گنجور

شمارهٔ ۱۲

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » قطعات
 

پناه و مقصد اهل هنر صفیّ الدّین

تویی که همَّت تو سر بر آسمان سوده ست

هر آن صفت که ز جیب فنا برآرد سر

به عمر دامن جاهت بدان نیالوده ست

قلم که دایم و صّافی کمال تو کرد

رخش به دوده خجلت همیشه اندوده ست

بزرگوارا بی سعی درین مدّت

دلم ز غصّه و چانم ز غم نیاسوده ست

ز چرخ سفله جفاها کشیده ام گر چه

هنوز ناله من هیچ گوش نشنوده ست

از آن زمان که من اینجا نشسته ام صد بار

همه بسیط زمین صیت من بپیموده ست

کنون به کام و به ناکام می روم که مرا

جهان عنان ارادت ز دست بر بوده ست

به خدمت آمده بودم بگاه تر گفتند

که خواجه دوش نشاط شراب فرموده ست

ز خرمی همه شب تا گه دمیدن صبح

چو بخت خویش نخفته ست و هیچ نغنوده ست

کنون ز مستی و بی خوابی شبانه هنوز

چو خلق در کنف اهتمامش آسوده ست

ز روزگار دو رنگم تغابنی ست عظیم

که این سعادتم امروز روی ننموده ست

به حضرتت چو مرا فرصت وداع نبود

کنون امید ملاقاتم از تو بیهوده ست

تو سود کن ز جهان نام نیک اگر چه مرا

دو ماهه عمر بر امیدها زبان بوده ست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام