گنجور

شمارهٔ ۶۰

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » قطعات
 

پناه ملت و داعی خلق نصرة دین

تویی که هست ضمیر تو با قضا همراز

کرم،حقیقی و ذاتی تو راست در عالم

هرآنچه هست دگر استعارت است و مجاز

اگر به عنف زنی بانگ ناگهان بر کوه

ز هیبت تو صدا را فرو شود آواز

خدایگانا زان پس که روزگار مرا

بتاخت مدت ده سال در نشیب و فراز

عزیمتم همه آن بود و بس که یکچندی

کنم جناب تو را قبله دعا و نیاز

چه موجب است که از خدمت تو محرومم

نه تو بخیل و نه من جاهل و نه راه دراز



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.