گنجور

 
فرخی یزدی

دوش از مهر به من آن مه محبوب گذشت

چشم بد دور که آن ماه به من خوب گذشت

مگذر از بیشه ما نیست گرت جرأت شیر

که در اینجا نتوان با دل مرعوب گذشت

مردم از کشمکش زندگی و حیف که عمر

همه در پیچ و خم کوچه آشوب گذشت

فرخی عمر امانی نفسی بیش نبود

آن هم از آمد و شد گر بد و گر خوب گذشت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قاسم انوار

باز شوری بمحلت زد، ازین کو بگذشت

سوک ما سورشد امروز کزین سو بگذشت

برگذشت ازمن بیدل جگرم خون شد و باز

قطره ام قطره بچشم آمد و از رو بگذشت

دیر شد منتظران را، که ببینند آن روی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه