گنجور

حاشیه‌ها

 

صدای آسمانی استاد افتخاری تسکینی برای دل عاشقان

شیدای استاد افتحاری در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۹:۵۴ دربارهٔ دوبیتی شمارهٔ ۱۴


دوست عزیز، پریشان روزگار!
به گمانم صدای گرم و گیرای بنان و تحریرهای نرم و جادویش، هر چنگ و چنگی را به تعظیم و تسلیم وامیداشته..

نادر.. در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۹:۲۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۲۰


اشکان عزیز و گرامی
حق با شماست و من آنگونه که شایسته است، به این ترانه گوش جان نسپارده ام

نادر.. در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۲۰


با درود

لطف کنید برنامه ری استارت اقای حسینی رو گوش کنید کل شعر در مورد دین ۷۳ هست

پیامبر در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۸:۲۶ دربارهٔ بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل


با درود

لطف کنید برنامه ری استارت اقای حسینی رو گوش کنید

پیامبر در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۸:۲۱ دربارهٔ بخش ۲۰ - ملامت کردن مردم شخصی را کی مادرش را کشت به تهمت


جناب نادر
شاعر میفرماید:
چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ
زنده یاد بنان نیز گوش به قول چنگ داشته است

پریشان روزگار در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۸:۱۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۲۰


با توجه به وزن، ظاهرا در بیت هفتم “نفس” صحیح است

سید مهدی در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۶۶


جناب آقای نادر
سلام بر شما

درست می فرمایید، وزن به نحوۀ خواندن نیز بستگی دارد. اما اگر هم وزن درست باشد و هم خواندن مطابق دستور زبان فارسی انجام گیرد، چرا باید وزن را خراب کنیم و بعد سعی کنیم جوری بخوانیم که مشکل وزن حل شود؟!
ضمن اینکه چهار بار پشت سرهم گفتنِ جان جان جان جان، زیبایی شعر را کمی مخدوش می کند و تاکیدی بیش از حد عامیانه است و دو بار گفتنِ ای جان جان زیباتر به نظر می رسد همانطور که در اشعار دیگر مولانا هم، ترکیب های مشابه، فراوان آمده است:

ای عاشقان، ای عاشقان آن کس که بیند روی او
شوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او

***
ای مطربان، ای مطربان ، بر دف زنید احوال من
من بیدلم، من بیدلم ، من از کجا ، عشق از کجا

***
ای سرخوشان، ای سرخوشان آمد طرب دامن کشان
بگرفته ما زنجیر او بگرفته او دامان ما

***
ای کیمیا، ای کیمیا در من نگر زیرا که من
صد دیر را مسجد کنم صد دار را منبر کنم

***
ای باغبان، ای باغبان در ما چه درپیچیده‌ای
گر برده‌ایم انگور تو تو برده‌ای انبان ما

***
ای عقل کل، ای عقل کل تو هر چه گفتی صادقی
حاکم تویی حاتم تویی من گفت و گو کمتر کنم

و …

من شعر را در وزن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن به شرح زیر تقطیع کرده ام،
(u) علامت هجای کوتاه و
(-)علامت هجای بلند است:

ای -
جا -
ن u
جان -
مستفعلن

ای -
جا -
ن u
جان -
مستفعلن

ما -
نا -
م u
دیم -
مستفعلن

از-
به -
ر u
نان-
مستفعلن

همانطور که ملاحظه می فرمایید شعر در درون وزن جا می گیرد اما در فرض “ای جان جان جان جان” وزن به هم می ریزد.
ممنون می شوم اگر بفرمایید شما آن بیت را چگونه می خوانید که وزنش درست در می آید. اگر ممکن است به حالت تقطیع شرح دهید یا لااقل با اعراب گذاری (کسره و فتحه و …) نحوۀ خواندنتان را بیان بفرمایید.

از بابت نقدی هم که در مورد یکی از شعرهایم در وبلاگم ارائه نمودید و به جا نیز بود، متشکرم. اصلاح شد.

مهناز در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۶:۳۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹


کلید واژه هایی روانکاوانه در تفسیر غزل:

مانند بسیاری از غزلیات خداوندگار سنخیتی با غزل سنتی ندارد .
رخسار زعفرانی دلالت بر عاشق بودن دارد اما اینجا از یکی از علائم تبدل روحانی است یعنی خارج شدن از مرحله بود این جهانی و حرکت به سوی بودی دیگر . به جان پیر قدیمی که در وجود اوست قسم می دهد که مخاطب شعر به چشمهای او بنگرد ٬ زیرا چشم دریچه روح است . پیر قدیمی یا پیر روزگاران
The ancient of days
یا پیر خرد
Vieux sage
یکی از آرکی تایپهای مهم در روانکاوی یونگ است که بخدا و روح دلالت دارد .
سرانو در مورد کتاب هفت موعظه مرگ مینویسد که یونگ میگفت از جهانی دیگر به او املا شده و خود بخود نوشته شده است . شخصی یا وجودی که آنرا به یونگ املا می کرد یک صورت مثالی ٬ نوعی استاد یا پیر خرد بود که یونگ آنرا فیلمون نام نهاده بود .

بیت چهارم :
بوسه برای تبدیل روحانی بین عاشق و بخت یا شمس یا خدا رد و بدل میشود .
در تعابیر توراتی :
آرزوی لمس دهان توسط خدا برای باز شدن گره از زبان و گشوذه شدن زبان میباشد .

وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی .

گوشهای معمولی حرفهای ظاهری را در میابد ٬ حال آنکه مطالب خداوندگار جز با نعره های جانی ادا نمیشود ٬
با این همه افراد بسیاری چون حسام الدین از این حرفها ی مولانا به بقا رسیده اند .
محرم این هوش جز بیهوش نیست
«خر موسی صعقا »
خداوندگار مولانا
https://telegram.me/khodavandgarmolana

محمد در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۵۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۷۷



محمد در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۵۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۷۷


بر هرکه تو از دیده ی بد می نگری
از پنجره وجود خود مینگری….
معیار قضاوت هر شخصی خودش است. یعنی اینکه خودش در چه شرایطی چنین حرفی را میزند…
در واقع ابراز نظرات زیبا و زشت ؛ نشان دهنده جوهر وجود خود نظر دهنده است

شهرام بنازاده در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹۸۱


سلام و درود
عشق بازی علی و زهرا علیهم السلام از زبان حافظ

دل سراپرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست

من و دل گر فدا شدیم چه باک
غرض اندر میان سلامت اوست
فقر ظاهر مبین که حافظ را
سینه گنجینه محبت اوست

محمدامین در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۶


نادر جان
به نظر من زیبایی و لطیف بودن این ترانه به اجرای آرام و بی شتاب آن است. میتوانید امتحان کرده و آن را با سرعت بیشتری اجرا کنید. خواهید دید که دیگر آن لطف و حس را دارا نیست.

اشکان در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۲۰


استاد غلامحسین بنان در قطعه “من پس از عشق تو” این شعر را در آواز ابوعطا به زیبایی وصف ناپذیری اجرا کرده است.

اشکان در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ غزل ۳۷۹


با سلام به سیدکاظم موسوی جان
پسرم کی گفته دنیای مجازی اینترنت وجود خارجی ندارد؟ بیت به بیت اطلاعات آن و قطعه به قطعه سخت افزار آن وجود مادی و خارجی دارد. فکر کردید مثل تفکر ماست مالی حضرت عالی است که یک کلیت بفرمایید و جزییات هم بفرمایید حالا یه جوری هست؟ بدیهی است که سخت ترین کار در این دنیا فکر کردن است. و راحت ترین آن چشم قبول کلی امور برای حذر از تفکر در مورد چیستی و چگونگی و جزییات آن.

رها در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۳۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۶۱


تفاوت این غزل و غزل ۳۷ http://ganjoor.net/saeb/divan-saeb/ghazal-saeb/sh37/ چیه؟

جاوید در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۹:۵۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۱۶۳


بیت چهارم اشاره به اصالت فطرت دارد. مرغ پرنده اگر ….

محسن در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۸:۴۳ دربارهٔ غزل ۳۲۵


با سلام خدمت دوستان
برای باورپذیر شدن این داستان دو سئوال اساسی مطرح است
۱-
یک کنیزک دید شه بر شاه‌راه
شد غلام آن کنیزک پادشاه
چرا این زیبا رو در شاهراه زندگی شاه مشاهده شده است؟
۲-
نبض جست و روی سرخ و زرد شد
کز سمرقندی زرگر فرد شد
چرا رد میان این همه مشاغل این زیبارو عاشق زرگر شده است
جواب این دو سئوال راز قتل تدریجی زرگر است
در حقیقت شاه(انسان کمال جو) عاشق زیباروی شده است (نفس اماره) که در شاهراه زندگی اش قرار دارد
و این زیباروی (نفس اماره) در دوری عشق زرگر(نماد ثروت) لاغر و نحیف شده است
با تدبیر پیر اگاه ضمیر وصال زیبارو و زرگر(نفس و پول) حاصل می گردد و بعد بصورت تدریجی زرگر به قتل می رسد و نفس رهایی میابد
و این است که قتل زرگر را اخدایی و زیبا می کند

علی رضا در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۸:۲۳ دربارهٔ بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تامل فاسد


در بیت هفدهم : نوح نه بس علم داشت ….من مصرع دوم را در جایی به این مضمون دیده ام : قنطره بستی ز چوب در بر طوفان او …. با توجه به نجار بودن پدر شاعر بستن سیل بند از جنس چوب در مقابل طوفان و سیل بیشتر به ذهن میرسد.

اگر کسی توضیحی در این مورد دارد لطفا بیان نماید.

رضا نوری در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۷:۳۴ دربارهٔ شمارهٔ ۱۸۴ - مطلع سوم


درود گمنام گرامی
به سپیده دم سوگند ، که شب زنده داران
راست گویانند.

پریشان روزگار در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۶:۳۷ دربارهٔ غزل ۲۴۹


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]