گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار

صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد

غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل

شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد

هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز

نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند

در دایره قسمت اوضاع چنین باشد

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود

کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد

آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر

کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » آستان جانان » ساز و آواز (درآمد بیات ترک، گشایش، داد، شکسته، فرود)

محمدرضا شجریان » سروچمان » تصنیف "خاطر حزین"

شهریار کهن زاده » این یا آن » شعر تر

ملک محمد مسعودی » پیر مغان » تصنیف صورتگر نقاش چین

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

صورتگر چین در این بیت به جه معناست؟

ادروک نوشته:

سبحان الله الذی بیده ملک سماوات و الارض

ادروک نوشته:

صورتگری یا نگار گری خود پیشینه دیریازی در چین دارد و هتا (حتی) خط امروز چینی هم ماننده نقاشی است و از دیگر سو نگار های مانی و نقاشی هایش بتان و مهرویان چینی را به نمایش می کشید ند تا اینکه مغولان شاهی ایران را بدست اوردند هنرمندان با نگاهی که به خوانین مغول می انداختند قیافه انها به نظر بزرگ زاده می امد چون هنر مند زیر اثر شرایط اجتماعی قرار می گیرد و اقا زاده و بزرگ ان دوران مغولان بودند و چنین بود که مینیاتور نقش چشمان کشیده مغولان را به ارث برد ، ببینید می فرماید ای بت چین ای بت چین ای صنم که یعنی ای مهروی چینی ای زیبای چینی و ان موقع در تصور هنر مند و شاعران تصاویر مغولان زیبا به نظر می امده حتما اما امروز کمتر کسی چینی ها را زیبا می بیند و بیشتر مردم، مردم ملت های پول دار دنیا را زیبا می بینند و این هم غلت( غلط) است و روزی به نوشته های ما به عنوان سند زیبا شناختی دوره ما نگاه می کنند

آذردیماهی نوشته:

سلام- بنظر من بیت اول به کنترل ذهن اشاره داشته میگوید وقتی افکار پریشان بوده و حواس انسان به خودش نباشد نمیتواند با شبکه شعور الهی ارتباط برقرار کرده و زیبایی خلقت را بسراید- مصرع دوم مقایسه ثروت دنیا با یک ذره از اطلاعات دریافتی از شبکه هوشمندی است- ابیات ۳ و ۴ مقایسه انسانی است که با این شبکه در ارتباط نیست و حسودی کرده و طعنه می زند با انسانی که به درک وجود هوشمندی نائل شده و از آن بهره ها می برد و اینکه “گر تورا نور یقین حاصل شود ، می تواند زشت هم زیبا شود”-ابیات ۶ و ۵ اشاره به آیه قرآن دارد که می فرماید هرکه بخواهد هدایت شود هدایتش می کنیم و هر که بخواهد گمراه شود راه را برای او باز می گذاریم( شاهد بازاری کسی است که چشم ظاهر بین دارد و در مقابل پرده نشین توانسته به اسرار پشت پرده دست رسی یافته از جمله مخلصین و رهاشدگان باشد)- بیت آخر اشاره دارد به اینکه در عین حال لذت بردن از نعمتهای خدایی در این دنیا می توان پرده نشین بود و این مهم همواره بوده و خواهد بود-

amir نوشته:

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود

کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد

نظر من راجب به به این بیت :
سرنوشت کار گلاب و گل اینطور رقم خورده که گل شاهد بازاری(در دست همگان) و گلاب در پس پرده باشد.

سینا نوشته:

فکر می کنم این بیت “در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود” اشتباه باشه صحیحش اینه “در کار گل و بلبل حکم ازلی این بود”

علی نوشته:

سلام،
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند ، در دایره قسمت اوضاع چنین باشد؛

بعضی از سالکان با نوشیدن جامی راه سلوک رو راحت طی می کنند و بعضی با سختی و خون دل خوردن…

سین نوشته:

به نظر من در بیت

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود

کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد

” گلاب ” شاهد بازاری ست و ” گل ” در پرده ی غنچه پنهان و پرده نشین است .

امیر نوشته:

ممنون از توضیحات زیبای آذر دیماهی و علی که نگاهی عارفانه به موضوع داشتن

عفیفه نوشته:

سلام.ممنون از عزیزانی که بسیار شیوا و عارفانه اشعار عارف بزرگی مانند حافظ را برای دوستان به زبان ساده ترجمه کردند.امید که این گونه فهم و دقت کامل بیشتر در ادبیات ما دیده شود.شاد باشید.

شهریار نوشته:

درود بر شما
سینا جان نظرت جالب بود . من در این زمینه تخصصی ندارم ولی اگر گل و بلبل باشه میتونم با
این بیت ارتیاط برقرار کنم
ممنون

احسان نوشته:

ادیب گرامی! شما تصوّر کرده‌اید که خیلی پارسی‌نویس هستید که مثلاً به جای حتّی، می‌نویسید: هتّا؛ حال آنکه در هر سطر نوشته‌تان چندین کلمه‌ی “غیر پارسی” به چشم می‌خورد؟! بهتر است شما که علم پارسی‌نویسی ندارید، از این کار اجتناب کنید و موجبات خنده و شادی خلق الله را فراهم نیاورید!
خیال تشبّه به “استاد میر جلال الدین کزّازی” را هم در سر نداشته باشید که شما به گرد پای ایشان هم نخواهید رسید.

ادروک نوشته:

احسان جاان من خاک راهی بیشتر نیستم . درود به شما برادر .

مسعود نوشته:

کاین شاهد بازاری وان پرده نشین (پرده ی قبله گاه مسلمانان) باشد.
هر ساله پرده ی کعبه را با گلاب آن هم گلاب قمصر شستشو میدهند.
و اینگونه تفاوت مقام گل و گلاب مشخص میشود.

ferferi نوشته:

پیرامون بیت
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
صحبت شد. برداشت بنده این است که شاعر از منظر عرفانی استعاره سازی نموده. گلاب همان سالک است و گل همان مجذوب. سالک باید راه طی کند و سرد و گرم بچشد تا به محبوب برسد که همان فرایند را گلاب برای خوشبو شدن طی می‌کند. (موسی) و گل به شکفتی به همان جا می‌رسید کما مجذوب که به جذبتی به مقام می‌رسد. (عیسی)
در تعبیر اجتماعی نیز برخی بنا به داشته‌ی ذاتی پخته‌اند بی‌آنکه تربیتی پذیرفته باشند متانت در ضمیرشان است (گل) و برخی باید سرد و گرم بچشند تا متین شوند. (گلاب)

مُرادیار نوشته:

“شاید که چو وابینى خیر تو دراین باشد ”

این مصراع ترجمه ایست هنرى از آیه ” وعسى أن تکرهوا شیئاً وهو خیر لکم “

کانی طاهرشیدا نوشته:

درکار گلاب و گل ایهامش پیغمبر ص و امیرالمومنین ع است حال پرده نشین کدام بوده ؟

حمید نوشته:

به نظر من در بیت
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
منظور ازگل می تواند ذهن ما باشد که حاوی ایده ها ، اندیشه ها و همه آنچه که به دنیای ظاهری و مجازی مربوط می شود ، باشد و ما از روی ناآگاهی شادی و اصل زندگی را در میان آنها جستجو می کنیم غافل از اینکه زندگی ناب و اصیلی که شاعرانی مثل مولوی و حافظ از آن صبحت می کنند در پشت همین افکار می باشد . ما برای بدست آوردن گلاب حتما باید گل را به نحوی از بین ببریم تا به گلاب برسیم .
بنابراین برای رسیدن به زندگی ناب و اصیل که مانند گلاب پرده نیشین می باشد باید محفوظات ذهن خود را از بین ببریم تا به آن برسیم .

صالح نوشته:

دوستان خیلی متاسف شدم که اینگونه تفاسیر سراسر حاصل توهم و جهل ادبی رو دیدم. حداقل اگر نمی دونیم قبل از گمراه کردن دیگران و توهین به خودمون به خاطر نفهمیدن زبان خودمون بهتره یکم مطالعه کنیم و بعد اظهار فضل.
در ابتدا باید بگم مخاطب این شعر سلطان شجاع هستش.
اشعار رو نپیچونید خیلی مستقیم برداشت کنید
حافظ به جبر اعتقاد داشت و منظور از جام می و خون دل به کسی دادن در دایره قسمت همان اعتقاد به خوشی و ناخوشی مقدر شده برای ما و دیگران از ابتداست یعنی از ازل.
گلاب و گل هم تکمیل کننده بیت قبلی هست و در عجبم که چطور نفهمیدید کان شاهد بازاری منظور گل هست نه گلاب چون گلاب و گل یعنی این و آن و کان (آن) شاهد بازاری (گل) و این (گلاب) پرده نشین باشد یعنی مصراع دوم ضربدری به مصراع اول اشاره داره.
در واقع گلاب و گل که از یک سرشتن درست مثل من و شما. حکم ازلی (تقدیر اجباری!) باعث شده که گل مثل شاهد (شاهد رو میتونید راجبش تحقیق کنید اینجا جاش نیست) با شادی دست به دست بشه و آزاد و سرخوش زندگی کنه و اما گلاب در پرده که همان شیشست زندانی و محبوس باشه.
نیاز باشه بعدا کل ماجرا رو توضیح می دم که حافظ در واقع با این شعر توی دهن سلطان شجاع زده و بیت بیت رو با منظور و به تندی بیان کرده

شمس الحق نوشته:

جناب صالح سلام بر شما
مرا ببخشید قربانت گردم ، آخر شما با اینهمه فضل و کمال حیف نیست مقاله ای را که میتواند و باید نظر بزرگان و صاحبنظران مشتاق را در گوشه گوشه جهان بخود جلب نماید و در مجلات و سایت های بزرگ و مشهور ادبی جهان درج شود ، بخاطر این بی توجه ای های کوچک که یقیناً بعلت وفور اشتغالات رخ داده است ، این فرصت های بزرگ را از دست بدهد و فراموش شود ؟! حقیر معلمی حقیر بیش نیستم و اجازه میخواهم فرمایشات شما را بصورتی که قابل درج در محافل ادبی بزرگ دنیا باشد به اصطلاح تصحیح کنم ، آیا اجازه دارم ؟
بعنوان مثال آنجا که فرموده اید [ در اپتدا باید بگم …] را و سطر زیرین آنرا به شکل زیر بازنویسی میکنم :
” در اپتدا باید بگویم مخاطب این شعر شاه شجاع است . اشعار را نپیچانید ، برداشت مستقیم خود را بگویید .
راجع به شاهد میتوانید تحقیق کنید ، اینجا جایش نیست . ”
مباحظه فرمودید جناب صالح اینها چند مثال بود که حضرتعالی قطعاً بخاطر اشتغالات فراوان به آن شکل نوشته اید . درود بر شما .

شمس الحق نوشته:

ببخشید ملاحظه شد مباحظه عذر میخواهم

محمود جم نوشته:

( کی شعر تر انگیزد ؟؟ خاطر که حزین باشد !! )… بدون تردید این غزل یکی از زیباترین وجذاب ترین غزلهاست، که لسان الغیب خودش نیز مجذوب این غزل شده و هنگام سرودن ان در اوج نشاط معنوی بوده است و از آنجا که حافظ نخواسته است بطور مسطقیم از خودو اشعارش تعریفی کرده باشد، در لفافه و ابتکار وزیبایی تمام به این نکته اشاره کرده :( یک نکته از معنی گفتیم و همین باشد.) چنانچه خواننده کنجکاوی متوجه گردد که در کلمه (معنی) فقط یک نکته(نقطه) وجود دارد آنگاه متوجه منظور حافظ از این بیت وبقیه غزل شده است…………
***(در کار گلاب وگل حکم ازلی این بود + کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد ) در کارگاه گلابگیری روش کار این است که گلهای زیبا ومعطر را در دیگ جوشانده و پس از مراحلی گلاب حاصل از گل را برای خریدارانش روانه بازار میکنند، اما گلهای فدا شده را به عنوان تفاله در زیر پرده خاک مدفون میکنند، در حالیکه اثری از خود گل که مولد گلاب است در میان نیست، گلاب در بازار با فخر فروشی نظاره گر وشاهد خریداران خود است . بلی از روز ازل رسم روزگار در تمام امور چنین بوده و خواهد بود.
==========================================

ناشناس نوشته:

جه باحاله بعضیاتون أدبی به هم توهین میکنید آدم هر جی باشه تو هر جایکاهی تکبر داشته باشه کم داره و فقط اطلاعتشو مث جاربا حمل میکنه .

حبیی الاه عا لمی نوشته:

در کا گلاب و گل حکم ازلی این بو د که ان شاهد بازاری این پرده نشین باشد من فکر می کنم منظور حا فظ این باشد که گل منظور جمال حضرت حق است و گلاب مقصود انسان است که مظهر جمال اوست که او پنها ن و ما ظا هر هستیم

حسینی نوشته:

متنی که آقای صالح نوشته اند، در یک سایت و فضای ادبی بسیار جای تاسف دارد و از مدیران سایت خواهشمندم آنرا حذف کنند. آزادی بیان و نقد، همواره جایز بلکه لازم است اما آزادیِ تکبر و توهین هرگز.
در مقابل، ادب و متانت پدرانه ی آقای شمس الحق در تذکر به ایشان جای تقدیر و سپاس داشته و نشان از فرهیختگی ایشان دارد.

صالح نوشته:

آقای حسینی عزیز با ادای صمیمانه ترین احترامات لازم دیدم چند نکته خدمت شما عرض کنم. تکبر در متنی که من بر حاشیه این شعر قلم زدم تنها زاده فکر شماست و علت آن احساس ضعف در برابر واقعیت است که این طور شما را برآشفته کرده.
به نظر شما در یک فضای ادبی جای یک نظر چالشی و محرک مانند آنچه از قلم من رانده شده سنگینی ایجاد می کند یا وجود نوشتاری مانند قلم فرسایی شما که نه حرفی پیرامون موضوع دارد و نه ارزشی ادبی!?
جالب اینجاست که در نقش یک سانسور چی وارد معرکه شدید و تقاضای حذف پیامی می دهید که با ظرافت افکار شما سازگار نیست! این فکر شما در حذف دیگران در چنین فضایی جای تاسف دارد و چیزی جز بد اخلاقی فرهنگی و توهین به شعور جمعی معنا نمی شود.
برادرم جناب شمس الحق را فرمودید برخوردی پدرانه داشتند که تا امروز در جواب ایشان سکوت کردم چون ایشان با متنی حجو و سخیف پدری می کنند و پسری حقیر چو من با ایشان هم راستا نیستم.آنجا که عامیانه صجبت کردن مفهوم را بی ارزش کند و مفاهیم بی ارزش با کلماتی درشت بخواهند معنا بگیرند باید به حال ایشان گریست. قطعا پیام ایشان با کمی اصلاح مناسب مجلات فکاهی است که اگر اجازه بفرمایند بنده با اندکی تغییر آن را به نام ایشان در اختیار بگذارم تا بقیه نیز از این لطافت و شوخ طبعی لذت ببرند و اندکی از بار خستگی روزانه بکاهند. آیا اجازه دارم جناب شمس الحق?!
هر چند به عامینه سخن گفتن علاقه مندم اما آن را در اینجا به کار نبستم تا در پرده چشم شما ظاهر از باطن نکاهد و پیمانه نقل نگردد آن چنان که شاعر فرمود:
دانه معنی بگیرد مرد عقل / ننگرد پیمانه را گر گشت نقل!!!

مهدی نوشته:

سلام من که فقط علاقمند به یادگیری معانی اشعار هستم واطلاعاتم بسیار کم می باشدولی شاهد مناظره ادیبان آن هم به طریق غیر قابل انتظاراز چنین اشخاصی هستم .خواهش می کنم برای استفاده بیشتر از این سایت فقط نظر خودتان را در مورد اشعار بنویسیدواجازه بدهید خوانندگان از تمامی نظرات شما بزرگواران مطلع شوند ویکی از زیباییهای این اشعار ،همان تفاسیر متفاوت است

کلک خیال نوشته:

با درود و سلام به صاحب ذوق دارنده مرام و جوینده حقیقت
چندی است در حال نوشتن افکار در هم خود برروی ورق پاره ایی هستم در ابتدا به خود سخت میگرفتم و با نوشتن هر سطر وهر کلمه ایی در لغتنامه ها و متون ادبی بدنبال این بودم که نکند غلطی دستوری را بکار برده باشم و به همین دلیل کار به سختی و مرارت پیش میرفت تا جایی که کاری را که با نیت خیر و انگیزه و انرزی شروع کرده بودم و در ابتدای کار مرا به جاهای میبرد که دست و پای خواب رفته را فراموش میکردم تبدیل به عذاب و مرارت شد و روزها و هفته ها از نزدیک ورق پارهایم رد نمیشدم
تا اینکه روزی در اتومبیل به صورت تصادفی یک سی دی قدیمی را درون پخش صوت گذاشتم . اولین اهنگ را به یاد ندارم اما …. اما دومین اهنگ از ملک مسعودی خواننده خوب سبک موزیک سنتی یا اصیل ایران بود که این شعر حافظ را با صدا و تحریرهایش جان بخشیده بود
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
……………….
شاید انگاری اولین بار بود میشنیدم ( با اینکه بارها شنیده بودم )
( من فروشنده لوازم صوتی و تصویری هستم و روزگاری نه جندان دور نمایندگی پخش شرکت ظبط کننده همین البوم برروی کاست بودم و در ابتدای عرضه هر کاستی بارها و بارها ان را از پخش داخل فروشگاه پخش میکردم و همین اهنگ را بصورت مکرر برروی کاستی ظبط کرده بودیم و مرتب تکرار میشد )
انجا بود که معنای لسان غیب شاعر همیشه تازه و بزرگ موندنی معنای واقعی پیذا کرد
من و یا شما کی میتونیم چیزی بگوییم و یا عملی را بنفع خود و یا دیگری انجام دهیم
کی میتوانیم شعری بگویم برای قرنها زنده و تازه کی میتوانیم داستانی بنویسیم که چراغی باشد روشن کننده راه نه سوسویی گول زننده منعکس کننده نوری در خلاف جهت واقع

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

اگر حافظ سراینده شعر بود به جهت افرادخاص یا به منظور افراد خاص ایا حافظ بود و به این ماندگاری
شاید همین جا جواب داده :
کی شعر تر انگیزد این را نمیرساند کی میتوان شعر حرف و یا بنایی ساخت که برای همیشه ماندگار باشد اگر انرا برای دلخوشی و یا از روی سیاست و رضای حاکم زمانه نوشت و انتظار داشت ماندنی و همه گیر شود
کی میتوانم یادگاری از خود یجا یگذارم وقتی از ابتدا با قصد و خاطری به خاطر برای رضا کسی گفته باشی
کی میتوانی ساختمانی بسازی وقتی میدانی برای زندان بکار گرفته خواهد شد بسازی هم ساختمان ماندگاری نخواهد شد یا اینکه جای همه و برای همه نخواهد بود
ببخشید یادم رفت باید اینجور شروع میکردم :
که برای اینکه ابیات نیامده در اواز ملک مسعودی را مرور کنم در اینترنت شعر را مرور کردم به سایت شما راهنمایی شدم و در اینجا دیدم شعر حافظ معنا یافته دوستان خاطر را حزین کرده اند و سپس نوشته های فوق را بنویسم ؟
اما براستی چه فرقی میکند در بیان حق و در جهت نزدیکی دلها هیچ ادابی و ترتیبی نجو اگر به غالب برویم این نیست که بنایی مشابه تکراری ساخته ایم ؟
دوستان بزرگ صاحبان اندیشه و سبک
چرا همواره بدنبال معنا کردن و سخت تر کردن سخنان ساده و پند اموز بزرگانمان هستیم
چرا برای سیصد صفحه سی هزار صفحه تفصیر و در نهایت هم بگویم ما اینجور فکر میکنبم و هنوز معانی زیاد و یا اسرار نگفته زیاد است
دوستان از این راحت ترهم میشود گفت ؟ مهم شاهد و پرده نشین نیست مهم این نیست که کلک خیال انگیز جهان فانی است یا باقی
مهم همین است که دو دوست خوبمان در اینجا به اینصورت در برابر اختلاف فکری برروی هم شمشیر برنده زبان را از نیام نکشند
صالحان صالکان این که همواره عرفان را معنی اشعار را تفصیر میکنند برای این است که از اختلاف ان سود ببرند . به جای خوب راه نبریم معنا را نیابیم و این جور همدیگر را به باد سخره و متهم به …………… کنیم
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
ان ( اسم نیاورده کدام ) شاهد ان ( اشاره بدون ذکر اسم )
مهم نیست کدام مهم این است که اگر نفهمیم و در این و ان بمانیم و هر کداممان فهمی کنیم نقش از ما نخواهد ماند و اگر بماند چه نقشی بجا میماند ………………..
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند مطمین هستم جام می مال کسانی است که تفصیر به نفع با هدف و بمنظور به انحراف بردن دیگران میکنند و خون دل مال کسانی که میبینند و میفهمنند که چه به سرشان امد از اینهمه
کمترینش همینجا اتفاق افتاد که دو کاربر دو اندیشه بخاطر همین اختلاف تفصیر کم مانده ……………..
در هر صورت در دایره و یت در مملکت ما همین است تا روزی که یاد بگیریم هدف از معنا و تفصیر به قیاس خود و به نفع نیست بلکه به جان منظور گوینده و در علم برای کشف و اختراع است
ببخشید با گوشی موبایل بودم بینایی اجازه نداد غلط املائی بود ببخشید بعضی از حروف مانند س سه نقطه را نداشتم اجبارا بعضی جاها نشد استفاده کنم
منظور این بود که در این جا میتوانیم از هم یاد بگیریم نه کینه نه نفرت اینها که امروز در همه جا زیاد است و نیاز نیست چشممان را خسته کنیم کافی است به جوانی بگویید سیگار برای سلامتیت خوب نیست ببینید چقدر نفرت و با چه سرعتی دشت میکنید
از لعل تو گر یابم انگشتری زتهار صد ملک سلیمان ( به یقین ) زیر نگین باشد
شیراز کلک خیال

سالار فرحزادی نوشته:

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود / کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
گل شاهد بازاری است زیرا همه میتوانند آن را ببینند، همینطورهمۀ ما انسانها شاهد بازاری هسیم چون فقط ظاهر موجودات را میتوانیم مشاهده کنیم. بعبارت دیگر اگر کسی گلاب گرفتن از گل را کشف نمی کرد ما هرگز قادر به فهم این موضوع نبودیم و گلاب را در گل نمی دیدیم. بنابراین پرده نشین، گلاب است زیرا در باطن گل پنهان میباشد. در واقع گلاب و گل یک چیز هستند، گل ظاهر و گلاب باطن. مثل نیشکر و شکر وبسیاری ازین قبیل که کشف دشده اند و بسیاری دیگر که هنوز کشف نشده اند.
لاجرم سرگشته گشتیم از ضلال / چون حقیقت شد نهان پیدا خیال (مولانا)

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

کی شعرِ تَر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته ………….. گفتیم و همین باشد

ازین معنی : ۱۲ نسخه (۸۰۱{ یک رمز ازین معنی}، ۸۱۴-۸۱۳، ۸۲۲، ۸۲۷ و ۸ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی

ازین دفتر : ۲۹ نسخه (۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۳۶، ۸۴۳ و ۱۹ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، جلالی نائینی- نورانی وصال، نیساری

یک رمز ازین نکته : ۱ نسخۀ بی‌تاریخ

در مصرع نخست:

شعر تر : ۳۴ نسخه (۸۰۳، ۸۱۸، ۸۲۴، ۸۲۷، ۸۳۶، ۸۴۳ و ۲۸ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، عیوضی، جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه، خرمشاهی

شعر خوش : ۸ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۱۴-۸۱۳، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۵) خانلری

غزل ۱۵۷ در ۴۲ نسخه از جمله تمام نسخ کاملِ کهنِ مورّخ آمده است.
************************************
************************************

ایزد پناه نوشته:

به نظر من گل و گلاب نشان دهنده اشخاصی هستند که یکی تا نیمه راه رفته و دیگری کامل گشته واگر توجه نید اساتیدی که اول راهند در دانشگاهند و آنان که آخر راهند در خفا هستند دخترانی که تازه به جمالو کمال رسیدند در بیرونند و دختراننیی که ناب ترند پرده نشینند
این برداشت من بود و اینجوری ارتباط برقرار کردم

خداوندگار آواز: سیاوش نوشته:

این شعر زیبا رو حضرت استاد شجریان یکبار با مشکاتیان نازنین در آلبوم آستان جانان خواندند. یک بار هم با نوای تار استاد شهناز فقید در آواز افشاری خنیاگری کردند که با وجود کیفیت ضبط بسیار ضعیف دو تحریر جانانه از استاد میشنویم که به جرات میتونم بگم که در تاریخ موسیقی ایرانی چنین تحریرهایی بی سابقه ست. بسیار بسیار فنی و نفسگیر ودر عین حال زیبا و پر شور.

محمد شاملو نوشته:

آقا صالح عزیز ممکنه توضیح بدی که از کجا می توان فهمید که این شعر برای شاه شجاع است
البته که این شعر اصلا عارفانه نیست و درست کردن انیکه گلاب همان سالک و گل همان مجذوب است درست کردن معنی برای کلام است که احتمالا روح حافظ هم از آن آگاه نبوده

دانش آموز ادبیات نوشته:

فقط میخوام اشاره کنم که دبیر ادبیات فارسی برای بیت《در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود/کین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد》لف و نشر مرتب پیشنهاد داد…یعنی گلاب همون شاهد بازاری و گل پرده نشین است.

محمد علی نوشته:

خدا روشکر می کنم اینهمه کامنت گذاشته شده.یقینا اشعار لسان الغیب همه بیت الغزل معرفت و عصاره فرهنگ و ادب ایران زمین و میراث نیاکان پاک ماست..پس از سپاس از همه دوستانی که نظر دادند ذکره نکته ای در اینجا ضروری هست که بنده در هر محفلی که نشستم گفته ام و بار دگر نیز در اینجا می گویم. و اون اینه که: قبل از تفسیر دیوان حافظ باید خود حافظ شناخته بشه .اگر ما حافظ را مومن عارف بدانیم تفسیر یک جور است اگر شاعر اجتماعی متصنع بدانیم جور دیگرست .شاید راز تفاسیر گوناگون بر حافظ همین نکته باشد

الهام نوشته:

من این شعر رو خیلی دوست دارم.. بیشتر بخاطر بیت اولش.. بهترین آثار ادبی وقتی خلق میشن,که آدمی در غلیان احساسات باشه.. تر برای من هم مفهوم غم رو میرسونه هم خلوص و هم طراوت.. در مورد بقیه ابیاتم, کسی که حافظ رو بشناسه, میدونه که به جبر اعتقاد داره.. کلیت مفهوم شعر و لذت بردن ازش مهمه… و در مورد دوستان, آدما اگه میخوان تاثیرگذار باشن, باید فقط نظرشون رو بگن, بدون هیچ عصبیتی.. وگرنه نتیجه عکس میده.

مهران نوشته:

با سلام خدمت اساتید و شعردوستان عزیز
حقیقت امر من نمیتونم مثل دوستانی که در بالا با کلمات هنرنمایی میکنند هنری از خودم نشون بدم ، اما باید بگم به فهم خودم تمام غزل رو درک کردم ، و حس من با توجه به مصرع اول اینه که ، برخلاف نظر دوستم که گفته ( حافظ خشمگین بوده موقع سرودن غزل ) باید بگم اتفاقا غمگین بوده نه خشمگین !
بیت اول سوالیه :
کی انسان میتونه شعری تروتازه و بانشاط بگه وقطی خاطرش محزونه ؟
در بیت دوم هم مخاطبین رو وادار به کنکاش میکنه :
یک گوشه شو من گفتم ، خودت بفهم که منظورم چیه

آرش نوشته:

با احترام به دوستانی که تفسیر کردند، انقدر چرندیات نوشته شده که بحث کلا داره به بیراهه میره. متاسفانه همه دکتریم و همه چیزدون، فقط هم نظر خودمون درسته. کاش ادمین بحث های اضافی رو پاک میکرد تا منی که بلد نیستم بتونم از این کامنت ها یه نتیجه ای بگیرم.

زهرا نوشته:

به نقل از شاعری که میگه:

برعکس شما حافظ من معتقدم کلا
هی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد…

طاعاتتون قبول باشه ان شاءالله…
یا علی

بی نام نوشته:

سلام ـ
من به تازگی به شعر علاقه مند شدم و اطلاعاتی در مورد شعر ندارم ـ اگر تفسیر درست تر شعر رو زیر شعر بزارید ـ ما هم برای یادگیری شعر به نتیجه بهتری خواهیم رسید ـ
من الان گیج شدم و نتونستم به طور کامل اطلاعاتی بدست بیارم ـ دوستان هم که همه با هم دعوا دارن ـ
سپاس از سایت خوبی که راه اندازی کردید ـ

منصور نوشته:

کسی نوشته:برعکس شما حافظ من معتقدم کلا:
هی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد.
تا شعر تر را (دقت بفرمایید شعر چی؟ تر) چه شعری ببینید تا بدانید در مورد شعر حافظ صحبت میکنیم. شعر کی؟ حافظ حاااااافظ

پرده نشین نوشته:

وقتی صحبت از حکم ازلی هست؛ تمام تفاسیر فرآیندی مثل گلابگیری و … و شیشه و مدفون کردن گل زیر خاک و باید چنین باشد تا چنان شود منتفی هست. مساله در خود گل خاتمه می یابد که گلاب را در پرده دارد./ ظاهر و باطن

Roya نوشته:

وای فقط میخواستم معنی درستشو بفهمم ولی اینقد دوستان تفسیرای متفاوتی دادن ک درک خودمو هم از شعر فراموش کردم

بوی خوش نوشته:

هرچند سخن گفتن روا نیست اما قصد دارم برای عزیزانی که گفتند با خواندن این حاشیه ها گیج شده اند ، چند خط بنویسم
زیرا اینان همان هایی هستند که میدانند که نمیدانند پس به سمت دانستن پیش میروند
کسانی که در توهم دانستن هستند جز ضلال نتیجه ای برای خود و دیگران نخواهند داشت و بر فرض اینکه بدانند اما حضور قلبی تداشته باشند جز نقشی خراب به جا نخواهند گذاشت :
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

هر کس از ظن خود به معنا میرسد و این معادله بسته به خود توست
تا خویش در کدام مرحله باشی ..

جواب تمام این بحث ها در خود موضوع بحث نهفته است
موضوع بحث بوی خوش است که هم گل آن را میتواند داشته باشد هم گلاب که عصاره ی گل است

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد

و هر گلی که به ظاهرش بنازد و جز آن نبیند و نداند از گلاب شدن باز میماند

اگر چه حکم ازلی ، گل را شاهد بازاری و گلاب را پرده نشین کرده
اما هیچ یک را از داشتن بوی خوش محروم نکرده است !

اما حیف که به جای گرفتن دست هم و رقصیدن و شادی دور این وحدت زیبا ، هرکس که جز گل خویش ندیده است و توان دیدن جز گل را ندارد ، به دیدن گل خویش بسنده کرده و در ادعای کامل بودن خویش است و از وحدت وجود دور گشته و حزین خواهد بود:

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

و در آخر نظرتان را به این جلب میکنم که لسان الغیب حتی جواب همه ی این بحث ها را پیش از آنکه پدرانمان به دنیا بیایند در تک تک ابیات داده است
بحث هایی که از سر منیت و توهم دانستن است
بحث هایی که بوی خوش را فراموش کرده اند :

آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر
کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد

بله و تا روز پسین ادامه خواهد داشت!

” بوی خوش ”

حامد نصیری

گمنام نوشته:

جناب حامد ،
بی گمان از خاطر انده زده شعر تر نمی تراود، و هم حدیث گلاب و گل که از روز روشن تر است.
اما اینکه می فرمایید : حضرتش پیش از زادان پدرانمان همه چیز میدانسته ،جمله گفته است، تنها بر حیرت و سرگردانی حقیرافزوده است.

هیچ کس ناشناس نوشته:

علت شیطان انا خیری بدست
وین مرض در نفس هر مخلوق هست

همین مرض،دلیل این خزعبلات است، که خداوندگار بلخ به ما گفته

جاوید مدرس(رافض) نوشته:

سرّیست بدل گویم ،با آنکه امین باشد
ایجاز بگویم گر، ترسم که کمین باشد
شعری بسرایم تا شایسته ترین باشد
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
………………………………………..
در حسرت لعل تو سرگشته ام و بیمار
آن قوت چو یاقوتت معجون می اسرار
جان بسته حکم تو تا کی کنی اش احضار
از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
………………………………………..
مرآت وجود ما فصلیست زآب و گل
صیقل چو دهیم آنرا باشد که بود مقبل
در محضر آن سلطان باشیم اگر قابل
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد
…………………………………………..
در فربهی ات ایجان باید که کنی پرهیز
در راه وصول حق ،خود را چو کنی تجهیز
البته که می یابی ، با ذائقه تمییز
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
………………………………..
بشنو دهمت ایدل این لحظه ترا یک پند
روزی تو اگر گشتی بیمایه و حاجتمند
ورغرقه غم گشتی می خورکه کنی ترفند
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
……………………………….
در زیر قبا پنهان، دارد چو خدا فرمود
نشناسدشان اغیار،هستند همه محمود
بازار خلایق را باشند چراغ سود
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
…………………………………………………….
اشکست که سرّدل گشتست به آن ظاهر
در سلک نشاید شد ،در راهروی قاصر
“رافض”چو بود قسمت از جانب حق صادر
آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر
کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد

علی نوشته:

چون گل و می دمی از پرده برون آی ودرآی
کــه دگربــاره ملاقــات نــه پیــدا باشــد

همانگونه که در مقاله زیر استدلال شده، «دقت در شعرهایی که حافظ دربارة گل سروده است نشان میدهـد کـه بـرخلاف تصور شارحان- که شاید برگرفته از سیاق زندگی امروز باشد- گل از نظر حافظ، زیبارویی شرمگین و مستورهای در پرده و پنهـان در پـشت نقـاب برگـست کـه غیبتـی بلندمـدت و درازآهنگ دارد و از اینرو حافظ آن را «پرده نشین» نامیده است. برخلاف گلاب که همیـشه در دسترس بودن و به فروش رسیدن آن در هر دکّه و بازاری و حضورش در هـر محفـل و مجلسی، از آن، «شاهدیبازاری» ساخته که نه در قرابه نشستن میتواند حرمـت پـردهنـشینی گل را به او بازدهد، و نه بوی برخاسته از دل پررشک و حسدش میتواند جانـشین حقیقـی بوی آن گلی باشد که قرار بود با رفتنش بویش را از گلاب بجویند.»

منبع:
در کار گلاب و گل (شرح بیتی از حافظ)
دکتر علی محمدی، انتصار پرستگاری، مریم ترکاشوند
بهار ادب - سال دوم – شماره چهارم – زمستان ۸۸ – شمارة پیاپی ۶

عاطفه نوشته:

سلام. وقت همگی بخیر. من میخواستم معنای این بیت رو بدونم. ممنون میشم کمک کنید.
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

عاطفه نوشته:

سلام وقت همگی بخیر. من میخواستم معنی این بیت رو بدونم. ممنون میشم کمک کنید
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

مهناز ، س نوشته:

گرامی عاطفه
گویا می گوید : آنکه تراوشات این قلم رویایی را فهم نمی کند ، اگر نقاش چین هم باشد هنرش بی ارزش و قدر است .
مانا باشی

حاجی سیسی نوشته:

جناب صالحی !!
وقتی می توان سخن حقی را با کلمات چون عسل فارسی با ترکیبی زیبا بیان کنیم چرا الفاظ را درشت برگزینیم و آنها را تیز کنیم تا جا را برای دیگران تنگ کند و با تیزی اش بیازارد؟!
ولی با همه این گرد ملالتی که پاشیدید با بیشتر فرمایشتان هم نوایم.
اینکه حافظ قائل به جبر بوده یا سخن از ضرورت علی-معلولی دارد و یا نگاهش به علم قبل الخلق و قبل الکثره است عویصه ای است که گشادش موکول به محل خودش است.
گل و گلاب و شاهد و در پرده بودن تا حدودی مشخص است و از برخی دوستان بسیار متعجبم که دیگر گونه معنی می کنند.
آنچه شاهد بازاری یا شاهد هر جایی است گل است.
و آنچه در پرده گلاب.
در پرده بودن گلاب تحلیلی سطحی دارد به این بیان که گل در مرئا و منظر همگان است ولی گلاب در شیشه؛ یا دیگری می گوید در پس پرده پستو. که در روزگار قدیم گلاب را در پستو ها در پس پرده نگهداری می کردند.
تحلیل دقیق که در بنان برخی عزیزان هم آمده بود این است که در همان جایی که گل شاهد بازار است گلاب در پرده نهان است. مردم به گلستان می شوند گل را میبینند در حالی که در گلستان گلاب هم در درون گل هست ولی دیده نمی شود. گلاب در پس پرده گل پنخان است. و عجب آن است که تمام زیبایی گل به گلاب است و اگر گلاب از آن گرفته شود خشک میشود؛ بی روح می شود؛ تفاله میگردد. ولی مردمان گلاب را که همه زیبایی گل بسته به آن است را نمیبینند.
به راستی گلاب مگر آبِ روی گل نیست؟!!!!
تحلیلی ادق هم وجود دارد که به خاطر خوف از اطاله میگذرم
کلامم را تتمه ای است که در پست بعد ارائه میدهم.

حاجی سیسی نوشته:

برخی دوستان شعر را تأویل میکنند
برخی تحلیل ها صبغه عرفانی دارد و معنا همان سالک و امثال آن است
برخی دیگر صبغه روانشناسانه مثل اینکه تأویل به ایده و افکار کنیم
این سخنان اجمالا صحیح هستند ولی نه به عنوان معنا بل به عنوان ارائه مصداق
شعر دارای معنی واحد است که آن معنای واحد مصادیق و افراد بسیاری را پوشش می دهد
بیانات دوستان گویای مصادیق بیت است.

محمد ادیب نیا نوشته:

با سلام و احترام بر تمامی دوستانی که در باره این غزل خواجه شیراز لسان الغیب اظهار نظر فرموده اند؛ این جانب نیز خواستم در ادامه مطالب دوستمان حاجی سیسی بگویم که این غزل همچون بیشتر غزلیات برجای مانده از حضرت ایشان صبغه ای عرفانی داشته و با تفکری معنوی و باطنی شیعی سروده شده است. آری «کلک خیال انگیز» کنایه از قلم الهی است که کارش خلق و آفریش صورت های موجودات است و نیز عقل آدمی که همین نقش را در معلومات نفس انسان ایفا می نماید. و البته این قلم اعلای حق «در دایره قسمت» (در قوس نزول و قوس صعود)دو نقش دارد؛ یکی نقش ظاهر که صورت های بیرونی اشیا هستند که در قوس نزول پدید می آیند و دیگر نقش باطن که آن خلق باطن اشیا است که در قوس صعود به طور کمالی برمی گردند، صورت های درونی و باطنی و معنایی همه چیز را می آفریند. و در این میان مقام رسالت نبی اکرم همان نقش ظاهری قلم الهی است که حضرتش در قوس نزول صاحب «جام می» یعنی قرآن است که همه مردم دنیا آن را تلاوت نموده و با گوش جانشان آن را می نوشند و البته این «کلک خیال انگیز» یک تصویر باطنی نیز در قوس صعود دارد که آن همین مقام ولایت الهی است که بعد از «گُل» یعنی رسول الله در چهره امامت تجلی می نماید. این تجلی باطنی در زبان اهل معرفت همان «گلاب» است و لذا گلابی که در پس پرده «پرده نشین» است بی شک، وجود مقدس آخرین امام بر حق است که از دست حوادث تلخ بر امت آخرالزمان «خون دل» می خورد و لذا مقام ولایت که باطن مقام رسالت است بسیار سنگین تر و امر الهی در آن مشکل تر می نماید. بنابراین رسول خدا آن «شاهد بازاری» است که همه مردم دنیا او را می شناسند و نامش را همواره در مأذنه ها می شنوند و یادش را به صورت اذکار در نمازها و دعاها می برند. اما آن «پرده نشین» الهی که در پرده غیب مستور است، مردم دنیا او را نمی بینند ولی عطر و بوی ولایت او را در زندگی شان احساس می کنند و مومنان به غیب به وجود با برکتش ایمان دارند. درود بر روان پاک خواجه شیراز که به حق لسان غیب است و در بیشتر غزلیاتش هنر عشق ورزیدن با معشوقان حقیقی (اولیای الهی) را به همگان یاد آوری کرده و می آموزاند. والحمد لله رب العالمین علی کل حال.

فرخ نوشته:

@مهناز س:
شاید منظور از کلک خیال انگیز، قلم(= شیوایی نوشته/شعر) بصورت کلی باشه. ظاهراً حافظ داره تو این شعر از محبوبیت و نزدیکی یک رقیب به پادشاه وقت( شاید شاه شجاع) گله میکنه. رقیبی که اونقدر کاراش قوی هست که حافظ میگه گول ظاهر زیبای شعرش رو نخورین چون اگه یه شاعر فهمی از شعر نداشته باشه ، کارش برانگیزنده تخیل نیست و بنابراین بی ارزشه.

محمد ادیب نیا نوشته:

با سلام بر خانم مهناز س:
بی گمان کلک خیال انگیز همان عقل است که منبع و منشأ قوه خیال انسانی است و از این جهت هم نسبتی با قلم حق تعالی دارد که جهان هستی را که خود مظهر تجلی و عالم خیال الهی است جلوه کرده و صورت گری می کند و و لذا در عرفان اسلامی گفته شده که عالم سراسر خیال اندر خیال است و هر لحظه از تجلیات حق بهره مند است و یک آن پایدار نیست و برای همین است که هر لحظه عالم نو می شود. و تعبیر گل و گلاب در اشعار عرفانی اشاره به همین تغییرات آن به آن است که در هستی جریان دارد و اشیا از مرتبه ای به مرتبه دیگر در حرکت و به قول فلاسفه در صیرورت می باشند. درود بر روان پاک خواجه که مهمترین نکته عرفانی را در این غزل اشاره نمودند. والحمد لله رب العالمین علی کل حال

راد نوشته:

دوستان،ادبا و فضلا بهتر اینکه بحث برای روشن سازی پیرامون درک درست از این شعر باشد.نه محکوم کردن یکدیگر.

محمد نوشته:

با عرض ادب و سلام

به گفته جناب حافظ شیرازی عارف عزیز و گرانقدر

((( هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز ))))

همین و دیگر هیچ

رضا نوشته:

کِی شعر ِ تَر انگیزد؟ خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

غزلی زیبا ، ناب،خوش آهنگ وخلاصه هرچه که باید یک غزل ِ خوب داشته باشد تا ماندگار بماند وروح نوازدلها وفرح فزای جانهاباشد این غزل دارد.
به نظرنگارنده ی این سطور،غزل درپاسخ به شخصی مثلِ شاه شجاع سُروده شده است.چنین به نظرمی رسد که حافظ با بی مهری ِمخاطب روبروشده ومدّتی ارتباط ِ خودرا با مخاطب قطع کرده است. بااین احتمال که تنهاظنّ وگمانی بیش نیست، انتظارمُخاطب پس از مدّتی بسرآمده وجویای حالِ حافظ شده واز وی تقاضای شعر ِآبدار وتازه کرده است. اگراین احتمال درست بوده باشد، شاه شجاع ازکرده ی خویش پشمان شده وبادرخواستِ شعر ازحافظ،قصد دلجویی و آشتی درسرداشته است.
تَر: طروات و تازگی ، ناب ، سلیس و روان ، آبدار
معنی: حقیقت،مطلب وموضوع
معنی بیت:
کِی ،کجا وچگونه شعر ِ آبدار وباطراوت ازخاطری که اندوهگین است تراوش می کند؟ حافظ بااین جمله ی شاعرانه هم اندوه وغمگینی ِ خودرا به اطلّاع مخاطب رسانده وهم درپاسخ به درخواست ِ اوشعری آبدار وباطراوت سروده است! حافظ شاعرتضادّهاست. اواستاد ماهر جمع ضدّین است. ازطرفی می فرماید: ازخاطراندوهناک،شعرآبدار نمی تروَاد، ودرعین ِ حالی که این جمله رابیان می کند غزلی نغز و باطراوت وتازه می سراید! درادامه نیز به منظور اینکه شدّت ِ غمگینی خودرا انعکاس دهد، می فرماید:
ازاین حقیقت، ازاین موضوع،نکته ای سربسته گفتم وجزاین چیزی نیست.اتّفاق خاصی نیافتاده است. غمگینی باعث درسکوت فرو رفتنم شده است. چون خاطرم اندوه زده است شعر با طروات بَرنمی آید!
گویی که مُخاطب سئوال کرده بوده که چه شده دیگر ازآن شعرهای آبدار وناب خبری نیست آیا ازما دلگیرشده ای ، موضوع چیست؟
همین که حافظ دلیلِ سکوتِ خودرا غمناکی اعلام می کند، غیرمستقیم به مخاطب می رساند که من نیز دلتنگِ توهستم، یعنی ناراحتم ازاینکه رابطه امان به سردی گرائید! خیال مکن که من دردورانِ سردیِ رابطه حال وروز خوشی دارم!
نگارنده ازآن جهت تصوّرمی نماید که “شاه شجاع” جویای حال وی شده وحافظ پاسخ خود را بااین غزل داده است که بین این دو رابطه بسیارگرم وصمیمانه بلکه عاشقانه بوده وازحال وهوای این غزل چنین برمی آید که مدّتی این رابطه بادسیسه وتوطئه ی بدبینان واطرافیان قطع شده بوده وحال دوباره هردو به این نتیجه رسیده اند که رابطه ی عاطفی ِ ازهم گسسته شده را دوباره ترمیم کنند.
عشقبازی راتحمّل باید ای دل پای دار
گرمَلالی بودبود وگرخطایی رفت رفت
از لَعلِ تو گر یابم انگشتریِ زنهار
صد ملکِ سلیمانم در زیر نگین باشد
لَعل : سنگی قیمتی،زینتی و سرخرنگ که برای نگین استفاده می کنند. چون قیمتی ،خوشرنگ و به رنگِ لب است درادبیّاتِ ما استعاره از لب است. لبِ لعل
انگشتریِ زنهار :درقدیم گاهی پادشاهان علامت مخصوص و مُهر خودرا بر نگین انگشتری حَک می کردند و وقتی امان نامه ای را با آن انگشتری مُهرمی کردند صاحبِ امان نامه درامان محسوب می شد. اشاره به همان مطلب است. امّا دراینجا مُهر ِ لب بسیارباارزش تراز مُهرپادشاهیست، چراکه مُهرلب در حقیقت گرفتن ِ بوسه ازمخاطب است.
معنی بیت:
ازلبِ سرخ تو اگر بوسه ی ِ مهرآمیزی (امان نامه ای) دریافت کنم وموردِ لطف وعنایتِ توباشم،وضعیّتی فوق العاده پیدا می کنم. بطوریکه گویی فرمانروایِ صدها ملک سلیمان هستم. یعنی جایگاهی همآنندِ سلیمان که انگشتری سحرآمیزداشت به دست می آورم. صاحبِ همه چیز می شوم وکامروا می گردم.
دهان ِ تنگِ شیرینش مگرمُلکِ سلیمانست
که نقش خاتم ِ لعلش جهان زیرنگین دارد.

غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد
معنی بیت:
خطاب به دل خود ش می فرماید:
ای دل، اگرحسودان وتوطئه گران، دَسیسه هاکردند ورابطه ی میان تو ومعشوق رابه هم زدند، یا زیان وخسارتی به توواردکردند، غمگین واندوهیگین مباش، شاید به ظاهر توضررکردی لیکن این صورتِ کاراست واحتمال دارد چه بسا اگرزاویه ی نگاهِ خودرا عوض کنی ماجرا به سود ونفع توبوده باشد.
اگراحتمالی که دربیت های پیشین متصوّرشدیم قریب به یقین بوده باشد، حافظ به دل ِ خویش دلداری می دهد امّا به گونه ای نیزبه گوش ِ مخاطب می رساند که حسودان رابطه ی مارا به هم زدند ومن درارادتِ به توصادق بودم امّا تواشتباه کردی به حرفِ آنها توّجه نمودی وتحتِ تاثیربدگویی های آنها قرارگرفتی هم خودرا وهم مرارنجاندی.
گربدی گفت حسودیّ ورفیقی رنجید
گوتوخوش باش که ما گوش به احمق نکنیم.
هرکو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
کِلک: قلم
کِلک خیال انگیز : قلم آفرینش ِ نقّاش هستی
” نقشش به حرام ” یعنی کسی که زیبائی رانمی فهمد درتاریکی زندگی می کند و زندگانیش بیهوده است هیچ نقشی موثری ندارد، کارش فقط خوردن وخوابیدن است.
صورتگرچین: مجسمّه سازان ونقّاشانِ چینی به ویژه درمینیاتور درقدیم زبانزدِ همگان بودند وشهرتی جهانی داشتند.
معنی بیت:
هرکس که از این نقّاشی ِ خیال انگیز جهان هستی، وازهنرمندی ِقلم زیبا آفرینِ نقّاش کائنات به ذوق وشوق نیاید، زیبائیها رانبیند و درک نکند، اگرچه این شخص،خود نقّاش ومجسمّه ساز چینی بوده باشد،زندگانیش باطل وبیهوده باد.
حافظ جهان بینی ِ جالبی دارد. اوکائنات راهمانندِ نقّاشی ِ سحرانگیز می بیند وعبادت وبندگی را درفهم ِ زیبائیها وتحسین کردن ِ نقّاش هستی می داند. اوبه جای تعظیم کردن،تحسین کردن رامی پسندد. تفاوتِ اساسی وبنیادی ِ نگرش ِ حافظ بازاهد وعابد دقیقاً درهمین نکته هست. اوبا دیدن ِ زیبائیها به زیبای مطلق ونقّاش ِ هستی می اندیشد. اوزیبا می بیند وبه زیبائیها نظرمی افکند(نظربازی) ودرغایت به زیبائی نیز می رسد.
خیزتابرکِلکِ آن نقّاش جان افشان کنیم
کاین همه نقش ِعجب درگردش ِ پرگارداشت.
جام ِمی و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره ی قسمت اوضاع چنین باشد
بعضی ازشارحان بدون شناختِ جهان بینی حافظ، بااستناد به یک یاچندبیت، عجولانه قضاوت کرده واتّهام جبری گری به این اَبَرانسانِ آزادمنش ِ آزاداندیش می زنند ! آنها نمی دانند که حافظ جزدرعالم محبّت،درپشت ِهیچ مرزی منتظرنمی ماند ودرمسیر جُستن ِ حقیقت درهیچ چارچوبی آرام نمی گیرد. اوتابع هیچ عقیده ای جزعشق ورزی نیست وانتسابِ اوبه هرمَسلک وهرفرقه ای جفای نابخشودنی به حافظ است. حافظ نه جبری گرا، نه مسیحی،نه زردشتی، نه مسلمان، نه کافر، نه شافعی، نه سنُّی، نه شیعه ونه هیچ چیز دیگراست.حافظ حافظ است وبس.
معنی بیت:
جام می(نمادِ شادخواری ) رابه یکی وخون ِ دل( نمادِغمخواری) رابه یکی دیگرداده اند. آری این تصمیم خالقِ هستیست. قسمتِ هرکس چیزی شده است واین قانونیست که ازابتدای خلقت بوده است.
حافظ ازاین موضوع ناراحت وگله مند نیست. اوقانونی را متذکّرمی شود که ازآغازهستی به اجراگذاشته شده است. درآغاز خلقت یکی آدم(مرد) ودیگری حوّا(زن) خَلق شده است وهمه چیز برهمین منوال پیش رفته است. مگرمی شد هردو “آدم” (مرد) خَلق می شد!؟ تفاوتهاست که زندگی می آفریند،هیجان وشوق می آفریند وعشق می آفریند. باید یکی سیاه باشد دیگری سپید که دیده شوند. تصوّرکنید همه جارابرف سپیدی فراگرفته باشد درآن میان دو خرسِ سپیدِ برفی رانیزتصوّرکنید که باهمدیگر گلاویزشده وبرروی برفها کشتی می گیرند، آیا دیدن ِ این صحنه هیچ ذوقی در آدم برمی انگیزد؟ آیا اصلن این صحنه دیده می شود؟حتّا تصوّرچنین صحنه ای غیرممکن است؟ پس حق وعدالت دراین است که حتمن یکی سیاه ودیگری سپید باشد، یکی شوخ طبع، دیگری عبوس، یکی شاد،دیگری غمگین،یکی کوچک،دیگری بزرگ، یکی زیبا،دیگری زشت، و…. تابدین وسیله نقّاشی هستی شکل بگیرد. تفاوت ها ورنگ آمیزی وسایه روشن هاست که به نقّاشی جلوه می دهد.
بنابراین حافظ به یک نکته ی بسیاراساسی وبنیادی اشاره دارد وباقاطعیّت می فرماید که غیرازاین ممکن نبود، باید اینگونه همه چیز متمایز ومتفاوت باشد. مگرمی شودهمگان دریک اندازه، یک شکل، یک وزن با یک خُلق وخو، بایک طبع، بایک صدا وبایک خصوصیّات ووو وبوده باشد؟ درآنصورت هیچ چیزخوشآیند نمی بود وقطع یقین دستِ انسان پی چیزی می گشت تا این یکنواختی ویکدستی را برهم زند،ازبنیاد برافکند وتفاوت وتمایزایجادکند. مگرمی شود همه چیز یک رنگ ویک بو ویک نوع می شد؟
تنوّع ،تفاوت وتضاد،پویایی وحرکت آفرین وهیجان بخش است .اگرهمه عاشق می شدند پس نقشِ معشوق راچه کسی بازی می کرد. کارگردان ِ هستی برای هرکس نقشی درنظرگرفته وازهرکس براساس ِ نقشی که دارد،استعدادی که دارد،امکاناتی که دارد، انتظاردارد تا به بهترین وجه ایفای نقش کند واین ازنظرگاهِ حکیمانه ی حافظ عین ِ عدالت است. حافظ درمقابل ِ این شرایط همانندِ خیّام شورش نمی کند بلکه خردمندانه،فیلسوفانه ورندانه آن راقبول کرده وسعی دراین دارد که نقشش را به خوبی ایفاکند ونقشش به حرام وباطل نگردد.
ساقی به چندرنگ مِی اندرپیاله ریخت
این نقش ها نگرکه چه خوش درکدوببست
“کدو” کلّه های ما وباده های رنگارنگ افکار واندیشه های ماست.
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
در مورد گل و گلاب نیزبعضی از شارحان محترم به خطا رفته وجای گلابِ بازاری وگلِ پرده نشین را اشتباه گرفته اند!
حضرت حافظ می فرماید:
اراده و فرمان خالقِ زیبائیها درموردِ هرکس متفاوت است. تقدیر بر این بوده که گلاب همیشه ودرهمه جا دردسترس باشد. زمستان وبهار ندارد هرکس هروقت اراده کند می تواند گلاب راازبازارتهیّه وازآن استفاده کند. درست است که گلاب عصاره ی گل است،امّا این حاصل دسترنج بشریست وطی فرآیندی به منظوردسترسی ِ راحت تر و بیشترحاصل ودرطول ِ سال موردِ استفاده قرارمی گیرد. درشیشه بودن ِ گلاب به معنی پرده نشینیِ او نیست. اتّفاقاً درشیشه بودن یعنی دربازار ودردسترس بودن است. این گل است که درپرده ی غنچه پنهان است. درنظرگاهِ حافظ گل نماد وسمبل ِ معشوقیست. معشوق همیشه درپرده نهانست. معشوق حافظ هرگز شخصیّتِ بازاری ندارد وپرده پنهانست. ضمن ِ آنکه حافظ خود درهمین بیت سرنخ رمزرا به جویندگان داده است. به خوانش بیت دوباره نظری می افکنیم تاببینیم آنحضرت چه می فرماید:
حافظ ابتدا “گلاب” را مطرح کرده سپس “گل” را. درادامه ودرمصرع دوّم: وان شاهدبازاری وین پرده نشین باشد. چون ابتدای سخن گلاب آمده پس “آن”(که برای اشاره به دورتربکارمی رود) به گلاب که نسبت به گل دورتراست تعلّق دارد و”وین”(که اشاره به نزدیک است)
به گل متعلّق است. برای اطمینان ازاین نظریه به دیوان آنحضرت که رجوع می کنیم، می بینیم که درجای دیگر می فرماید:
به غنچه می زد ومی گفت درسخنرانی
که تنگدل چه نشینی زپرده بیرون آی
پس می بینیم که گل درپرده ی غنچه نهان شده وعاشقانش منتظربیرون آمدنِ گل ازپرده هستند.
یادرجایی دیگرمی فرماید:
چون گل ومِی دَمی ازپرده بردن آی ودرآ
که دگرباره ملاقات نه پیداباشد
به هرصورت منظورحافظ ازبیان این مطلب این است که بسیاری ازمسایل خارج ازاختیار واراده ی ماست. به هرکس نقشی داده شده،باید درآن نقش فرورود وخوب بازی کند. گل نمی تواند ازاین موضوع که چرامن پرده نشین باشم وگلاب بازاری؟ دلگیرشود. حُکم ازلی براین بوده وبایدپذیرفت. قبلن گفته شد که مانمی توانیم ازاینکه چرا پدرومادر من این دونفرهستند ناراحت شویم! دراینجا ماهیچ اختیاری نداریم،حکم ازلی چنین بوده که ماحاصل ازدواج این دونفرباشیم. مابایدسعی کنیم با نقشی که به ماداده اند ارتباط ب قرارکنیم وآن راخوب بازی کنیم.شایدکسی دوست داشته باشد ای کاش به جای خودش ، مثلن فلان کس می بود وشب وروز ازاینکه چرابه جای فلان کس آفریده نشده نق وناله کند! قطعاً این شخص هرکاری کند نمی تواندبه جایِ آن شخص موردِ نظرش بوده باشد. باید به نقش ِ خود توجّه کند وبپذیرد که بسیاری ازامورات رانمی توان تغییر داد.روانشادشریعتی جمله دعاییِ جالبی دراین مورددارد می فرماید:
پروردگارا! به من آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و شهامتی،تا تغییر دهم آنچه را که می توانم و بینشی تا تفاوت این دو را بدانم.
آن نیست که حافظ را رندی بشود از دست
کاین سابقه ی پیشین تا روز پسین باشد
اگرآن احتمالی که درموردِ پیشقدم شدن ِ شاه شجاع برای آشتی که درابتدای غزل متصوّرشدیم درست بوده باشد، بااین حساب،حافظ درپایان ِ غزلی که درپاسخ به اوسروده شده، چراغ سبزی به مخاطب نشان داده وتمایلِ خویش را به ترمیم ِ رابطه ی عاطفی ِ ازهم گُسسته شده اعلام ومی فرماید:
نه اینگونه نیست که حافظ رندی،نظربازی وعاشقی را فراموش کرده و کنار گذاشته باشد. هرگزچنین نبوده است. “رندی ونظربازی” نقشیست که به من داده شده است. تقدیرمن از ازل اینگونه بوده و تا قیام قیامت اینگونه خواهدبود.
ازصباپُرس که ماراهمه شب تادَم صبح
بوی زلفِ توهمان مونس جانست که بود

کانال رسمی گنجور در تلگرام