گنجور

 
ظهیر فاریابی
 

سر دفتر اکابر دنیا بهاء دین

از دولت تو تا به ابد انقلاب دور

عالم بر آفتاب بقای تو روشن است

بادا غبار حادثه زان آفتاب دور

گر حال من بپرسی و در خاطر آوری

تا در چه محنتم نبود از صواب دور

در آرزوی خدمت خاک جناب تو

مانم به تشنه ای که بماند ز آب دور

تا دورم از جناب تو دورم ز عافیت

خود عافیت چگونه بود زان جناب دور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.