گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ساقی به نور باده برافروز جام ما

مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم

ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان

کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما

ای باد اگر به گلشن احباب بگذری

زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما

گو نام ما ز یاد به عمدا چه می‌بری

خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما

مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است

زان رو سپرده‌اند به مستی زمام ما

ترسم که صرفه‌ای نبرد روز بازخواست

نان حلال شیخ ز آب حرام ما

حافظ ز دیده دانه اشکی همی‌فشان

باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما

دریای اخضر فلک و کشتی هلال

هستند غرق نعمت حاجی قوام ما

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجایی نوشته:

شُرب مدام = باده گساری همیشگی
اَحباب = جمع حبیب ، دوستان
مرغ وصل = پرنده وصال
حاجی قوام = وزیر محبوب ابوسحاق اینجو
نور باده = می ناب
مُطرب = نوازنده
سهی قدان = دلبران
صنوبر خرام = دلیری که مانند سرو جلوه صنوبر کند
جَریده = دفتر بزرگ
آب حرام = کنایه از خَمر و شراب
صَرفه = زیادی و افزونی ( فضیلت )
روز بازخواست = روز قیامت
نان حلال = نان وقف و فتوح صوفیان
سپرده اند = تسلیم کرده اند ، حواله کرده اند
فشان = نثار کن
معنی بیت ۱: ای ساقی با فروغ می ساغر مار ا روشن کن و ای موسیقی دان و نوازنده این ترانه را بخوان و بساز که عالَم به مراد دل ما شد.
معنی بیت ۶: (ای باد صبا به یار من) بگو چرا از روی عمد ، نام مرا از یاد می بری؟ روزگاری خواهد آمد که خود بخود نام مرا از یاد ببری.

شادان کیوان نوشته:

بنظر میرسد آسمان رو به تیرگی غروب که رنگ آسمان از آبی به سبزی میگراید بهمراه هلال ماه، برای خواجه بسیار الهام بخش بوده چرا که ترکیب “دریای اخضر فلک و کشتی هلال” را لااقل یکبار دیکر هم باین صورت آورده که: مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

مسلم گرگری نوشته:

بیت ۹ = مرغ را با دانه می فریبند ومرغ وصال را با زاری میتوان فریب داد .یعنی باید گریه کرد ومتوسل به اشک شد تا اینکه معشوق دلش به حال عاشق بسوزد و روی خوشی نشان دهد. معنی بیت=ای حافظ دانه اشکی از چشم ات بفشان تا مرغ وصل قصد دانه ما را بکند وبه دام بیفتد.

جمشید پیمان نوشته:

دیدی که شد هَدر همه ی اهتمام ما
افتاد دستِ طایفه ی شرّ زمام ما

از نور باده گشت تهی ساغر وجود
پُر از شرنگِ زهد ریائیست جام ما

دیدی چگونه رهزن ما شد رفیقِ ما؟
دیدی چگونه دشمنِ ما شد امام ما؟

اهریمن گجسته زِ مصحَف سخن بگفت
با حیله خواند بر سرِ منبر پیام ما

یک روز شیخکی خِـرَدِ ما زِ ما ربود
با عشوه هاش،خنده دگر شد حرام ما

روزی جوانک بی ریشه ای رسید
بی پـرده، گـنـد بِـزَد بر کُـنام ما

این تیشه بر گرفت و تَبَر آن یکی گُزید
خونین شده ست سرو صنوبر خرام ما

دستِ دعا به سوی خدا می کنم بلند
شاید خدای ما بِـکشد انتقام ما

یادش به خیر ، پیر خرابات ِ روسپید
کاندشه های اوست پرچم ما و مرام ما

در گیر و دارِ ظلمت تاریخ می سرود:
ساقی به نور باده بر افروز جام ما*
*مطلع غزلی از حافظ

جمشید پیمان نوشته:

در غزل بالا، بیت پیش از آخر را اینگونه تغییر داده ام:
یادش به خیر پیرِ خراباتِ می پَـرست
کاندیشه های اوست به گیتی مرام ما

یونس نوشته:

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود،
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب،
بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان،
در گوش هم حکایت عشق مدام! ما
“هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما
فروغ فرخزاد

رضا نوشته:

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق…ثبت است بر جریده عالم دوام ما
فرمود: ولاتحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون
و هرگز مپندارید(هرگز نمیرد) آنها که در راه خدا کشته شدند(دلش زنده شد به عشق) مرده اند…اینها زنده اند(ثبت است)و نزد خدا(جریده عالم) روزی می خورند(داوم ما)

مهدی فرخ اناری نوشته:

مدام ایهام دارد
یک : شراب
دو : پیوسته و مداوم

گنجور را در توییتر دنبال کنید