گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

به وقت گل شدم از توبهٔ شراب خجل

که کس مباد ز کردار ناصواب خجل

صلاح ما همه دام ره است و من زین بحث

نیم ز شاهد و ساقی به هیچ باب خجل

بود که یار نرنجد ز ما به خلق کریم

که از سؤال ملولیم و از جواب خجل

ز خون که رفت شب دوش از سراچهٔ چشم

شدیم در نظر رهروان خواب خجل

رواست نرگس مست ار فکند سر در پیش

که شد ز شیوهٔ آن چشم پر عتاب خجل

تویی که خوبتری ز آفتاب و شکر خدا

که نیستم ز تو در روی آفتاب خجل

حجاب ظلمت از آن بست آب خضر که گشت

ز شعر حافظ و آن طبع همچو آب خجل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فائزه نوشته:

با سلام
ضمن تشکر از شما در مصرع دوم از بیت سوم ” که از سوال ملولیم “صحیح است، نه سال.
موفق باشید.

پاسخ: با تشکر از شما، تصحیح شد.

behzad نوشته:

با سلام
به نظر من خوب می شد اگر در کنار سایر توضیحات نوشته هایی از شرح غزل ها را نیز می گذاستید
با تشکر

حمید نوشته:

سلام
فائزه جان کلمه ای که گفتید در مصرع ششم بود نه دوم
اگر میخواستیم بگوئیم مصرع دوم باید گفتت : مصرع دوم از بیت سوم

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

صلاح ما همه دام ره است و من زین …
نِیَم ز شاهد و ساقی به هیچ باب خجل

بخت : ۱۲ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۵ و ۴ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری

بحث : ۲۵ نسخه (۷۹۲؟، ۸۰۳، ۸۲۴، ۸۲۷، ۸۴۳ و ۲۰ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه، خرمشاهی- جاوید

از ۴۰ نسخۀ نوشته شده از سال وفات حافظ تا آخر سدۀ نهم هجری که غزل ۲۹۹ را دارند در نسخۀ مورخ ۸۳۶ بیت دوم که همین باشد و ۵ بیت دیگر روی برگی بوده که افتاده است و ۱ نسخۀ بی‌تاریخ این بیت را ندارد. ۱ نسخۀ بی‌تاریخ دیگر فقط همین بیت و بیت دوم را دارد و بقیه ابیات آن سرنوشت ۶ بیت نخست نسخۀ ۸۳۶ را داشته‌اند. نسخۀ بسیار متأخر مورخ ۸۹۸ به جای «من زین بحث (یا بخت)» آورده است : «می‌ترسم». علامت پرسش کنار تاریخ نسخۀ ۷۹۲ به دلیل تشکیک در تاریخ آن است. جز این موارد، ۳۷ نسخه برای مقایسه در دسترس است.
*************************************
*************************************

داریوش نوشته:

سلام داریوش بیدل هستم . خدمت دوستان و یاران حافظ عرض کنم که در بیت اول ..به وقت گل شدم از توبه شراب خجل را اگر به عهد گل که چندین و چند پشتوانه خطی ه کهن هم اینگونه ظبط کردند بخوانیم بسیار شیوا تر و دارای معانیه ایهامی فراوانی میباشد به عهد گل یعنی در زمان سلطنت گل و همانا چه شاهی در طبیعت بهتر از گل و اینکه در بیت چهارم مصرع دوم رهروان خواب که ب معنی راهی شوندگان به سوی خواب را ..شبروان خواب بخانیم بسیار زیبا میشود چونان که طراران در شب ره بر کاروانیان میبستند من از طرار خواب خجل شدم که نتوانست مرا بدزدد و با خود به خواب ببرد خجلم چرا چون چشمم از دردی که بر اثر خون گریستن شب دوش داشت بخواب نرفت ..زیباتر مینماید .بسیار متشکرم داریوش بیدل حافظ دوست

سیدعلی ساقی نوشته:

به وقت گل شـدم از تـوبــه‌ی شـراب خـَجـِــل

کــه کـس مـبـــاد ز کـــردار نـاصـــواب خـَجـِــل

باتوّجه به اینکه یکی از چیزهایی که در “وقتِ گل – موسم ِبهار” خوشایند نبوده ونیست ،ترکِ شادی وتوبه از شادیخواری(باده نوشی ) است ،”شاعر”که ازشراب خوری توبه کرده بوده بامشاهده یِ بهار وگل وسرسبزی، ازتوبه یِ خویش شرمنده و پشیمان شده وقصدِ شکستنِ آن کرده است وآرزومندِ این است که هیچ کس نیزهمانندِشاعر درچنین شرایطِ نادرستی قرارنگیرد.

البته باشناختی که ازحضرت حافظ داریم روشن است که او هرگز عملن درچنین شرایطی قرارنگرفته است. حافظ یک آزاداندیش بوده و رفتارهایِ خودرابرپایه یِ اعتقاداتِ فردیِ بنامی نهاده وخودراهرگزدراین شرایط قرارنمی داده است .او خوشدلی درایّامِ بهار را جزوِ مسئولیتهایِ انسانی می داندوازاین موهبتِ الهی بهترین بهره رامی برد:

رسیدمژده آمدبهاروسبزه دمید

وظیفه گربرسد مصرفش گل است ونبید….

این بیت زبانِ حالِ کسانیست که ازرویِ مصلحت گرایی(ریاکاری) وبنابه هرعلّتی دچارِ این تضادشده ودردرونِ خویش احساسِ کشمکش می کنند، احساسی که خوشایندِ شاعر نیست وآرزو دارد هیچکس آن راتجربه نکند.

یکی ازمسؤلیتهایِ خطیرِشاعری،هم ذات پنداری وبه تصویرکشیدنِ احساساتِ دیگران،به منظورِ برجسته سازی وبیانِ حقایق است.

نگویمت که همه ساله می پرستی کن

سـه مـاه می خور و نـُه ماه پـارسا می‌بـاش

صـلاح مـا همـه دام ره ست و من زیـن بـحث

نـیـَـم ز شـاهد و سـاقی بـه هیـچ بـاب خـَجـِل

صلاح: نیکوکاری ، پرهیزگاری -امّا در اینجا به معنیِ “مصلحت گرایی” است.پرهیزگاری ونیکوکاری ازرویِ ریا ومصلحتِ وقت.

گفتیم که شرایطِ مطروحه درمطلعِ غزل،خوشایندِشاعر نیست،چراکه ریاکاری ازنظرگاهِ او عملی زشتِ ونکوهیده است وبه همین سبب دراین بیت به صراحت خودراازانجامِ چنین عملِ زشتی{توبه ازمیخواری آن هم درموسمِ بهار ازروی مصلحت وتظاهربه تقوا} مبّرا کرده وتأکید می کند که :

“مصلحت اندیشی،نیکوکاری و پرهیزگاریِ ریا کارانه” آفت ودامِ راه عشق هستند و سپاس خدای را که من از این اتّهام مبّرا بوده و به هیج وجه نـزدِ معشوق و محبوبِ خویش شـرمنده نیستم .

رندِ عالم سوزرابامصلحت بینی چه کار؟

کارملک است آنکه تدبیروتأمّل بایدش

بـُـوَد کـه یـار نـرنـجـد ز مـا بـه خـُـلق کـریـم

کــه از ســـؤال مـلــــولـیـــم و از جـواب خـَجـِل

باتوّجه به بزرگواری ومنشِ بخشندگیِ یار، این امکان وجوددارد که گناهان وتقصیرات ولغزش هایِ ما نادیده گرفته شود. بسی امیدوارم که یار با آن خصلتِ کریمانه ای که دارداز ما آزرده خاطر نگردد. کاش چنین که تصّور می کنم وانتظار دارم رخ دهد، درغیرِاین صورت شرایط بسیاربدخواهدشد،زیرا که ما حوصله‌ی بازخواست شدن نداریم و از پاسخ دادن معذوریم .

انتظاری که حافظ ازیار دارد بسیارهوشمندانه وحافظانه است وحق مطلب نیزاین چنین است چراکه یار آراسته به صفاتِ جود وبخشندگی ولطفِ بی کران است وقطعن آنگونه رفتارنخواهدکرد که خُلقِ کریمانه اش کم رنگ گردد.پس باتوکّل واطمینان به این صفاتِ زیباست که شاعر جرأت پیداکرده وبه بانگِ بلند می گوید:از”سئوال کردن ملولیم وازجواب خجل”.

طمع زفیضِ کرامت مبُر که خُلقِ کریم

گنه ببخشد وبرعاشقان ببخشاید

ز خون که رفت شب دوش از سـراچه‌ی چشم

شـــــدیـم در نــظــر رهــــــــروان خـواب خـَجـِل

به سبب خونی که شبِ گذشته از چشمانمان جاری شد دچارِ بی خوابی شده ودر برابرِ “سپاهیانِ خواب” که شبانه، چشم ها را به تصرّف در‌آورده وآرامش به ارمغان می آورند سرافکنده شدیم .

قراروخواب زحافظ طمع مدار ای دوست

قرارچیست صبوری کدام وخواب کجا؟

رواست نرگس مست ار فـکـنــد سـر در پـیـش

که شد ز شیـوه‌ی آن چشـم پـر عـتـاب خـَجـِل

اگر گلِ نرگس [که ازبادِغرور وخودشیفته گی همیشه مست ست] سرش رو به پایین است، شایسته است (حقش هم همین است) چرا که در برابرِ خماری و دلـربـاییِ چشمِ پر کرشمه یِ تو شرمساراست .

به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد

فریبِ چشم توصدفتنه درجهان انداخت

تـویـی که خــوب‌تـری ز آفـتـاب و شـُـکـر خـــدا

کـــه نـیـسـتـــم ز تـو در روی آفـتــــاب خـَجـِــل

خطاب به معشوق :

ای محبوب تـو از خورشید زیبا تـر و خوش رو تـری و خـدا را حمدوثنا می‌گویم که من با داشتنِ دلـبـری زیبا و درخشان‌چهره مثلِ تو، در برابرِ آفتاب خجل نیستم . اگر آفتاب رخسارِ درخشنده دارد من دلبری دارم که رخسارش از او نیز زیباتر ودرخشنده تراست .به خود وتو می بالم و شرمنده نیستم.

پرتوِ رویِ توتادرخلوتم دیدآفتاب

می رود چون سایه هردم بر وبامم هنوز

رخ از جناب تـو عمری ست تـا نـتـافتـه‌ایـم

نـیـَم بـه یـاری تـوفیـق ازیـن جنـاب خَجـِل

“جناب” یعنی : بارگاه؛ آستان

عمریست که از درگاهِ تـو روی نگردانده‌ام و این توفیق وسعادتیست که نصیب من شده است و به یاری همین توفیق و تأییداتِ خداوند است که از درگاهِ تـو شرمسار نیستم .

شاها اگربه عرش رسانم سریرِ فضل

مملوکِ این جنابم ومسکینِ این درم

حجاب ظلمت از آن بـست آب خضر کـه گـشت

ز شـعـر حـافــظ و آن طـبــع همچـو آب خـَجـِل

“آبِ حیات” با آن همه ارزشِ والایی دارد بدان سبب درپشتِ پـرده‌ یِ تاریکی (ظلمات) پنهان شده که از شعر و قریحه یِ روان وشیوایِ شاعریِ حافظ خجالت زده است. آبِ حیات نیز نمی تواندبا طبعِ شاعریِ حافظ رقابت کند.

فرق است ازآبِ خضرکه ظلمات جای اوست

تاآبِ ما که منبع اش اللّه اکبر است.

از آن نـُهـفـت رخِ خـویـش در نـقــابِ صـــــدف

که شد ز نظم خوشش لـؤلـؤ خوشاب خَجـِل

لـؤلـؤِ خوشاب (مروارید) از آن جهت چهره درنقابِ صدف پنهان نموده که از شعرِ همچون مرواریدِ آبـدار و درخشنده یِ حافظ شرمناک است .

زشوقِ رویِ توحافظ نوشت حرفی چند

بخوان زنظمش ودرگوش کن چومروارید

مهران نوشته:

به فصل گل شدم از توبه شراب خجل
بااین خوانش هم میتوانست باشدکه وقت گل همان فصل گل است،که باید شراب نوشید و گل کشید.و شاه بیت غزل:
صلاح ما همه دام ره است و من زین بحث
نیم ز شاهد و ساقی به هیچ باب خجل

کانال رسمی گنجور در تلگرام