گنجور

شمارهٔ ۵

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » غزلیات
 

گر گل رخسار تو عزم گلستان کند

گل به تماشای او روی به بستان کند

ور مه روی تو را ماه ببیند برش

تحفه ز دل آورد پیشکش از جان کند

نیست چو روی تو مه ورنه ز هر مه دو روز

سر زچه رو در کشد رو ز چه پنهان کند؟

سلسله زلف تو با دل دیوانگان

آنچ کند ماه نو او همه روز آن کند

درد تو در جان من خیمه زد از بهر آنک

وصل تو تا یک شبی همت درمان کند

ورنه ز عشقت ظهیر دیده برآنجا نهاد

کز تو بر شهریار قصه و افغان کند

خسرو گردون پناه نصرت دین بیشکین

آنک فلک بر درش خدمت در بان کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام