گنجور

حاشیه‌ها

 

با احترام. این شعر از اشعار عطار نیشابوری است.

لادن در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۲۷


سلام
گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند
دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب

گفت حافظ آنهایکه باما آشناهستند دچار حیرت و سرگردانی اند؛ عجیب نیست اگر غریبی مثل تو رنجور وخسته وپریشان باشد

میرذبیح الله تاتار در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۴۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۴


سلام
اگردوخت سمنگانی بدست آرد دل مارا
بریزم پیشی پای او هـــزاران گل رعنارا

میرذبیح الله تاتار در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳


سلام
این غزل حافظ زمان که معشوقه جانی اشت گویا همسر او باقهرش از نزدش میرود از سوز دل این غزل عاشقانه را می سراید واورا دوباره دعوت میکند

آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت

ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخ

میرذبیح الله تاتار در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷


شعر ناقص است..کاملش به صورت زیر است
رقم بر خود به نادانی کشیدی که نادان را به صحبت برگزیدی
طلب کردم ز دانایی یکی پند مرا فرمود با نادان مپیوند
که گر دانای دهری خر بباشی و گر نادانی ابله تر بباشی

ارش در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۲۸ دربارهٔ بخش ۷۵


سلام تکرار قافیه در غزل نه تنها حرام نیست بلکه آرایه ای به نام رد القافیه داریم که نوعی تکرار قافیه است . تکرار یک قافیه در حافظ و سعدی بسیار شایع است و مقالاتی دراین باره نگاشته اند . ایراد جناب شمس الحق وارد است رند که قران نمی خواند

علی در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱۹


در بیت دوم ، بسا “ملا” صحیح هست. لطفا در ابیات سعدی دست نبرید. از گنجور بعیده این کار. متشکرم

محمدرضا در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۱۲ دربارهٔ شمارهٔ ۳۲


سلام
به نظرمن بیت دوم ارتباط میگرد به پیامبر بزرگوار
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود
زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت

وحدیث قدسی شریف است
لولاک لولاک لما خلقت الافلاک…..
اگرنمی بودی تو ای محمد من هرگز زمین وآسمان را پیدا نمی کردم وخدای خویش را آشکار نمی کردم این همه از محبت توست .
همچنان عراقی میفرماید
چوآفتاب رخت سایه برجهان افتاد
جهان کلاه زشادی برآسمان انداخت
وسعدی میفرماید
چه فتنه بود که حسن تو درجهان انداخت
که یکدم از تو نظر برنمی توان انداخت

میرذبیح الله تاتار در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۹:۵۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶


هر بار که این خواندم، از دیده همی راندم
اشک از پی اشک و خون، بر گونه همی غلطان!

فرهاد در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۸:۳۹ دربارهٔ شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری


خردم دوش اندپن ( اندر ین) معنی

طوطیان بینی (ا)ندر آن بستان

شهرام در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۳:۵۱ دربارهٔ در سؤال از عقل کل و جواب او


این تمنایم به بیداری میسر کی «شود»
لطفاً شود را اصلاح فرمایید. به اشتباه شد نوشته شده است.

ناشناس در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۳:۳۲ دربارهٔ غزل ۶۰۱


یک رباعی خواندم در همین زمینه
ای کاش که باورم بر آن دنیا بود
نوشیدن جام مرگ روح افزا بود
اما چه کنم که عقل درحیطه علم
گوید که هر آنچه بود این دنیا بود

سید محمد در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۲:۴۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۰۶


صنم نازنین،
من کلا برای به حرف آوردن شما که خوشبخت و کلا
چاره ساز ید، می نویسم تا آدمهای روانپریشان
کلا حرف اضافه بزنند.
و البته که کلا خودم می نویسم
و شما هم صفحه سیاه کنید و به مصلحت

خود بپردازید. که کلا مشکل نداشته باشید

ادب دوست در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱:۰۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۰


این رباعی اگر هیچ چیز دیگری نگوید معنای حقیقی
می نوش به خوشدلی
را باز می گوید

سید علی اکبر کرباسی در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۰:۱۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۰۶


باز با یه اسم دیگه داره حاشیه نویسی می کنه ، اخه بی چاره ی بدبخت هدفت چیه ؟؟
انصافا اگه نوشته هاش ارزشی داشت ، چیزی نمی گفتم ، یه مشت حرف کاملا اضافی ، کلا تو کار اضافه کاریِ !!
یه روز با اسم سمانه ، سید محمد ، الانم با اسم ادب دوست ، داره صفحه سیاه می کنه . من از دوستان ادیب و فاضل گنجور خواهش می کنم به این ادم روان پریش کاری نداشته باشند ، بزارید همینجوری برای خودش بنویسه !!
حمیدرضا هم اسم دیگرشه ، که بنا به مصلحت پوچ خودش ازش استفاده می کنه . کلا مشکل داره !!
صنم

sanam در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۴۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۰


۷۴۹۴

کمال در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۴۷


بند “خون ملت را در ورطه ذلت مفکن” به نظرم اشتباه است و باید به این شکل تصحیح شود: “خود و ملت را در ورطه ذلت مفکن”. البته سالها پیش نسخه دست نویس این شعر رو خوندم و امیدوارم اشتباه نکرده باشم.

عرفان در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ پند سعدی


با عرض سلام. به نظر بنده که معاینه به دو معنا به کار رفته است: یکی همان با چشم دیدن که دوستان اشاره فرمودند و دیگری مطمئن شدن هستش. یعنی اگر مطمئن شوم که قصد جانم را دارد که یکی از راه های مطمئن شدن نیز همان مشاهده با چشم است. شنیدن کی بود مانند دیدن.

کاظم در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ غزل ۸۳


درود
این غزل با ویرایش استاد کزازی خیلی قابل فهم است. زیرا علامتهای ادبی بسیار بجا گذاشته شده

مسعود در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ تکه ۱


شاه بیت این غزل( بیت الغزل) که تکلیف جمله انبیا و بزرگان از جمله رستم دستان را روشن کرده است باید این بیت باشد:

شمس تبریز ایستاده مست ، در دستش کمان
تیر زهر آلود را بر جان احمق میزند.
( شمس به تیراندازی معروف و مشهور نبوده است و در حال مستی گمان نمی رود بتواند به هدف مورد نظر بلخی بزند ، شاعر می بایست نگران خویش بوده باشد)

ادب دوست در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۲۱:۲۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۳۸


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]