سخن گرچه بر وفق عادت نرفت
ولی بر خلاف ارادت نرفت
بهر لفظ دلکش که بنگاشتم
درین نامه پاس ادب داشتم
ز بدو سخن تا به ختم کلام
نبردم به نامردیت هیچ نام
سراسر ستودم به مردانگیت
همه وانمودم به فرزانگیت
غلط من کیم تا سرایم سخن
خطا کردم ای خاکم اندر دهن
سخن گر پسندیده ور نارواست
حکایت اگر نغز اگر جان گز است
مگو نیک یا بد نمودم بیان
نگیرد کسی نکته بر ترجمان
به گفتن منم نای و نائی است دوست
ازین پرده هر نغمه کآید از اوست
اگر نکته گیری که قایل توئی
ز وحدت گرائی به نقش دوئی
مرا نیز راه سخن تنگ نیست
که خودباره معذرت لنگ نیست
تو دانی که آن نیک محبوب من
ز جور بدان لعبت خوب من
به کنجی نشسته صبور و خمول
زجان سیر و از زندگانی ملول
نه یاری که از مهر دل جویدش
ز بهر تسلی سخن گویدش
یک ایران و هفتاد اقلیم ترک
بیک یوسف افتاده صد گله گرگ
گهی گرگ سارش گریبان درند
گهی بی گناهش به زندان برند
گهی بنده وارش به مالک دهند
بر او گاه نام غلامی نهند
زمانی کشندش به بازارها
دهندش به دست خریدارها
چنین محنت انجام آخر که دید
مسلمان و یک شهر کافر که دید
از آن باده من نیز می خورده ام
در آن بزم شب ها به سر برده ام
هنوزم از آن ساغر ناگوار
سری هست و صد گونه رنج و خمار
هنوز ز آهنگ آن سازها
خلل ساز مغز است آوازها
هنوزم زانداز آن مطربان
ننوشد به جز زهر حسرت دهان
هنوزم ز لاطایلات عقور
نگردد به پیرامن دل سرور
نکو دانم آداب آن انجمن
تو دانی و لیکن ندانی چو من
بهر نیک و بد کآید اندر نظر
به جز قول احباب چیز دگر
نشوید غبار از دل دوستان
ز باران بود خنده بوستان
بشد تا دمی ماه کنعانیم
نه یوسف که یعقوب زندانیم
ز زندان و اندوه بند گران
به دفتر نگاریدم این داستان
چو مقصود من شادی طبع اوست
به تبعیت از طبع با طبع دوست
سرا پا بود محض شوخی ولاغ
که از این روش تازه گردد دماغ
به ایزد مرا روی پرخاش نیست
به طینت دراز خوی اخیاش نیست
خصوص آنکه با چون تو فرخنده دوست
که رایت پسندیده خلقت نکوست
اجل تا نگیرد گریبان من
نیابد خلل مهر و پیمان من
به عهدی که دادم به دست تو دست
همه عهد یاران دیگر شکست
به خاک عزیزان که تا زنده ام
سگان ترا کمترین بنده ام
سماعیل قربانی راه تست
نسا از کنیزان درگاه تست
اگر خشک زاهد نه ای تر مشو
از این نیک شوخی مکدر مشو
به الفاظ این نسخه دل پسند
که درج است دروی اشارات چند
نخستین غم دوست را چاره کن
پس آنگه بسوزانش یا پاره کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن بیانگر احساسات شاعر نسبت به دوستی و وضعیت افراد در جامعه است. شاعر میگوید اگرچه زبانش به دغدغهها و مشکلاتی که تجربه کرده پرداخته، اما همواره سعی کرده ادب و احترام را رعایت کند. او از دلتنگی و فشارهایی که بر دوستی محبوبش وجود دارد صحبت میکند و از وضعیتهای ناگوار زندگی مینالد. همچنین، اشارهای به جدایی یعقوب و یوسف دارد و از احساس حسرت و غم در دلش میگویند. در پایان، شاعر به دوستی خود وفادار است و همواره در پی شاد کردن دل او میباشد. به طور کلی، این متن ترکیبی از عشق، غم، وفاداری و دغدغههای انسانی است.
هوش مصنوعی: سخن اگرچه طبق معمول و عادی پیش نرفت، اما بر خلاف خواسته و تمایل من نیز نبود.
هوش مصنوعی: برای هر واژه زیبا که در این نامه نوشتم، به آداب و احترام توجه داشتم.
هوش مصنوعی: از زمانی که شروع به صحبت کردم تا پایان کلام، هیچ چیز از نادرستی و نامردی تو را به نام نبردم.
هوش مصنوعی: من تمام وجودم را به خاطر مردانگیت ستایش کردم و هر آنچه داشتم به خاطر خردمندیات نشان دادم.
هوش مصنوعی: من از کجا میتوانم بگویم که اشتباهی مرتکب شدهام؟ منمثل خاکی هستم که در دهانم قرار دارد و فاقد جوهره و معناست.
هوش مصنوعی: اگر سخن خوب و دلپسند باشد یا ناپسند، داستانی که بیان میشود میتواند زیبا باشد یا به دل آسیب بزند.
هوش مصنوعی: نگویید که من خوب یا بد به نظر آمدهام، چرا که هیچکس نمیتواند نکتهای را که در دل دارم، به درستی بیان کند.
هوش مصنوعی: به من گوش کن که من مانند نی هستم و صدای من از دل دوست سرچشمه میگیرد. هر نغمهای که از من به گوش میرسد، از عشق و علاقه او است.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی نکتهای دقیق بگویی و به وحدت توجه داری، چرا به تفاوتها و دوگانگیها میپردازی؟
هوش مصنوعی: من نیز در بیان سخنانم محدودیتی ندارم و میتوانم به راحتی از خود عذرخواهی کنم.
هوش مصنوعی: میدانی که آن محبوب خوب من به خاطر ناز و کرشمههایش به سختی میافتد.
هوش مصنوعی: در گوشهای نشسته و آرام است، از زندگی خسته و دلزده شده و از زندگی دنیا سیر شده است.
هوش مصنوعی: نه دوست خوبی هست که بر دلش مهر و محبت حاکم باشد و نه کسی که برای آرامش او صحبت کند.
هوش مصنوعی: یک کشور به نام ایران و هفتاد سرزمین دیگر که ترکها در آنجا زندگی میکنند، به خاطر یک یوسف (تشبیه به شخصیت محبوب یا خاص) به خطر افتاده و در معرض مشکلات زیادی قرار گرفتهاند، مانند گلهای از گرگها که در کمین هستند.
هوش مصنوعی: گاه پیش میآید که فردی بیگناه مورد ظلم و قضاوت نادرست قرار میگیرد و گرفتار میشود، در حالی که برخی دیگر که بهواقعهگری میپردازند، همچنان آزادانه رفتار میکنند.
هوش مصنوعی: گاهی انسان به گونهای در خدمت شخصی قرار میگیرد که او از او به عنوان مالک یا صاحباختیار یاد میکند و در مواقعی نیز بر او نام غلام یا خدمتکار مینهد.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف وضعیتی اشاره دارد که فردی را که ممکن است به نوعی ارزشمند یا زیبا باشد، به نمایش میگذارند و به دیگران عرضه میکنند تا مورد خرید و فروش قرار گیرد. در واقع، این تصویر به احساساتی از نظارت، تصاحب و ارزشگذاری اجتماعی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: درد و سختیای که به سرانجام رسید، اسلامی را دید که در کنار یک شهر کافر زندگی میکند.
هوش مصنوعی: من هم از آن شراب نوشیدهام و در آن مهمانیها شبها را با خوشی گذراندهام.
هوش مصنوعی: هنوز هم از آن جام تلخ، سرم شلوغ است و انواع درد و ناامیدی را احساس میکنم.
هوش مصنوعی: صدای آن سازها هنوز در افکار من باقی مانده و بر ذهنم تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: من هنوز از آن نوازندگان چیزی جز تلخی حسرت بر لبانم نمیرود.
هوش مصنوعی: هنوز هم از حرفهای بیمنطق و ناپسند چیزی به دل نچسبیده و نمیتواند بر آن تاثیر بگذارد.
هوش مصنوعی: من آداب و قواعد آن مجلس را خوب میشناسم، تو هم آنها را میدانی، اما نمیدانی مانند من.
هوش مصنوعی: برای خوب و بدی که در نظر افراد میآید، تنها گفتههای دوستان اهمیت دارد و چیز دیگری اهمیت ندارد.
هوش مصنوعی: دوستان به خاطر شادمانی و خوشحالی مثل باران، دلهاشان پاک میشود و غبار غم و اندوه از دلشان میزاید.
هوش مصنوعی: تا زمانی که در زندان هستیم، نمیتوانیم به زیباییهای زندگی دست یابیم. این وضعیت ما شبیه یعقوب است که به خاطر جدایی از یوسفش داغدار است.
هوش مصنوعی: من از زندان و غم سنگین خود این داستان را بر روی کاغذ نوشتم.
هوش مصنوعی: اگر هدف من خوشحالی او باشد، باید به سلیقه و روحیه او توجه کنم و مطابق آن عمل کنم.
هوش مصنوعی: تمام وجودش فقط برای شوخی و بازی است و او میخواهد با این روش جدید، روحیهاش را شاد کند.
هوش مصنوعی: من با پرخاش به خداوند ارتباطی ندارم، زیرا ذات من با دوستی و مهربانی آمیخته است.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که به ویژه کسی که با تو دوست خوشبیجار و خوشخلق است، چون تو را میپسندد و وجودت را زیبا و پسندیده میداند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که مرگ به سراغ من نیاید، هیچگونه نقصی به عشق و پیمان من وارد نخواهد شد.
هوش مصنوعی: به قولی که به تو دادهام، تمام وعدهها و تعهدات دیگران را زیرپا کردهام.
هوش مصنوعی: من تا زمانی که زندهام، خود را کوچکترین خدمتگزار خاک عزیزان میدانم.
هوش مصنوعی: سماعیل، با تمام وجود و فدای تو، راهی را برای تو میپیماید و کنیزان درگاه تو را خدمت میکنند.
هوش مصنوعی: اگر زاهد خشکمقدار نیستی، از این موضوع ناراحت نشو و با این شوخیهای خوب، دلگیر نشو.
هوش مصنوعی: در این متن به واژگان این متن جذاب و زیبا اشاره شده که در آن نکات و پیامهای عمیق و مهمی نهفته است.
هوش مصنوعی: ابتدا درد و غم دوستت را برطرف کن، سپس میتوانی او را سوزانده یا از هم بپاشی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.