گنجور

حاشیه‌ها - صفحهٔ ۱

 

Mayastoroon در ‫۳۹ دقیقه قبل، ساعت ۰۱:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۳:

طفلک، مگه این غزلِ زیبا چه گناهی کرده که در بعضی از محافل، بهش میگیم، غزلی سُسْت و الحاقی؟

این بچه گناهی نکرده که داریم با او همانند سیارهٔ پلوتوئی را که کمتر از صد سال پیش (۱۳۰۸) پیدایش کرده بودیم، رفتار می‌کنیم. اونطفلک هم داشت برای خودش عمری دور عشقش می‌چرخید که یکباره با صدور حکم تنزل مقام از گرد بزرگان نهی شد و به اون جسمصُلب، سمت سیارهٔ کوتولو دادیم و فرستادیمش لا دستِ کمربندِ کویپر (اونم با لحجههٔ احرام صدر )

 

با عرض سلام و احترام،

الان دمِ سحر نشستم و دوست دارم در لابلای فضای حاشیه‌های پاک و مقدسِ گنجور ِعزیزْ، ابراز شادی و شوخی و خوشحالی کنم.

معلومات من در حدی نیست که نوشته‌هایم را جدی بگیرین. اینو جدی میگم.

الغرض از این غزل ۳ ایراد گرفته شده و من می‌خواهم مثل کارتون گالیور و دوستان، مدافع و حامی این کوچولو‌ی بیگناه باشم. و از قاطبهجانِ جلفِ خدابیامرز هم خواستم که در نوشتن این متن کمک و همکاری روحی ملایمی نیز بکند.

اشکال اول - ایراد از استفادهٔ کلمه "عجایب‌ها"

از عجایب‌های عالَم سی و دو چیزِ عجیب

جَمع می‌بینمْ عیان دَر روی او من بی‌ حِجیبْ

 

ما می‌توانیم، از کلمهٔ عجایب‌ها استفاده کنیم. بله، میشْوَدْ جانم، میشْوَدْ. (مونس، برای آقا چایی بیارین)

 

بجای اینکه این میشْوَدْ را توضیح بدهم، برای شما مثالی می‌زنم، آن هم چه مثالی، مثالی می‌زنم اصلاً مثالی یادگاری. اون هم از خودِپدر جانِ عزیزم، بابا مولوی که ما بهش رومی هم می‌گوییم. آن هم رومی جان. بله میشْوَدْ جانم، میشْوَدْ. این رومی جانِ عزیز، این پدرنازنین، در یکی از ابیات ترجیع‌بند‌ عدد سی‌ام خودش می‌گوید:

 

عَجَب‌تَر از عجایب‌ها، خَبیر از جُمله غایِب‌ْها

اَمان اَنْدَر نَوایب‌ها، به تَدبیر و دَوادانی

 

زِ حَد بیرون به شیرینی، چو عقلِ کُل به رَه بینی

زِ بی‌خشمیّ و بی‌کینی، به غُفرانِ خدا مانی

 

خوانش ترجیع‌بند ۳۰ را در YouTube ببینید.

https://youtu.be/atyiODw_my8

 

---

 

اشکال دوم: استفاده ار کلمهٔ مِیْ

 

ماه و پَروینْ تیر و زُهره شَمس و قوس و کاج و عاج

مورد و نَرگسْ لعل و گل، سَبزی و مِی وَصل و فَریبْ

 

بخاطر اینکه کلمهٔ می اینجا صرفاً به معنی رنگ قرمز استفاده شده، به این غزل میگویند غزل سست. آخه این درست نیست. آخه یک کماجتماعی رفتار کنید. طفلک ۳۲ چیز عجیب نام برده. فکر نمی‌کنید وجود رنگ‌ها در این عالم پدیدهٔ عجیبی می‌باشد. الان ۳ بیت از مثنویرومی جانِ عزیز می‌نویسم آن هم با ترجمهٔ انگلیسی‌اش که شخص‌بنده خودم ترجمه کرده‌ام که نگن تکبر داشت.

جانْ زِ پیداییّ و نزدیکی‌ست گُم

چون شِکَم پُر آب و لبْ خُشکی چو خُم

 

Your Spirit Is True Yet Hidden From Your View

For It Forms & Manifests Too Closely To You

As In Your Lips That Are Parched, Dried And Dimmed In Hue

Whilst Your Belly Is Filled With Waters Of The Ocean Blue

 

کِی بِبینی سُرخ و سَبز و فور را

تا نبینی پیش ازین سه نور را

 

How Can You In Earnest See

Colors Red, Green & Russet Clay

Unless Before These Three

You First See The Light Of Day?!

 

 

لیک چون در رنگ گُم شُد هوشِ تو

شُد زِ نورْ آن رنگ‌ها روپوشِ تو

 

But Since Your Human Mind Gets Lost

In The Colors It’s Perceiving

You Remain Unaware Of The Light That

Those Colors Are Concealing

 

اتفاقاً خیلی هم ربط داره.

خوانش مثنوی دفتر اول بخش ۶۲  را در YouTube ببینید.

https://youtu.be/Sse0Pv5thNo

 

----

اشکال سوم: استفاده از کلمهٔ دامادِ شُعِیبْ

 

چون شُعِیبْ با دیگر قوافی این شعر متفاوت می باشد، به این غزل تهمت سستی زدن. عزیز، این داماد شُعِیبْ، این حضرت موسی یهزمانی برای خودش وزنه‌ای بوده. شما چقدر دقت بی‌خود به ظاهر داستان می‌کنید. اصلاً شما اومدین ماشین بخرین یا در؟

لاجَرَم اَبْصارِ ما لا تُدْرِکُهْ

وَهْوَ یُدْرِک، بینْ تو اَزْ موسیّ و کُهْ

 

خوانش این غزل زیبای عمو سعدی بداخلاقِ خوش‌دل را ببینید.

 

https://youtu.be/visv0dQOAzs

 

 

 

 

 

 

 

آرش ثروتیان در ‫دیروز چهار شنبه، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷۲:

گر نامه نمی‌خوانی خود نامه تو را خواند

ور راه نمی‌دانی در پنجه ره دانی

 

بهتر است مصراع دوم چنین نگاشته شود تا معنی آن مفهومتر شود:

ور راه نمی‌دانی در پنجه­‌ی ره‌دانی

 

یعنی اگر هم راه را نمی­‌شناسی (جای نگرانی نیست، چون) در پنجه‌ی (شخصِ) راه­‌دان و راه­‌بلد هستی. یا دست تو در پنجه­‌ی اوست و او خودش تو را هدایت می­کند.

 

احمد ترکمان در ‫دیروز چهار شنبه، ساعت ۱۹:۰۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۰ - حکایت در آزمودن پادشاه یمن حاتم را به آزادمردی:

که دریافتم حاتم نامجوی*هنرمند و خوش منظر و خوبروی

جوانمرد و صاحب خرد دیدمش*به مردانگی فوق خود دیدمش

بگفت آنچه دید از کرمهای وی*شهنشه ثنا گفت بر آل وی

d.r.a

 

امـیر شات گان در ‫دیروز چهار شنبه، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴:

شعرای اَنوری هم حکایتیست

زری کنایه از زرد زرگریست

 

محسن در ‫دیروز چهار شنبه، ساعت ۰۹:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۰:

این غزل را استاد مهدیِ نوریان خیلی خوب شرح کرده‌اند:

https://shaareh.ir/jamejahannama10/

 

احمد ترکمان در ‫دیروز چهار شنبه، ساعت ۰۸:۰۸ دربارهٔ کسایی » ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت » شمارهٔ ۳۴:

کسی که سامۀ جبار آسمان شکند*چگونه باشد در روز محشرش سامان

سامه:عهد و پیمان

جبار:قهار.دادگر

سامان:آرامش.نظم وترتیب

 

حمید رضا۴ در ‫دیروز چهار شنبه، ساعت ۰۷:۰۳ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام (صادق هدایت) » خیام شاعر:

گرامی قلندر،

بیسواد و ابله خواندن کسانی که نمیشناسید فقط توهین است و دلیل قانع کننده ای در اثباتِ فلسفی بودن خیام نیست.

اگر مایل بودید نوشته من را که در حاشیه رباعیِ شماره ۱۲۹ خیام که در همین تاریخ درج شده را بخوانید، و باز اگر مایل بودید باز گردید تا با هم گفتگویی داشته باشیم.

 

حمید رضا۴ در ‫دیروز چهار شنبه، ساعت ۰۷:۰۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹:

درود،

در این رباعی، خیام خود با زبانی ساده و به روشنی بیان می کند که فلسفی نیست و یا فیلسوف نبوده.

دانشمندانِ علوم تجربی بویژه ریاضیدانان بیشتر علاقه به حل و اثبات و تمام کردنِ مسائل و مشکلات دارند.

مجموعه رباعیات خیام نیز این را گواهی میدهد که خیام برای شاد زیستن در این جهانِ پر درد و رنج، با یک “ندانم“ گفتن در برابر پرسش های فلسفی، لحظات عمر را آنگونه که دوست داشت سپری می کرد، و لحظه ها را در راه بحث های بی پایان و بی نتیجه به هدر نمی داد.

اما “دشمن“ در این رباعی که بود؟

در بیت دوم خیام میگوید، “منِ انسان که در این جهانِ پر درد و رنج گذاشته شده ام، کمتر و یا کوچکتر از آنم که بدانم که هستم، چرا اینجا هستم، و یا از اسرار این هستی سَر در آرم“.

پس اشاره او به کسانیست که انسان را بزرگ، اشرف مخلوقات، و دلیل یا مقصودِ پیدایشِ هستی می دانند، و “دشمن“ گروهی از این افرادند که در تلاشند خیامِ سرشناس را به کیش خود بپندارند، و او را به “غلط فلسفی“ میخوانند.

این  رَوَند تا به امروز ادامه دارد. فراوانند افرادی که آنکه خیام بوده و آنچه او گفته و کرده را به کنار گذاشته، و با دلالت بر چند گفته از دیگرانی مانند دامادِ وی، و دو رساله که قابل بحث هستند، و سپس تغییر معنای واژه ها در تک تکِ رباعیاتش، تلاش می کنند او را به کیش خود بپندارند. عده ای نیز با خلقِ یک خیامِ دیگر در ذهنشان، مدعی اند دو خیام وجود داشته… یک خیامِ دانشمند و هم کیش، و دیگری خیامی دائم الخمر و پوچ گو!!!

اگر بپذیریم فیلسوف کَسیست که یا به تنهایی و یا در کنارِ پرداختن به علوم تجربی، به صورت جدی و اصولی یا سیستماتیک، به علومِ فلسفه و ارائه نظریاتِ جدیدِ فلسفی و تلاش در اثبات آنان میپردازد، پس ادعای خیام درست است و او یک فیلسوف نبوده.

 

سفید در ‫دیروز چهار شنبه، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۰:

وای این شعر فوق العاده است... 

 

امیر کرمی در ‫۱ روز قبل، سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ ملک‌الشعرای بهار » قطعات » شمارهٔ ۶۰ - بد مکن:

درود

وزن این ابیات مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) می باشد

 

مریم در ‫۲ روز قبل، سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۹ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان » خصومت دو مرقع پوش:

برگستوان: پوششی لحاف مانند بر اسب اندازند تا زینت وحفاظت شود، به هندی پاکهر گویند.پوششی باشد که در روز جنگ پوشند و اسب را نیز پوشانند.
غالباً پوشش اسب و پیل در جنگ برگستوان و پوشش مرد جنگی زره و جوشن و کژاگند بوده است.

 

مریم در ‫۲ روز قبل، سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان » خصومت دو مرقع پوش:

مرقع: جامه درویشان، چرا که رقعه رقعه و پاره پاره به هم جمع کرده شده.  

مرقع‌پوش: درویش، ژنده‌پوش.

مقنع: مقنعه، چارقد

 

 

 

مریم در ‫۲ روز قبل، سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان » گم‌شدن شبلی از بغداد:

بیت دوازده
گر تو حق رابندهٔ
گر تو حق را بنده‌ای
صحیح است.

 

مریم در ‫۲ روز قبل، سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان » گم‌شدن شبلی از بغداد:

مخنث: پسربچه یا مردی که مفعول دیگران واقع گردد.

 

امید باصری در ‫۲ روز قبل، سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر:

معنای بیت 37

برگرفته از ترجمه اساتید دانشگاه آزاد اسلامی واحد ارسنجان:

تو مگو ما را بدان شه بار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست

تو نگو که ما به آن شاه به دربار آن شاه راه نداریم و با بزرگان رابطه داشتن کار سختی نیست...

 

امید باصری در ‫۲ روز قبل، سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر:

معنای بیت 36

برگرفته از ترجمه اساتید دانشگاه آزاد اسلامی واحد ارسنجان:

عشق آن بگزین که جمله انبیا

یافتند از عشق او کار و کیا

کیا به معنی بزرگی،عشق کسی را انتخاب کن که تمام پیامبران با عشق او به بزرگی رسیدند...

 

امید باصری در ‫۲ روز قبل، سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر:

معنای بیت 35

برگرفته از ترجمه اساتید دانشگاه آزاد اسلامی واحد ارسنجان:

عشق آن زنده گزین کو باقیست

کز شراب جان‌فزایت ساقیست

این هم اشاره داره به آیه 73 سوره طه وَاللَّهُ خَیْرٌ وَأَبْقَی خداوند بهتر و پاینده تر است،میگه که عشق کسی را انتخاب کن که زنده جاوید است و کسیست که شرابی به تو می دهد که باعث افزایش جانت می گردد...

 

امید باصری در ‫۲ روز قبل، سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر:

معنای بیت 34

برگرفته از ترجمه اساتید دانشگاه آزاد اسلامی واحد ارسنجان:

عشق زنده در روان و در بصر

هر دمی باشد ز غنچه تازه‌تر

عشق افراد زنده هر لحظه بهتر و تازه تر و زنده تر می گردد...

 

امید باصری در ‫۲ روز قبل، سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر:

معنای بیت 33

برگرفته از ترجمه اساتید دانشگاه آزاد اسلامی واحد ارسنجان:

زانک عشق مردگان پاینده نیست

زانک مرده سوی ما آینده نیست

این بیت هم باز اشاره داره به آیه فَلا یَسْتَطیعُونَ تَوْصِیَةً وَ لا إِلی‏ أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ پس در آن هنگام نه وصیتی توانند کرد و نه بسوی خانواده شان باز می گردند. گفت که کنیزک از عشق تا شد حالا چرا؟ زیرا کسی عاشق مردگان نمیشود و عشق به مردگان پایدار نیست و مردگان نیز سوی ما نمی آیند...

 

امید باصری در ‫۲ روز قبل، سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر:

معنای بیت 32

برگرفته از ترجمه اساتید دانشگاه آزاد اسلامی واحد ارسنجان:

این بگفت و رفت در دم زیر خاک

آن کنیزک شد ز عشق و رنج پاک

زرگر این حرفها را زد و جان سپرد و کنیزک عشق او را فراموش کرد و از رنج نجات یافت...

 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]