برخی تن و جانت گردم، نامهٔ روانپرور که آوردهٔ جان و دل است نه پروردهٔ آب و گل، تارک بختیاری را کلاه کیانی شکست و کام امیدواری را چشمهٔ زندگانی گشود. چندان دیده بر آن سودم که از دوده سیاهی نماند و رخنه از کاوش مژگان سر در تباهی نهاد. سپاس تندرستی و آرامش سرکاری را بوسه اندیش آستان نیاز و به رامش و درنگی در خور دلخواه دمساز آمدم. پاک یزدان کارهای یزد را به دستی که خواهش دوستان است و کاهش دشمنان بی آنکه درنگ خداوندی دراز افتد و کمند تاب و نیروی بندگان به کوتاهی انباز ساخته و پرداخته باز آیند و در آن کنج دنج که دام و دد را بار و نیک و بد را راه گفت و گزاری نیست، پیوند و آمیز درویشانه ساز گردد. امروز به یاد بوی گل از گلاب جستن شادی اندوز خجسته دیدار سرور مهربان مولازاده شدم تا مگر گرد گسستگی بدین بستگی پرداخته و کار رستن بدین پیوستن ساخته آید.
درد آرزومندی را بهبودی نخاست و سودای تاسه و تلواس را سودی نرُست، شعر:
شب نگردد روشن از نام چراغ
باد فروردین نیارد گل به باغ
تشنه آب از سراب کام نگیرد و پسته شیرین از شاپور آرام نپذیرد، شعر:
من نیستم ار کسی دیگر هست
از دوست به یاد دوست خرسند
باز آی که درهای بسته را گشایش و دلهای خسته را آسایش جز به دیدار سرکاری باد به چنبر پیمودن است و آب به هاون سودن. امید گاهان میرزا ابوالقاسم و شیخ الاسلام و دو سرور مهربان ملاحسن و آقا احمد و هر کرادانی بهر زبان که توانی از این خاکسار سیاه نامه درودی دوریشانه بر سرای، و پیوند مرا پیدا و پنهان که نهفته آشکار و نگفته فریاد خوان است، باز نموده جداگان نامه را در خواه بخشایش و هرگونه کاری که بازوی ماش نیروی انجام باشد فرمایش کن. زندگانی دراز و سامان کامرانی با برگ و ساز باد.


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این نامه پاسخ به دوستی میدهد که به او میگوید زندگی در پیچیدگیها و غمهاست و امید و آرزو یاریگر انسان است. او به یادآوری خوشیهای گذشته و تماسهای انسانی ارزشمند میپردازد و بر اهمیت دیدار و نزدیکی با دوستان تأکید میکند. همچنین شاعر از درد و آرزومندی میگوید که نمیتواند کام دل را برآورده کند و تأکید میکند که بدون ارتباط انسانی، زندگی معنایی نخواهد داشت. در پایان، او برای دوستانش آرزوی طول عمر و موفقیت میکند و از آنها میخواهد که از دوری و جدایی دوری کنند.
هوش مصنوعی: برخی، من همیشه برای تو و جانت آمادهام. این نامهای است که از دل و جان فرستاده شده و نه چیزی که از آب و گل ساخته شده باشد. تاج بختیاری بر سر فردی افتاد و امید به زندگی را برای او باز کرد. آن چنان به این موضوع نگاه میکنم که هیچ اثری از سیاهی در زندگیاش نمانده و زخمهای ناشی از بیداری چشمانش او را به نابودی کشانده است. برای سلامتی و آرامش تو، با کمال تشکر نزد تو آمدم و امیدوارم که در کنار تو لحظاتی دلنشین داشته باشم. خداوند کارهای خوبش را به دست دوستان انجام میدهد و دشمنان را به دور میافکند، بدون اینکه فرصتی برای درنگ وجود داشته باشد. امیدوارم که در محیطی آرام و صمیمی، آشتی و دوستی ایجاد شود. امروز با یاد عطر گل به دیدار تو آمدم تا از این پیوندی که داریم بهره ببرم و دوریها را از بین ببرم.
هوش مصنوعی: آرزوهای دردناک بهبود نمییابند و تلاشهای برای رسیدن به آنچه میخواهیم نیز سودی ندارد.
هوش مصنوعی: شب به روشنی نمیآید و از نام چراغ نمیتواند روشن باشد، همچنین باد فروردین نمیتواند گلها را به باغ بیاورد.
هوش مصنوعی: تشنگی از سراب آرام نمیگیرد و کسی که در جستجوی پسته شیرین است، نمیتواند از شاپور انتظار آرامش داشته باشد.
هوش مصنوعی: من اگر وجود ندارم، اگر کسی دیگر هست از دوستی به خاطر دوست خوشحال و خرسند است.
هوش مصنوعی: بازگرد تا درهای بسته را بگشایی و دلهای خسته را آرامش بخشی، چرا که جز با دیدار تو، امیدی به بهتر شدن نیست. من به یاد بزرگان و دوستانم، نامهای به تو مینویسم و از تو خواهش میکنم که پیوندی با من برقرار کنی، چه آشکار و چه پنهان. هر چیزی که از دست من بر بیاید، خواهش کن تا انجام دهم. برایت زندگی طولانی و خوشبختی آرزو میکنم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.