گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۹

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم

تا درخت دوستی بر کی دهد

حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

گفت و گو آیین درویشی نبود

ور نه با تو ماجراها داشتیم

شیوهٔ چشمت فریب جنگ داشت

ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم

گلبن حسنت نه خود شد دلفروز

ما دم همت بر او بگماشتیم

نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد

جانب حرمت فرونگذاشتیم

گفت خود دادی به ما دل حافظا

ما محصل بر کسی نگماشتیم

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

مهران مدیری » تک آهنگ های مهران مدیری » دورهمی

محمدرضا شجریان » رندان مست » تصنیف "چشم یاری"

صدیق تعریف » شیدائی » تصنیف چشم یاری

محمدرضا شجریان » معمای هستی » ساز و آواز (مثنوی دشتی)

محمدرضا شجریان » کنسرت تصویری محمدرضا شجریان و گروه شهناز (رندان مست، مرغ خوشخوان) » بخش نخست: رندان مست (دستگاه همایون) - بخش اول

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمید نوشته:

فکر کنم ” تا درخت دوستی بر کی دهد” صحیح باشد.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کرم قلاوند نوشته:

با درود به پیشگاه بیشگاه ارجمندان گرداننده ی گنجور ، به گمان این کمینه ، پیرو مرام عشق و نیز روانی موسیقی و دست آخر پارسی گزینی ، بهتر است این بیت را اینگونه بخوانیم :
شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت
ما ندانستیم و صلح انگاشتیم

در ادامه شوندهای این گزینش و منابع نیز آورده می شود که در بسیاری از سایت ها درج شده و استقبال شایانی از آن شده است . ضمن اینکه باید بیافزایم که در حافظ نسخه ی قدسی نیز اینگونه ضبط شده است … گزین وزین (بخش یکم)
گزینش و خوانش نکوی استاد شجریان از غزل حافظ

با یاد خداوند مهربان … در نوشتار های زنجیره ای «گزین وزین» بگونه ای کارگاهی به موشکافی خوانش های دیگرگونه ی استاد شجریان از سخن شاعران پارسی پرداخته می شود . در این رهگذار خوانش هایی نگاه می شوند که پیشینه ای ندارند و استاد برای نخستین بار دست به آفرینش شان می زند ؛ چندان که دانسته است ، برخی از این خوانش ها در میان منتقدان و پژوهندگان ادبی چالش هایی پدید آورده است . این کمینه برآن استوارم که آنچه استاد زیرنام آفرینش یک خوانش تازه خوانده است ، از هر سوی که بنگریم تراز زیباشناسانه ی شایسته تری در سنگیدن با نمونه های موجود دارد و در نزد اهل نظر ، دارای پروانه است . نیک می دانیم که در روزگار ما ، هرگاه در بزم های ادبی خرد و کلان ، ماجرایی پیش کشیده می شود ، یکی از معیارهای محترم سنجش ، چگونگی خوانش استاد شجریان است . اما صداندوه که هنوز این نگاه زیباشناسانه ی استاد شجریان چندان از سوی کارشناسان مورد بررسی و انتشار قرار نگرفته است و احساس من این است که شاید یکی از دغدغه های مهم استاد همین باشد . اما دغدغه ی اصلی ایشان چیزدیگریست که این کمینه در دست انجام دارم اما اشاره ای به چند و چون آن نمی کنم چراکه در واقع شاخه ی تازه ای به مباحث نظری موسیقی آوازی در حوزه ی نقد و تحلیل افزوده شده است و در مسیر ثبت و انتشار است … گزین وزین در هر نوشتار به یکی از خوانش های دیگرگونه و آفرینش های زیباشناسانه ی استاد شجریان بررسی خواهد شد .

کسی که موسیقی کار می کند به ویژه خوانندگی ، اگر با ادبیات کشورش پیوند نداشته باشد لاجرم سخن و پیامی که از
کار هنری اش القا می شود بسیار ناگیرا خواهد بود و چندانکه باری به هرجهت روخوانی کرده است ، در دشت دلهای مردم بی پروانه می ماند !
جوهر موسیقی این است که حضورش موجب پدید آمدن نظم است . همین که هنگام پخش یک آهنگ شنوندگان بسته به کیفیت جمع نسبت به آهنگ واکنش نشان می دهند ، شوندی است برای تندرستی این نگاه . برای نمونه در یک جشن پدیده ای که شادمانی و رقص حاضران را پردازش می کند موسیقی است ، آنهایی که توانایی بهره گیری از ظرافت ها و حرکات زیبا و هماهنگ اندام خویش را دارند بیشترین بهره را می گیرند و کمترین بهره را کسانی که هماهنگ با آن آهنگ دست می زنند و شاید فرودست ترین بهره ، تکان دادن نرم سر و گردن . در جمع عرفا موسیقی هماهنگی سماع را هم به لحاظ دینامکی (رقص سماع) وهم برای شورانگیزی و پرواز روح ، پردازش می کند . نمونه ای دیگر که کمتر کسی بدان نگاه می کند ، حرکات موزون یک شاطر نانوایی است ! او در اثر تکرار یک رشته حرکات برای کار خود ریتمی تعریف کرده است چنانکه ریتم در موسیقی نیز توالی شدت و ضعف هاست . از برداشتن چانه ی خمیر که یک ضرب ضعیف است که در آغاز میزان آورده می شود ، آغاز و کوبیدن آن بر صفحه ی وردنه و ضربه هایی که برای پهن کردن آن با کف دست میزند و سرانجام به دیواره ی تنور می چسباند صداهایی ایجاد می شود که شاطر بنا به ذوق در آنها شدت و ضعف ایجاد می کند و یک رقص هماهنگ با آن ریتم نیز پدید می آورد تا کمتر فشار و تاب تنور سوزان را حس کند !

موسیقیدان خاصه یک آوازخوان _ البته آوازخوانی که به کارش عشق بورزد _ برای اجرای یک کار نگاه ویژه ای به شعر یا کلام آهنگ دارد و گاه دیرزمانی را صرف جستحوی کلامی شایسته و متناسب با کارش می نماید .
استاد شجریان در فرگاه خسروی آواز ایران ، به لطافت و ظرافت به این گزینه نگاه ژرف دارد و اگر بگویم که حافظ ، سعدی ، عطار و سایر شعرای ایران ـ که استاد شعرشان را خوانده است ـ بخشی از آوازه ی خویش را وامدار جناب شجریان هستند سخن گزافی نیست !
ایشان در آلبوم رندان مست و در غزل چشم یاری ، فعلی را دیگرگونه می خواند . بدین گونه :
شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت
ما ندانستیم و صلح انگاشتیم

غالب نسخه های موجود از دیوان حافظ اینگونه ضبط کرده اند :
شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم

و در برخی نسخه ها :

شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت
ما خطا کردیم و صلح انگاشتیم

برای بررسی سازمانی این واژه و آمیغ ها ، من روش خودم را بکار می گیرم و به آن احترام می کنم اما دوستان و خوانندگان این نوشتار در پذیرش آن به نتیجه ی کار می نگرند و اکراهی در رد و قبول نیست .
این کمینه در بررسیدن سازمان دینامیکی واژه های کلام یک آهنگ ، نخست به جانمایه ی درونی موسیقی نگاه می کنم تا آشکار شود که این قطعه از گزینه های حماسی ، عاشقانه ، فانتزی ، توصیفی ، عرفان عاشقانه ، سوگینه یا سورینه و … به کدام نزدیک تر است .البته دانسته است که بر پایه ی هرمنوتیک هرکسی می تواند برداشت و نگاه خویش را داشته باشد .
تصنیف چشم یاری
این کار در نگاه اول چنین می نماید که شکوه از معشوق است و اینکه عاشق به سبب برنیامدن کام با معشوق مجادله می کند ! اما براین پایه که عشق به عرض نگاه ندارد و پشت سربینی در مرام عشق نیست ، چیزی به نام پشیمانی و مجادله در آن نمی گنجد ! در واقع کار به سمت عرفان عاشقانه گرایش دارد و نگاه نخستین بدین شوند است که انسان همواره با تضاد ها روبروست که بنا به شرایط حال یکی دیگری را ناصواب می داند تا زمانی که ایمان و یقین حاصل شود و به یک ختم شود . در این مسیر آدمیزاد از آنروکه هنوز به کمال نرسیده است برخی ناز و عتاب را بی مهری می انگارد و با خویش درددل می کند اما باز رای به بری بودن معشوق از هرگونه کاستی می دهد و خویش را ملامت می کند که بی هیچ فراخوانی از سوی معشوق آغاز کرده است و هرچه هست از قامت ناساز عاشق است .
گفت خود دادی به ما دل حافظا / ما محصل بر کسی نگماشتیم (حافظ)
اورا خود التفات نبودش به صید من / من خویشتن اسیر کمند نظر شدم (سعدی)

اما سازمان واژه های غلط کردیم ، خطا کردیم و ندانستیم
غلط کردیم : همخوان های (غ ــ بستواج واکبرvoiced نرمکامی )،( ک ــ همخوان بی واکvoiceless بستواج stop پسکامی)،( ر ــ سایواج واکبر لرزشیvibrant ) از دسته ی همخوان هایی هستند که از نرمی برخوردار نیستند و با اصطکاک تولید می شوند و همخوان بی واک وبستواج (ط ــ بستواج بی واک دندانی) ساکن که ضمن اینکه ایجاد سکته و گرفت می نماید پیش از همخوان بی واک و بستواج( ک) آمده است که دشواری آن دوچندان شده و در یک کار عاشقانه و لطیف ، پسندیده تر است که از همخوان های بی واک ، نوک تیز و زبر بهره گیری نکنیم .
خطا کردیم : همخوان های ( خ ــ بستواج بی واک نرمکامی)،( ک ــ همخوان بی واک بستواج پسکامی)،( ر ــ همخوان واکبر لرزشی) نیز همان داستان پیش گفته را دارند با این تفاوت که همخوان ( ط ) ساکن نیست و با پیوستن با واکه ی بلند (آ) یک هجای بلند تشکیل داده است .
ندانستیم : همخوان ( ت ــ بستواج بی واک ) تنها همخوانی ست که می تواند زبر باشد و در دو گزینه ی پیشین نیز وجود داشت اما در این گزینه زبری این همخوان کاملن از میان رفته است چراکه همخوان ( ت ) به شوند قرار گیری پس از( س) که واجگاه نزدیک دارند و پیش از واکه ی بلند(ی ) و تشکیل هجای بلند ، خویش را آراسته و لطیف می نماید .

شایستگی و مراعات ادب
غلط کردیم و خطا کردیم در تراز با ندانستیم لحن تندتری دارند و ندانستیم مهربان تر و محترمانه تر می نماید .
غلط کردیم و خطا کردیم : لحن این آمیغ ها چنین است که ما راه را به غلط رفته ایم و اکنون پشیمانیم !
یا ما اکنون دریافته ایم که در انتخاب راه خطا کرده ایم و پشیمانیم
نکته : از آنجا که پشیمانی در مرام عشق نمی گنجد ، این آمیغ پسندیده است برای معشوق به کار برده نشود مگر برای پوزش و اقرار بر گناه در پشیگاه معشوق .
مولانا :
خود پشیمانی نروید از عدم
چون ببیند گرمی صاحب قدم
سعدی :
گر بزنندم به تیغ در نظرش بی دریغ
دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق
مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش
من چشم ازو چگونه توانم نگاهداشت
کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم
و …
ندانستیم : در این واژه لحن بدین گونه است که ما ندانسته و بی اختیار چنین کردیم و هرچه باشد می پذیریم . در این لحن اشاره ای به درستی یا نادرستی آنچه نادانسته روی داده است نمی شود و بدین شوند اصل بر رضایت است و پشیمانی عاشق نمودی ندارد .
نمودار نسخه ها و عدم توجه به کمیت از سوی استاد شجریان
بیشینه ضبط : فعل آمیغی (غلط کردیم) در ۸ نسخه ی خطی ضبط گردیده است .
۱/ نسخه ی مورخ ۸۲۱ / کتابخانه ی دکتر اصغر مهدوی / تهران
۲/ نسخه ی مورخ ۸۲۲ / کتابخانه ی طوپقاپوسرای استانبول
۳/ نسخه ی مورخ ۸۲۴ / کتابخانه ی سبزپوش / گور کهپور هند
۴/ نسخه ی مورخ ۸۲۵ / کتابخانه ی نور عثمانیه / استانبول
۵/ نسخه ی مورخ ۸۲۷ / کتابخانه ی سید عبدالرحیم خلخالی
۶/ نسخه ی مورخ ۸۳۶ / کتابخانه ی دکتر اصغر مهدوی
۷/ نسخه ی مورخ ۱۳۲۰ علامه قزوینی و دکتر قاسم غنی
۸/ نسخه ی نیمه ی اول قرن نهم / کتابخانه ی ملی ایران
کمینه ی ضبط : فعل (ندانستیم) تنها در یک نسخه آورده شده است :
نسخه ی مورخ نیمه ی اول قرن نهم / کتابخانه ی عزت قویون اغلو ، ترکیه
شاید بیشینه ی اهل ادب ، با دیدن چنین آماری کمینه ی بخت پذرفتگی را سرنوشت آمیغ «ندانستیم» بدانند ؛ به ویژه که در این روزگار که بازار تصحیح و شرح و برابری نسخ رونق دارد و اساس استوار ، معمولن کمیت ضبط در نسخه های گونه گون است . اما چنان که انتظار نیز همین است ، استاد شجریان نگاه زیباشناسانه ی خویش را ترازو می کند و با اشراف بر ظرافت های پیوند شعر و موسیقی، دیگرگونه و از چشم اندازی دیگر به گزینه های انتخابی نگاه می کند . ایشان زیبایی کلام و دریافت شخصی را در نظر گرفته ، از نگاه کمیت گرایانه پرهیز می کند وبا جسارت بهترین گزینه را برای ارایه ی یک تصنیف عاشقانه بر می گزیند . . .
هرچه َآن خسرو کند شیرین بود …

کرم قلاوند

ف. د. نوشته:

با سلام
بدلیل علاقۀ خاص به این غزل و محتوای آن، جستجوی فراوانی برای یافتن غزلهایی با محتوا و لحن مشابه از حافظ نموده ام؛ که بی نتیجه مانده است. از دوستان خواهشمندم، در صورت اطلاع، راهنمایی نمایند.
توضیح اینکه، بذم نگارنده، حافظ در هیچ غزلی به این صراحت و تندی معشوق خود را مورد خطاب قرارنداده و او را مقصر و مسئول ندانسته است؛ بلکه اغلب اوقات علت فراق را ناشی از اقبال بد و حتی قصور خود میداند.

بسنجید شیوۀ بیان و معنای بیتهای:

«تا درخت دوستی بر کی دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم»

«گلبن حسنت نه خود شد دلفروز
ما دم همت بر او بگماشتیم»

«گفت خود دادی به ما دل حافظا
ما محصل بر کسی نگماشتیم»

را با بیتهایی همچون:

«لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام
اگر از جور غم عشق تو دادی طلبیم»

«آنکه پامال جفا کرد چو خاک راهم
خاک میبوسم و عدر قدمش میخواهم
من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا
بنده معتقد و چاکر دولتخواهم».

باسپاس
ف. د.

محمد جعفر محجوب نوشته:

آقای«صدیق تعریف»که متأسفانه سعادت دیدار ایشان را نداشته‏ام،ظاهرا از خوانندگان جوانی است که در راه توفیق و قبول عامه پیش می‏رود.بنده نیز کام‏روایی و قبول‏ روزافزون ایشان را آرزو دارم و به قراری که کارشناسان گفته‏اند و بندهء شنوندهء ساده نیز احساس‏ می‏کنم صدای ایشان دلنشین و بسیار مطبوع است.
اخیرا در این دیار غربت،نواری از ایشان،گویا در دستگاه بیات‏ترک،انتشار یافته‏ است به نام«شیدایی»که توفیق نیز یافته است و مخلص نیز دست‏کم در حدود پنجاه بار در موارد مختلف صدای گرم ایشان را شنیده و لذت برده‏ام.اما متأسفانه دو تصرف ناروا که‏ ایشان(یا مشاوران ادبی ایشان)در یک غزل حافظ کرده‏اند،هربار همچون مگسی که در ؟؟؟شیرینی شیرین افتد،صفای لذت بی‏کران مرا مکدر می‏دارد.ایشان غزل معروف خواجهء شیراز:
ما ز باران چشم یاری داشتیم…را با آوایی بسیار زیبا خوانده‏اند.یکی از بیت‏های این
به تشخیص خود مصراع را چنین‏ خوانده‏اند:
حالیا رفتیم و بذری کاشتیم.اولا شما شعر چه کسی را می‏خوانید؟اگر شعر حافظ را می‏خوانید این از حافظ نیست و شما هم حق ندارید در شعر او دخل و تصرف کنید.دیگر این‏ که نه تنها«بذری کاشتیم»به گوش خوش نمی‏آید و تصرفی ناروا در شعر حافظ است،بلکه‏ غلط نیز هست.تا آن‏جا که بنده متن‏های فارسی را دیده‏ام،و حتی در فارسی روزنامه‏های‏ اطلاعات و کیهان امروز به ترکیب«بذر کاشتن»برنخورده‏ام.بذر را نمی‏کارند بلکه‏ می‏افشانند.از تمام این حرف‏ها گذشته شما فقط می‏توانید شعر حافظ را همان‏طور که هست‏ بخوانید یا اگر دوستش ندارید نخوانید.اما حق دخالت در آن ندارید.این میراث فرهنگی این‏ مردم است و اگر هر روز یک تصرف از این قبیل در این شعر بشود و و متأسفانه بتوانند آن‏را به‏ دست امواج رادیو بسپرید یا هزاران نسخه تهیه کنند و به اقصی نقاط دنیا بفرستند پس از اندک‏ مدتی دیگر چیزی از شعر اصلی حافظ بر جای نخواهد ماند.از این گذشته تخم درخت که‏ هیچ،تخم حیوان و حتی-جسارت است-تخم انسان نیز خنده‏داری نیست و فقط ممکن‏ است کودکان سال دوم و سوم دبستان با شنیدن این لفظ پوزخندی بزنند وگرنه در آثار ادبی‏ تخم که هیچ،حتی خایه نیز چندان مضحک نیست.

نظامی در اسکندرنامه خایه را به معنی‏ «تخم‏مرغ»آورده(شد آن مرغ کو خایه زرّین نهاد)و فردوسی در وصف رخش گوید: سینه خایه و تند و پولادسم»و گمان ندارم که هیچ‏یک از این دو مصراع خنده‏دار باشد و لفظ خاگینه(به معنی تقریبی املت)نیز از همین کلمه گرفته شده است.
دومین تصرف ناروای ایشان در مورد ترکیب«غلط کردن»است.قرن‏های متمادی و از جمله در قرن‏های هفتم و هشتم(دوران زندگی سعدی و حافظ)این ترکیب ابدا توهین‏آمیز نداشته و به معنی«خطا کردن،اشتباه کردن»به کار می‏رفته است.سعدی در گلستان،در «جدال سعدی یا مدعی…»گوید:«گفتم ندمّت اینان روا مدار که خداوندان کرمند،گفتا غلط کردی که بندهء درمند.»شعر حافظ نیز به روایت استاد خانلری چنین است:«شیوهء چشمت فریب
جنگ داشت،ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم،و فقط به روایت یک نسخه(از هشت نسخه) آمده است:ما ندانستیم و صلح انگاشتیم.هنوز هم در افغانستان به جای«اشتباه کردی»گویند «غلط کردی»و این ترکیب ابدا معنی توهین ندارد.البته ممکن است به مسافران تازه‏وارد فارسی زبان به افغانستان،بر بخورد وقتی از کاسب‏کاری می‏شنوند که بدیشان می‏گوید«غلط کردی»اما همراهشان بی‏درنگ توضیح می‏دهد که این«غلط کردی»از آن«غلط کردی»های تهران نیست!صورت دشنام‏گونهء«غلط کردی»بکلّی مربوط به دوران اخیر است و شاید از عصر قاجار فراتر نرود.
از همه خنده‏دارتر این است که اگر این مطلب دشنامی هم باشد،حافظ این دشنام را نثار خود می‏کند و می‏فرماید:«ما غلط کردیم…»اما آقای تعریف کاسهء گرم‏تر از آش و دایهء مهربان‏تر از مادر شده و دشنام«غلط کردن»را در حق حافظ نپسندیده و مصراع را چنین ترتیب‏ داده‏اند:«ما خطا کردیم و صلح انگاشتیم.»
این شعرها را مردم ایران،به تناسب سن خویش،سی‏سال،چهل سال،پنجاه سال و حتی‏ هفتاد سال است که در ذهن دارند.دست زدن بدین روایت‏ها-که در صحت آنها تردیدی‏ نیست و اندکی اطلاع داشتن از ادب فارسی درستی آنها را تأیید می‏کند مطلقا صحیح نیست. آقای تعریف اگر چیزی از آنها را خلاف ادب می‏دانند ممکن است آن‏را نخوانند اما تغییر دادن آن در مذهب حفظ ادب و سنن ایران کفر است.امیدوارم ایشان نیز تولیدی دیگر از این‏ نوار تهیه کنند و شعر حافظ را درست بخوانند.در جای دیگری هم از دستشان در رفته و شعری را اشتباه خوانده‏اند از دورنگی یاران…وز…(؟)خواهش می‏کنم آن‏را نیز درست کنند.

منصور نوشته:

جناب آفای قلاوند
با سلام و ابراز احترام به نظرات جنابعالی و با صرف نظر از نکات مبهم و سوالاتی که به ذهن متبادر میگردد از این فرمایشات.
به نظر میرسد که بکار گیری جملاتی همچون “اگر بگویم که حافظ ، سعدی ، عطار و سایر شعرای ایران ـ که استاد شعرشان را خوانده است ـ بخشی از آوازه ی خویش را وامدار جناب شجریان هستند سخن گزافی نیست !” نه تنها به اساس کار محققانه کمکی نمیکند که ممکن است بنیان تحقیق را سست وتلاشی در جهت اثبات پیش فرضی جلوه دهد.
ضمن اینکه آثار هنرمندان میراث همگان است و هیچ وارثی بی اذن جمیع وراث حق دخل و تصرف در ماترک را ندارد ، هرچند که جنابعالی یا دیگری اقدام خود را در جهت بهبود میراث بداند.
موفق باشید

بهرام مشهور نوشته:

با درود بر گردانندگان ارجمند گنجور و قدردان زحمات بی دریغشان و امّا بعد : این شعر را پیشنهاد می کنم به همین ترتیب صحیح و سلیس و روان آن حفظ کنید و به پیشنهادهای تغییر آن ترتیب اثر ندهید که در همه کتاب های اشعار حافظ کم و بیش به همین گونه آمده است . ضمناً لازم است برای آقای کرم قلاوند و دیگر دوستان یادآور شوم قراردادن صفت ” کمینه ” برای خود بعنوان یک مرد دور از شأن ادب پارسی و ارزش های اجتماعی ایرانیان است و در ادبیّات غنی پارسی معمول براین بوده ( وهست ) که یک خانم در اشاره به خود این کلمه را بکار می برد

محمد غافری نوشته:

با سلام به گردانندگان سایت گنجور و این که سعیشان مشکور و مأجور باد!
من می خواستم با تأیید سخنان مرحوم استاد دکتر محمد جعفر محجوب یکی دو نکته را به اطلاع خوانندگان برسانم.
اول این که مصراع دوم بیت اول را بعضی و از جمله استاد شجریان، که من از دوستداران پروپا فرص صدایشان هستم، به غلط چنین خوانده اند:
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
چرا به نظر من این غلط است؟ اگر توجه کنید همه ی افعال این غزل به شکل ماضی مطلق اورده شده اند. از قوافی بگیرید تا افعال دیگر مثل: بر کی دهد، درویشی نبود، جنگ داشت، کس نکرد، خود دادی وغیره همه و همه ماضی مطلق هستند. در حالی که (آنچه می پنداشتیم) ماضی استمراری است و با ساختار غزل نا همگون. بنابراین همان شکل (ما پنداشتیم) که در متن آمده است صحیح می باشد. اگر امکانی دست بدهد این نظریه و مطلب بعدی را به نظر استاد شجریان خواهم رساند.
دوم مصراع دوم بیت چهارم است که بعضی خطا کردیم و پاره ای از جمله استاد شجریان ندانستیم خوانده اند. در این باره مرحوم استاد دکتر محجوب به اندازه ی کافی داد سخن داده اند و من تنها در تأیید گفته های ایشان باید بگویم که این آثار میراث همه ی ایرانیان است و هیچ کسی حتی اگر در حد استاد شجریان باشد و یا مرحوم احمد شاملو حق تغییر آن ها را به میل خود ندارد. مگر این که دلیل و مدرکی همه پسند برای این کار داشته باشند. از جمله این که اکثر نسخ اولیه ی دیوان خواجه چنان بوده باشند. اجتهاد در برابر نص، آنچنان که مرحوم شاملو عمل کرده اند، شایسته ی یک کار تحقیقی نیست. خدا رحمتشان کند.
با جناب بهرام مشهور هم موافقم که “کمینه” را خانم ها به کار می برند. مگر این که جناب قلاوند اکرم باشند و نه کرم که در این صورت این واژه را درست به کار برده اند.

محمد غافری نوشته:

دوستی تذکر دادند که بر کی دهد ماضی مطلق نیست و درست هم گفتند. با پوزش از خوانندگان!

امیر نوشته:

لطف بفرمایید متن را به درستی و صحت کامل اصلاح بفرمایید.

reza نوشته:

سلام
واقعا خسته نباشید یعنی لذت میبرم از این سایت واقعا
خیلی خوبه میشه گفت بهترین سایت در زمینه فرهنگی کشوره
عالیه دمتون گرم

امین افشار نوشته:

درود بر خواننده
با رای آقای «محمد جعفر محجوب» به طور کامل موافقم. سپاس از غیرت ایشان در پاسداری گنجینه ادب پارسی! معلوم و بدیهی است که حتی یگانه استاد آواز ایرانی‌- که به جان دوستشان دارم و ارادت بسیار- نیز حق دخل و تصرف در آثار هیچ یک از بزرگان شعر و ادبمان را ندارد.

شمس الحق نوشته:

درود بر همگان !
همینطور است که جناب امین افشار می فرمایند و نظر حقیر نیز چنین است .

ایزدجو نوشته:

جناب شمس الحق عزیز
محمد جعفر محجوب ، حاشیه نویس
متاسفانه از نام بلند بزرگی استفاده کرده
استاد دکتر محمد جعفر محجوب که سالهاست
چشم ازین جهان فروبسته اند را میگویم
بزرگ مردی که سالها در داخل و خارج کشور به تدریس ادبیات فارسی همت گماشت
باکمال بی شرمی همان گفته های ایشان را باکمی
تغییر به کاغذ اورده و به نام جعلی امروزی خود
به خورد دیگران میدهد
کاش لااقل از ایشان نامی می برد و درودی به
روان ایشان میفرستاد که چنین دلیرانه نامه ای به
مرکز پخش رادیو و چند مرکز مسئول فرستادند و از ادبیات فارسی دفاع
کردند ، ایشان حق ندارد چنین سرقتی را مرتکب
شود
برای دریافت اصل گفته های استاد محجوب میتوانید به آدرس ” حافظ مستانه “ رجوع بفرمایید
تا متن دروس ایشان را بیابید ، هم در اشعار حافظ و هم استاد توس ، نظامی ، عطار و……
که این آقا با نام ایشان گفته های استاد رابا تغییر رقم زده ونظر خود را هم به آن اضافه کرده است
جای بسی تاسف است
با احترام

شمس الحق نوشته:

جناب ایزد جوی عزیز متشکرم که فرمودید ، عجب !!

شمس الحق نوشته:

ببخشید جناب ایزد جو سواد کامپیوتری حقیر در حد کلاس اکابر است ، لطف کنید راهنمایی بفرمایید که چگونه به ادرس حافظ مستانه باید رفت . درود بر روان پاک استاد محجوب !

روفیا نوشته:

سلام ایزد جوی گرامی
گنجور عزیز حاشیه حقیر در بخش هشت گلشن راز را به دلیلی ناشناخته درج نفرمود .
از آنجا که حاشیه قبلی شما دربردارنده پرسشی بود شرط ادب دانستم پاسخ شما را اینجا خدمتتان عرضه میکنم .
اقبال لاهوری میگوید :
میان آب و گل خلوت گزیدم
ز افلاطون و فارابی بریدم
نکردم از کسی دریوزه چشم
جهان را جز به چشم خود ندیدم
این یعنی چه دوست عزیز ؟
یعنی همه ما اطلاعات را از محیط میگیریم و در نهایت با چشم و درک خود آن را تفسیر میکنیم .
یعنی فاکتور شخص و individuality یا فردیت اودر این میان چنین نیست که هیچ کاره باشد .
ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
کان شحنه در ولایت ما هیچکاره نیست
فردیت شما در جهان آفرینش رسمیت و اعتبار دارد . همانطور که اثر انگشت شما .
به شما گوهر بی همتایی عطا شده همانطور که به مسلم گرامی و به من نیز .
این یعنی چه ؟
یعنی شما میتوانید به گونه ای منحصر به فرد نگاه کنید و بیندیشید .
هر چند ما در ویژگیهای کلی شباهتهای اساسی داریم .
ولی تفاوتها رانیز نمیتوان نادیده انگاشت .
نگاه شما شما را یگانه میسازد .
همانطور که نگاه حافظ ، نگاه اقبال ، نگاه فروید ، و نگاه افلاطون …
آیا کسی هست که بگوید من این گوهر یگانه را نمیخواهم ؟
و میخواهم دقیقا مثل این یا آن فرد بیندیشم ؟
همه زیبایی زندگی و شکوه رشد و تکامل بشر به همین است .
وگرنه شما تصور کنید دنیایی که در آن همه سنی یا همه مسیحی یا همه شیعه اثناعشری یا همه بودایی یا همه حافظ یا همه مولانا باشند و همه دقیقا نظیر یکدیگر فکر کنند .
براستی دنیای ملال آوریست !!!
مشیت خداوند ، آن هوش برتر ، بر این قرار گرفته که حتی دو نفر نظیر یکدیگر نباشند .
حتی دوقلوهای همسان با فرمول ژنتیکی برابر افکار و سلیقه ها یشان دقیقا یکسان نیست .
میلیاردها کنش و واکنش صورت گرفته تا شما به این نقطه رسیدید .میلیاردهای دیگر نیز در راه است .
شما هر لحظه در حال پویش هستید .
چون کل یوم هو فی شان ، چون او هر روز و هر ثانیه در امر تازه ایست .
من نه تنها به فردیت شما احترام میگزارم بلکه به تغییر شما هم احترام میگزارم .
شاید امروز با عابد و زاهد دوست داشتنی ای ملاقات کنید که آنچنان دل از شما برباید که بخواهید مانند او باشید و چون پادشاه دفتر اول مثنوی بگویید :
گفت مقصودم تو بودستی نه آن
لیک کار از کار خیزد در جهان
باز هم حق دارید .
شاید من با بودایی وارسته ای دیدار کنم که در دم بگویم :
ای لقای تو جواب هر سوال
مشکل از تو حل شود بی قیل و قال
زیاد به خود سخت نگیریم و اندیشه مان را بپرانیم تا در فضای بیکران جستجو کند و از آن آزادی ای که خواوند عطایش کرده لذت ببرد .

ناشناس نوشته:

سلام ایزد جوی گرامی
اقبال لاهوری میگوید :
میان آب و گل خلوت گزیدم
ز افلاطون و فارابی بریدم
نکردم از کسی دریوزه چشم
جهان را جز به چشم خود ندیدم
این یعنی چه دوست عزیز ؟
یعنی ما همه اطلاعات را از محیط میگیریم و در نهایت با چشم خود آن را تفسیر میکنیم .
یعنی فاکتور شخص و individuality یا فردیت اودر این میان چنین نیست که هیچ کاره باشد .
ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
کان شحنه در ولایت ما هیچکاره نیست
فردیت شما در جهان آفرینش رسمیت دارد . همانطور که اثر انگشت شما .
به شما گوهر بی همتایی عطا شده همانطور که به مسلم گرامی و به من نیز .
این یعنی چه ؟
یعنی شما میتوانید به گونه ای منحصر به فرد نگاه کنید و بیندیشید .
هر چند ما در ویژگیهای کلی شباهتهای اساسی داریم .
ولی تفاوتها رانیز نمیتوان نادیده انگاشت .
نگاه شما شما را یگانه میسازد .
همانطور که نگاه حافظ ، نگاه اقبال ، نگاه فروید ، و نگاه افلاطون …
آیا کسی میتواند بگوید من این گوهر یگانه را نمیخواهم ؟
و میخواهم دقیقا مثل این یا آن فرد بیندیشم ؟
همه زیبایی زندگی و شکوه رشد و تکامل بشر به همین است .
وگرنه شما تصور کنید دنیایی که در آن همه سنی یا همه مسیحی یا همه شیعه اثناعشری یا همه بودایی یا همه حافظ یا همه مولانا باشند و همه دقیقا نظیر یکدیگر فکر کنند .
براستی دنیای ملال آوریست !!!
مشیت خداوند ، آن هوش برتر ، بر این قرار گرفته که حتی دو نفر نظیر یکدیگر نباشند .
حتی دوقلوهای همسان با فرمول ژنتیکی برابر افکار و سلیقه ها یشان دقیقا یکسان نیست .
میلیاردها کنش و واکنش صورت گرفته تا شما به این نقطه رسیدید .میلیاردهای دیگر نیز در راه است .
شما هر لحظه در حال پویش هستید .
چون کل یوم هو فی شان ، چون او هر روز و هر ثانیه در امر تازه ایست .
من نه تنها به فردیت شما احترام میگزارم بلکه به تغییر شما هم احترام میگزارم .
شاید امروز با عابد و زاهد دوست داشتنی ای ملاقات کنید که آنچنان دل از شما ببرد که بخواهید مانند او باشید .
باز هم حق دارید .
زیاد به خود سخت نگیرید و اندیشه تان را بپرانید تا در فضای بیکران جستجو کند و از آن آزادی ای که خواوند عطایش کرده لذت ببرد .
با تشکر، نظر شما به زودی پس از بازبینی برای همه قابل مشاهده خواهد بود.

ایزدجو نوشته:

جناب شمس الحق عزیز
خوشحالم که جویا شدید
هم اکنون برای اینکه آدرس درستی بدهم به سایت ” حافظ مستانه “ رجوع کردم که تمام سخنرانیهای استاد سید محمد جعفر محجوب را از آنجا گرفته ام و استفاده میکنم ولی ظاهراً این قسمت را از سایت حذف کرده اند یا من نمیتوانم پیداکنم
ولی نشانی زیر را در گوگل سرچ کنید
http://ketabkhaneyegooya.blogspot.se/2006/10/blog-post_26.html
حتماً در آنجا سخنرانی های ایشان را در باره ی مولانا، شاهنامه، حافظ،و….
پیدا خوهید کرد
اگر مشکلی بود در خدمتم
پاینده و موفق باشید
ضمناً همین جمله ی حافظ مستانه را یا mastaneh.ir
راهم اگر در گوگل مرقوم بفرمایید سایت حافظ مستانه در دسترس خواهد بود که قابل استفاده است مخصوصاً صحبتهای دکتر محمد استعلامی استاد بنده
با احترام

شمس الحق نوشته:

بزرگواری فرمودید جناب ایزدجو ، سپاسگزارم !

حمید رضا نوشته:

کمینه کلمه ای پارسی ست و وجود ه در انتهای آن با تای تأنیث عربی اشتباه نشود. از دیرباز، نویسندگان زن و مرد برای خفظ جناح و فروتنی از این کلمه برای وصف خویش استفاده می کردند.

حسن نوشته:

تا درخت دوستی بهر کی دهد …. حالیل رفتیم و تخمی کاشتیم

علی نیک بخت نوشته:

حسن جان به لحاظ مفهومی, شعر در حال حاضر کامل صحیحه.مصرع دوم معنی شعر میگه میرم تخمی بکارم به امید برگ دادن.
بهر کی ,به جای برگی ,,,معنی در شعر نداره.
اگر میتونی برام معنی کن.شاید اشتباه میکنم و زحمت آگاه کردنم با شما.
ممنون.

قذمعلی ناصری نوشته:

محصل دراین جا معنی نگهبان می دهد.

حسام نوشته:

چه آسان می نمود اول غم دریا به بوی سود
غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی ارزد

پیمان نوشته:

جناب غافری عزیز. استدلال شما یا استاد محجوب برای نادرست بودن “می پنداشتیم” قانع کننده نیست.
ماضی بودن افعال به دلیل یک دست بودن روایتی است که حافظ میکند. در این روایت می تواند از خیالاتش برای آینده بگوید (تا درخت دوستی بر کی دهد)، یا کار هایی که کرده و نتایجی که دیده. در این روایت هر فعلی می تواند بنشیند و هیچ ایرادی به بودن فعل ماضی استمراری وارد نیست. ضمن این که فعل بر کی دهد مثال نقضی است برای ادعای شما.

هیچ نوشته:

به نظر بنده تنها جایی که بر اندیشه حافظ خرده وارد است در همین غزل نهفته، چنان که خود معترف می شود که تا قبل از سرایش این غزل عالم را در صلح و اینک در جنگ می بیند و این در حالی است که بنیان هستی بر پایه تضاد میان جنگ و صلح است و عالمی را بدون وجود هر یک هرگز نمی توان متصور شد!
گر طالب صلحى و گر طالب جنگ
گویمت هم دنگى و هم مایه ى ننگ
دانى که کیست آن یکى رنــد زرنگ
آنکه مى نوشد و رقص کند به چنگ
#نیستی_در_هستی

علی نوشته:

این مصرع بیت را زمانی به عنوان سرمشق خوشنویسی این گونه تعلیم می دادند که البته من سند و منبع آن را نمی دانم
ما نفهمیدیم و صلح انگاشتیم

کانال رسمی گنجور در تلگرام