولانا توهین نمى فرمودید، معلوم است که با چه جرأتى نام مستعار خود را گذاشتید خورشید حق!

استاد بى خبر:
دیباچه گلستان در زمان محصلى در مدرسه تدریس مى شده و براى فهم آن نیازى به دکتراى بیخبرى نداشتید:

اى مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کانرا که خبر شد خبری باز نیامد

ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم
وز هر چه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
ما همچنان در اوّل وصف تو مانده ایم

و همچنین در آغاز مثنوى
هر که را اسرار کار آموختند مهر کردند و دهانش دوختند

چه ماده اى مصرف میکنید ؟
توهم شما نتیجه چیست؟
که خیال میکنید عصاکش هستید؟

اگر هنوز اجل به سراغتان نیامده استغفار کنید.

شعر مولانا شعرى است که از شعور مى آید
نه مثل امثال شما از وهم و خیال

که ایشان را همچو خود پنداشتید :

کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
جمله عالم زین سبب گمراه شد
کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
همسری با انبیا برداشتند
اولیا را همچو خود پنداشتند

لازم است معرِّف بر معرَّف احاطه داشته باشد و از نظر معنوى مقام بالاترى داشته باشد. چگونه تهمت خیالات در هنگام سماع به مولانا میزنید
ترک ستیز هستید یا عرب ستیز؟
با شیخ بهایى و آثارش و مهندسى اش که آشنا هستید
هنوز نه آن مهندسین سازمان هاى فضایى و نه برندگان نوبل که شما آنها را عالم میدانید با امکانات امروزى هم نمیتوانند شبیه آن ها را بسازند.
او میتواند راجع به مولانا نظر بدهد:

من نمی‌گویم که آن عالیجناب هست پیغمبر ولی دارد کتاب
مثنوی معنوی مولوی هست قرآنی به لفظ پهلوی
مثنوی او چو قرآن مدل هادی بعضی و بعضی را مضل

اگر نظر شما این است پس تکلیف این آفت ا… ها و این آیت الشیطان ها که مولانا را تکفیر میکنند روشن است. یک پیام تأئید هم بفرستید که بفهمند یک طرفدار نسبتاً شبه روشنفکر هم دارند.

اینکه به عده اى خارجى درس مثنوى داده اید باعث افتخار است ولى مقیاس و معیار مناسبى براى کدخدایى شهر کورها نیست .
نگذارید در شما عُجب ایجاد کند .

توجه شما را مجدداً به پاسخ جناب ” بى نام او ” جلب مینمایم.
ایشان صبرشان زیاد است ، با بیطرفى پیام ایشان را چند بار مطالعه کنید . البته نرود میخ آهنى در سنگ غرور و نخوت کسى که نمیخواهد بشکند.

اى کاش فرق سواد و علم را بدانید
و غلط مصطلح را بکار نبرید.
سواد یعنى سیاهى
علم یعنى روشنایى
علم آمدنى بود نه آموختنى

العلم نورٌ یقذفه الله فی قلب من یشاء

علوم ظاهرى هم اگر در اختیار نیروهاى رحمانى نباشد نتیجه اش میشود هیروشیما و ناکازاکى که آلبرت جان شما را هم پشیمان میکند.

انبیاء و اولیاء نه دانشگاه رفته بودند و نه حوزه علمیه
به ابراهیم هم که خانه را ساخت نگفتند حاج ابراهیم خلیل الله
به محمد هم نگفتند حاج محمد رسول الله

ولى به کسى که تمام افتخارش رفتن به مکه است
میگویند حاجى
ولى نمى خواهد بفهمد راه خدا ، راه دیگرى است.
به کسى که یک عمر در حوزه بیضیه از دردهاى شبانه ! تا مباحث روزانه را تحمل کرده
میگویند آیت ا…
ولى او هم نمى پذیرد که راه را اشتباه رفته و مولانا و عطار و خیام را تکفیر میکند.
شما هم که عالى هستید
مثلاً دانشگاه رفته و فرهیخته هستید
ولى شما هم در مقابل فهمیدن مقاومت میکنید.
همه ما فکر میکنیم آن رشته اى که در آن عمر خود را تلف کرده ایم
مهمترین موضوع عالم است و نمى خواهیم قبول کنیم که در بفیه رشته ها بیسواد هستیم.

گر به همه عمر خویش با تو بر آرم دمى
حاصل عمر آن دم است باقى ایام رفت

از همه اهل گنجور حلالیت مى طلبم.

العفو

نیستان در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۶:۲۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۹۰


بیت دوم مصرع دوم کلمه‌ی فرجام ، جام نوشته شده

زین یک دو دم زحمتکش فرجام و آغازی چرا

حمید زارعی در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱:۴۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۱


باسلام،وشب بخیرودست آخروقت بخیر،خوب نوبت نظرخواهی نظراول جمع دوبیتی که دیشب دراثریک بی مبالاتی درج شد،ولی مجدداذکرمیکنم ،۵۶۳۸ خوب این ازاین ودیگری / ترجمه این دوبیتی ،برگرفته شده ازدکلمه دوبیتی حاضربرروی دیکشنری نوین ،لاتین بفارسی که اینگونه نقل کرده است:من نیزشمااست ،صحبت زیادی qentivaدربلوک دربسیاری ،بسیاری ازمساءل رادرتونل پس، چگونه شمامیدانید،بیمارستان بربرخی گوید؟ دیگرنظری نیس جزرضایی درگاه ایزدمتعال ،درپناه خدا،علی یارتان.

کمال در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۰:۵۱ دربارهٔ دوبیتی شمارهٔ ۱۷۴


قطعا آن موجود با وی فرق داشته که به به و چه چه کرده .. شعر بسیار مفهومیه باید دقت و بصیرت داشت

نگار در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ شمارهٔ ۸۲ - این قصیدهٔ به نام کنز الرکاز است و خاقانی آن را در ستایش پیغمبر اکرم و در جوار تربت مقدس آن حضرت سروده است


سلام
گر منافق خوانیش این نام دون
همچو (کزدم ) می‌خلد در اندرون
بنظرم کژدم باشه بمعنی عقرب

جلال در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان


سلام
بنظر حقیر این بیت یه مشکلی داره
جز که صاحب ذوق کی شناسد بیاب
او شناسد آب خوش از شوره آب

جلال در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۲۲:۲۸ دربارهٔ بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان


سلام وعرض ادب محضر عزیزان
مدت زیادی درمورد مصرع دراین خرقه بسی آلودگی هست تفکر نمودم وبرایم این کلمه بسیار سبکمینمود
تفاوت زیادی بین مصدر هستن و استن وجود دارد
وقتی دریک لباسی آلودگی وجودداشته باشد باید ازفعل است استفاده کرد اما اینجا هست بکار رفته
ازحضرت حافظ بسیار بعید مینمود
بعدازتحقیق بسیار یکی از اساتید نسخه ای معرفی کرد
دراین نسخه همان سحر حافظ وجود داشت ودرعین حال فعل است بشکل استادانه ای گنجانده شده بود
آنچه من دىدم وبنظرنسخه صحیح همان بود اینگونه نگاشته شده بود
دراىن خرقه بسى آلودگی هاست

مهدى.ر در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۸۶


آرزوی آرزو. در این ترکیب به آرزو تشخص داده. که مثلا اگر صفت «آرزو» یک شخص بود و این شخص می خواست آرزو کند، آن تو بودی. آرزوی آرزوها.
و البته منظورش خدا نیست. کسی نمی تونه بگه منظورش چیه. اینها تفاسیر فرامانیه. اگر مولانا خودش می خواست اشاره مستقیم به خدا/رب/اله/آفریننده می کرد. شاعر در این شعر معشوق بسیار بلند قدری رو توصیف می کنه. استنباط من اینه که اون معشوق انسان است، آنگونه که آرزویش آرزو کند!

حامد در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۸:۲۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۳۳


بی‌یار نماند هرکه با یار بساخت

مفلس نشد آنکه با خریدار بساخت

مه نور از آن گرفت کز شب نرمید

گل بوی از آن یافت که با خار بساخت

 

مریم ساعی در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۵۷


عرض ادب دارم محضر ادیبان و دوستان گرامی
بنظر حقیر بعنوان یک خواننده و علاقمند شعر ونه بعنوان یک کارشناس (( سخن )) صحیحتر مینماید
بنده درحدتوان خود درهر دوحالت شعر دقت کردم و به این نتیجه رسیدم که وقتی با سخن خوانده میشود دارای ابهت و ریتم خاصی میشود و بسیار موزون تر است.
یعنی همان حالا رقص وپایکوبی که در اشعار مولانا وجود دارد دقیقا در این حالت وجود دارد
این درحالیست که اگر سخی بکار ببریم این حالت بسیار کمتر میشود و همگان میدانیم که ریتم یکی از پایه های اساسی در شعر است
تکرار شدن یک واژه در بعضی جاها زننده میشود یعنی باعث میشود شنونده ناخشنود گردد اما در بعضی جاها تکرار واژه مثل همین شعر آنچنان استادانه گنجانده میگردد که شنونده دگربار آرزوی شنیدن همان واژه که دراینجا سخن است را میکند
از نظر معنایی هم بنظر من طبق فرمایشات اکثریت چون مدنظر شاعر این نیست که سخن نگوییم بلکه این است که فقط سخن شمع وشکر وقمر و.. راکه درنهایت وجه جمال پروردگار است را بگوییم
اگر حتی قرارباشد سخاوت شمع وشکر مدنظر قرار گیرد بازهم درآخرشعر اشاره به بیان کردن آن سخاوت دارد
حال اگر دقت کنیم اگر قرار باشد سخنی از شمع وشکر گفته شود غیر ازسخاوت و شیرینی آنها چیزی نمیتوان گفت پس این میشود یک تکرار که در شعری با این عظمت بنده شخصا آنرا بعید میدانم.
شاد و خرم باشید

مهدی.ر در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۰۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲۱۹


خیلی زیبا و با مفهوم

ibrahim در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ دوبیتی شمارهٔ ۷۱


روفیای گرامی
نظر شما ودوستان دیگر را خواندم بلی قیاس ومقایسه در رشته های علوم خیلی ارزشمند است وباعث کشفیات حدید شده ومیشود
اما قیاس در معنویات وامور روانی بنحو دیگراست هرچه از علوم مادی دور تر شویم ارزش قیاس کمتر میشود تا جائی که مولانا گوید:
پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود
میدانیم که قیاس واستلال بیک معناست
ودر عرفان بجای استدلال بینش وبصیرت اهمیت دارد ودر داستان فوق اگر فرضا طوطی بصیرت داشت متوحه میشد که مرد کله طاس با خودش قابل مقایسه نیست

فضل الله شهیدی در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۴:۵۳ دربارهٔ بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان


سلام
از مدیر سایت خواهشمندم که صفحه ۳۱۱ از کتاب تذکره الشعرا http://dl.book.behtarin.com/Adabiat/tazkeratolshoara-_book.behtarin.com.rar
رو با این غزل تطابق بدید
ممنون میشم

جلال در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۲۹


با سلام وتشکر از سایت خوبتون
وقتی تصور می کنم اگر من جای پدر مجنون بودم اون لحظه که بچه ام بهم بگه :کیستی ز من چه خواهی.
دوست دارم همان لحظه جان از تنم به در برود تا….. تصورش هم سخته….

دانیال در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ بخش ۳۰ - رفتن پدر مجنون به دیدن فرزند


کعبه طواف مکند برسر کوی یک بتی این بت کیست

Anonymous در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۴۶۷


خواهش دارم با سیاست امروز ایران حقایق رو.در مورد پذیرش اسلام در ایران سانسور نکنین… چو بخت عرب برعجم چیره گشت…همه روز ایرانیان تیره گشت…بعدازین بیشت از پانزده بیت حذف شده اضافه کنین خواهش دارم

آرش در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ بخش ۳


برای برداشت معنی از این بیت شمار را ارجاع میدهم به کتاب “شاعر آینه ها” از دکتر شفیعی کدکنی
و همچنین
کتاب ” بیدل ، سهراب و سبک هندی” از مرحوم سیدحسن حسینی

محمد در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۵۸۶


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]