گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۹

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد

صد نامه فرستادم و آن شاه سواران

پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد

سوی من وحشی صفت عقل رمیده

آهوروشی کبک خرامی نفرستاد

دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست

وز آن خط چون سلسله دامی نفرستاد

فریاد که آن ساقی شکرلب سرمست

دانست که مخمورم و جامی نفرستاد

چندان که زدم لاف کرامات و مقامات

هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد

حافظ به ادب باش که واخواست نباشد

گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

دیریست که دلدار پیامی نفرستاد!

پاسخ: در نسخهٔ قزوینی در متن «دیر است» آورده و در حاشیه گفته: چنین است در خ، ق و ل. در غالب نسخ: دیریست.
مطابق این نسخه تغییری داده نشد.

مجیدباهر نوشته:

دیر است که دلدار پیامى نفرستاد
ننوشت کلامى و سلامى نفرستاد
دیر: لفظ مشترک است مابین دیر زمان و خیلى وقت
که : حرف بیانى
نفرستاد:فعل نفى ماضى

من نوشته:

جالبه

من نوشته:

اه

امین کیخا نوشته:

واخواست نباشد یعنی بازجویی در کار نیست ،

میم.ت نوشته:

عرض سلام
بنده تصور می کنم وزن این شعرِ خواجه ( مستعفلُ مستعفلُ مستعفلُ فع لن ) هستش.

سعید نوشته:

با درودها بشما گرامیان
بنظرم بهتره که « و از آن » در ابتدای مصرع دوم بیت چهارم رو « وز آن » بنویسیم

روفیا نوشته:

در بیت اخر :
حافظ به ادب باش ….
حافظ اشاره به اوصاف جلالی می کند که هم خدا واجد ان است هم مخلوق خدا .
زلف و رخ هم کنایه از جلال و جمال است . زلف چون حجاب جلوی رخ را میگیرد ولی گاهی کنار میرود و رخ نمایان می شود و مراد عرفا از زلف لحظات هجران و سرگردانی در عالم مظاهر و کثرت ها به دلیل جلال و مراد از رخ لحظات وصال و دیدن روی بی نقاب او بی واسطه است .
در این بیت هم حافظ اشاره به جلال او می کند :
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدایان عار داشت

کمال نوشته:

فالی جهت این غزل:

ای صاحب فال،گویاشمادرانتظارعنایتی از
جانب معشوق هستیدکه شامل حالتان ،،،،،،،
شود،آرزوی شمابرآورده می شودواین ،،،،،،،،
انتظارکه درآن بسرمی بریدبسیارشیرین،،،،،
است،چه بسیارندافرادی که به این حالت،،،
انتظارنرسیده اند،پس صبروآرامش رااز،،،
دست ندهید.

بلا نوشته:

بلابلابل

ناشناس نوشته:

پوشش خبری

دکتر فرید دادور
‏۸‏ ساعت پیش ·
تفسیر غزل۱۰۹ حافظ:
دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران
پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد
سوی من وحشی صفت عقل رمیده
آهوروشی کبک خرامی نفرستاد
دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست
وز آن خط چون سلسله دامی نفرستاد
فریاد که آن ساقی شکرلب سرمست
دانست که مخمورم و جامی نفرستاد
چندان که زدم لاف کرامات و مقامات
هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد
حافظ به ادب باش که واخواست نباشد
گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد
باز حافظ و مبارزه با خرافات و ارزوی دوره ساسانی ایران یکبارچه و فقط ایرانی
دیر است=۸۰۰ سال کذشت و ایرانی در خرافات تازی غرق شد و از اندیشه خرد بیر مغانی خود چیزی دریافت نکرد-دلدار=بیر مغان فراموشمان کرده—ننوشت سلامی و =انقدر از ایرانی خرد باخته قهر است که اثار اشتی و برگشت نشان نمی دهد=سلام-بیام
صد نامه=-دلدار=شاه سواران=برترین فرمانده مثل کوروش و نوشیروان و داریوش -روشنفکر ایرانی مثل حافظ و یعقوب لیث و بابک صد بار تلاش کردند ولی شاه سواران جواب نمی دهد ==تا ملتی بیدار نشود مشرو طه اش را بقایای قاجار به باد می دهد و انقلابیش بدست خود ضد انقلاب را بر ملتش تحمیل می کند و در اوج بیشرفت بقایای ارتجاع را بر خود حاکم می کند و دهه ها می نالد —بله این در این عصر هم بسر ما امده و حافظ بیشبینی کرده
سوی من =سوی ایرانی وحشی شده که در بیابان کویری گم شده و دهان به اسمان دوخته در حالی که در غزل قبلی گفت که خسرو او =شاه سواران =بیشگامان خرد او بر تر از عقل کل بودند -حالا عقل رمیده شده =خرد باخته شده چون تازی شده –اهو روشی=فرار کننده از هر نوع درندگی و وحشیگری و فقط رشد یابنده در ارامش=انسان و کبک خرامی =تیز رو در علم در ارامشی نفرستاد —فرستاده بود قدرش را ندانستیم و حافظ اینرا می گوید
دانست که=مرغ دل=اندیشه ام تباه خواهد شد –ولی باز از ان خط چون سلسله=نوشته عقلانی منظم مثل اوستا باز چیزی نفرستاد تا ایرانی را به دام خرد برگرداند
فریادکه=ان ساقی =ان دهنده علم و نور و اتش کل -شکر لب=لعل=مرکز صدور اگاهی -سرمست=بر علو و اتش و نور –دانست ایرانی مخمور =خمار برگشت به اندیشه خرد خویش هست ولی باز جامی- جرعه ای از اگاهی بخشی =جامی =انسان اگاهی که حاوی می=علم است=رهبر اگاهی نفرستاد
چندان که زدم===اصل معنی غزل و ادعای درستس تفسیر اینجاست–ایرانی تازی شده بدنبال زاهدان ریایی و مدعیان دروغین خدا مرتب دم از=ر کرامات و مقامات زدند=فلان شیخک با تف دهان جذام خوب می کند -فلان جا کور بینا می کند و الخ….ولی اینها برادر خرافات است و در ۸۰۰ سال اینکاره بودن بجایی نرسیدیم=مقام دوم —امروز هم امریکا موشک را عمودی به زمین بر میگرداند ولی ما در سازمان ملل هاله نور می بینیم =کرامات و مقامات
حافظ به ادب باش=ایرانی صبر کن با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود باید راهی را که زابنی رفته با زحمت بروی تا به انها =خسرو و شاه سواران برسی –گر شاه =خسرو=سوار=رهبر اگاه هنوز ملت ایران را شایسته رهبری نمی داند و به غلام =ایرانی جواب نمی دهده –البته داد ولی ما ارتجاع را بیشتر دوست داشتیم
قابل توجه دوستداران استاد گرانقدر کسروی
LikeCommentاشتراک‌گذاری
‏‎Mehran Ghaemi‎‏، ‏سید محسن هاشمی‏، ‏‎Afsin Morsali‎‏ و ‏‏۴‏ نفر دیگر‏ این را می‌پسندند.
نظرها
دکتر فرید دادور

نظری بنویسید…

فرهاد نوشته:

از جمله کرامات “عارفانی” چون حافظ این بوده که هرگاه شاه آن‌‌ها را دیر به دیر دعوت میکرده یا از آنها خبری نمیگرفته به شاه نامه‌ها مینوشتند و غزل‌ها می‌گفتند و شکایت‌ها میکردند که چرا ما را فراموش کردی. اصولا این کار از فرط استغنا و بی‌نیازی و والا مقامی این عارفان بوده! - قابل توجه آنها که حافظ را عارف می‌خوانند

کانال رسمی گنجور در تلگرام