گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما

آب روی خوبی از چاه زنخدان شما

عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده

بازگردد یا برآید چیست فرمان شما

کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت

به که نفروشند مستوری به مستان شما

بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر

زان که زد بر دیده آبی روی رخشان شما

با صبا همراه بفرست از رخت گلدسته‌ای

بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما

عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم

گر چه جام ما نشد پرمی به دوران شما

دل خرابی می‌کند دلدار را آگه کنید

زینهار ای دوستان جان من و جان شما

کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند

خاطر مجموع ما زلف پریشان شما

دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری

کاندر این ره کشته بسیارند قربان شما

می‌کند حافظ دعایی بشنو آمینی بگو

روزی ما باد لعل شکرافشان شما

ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو

کای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما

گر چه دوریم از بساط قرب همت دور نیست

بنده شاه شماییم و ثناخوان شما

ای شهنشاه بلنداختر خدا را همتی

تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ به خط محمدرضا ابن عبدالعزیز » تصویر ۵۴ دیوان حافظ با رقم وفات او در انتها به سال ۷۹۱ هجری » تصویر ۹ کلیات حافظ با ترجمهٔ ترکی عثمانی و شرح » تصویر ۶ دیوان حافظ دستنویس » تصویر ۳ دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الاول ۹۲۶ یا ۹۲۶ هجری قمری » تصویر ۸ دیوان حافظ با اطلاعات بحرهای عروضی » تصویر ۲۵

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

ای فروغ حسن ماه یا ای فروغ ماه حسن؟؟؟؟

👆☹

رسته نوشته:

ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما.
پرسیده‌اند که کدامیک درست است: ماه حسن؟ یا حسن ماه؟
در نسخه های علامه قزوینی و افشار٬ماه حسن٬ آمده است ، در نسخه ی کتابخانه ی ایاصوفیه در ترکیه که به سال ۸۱۲ تا ۸۱۷ هجری قمری کتابت شده و نسخه ی موزه ی ملی دهلی که به سال ۸۲۴ قمری کتابت شده هم چنین است ولی در تمام چاپ های تصحیح شده ی دیوان حافظ، تا آنجا که بنده می‌دانم ٬ حسن ماه٬ آمده است.
آیا این‌ اختلاف‌ها از روی تصادف و اتفاق است؟
به نظر بنده این گرایش به تصحیح متن از روی قواعد ادبی است. حسنِ ماه رابطه ی صفت و موصوفی دارد و در سنت ادبی امروزی ایرانی ملموس و مقبول است در حالی که ترکیب ( ماهِ حسن) تا اندازه‌ای سوءهاضم آور است، تا آنجا که باید دوباره و سه باره بیت را بخوانی تا خیال آن را در ذهن خود جا بیندازی و آخر سر هم با شک و شبه از آن بگذری و یا نگذری.

ولی اگر از منظر دیگری به قضیه بنگریم موضوع را می‌توان روشن‌تر کرد. دیوان حافظ متی از ادبیات ایران است . ولی این فقط بخشی از واقعیت است. واقعیت این است که این دیوان نه تنها متن ادبی فارسی دری است بلکه سندی مغانی است. سنت مغان در ایران زمین را می‌توان تا شش هزار و هفت هزار سال پی‌گیری کرد.
یکی از سنت‌های مغان در ایران زمین دیدن موجودی بوده است که نام های مختلف از آن نقل شده است:
به دیوان شمس نگاه کنید
http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh1247/
دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد
گفتم آری، لیک از ماه روز افزون خویش
مه چه باشد با مه من، کز جمال و طالعش
نحس اکبر سعد اکبر گشت در گردون خویش

در دیوان شمس و مثنوی معنوی می‌توان توصیف های فراوانی از ماه درون به دست آورد. همین موضوع را می‌توان در آثار عارفان مغانی دیگر به فراوانی به دست آورد. سنایی و عطار و نظامی توصیف های روشنی از آن به دست داده اند.

به دیوان حافظ نگاه کنید:
http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh406/
گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
از ماه ابروان منت شرم باد، رو

کل غزل را به دقت بخوانید تا وصف ماه درون به دستتان بیاید.

حافظ دیدار های تکان دهنده ای از این ماه درون به دست داده است . ماهی که از خورشید هم پر فروغ تر است:

http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh220/

خورشید خاوری کند از رشک جامه چاک
گر ماه مهر پرور من در قبا رود

http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh146/

فروغ ماه می‌دیدم ز بام قصر او روشن
که رو از شرم آن خورشید در دیوار می‌آورد

نتیجه آنکه : ادیبانی که مطابق قواعد ادبی، صفت و موصوف، تشبیه، استعاره، مجاز … متن را تصحیح کرده‌اند گفته‌اند ٬ حسن ماه٬ . که اغلب چنین است. ولی دانشمندانی مثل علامه قزوینی به متن قدیم وفادار مانده اند.
آنچه حافظ می‌دیده است صفتی از ماه آسمان نبوده است، تشبهی از ماه آسمان به دست نداده است بلکه ٬ ماه حسن٬‌ در نظر او از خورشید روشن‌تر بوده است. عارفان مغانی ماه درون و یا ماه حسن را به صورت موجودی باالذات می نگرند در حالی که ادیبان آن را با صفت و اوصاف در خیال تصویر می کنند. اختلاف از اینجا است.

👆☹

شادان کیوان نوشته:

با اجازهُ جناب رسته که توضیحات زیبایی در زمینهُ ترتیب کلمات ماه و حسن داده اند، مختصری را که بنظرم میرسد را ارائه میدهم.
بنظر من در این مصرع کلمهُ حسن با حای مضموم و سین ساکن را باید حسن با حا و سین مفتوح بمعنای زیبا و صاحب حسن تعبیر و تفسیر کرد و تبدیل این حسن(فتحه فتحه)به حسن (ضمه ساکن) را اولا بواسطهُ ضرورت شعری دانست و در عین حال بواسطهُ آنچه که من آنرا به مکیدن شکلات سویسی ای تشبیه میکنم که شما آنرا با لذت از گوشه ای به گوشهُ دیکر دهان میگردانید و میلغزانید و با این کار شیرینی و حلاوت بیشتری از آن میگیرید و بامیل و رغبت میبلعید.
اگر قرار بود که شعر را ای فروغ حسن ماه از روی رخشان شما بخوانیم، میشد یک شعر مدرسه ای و کلاسیک در حالیکه این هنر خواجه است که با این پیچ و تابهای ناب شاعرانه خود ما را به تفکر و تجسم و تصور وادارد و طنین شعرش را تا مدتی در گوش هوش ما حفظ نماید.
تعبیر دیگری که میتوان بکار برد اینستکه در این بیت خواجه ماه را که خود مظهر زیبایی است در مقابل زیبایی یار کافی نمیبیند و لذا با افزودن حسن، اطلاق دومی بر مطلق اولی میاقزاید تا تأکید ی بر موُکد کرده باشد و بقول امروز دو قبضه اش کند پس ترکیب ” ماه حسن” را آفریده است.

👆☹

ابراهیم نوشته:

ارتباط این شعر با سفر حافظ به یزد و داستانش را زمانی یکی از اساتید تعریف می کردند!
که متاسفانه کامل یادم نیست

همچنین ظاهرا این غزل با غزل ۳۵۹ هم بی ارتباط نیست..

ضمن اینکه گفته میشه حافظ به جز یک بار ، سفری به خارج از شیراز نداشته و از این جهت در مورد سفرش به یزد تردید هست !

لطفا اگر کسی داستان و جریان کامل را اطلاع داره همینجا قرار بده یا لینک مقاله را !
تشکر

👆☹

چنگیز نوشته:

ماه حسن اضافه اقترانی ست که در نثر و نظم فارسی بسیا ر استفاده
می شود.. فروغ حسن ماه کاملا بی معنی ست!

👆☹

دکتر ترابی نوشته:

دوستان اگر به مصرع دوم مطلع غزل توجه فرمایندبه آسانی باثبت موجود موافقت خواهند فرمود، فروغ ماه حسن و نه حسن ماه

👆☹

چنگیز گهرویی نوشته:

به نظر . ماه حسن مانند خدای حسن و پادشاه حسن و افتاب حسن …به معنای اخر و ته زیبایی میباشد .

👆☹

چنگیز گهرویی نوشته:

به موارد قبلی مثل ماه حسن و خدای حسن و …کان حسن نیز هما نند میباشد .شیراز معدن لب لعل است و کان حسن …..

👆☹

دکتر ف. ق نوشته:

با نظر دکتر ترابی موافقم . ماه حسن درست است . این ترکیب استعاره از روی زیبا می باشد . که با توجه به مصرع دوم مطلع دریافت می شود ( زنخدان ) .
یعنی تمام حسن و لطافت و زیبایی محصور در زنخدان ( گودی چانه ) شماست و هر زیبا حسن خود را از آن حاصل می کند .

👆☹

حسین نوشته:

سلام.یه طور دیگه هم میشه به مصرع نگاه کرد و اون اینه کهبعد از ماه ویلگول بزاریم .اونوقت اینطوری معنا میشه که داره به معشوق میگه: ای کسیکه روشنی و فروغ ماهی اصلا حسن و زیبایی از روی رخشان شماست که در مصرع بعد هم با چاه زنخدان مهر تایید میزنه

👆☹

سحر نوشته:

ای فروغ ماه,حسن از روی رخشان شما

👆☹

ناشناس نوشته:

بنظرم این غزل حضرت حافظ انگار نگاهی روشنبینانه به آینده ایست که دلش افسرده و بی تاب از دیدار آنروزگاران است..

عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم
گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما

👆☹

کلمرزی نوشته:

تفسیر دکتر فرید داور از آن تفسیر های من درآوردی و ساختگی است و هیج پیوندی با حقیقت تاریخی دوره حافظ و مخاطب آن که پادشاه آل مظفر در یزد است ندارد.

👆☹

ناشناس نوشته:

اگر از ان تفسیر های من در اوردی از کس دیگری دارید بنویسید —شما هم تفسیر بفر مایید —بعضی شخصیت ها مثل حافظ قابل کشتن نیستند لذا حکومتهای دیکتا توری سعی در مصادره اش می کنند ولی ما هستیم تا با ان تفسیر های من در اوردی مانع اینکار شویم –هر چیزی از منی در امده از من شما چی در امده برادر کل؟؟؟دقیق تفسیر خود را از این غزل بنویسید تا یاد بگیریم-سپاسگذارم

👆☹

ناشناس نوشته:

لابد منظور حافظ از جمشید و کیخسرو هم ال مظفر است و شاه شجاع نه؟؟؟

👆☹

ناشناس نوشته:

لابد -عزمتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم همان ال مظفر است ؟؟؟یا جمشید =شعاع نور تاج =اندیشه ایرانی مغانی خرد گرا تا خورشید =از اتشیم و به اتش یر می گردیم از نور به نور؟؟؟گرچه جام ما نشد پر می بدوران شما -حافظ که بقول شما جامش در ال مظفر پر شراب بود ولی او می گوید بدوران شما جام ما پر نشد پس ربطی به تاتار مظفری ندارد بلکه -=تن و جان ما ایرانیان پر علم بدوران ساقیان بزم جم =جمامعه انسان مقدس پر برابری و نور و علم نشد والا بقول شما حافظ که در زمان ال مظفر وضعش خوب و سازش کوک بوده –حافظ را کوچک در پای تاتار ضد ایران نکن رفیق

👆☹

ناشناس نوشته:

در ادبیات ایران وقتی ایوان با شاه صاحب ان ایوان امده فقط ایوان مداین مد نظر است -راستی ال مظفر ۸۰۰ سال بهد انوشیروان و یزد گرد سوم بودند و تازی ساخته -ایوان انوشیروان هنوز هست ایوان ال مظفر کجاست ؟؟چه اصراری دارید ایران پرستی چون حافظ را تاتار پرست جلوه دهی او به دیدار پدر تاتار تیمور نرفت انوقت به جوجه تیمورها مداحی می کرده؟؟؟

👆☹

کاوه نوشته:

در رابطه با بیت سوم جالب است بگویم:
کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت
به که نفروشند مستوری به مستان شما

این بیت بسیار بسیار زیباست و زیبایی این بیت از آن جهت است که خواجه چهاربار از واژه *چشم* استفاده کرده و همه در متن مستتر شده اند!!!!
-نرگس: مجاز از چشم
-طرف: چشم ، چه در قرآن هم‌(قٰاصِرٰاتُ اَلطَّرْفِ) به معناى چشم پوشى وطَرْفْ به معناى چشم آمده است.
-مستوری: چشم پاکی و پاکدامنی
-مستان: استعاره از چشمان مست
و در کل معنای این بیت به این صورت است:
هیچ کس بعد از دیدن نرگس چشمان تو،چشم راحتی بر هم نگذاشت. چه بهتر که در پیشگاه چشمان مست شما، کسى ادّعاى چشم پاکی و پاکدامنى نکند

👆☹

سلمان نوشته:

با تشکر فراوان از آقای قاسمی، که شعرهای حافظ را شمرده می خوانند. می توانیم شعرها را درک کنیم. دیگر گویندگان نیز شمرده بخوانند تا بشود درک کرد.
آقای محمدی یک ذره شمرده تر بخوانند

👆☹

محمد نوشته:

به نظر بنده این غزل در وصف امام زمان (عج) سروده شده.

👆☹

محمد نوشته:

به نظر بنده این غزل در وصف امام زمان (عج) سروده شده است.

👆☹

علیرضا نوشته:

با سلام اون قابلیت سایتتون ک موقع پلی کردن سدا متن رو با هاش دنبال می کنه آخراش یکم گیر داره چون خواننده بین مصراع ها فاصله نمی ده به همین علت مصراع بعدی قرمز رنگ نمیشه.
با تشکر از سایت خوبتون

👆☹

بهروز نوشته:

این آقای وارد و فاضل که میفرمایند بنظر مبارک ایشان حافظ این غزل را در وصف امام زمان ایشان سروده ممکنه توضیح بفرمایند چگونه چنین استنتاجی کرده اند ؟
تا بلکه ما هم حالیمون بشه . آخه بابا این اراجیف از کجا در میارید؟ من بشما پیشنهاد میکنم بجای تعصب قدری تعمق بخرج بدهید.
هر چه بر سر قلم آمد که آدم نمینویسه .

👆☹

نیکومنش نوشته:

درود فراوان به دوستداران ادب پارسى
کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت
به که نفروشند مستوری به مستان شما
از انجا که چشم هر کسى که به چشمان مست تو افتاده چشم راحتى روى هم نتونسته بزاره پس بهتره که هیچ کس ادعاى پاکدامنى در مقابل چشمان تو رو نداشته باشه
مستورى فروختن به کسى یعنى ادعاى پاکدامنى کردن در برابر کسى مفهوم کلى یعنى اینکه هیچ کسى نیست که تو رو ببینه و عاشقت نشه (معشوق مورد نظر حافظ خداوند زیبا ،مراد طریقت ،شاهدو…
درود فراوان بر جویندگان و پویندگان راستى

👆☹

مزدک نوشته:

ایوان به چم کاخ و سرای بلند در ادبسار پارسی بکار میرفته و بیگمان خاندان مظفر هم کاخ و عالی قاپو ( دروازه ی بلند =سرای بلند) داشته اند.
در زمان حافظ ناسیونالیسم و هموندی ایرانی (شعبی) کمرنگ بوده و هموندی دینی گرانسنگتر بوده است.( ملت در آنزمان= فرقه ی دینی : هفتاد و دو ملت) از سوی دیگر حافظ در جایگاه یک چامه سرای پراوازه ناچار با فرمانروایان در همکنشی( در تعامل) بوده و نژاد این پادشاهان و فرمانروایان نفشی در مهر و یا بیمهری حافظ بدانها باز نیکرده٬ بساکه آزادمنشی و رواداری آنها برای آن سراینده ی فرزانه مِهند (مهم) و ترازوبند بوده.

👆☹

مسعود نوشته:

با سلام
معنی بیت ای صبا با ساکنان شهر یزد…
چیست؟

👆☹

یغما نوشته:

شرح غزل ۰۱۲- ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
یک شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۳ ۰۷:۴۲ ق.ظ

معانى لغات غزل( ١٢ )

فروغ:پرتو،نور.

آب روى:قدر و منزلت،آبرو و شرف،تر و تازگى،عرض.

عزم:قصد،اراده،تصمیم.

طرف:چشم،سو،گوشه.

طرف بستن:(استعاره)بهره بردن.

دور:زمان،فصل،گردش،پیرامون و گرداگرد.

مستورى:نجابت،پاکدامنى،پرده نشینى.

مستان:(استعاره)چشمان.

بو،که:باشد که.

بزم جم:(استعاره)بزم شاه.

غرض:مقصود.

همدستان:همداستان،متّفق،هم عقیده.

خاطر مجموع:خیال راحت،آسایش خیال.

همّت:عزم و اراده.

آمین بگو:اجابت کن.

بساط:فرش.

بساط قرب:(استعاره)مجلس تقرّب،محضر.

( ١ )اى آنکه پرتو و طراوت زیبایى،از روى رخشان و چاه زنخدان شما سرچشمه‌مى‌گیرد.

( ٢ )جان به لب رسیده من سر ملاقات تو را دارد.چه مى‌فرمائى؟از تن برآید(و به‌دیدارت نایل)یا به تن باز گردد(و در دورى تو به سر برد).

( ٣ )الف:هیچ کس در دوران دلفریبى نرگس بیمار چشم تو،یعنى در اوج‌دلفریبیت،از سلامتى دیده بر هم نگذاشت.چه بهتر که در پیش چشمان شما(پیش شما)کسى ادّعاى پارسایى و پاکدامنى نکند.

ب:هیچ کس در دور و دوران مستى چشم تو یعنى در اوج دلفریبیت(بابرکنارى از عشق و عاشقى)از پرهیزکارى طرفى برنبست.چه بهتر که در برابرچشمان شما کسى ادّعاى پارسایى نکند.

( ۴ )بى‌شکّ،بخت خواب‌آلوده ما که از سرچشمه طراوت و شادابى روى درخشان‌شما،آبى به چهره خود زده است بیدار خواهد شد.

( ۵ )به وسیله باد صبا از گلبن روى خود گلدسته‌یى براى ما بفرست.باشد که ازسرزمین پرورش دهنده گلى چون تو،بوى خوشى به مشام ما برسد.

( ۶ )اى ساقیان بزم شاهى،عمرتان دراز و ایّام به کامتان باد،هر چند که جام‌(زندگانى)ما در دوران شما از مى(نشاط)پر نشد.

( ٧ )هان،اى دوستان!هر چه شما کردید،دلدار مرا آگاه کنید که دلم براى او به‌بیقرارى افتاده است.

( ٨ )خدایا!کى این فرصت دست مى‌دهد که خاطر آرام ما با زلف پریشان شما هم‌آهنگ شوند؟(۹)بدان هنگام که از کنار ما مى‌گذرى دامن از خاک و خون فراگیر چرا که در این‌راه،چون من کشتگان و قربانیان زیادى به خاک افتاده‌اند.

( ١٠ )حافظ دعایى مى‌کند،آمین بگو:خدا کند که(گفتارى شیرین از)لب شکّرافشان شما نصیب و روزى ما گردد.

( ١١ )اى نسیم صبا از جانب ما به مردم یزد بگو که سر نمک نشناسان و ناسپاسان‌گوى چوگان شما باد.

( ١٢ )هر چند ما از حوزه و مجلس شاه بدوریم،همّت ما از آنجا دور نیست.ما بنده‌شاه شما و دعاگوى شما مردم هستیم.

( ١٣ )اى پادشاه بلند اقبال همّتى(و مساعدتى!)تا به حضور رسیده و مانندستارگان به لب ایوان بلند شما بوسه‌یى بزنم.

*خواجو کرمانى:آب آتش مى‌برد خورشید شب پوش شمامى‌رود آب حیات از چشمهء نوش شما*سلمان ساوجى:قبله ما نیست جز محراب ابروى شمادولت ما نیست الاّ در سر کوى شما*  ١ -همانطور که در مبحث(چرا حافظ به یزد تبعید شد)و در صفحهء ٧۶  به تفصیل بیان شده این غزل یکى از غزلهاى مشهور حافظ است که داراى ایهام‌و تعبیر در هر بیت بوده و به هنگام حرکت از شیراز به یزد در سفر تبعید براى شاه‌یحیى سروده شده است و تفسیر و تعابیر هر بیت در آنجا به تفضیل شرح داده شده‌است.

 ٢ -منظور حافظ از(طرفى نبست)در بیت سوم،این است که دیده برهم نگذاشت چه در قرآن مجید هم‌(قٰاصِرٰاتُ اَلطَّرْفِ)*به معناى چشم پوشى وطَرْفْ به معناى چشم آمده است.

****

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان

👆☹

هو۱۲۱ نوشته:

حضرت حافظ درویش بودند،درویش از سلسله ی نعمت الهی.در آن زمان
حضرت حافظ در طلب بودن که دستشان را مولای آن زمان بگیرند و به درجه ی درویشی برسند.گاهی از اشعارشان مسند بر این هست که ایشان درویش بوده اند.
اگر کسی شک دارد تحقیق کند ،به نتیجه خواهید رسید.

👆☹

پدرام ملکی نوشته:

درود بر شما گرانمایگان
پرسشی را مطرح می کنم تامل بفرمایید.اگر قابل اعتنا بود دیدگاه خود را درباره آن بنویسید.سپاسگزارم.
آیا حافظ در مصراع آغازین به مساله ای علمی اشاره نکرده است؟؟؟
همان طور که ماه نور خود را از خورشید می گیرد!!!حسن و زیبایی نیز مفهوم خود را وام دار روی زیبا و رخشان شماست!
به نظر می رسد که حافظ در این مصراع به صورت پوشیده روی معشوق خود را به خورشید مانند کرده است.

👆☹

امیررضایزدی نژاد نوشته:

با درود به همهء عزیزان.
جایِ خالیه تفسیرِ آقا رضای عزیز(با نام کاربریِ: “رضا” )در حاشیهء این شعرِحضرتِ حافظ،بسیار محسوس است.
امیدوارم بخت بامن یارباشد و این پیام بنده را ببینند و ازتفاسیروتوضیحات خویش، من و شاید بسیاری دیگرازمشتاقان رامستفیض بفرمایند.
باسپاسِ بسیار از این بابت و همهء حاشیه هایی که در اغلبِ اشعار زحمت کشیده و درج نموده اند.
شادوسلامت باشید./.

👆☹

میثم نوشته:

ا من هم با اقای امیر رضا یزدی نژاد نوافقم .

👆☹

میثم نوشته:

همچنین از اقای سهیل قاسمی به خاطر خوانشون سپاسگزارم .

👆☹

دکتر صحافیان نوشته:

ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما

آب روی خوبی از چاه زنخدان شما

تو معشوقی هستی که روشنایی ماه زیبایی از روی تو و آبروی آن از چاله چانه ات هست.(خوبی:زیبایی)

بیت۲:از شدت شوق تو جانم آماده پرواز است (در حال جدایی از جسم از معشوق اجازه می گیرد نوعی ادب یا ناز کشیدن)آیا بیرون آید یا به جسم برگردد؟ نکته: معشوق شور حال خوش و وصال با اصل همه زیباییهاست.معشوق مادی هم اگر باشد رساننده حافظ به آن حال خوش است.

بیت۳:در کانون چشم مستت همه به حال خوش می رسند بهتر است که زهد(مستوری) نفروشند به آنها.

بیت ۴:طراوت چهره ات بر چشمانم آبی زد که بخت مرا بیدار می کند و به خوشبختی(دیدار با حال خوش )میرسم‌.

بیت۵:از چهره ات با باد صبا گلدسته ای بفرست، امید است از خاک زنده کننده شما بویی بشنویم. بیت۶:از غلبه حال خوش به ساقیان دوره جمشید درود می فرستد.( مقایسه نهایت مستی اش با اصل شراب جمشیدی)گرچه جام ما در دوران شما پر نشد( الان به شوق و شور رسیدیم)

بیت ۷:دل بی قرار است به دلدار خبر دهید به جان خودم و جانتان قسم می خورم(شدت شوق دیدار یا ادامه و عمق بخشیدن به حال خوش)

بیت ۸:کی میشود که با زیبایی زلف پریشانت خاطر ما به جمعیت و تمرکز برسد.

بیت ۹:پیش ما که می آیی مواظب پایین لباست از خاک و خون باش که کشتگان معشوق ما بسیارند.(برای دیدارش یا برای مستی باید از جان گذشت)

بیت ۱۰تا۱۲: دعا و شوق حافظ به ساکنان شهر یزد که قصد سفر به آنجا دارد.

بیت ۱۳:ای شاه سعادتمند همتی به من بده تا چون گردون کاخ تو را (از بلندی به آسمان رسیده)ببوسم.( اوج جان در وصول به حال خوش)

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح

👆☹

احمدی فقیه نوشته:

سلام و درود
در بیت ۱۰ و ۱۱ کلمه «بگو» در نسخه‌ای که دارم «بگوی» است و نیز تعداد ابیات بیشتر است.

👆☹

رضا س نوشته:

در کامنت ها بعضی دوستان سلسله آل مظفر رو تاتار و مغول فرض کردن. اصلا همچین چیزی نیست و آل مظفر کاملا ایرانی بودن و اتفاقا آخرین بازمانده های مغولها یعنی آل اینجو را برانداختن. حافظ البته با آل اینجو و به خصوص شاه ابواسحاق روابط بسیار خوبی داشت و اصلا در این دوره وارد کار دولتی و دیوانی شد. با آل مظفر هم با شاه شجاع و شاه یحیی و شاه منصور روابط خوبی داشته و با امیرمبارزالدین و شاه محمود نه. پس دربست چیزی رو قبول یا رد نمیکرده و مسائل انسانی براش مهم بوده نه نژادی و قبیله ای.

👆☹

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید