نه چو هر بار دگر آمد و دامن زد و رفت
برق عشق آتشم این بار به خرمن زد و رفت
تاخت بر حاصلم آن برق که از رخنه دل
آتش اندر شجر وادی ایمن زد و رفت
پیش رفتم به تظلم که رکابش بوسم
تند برتافت عنان بانگ به توسن زد و رفت
آخر عمر دلم یافت رهی کاول گام
پا به دیر و حرم وشیخ و برهمن زد و رفت
جان کَنم من همه عمر ار دو سه روزی فرهاد
تیشه بر سنگ به یاد بت ارمن زد و رفت
تا چه ذوق است به بند تو که هر مرغ که دید
حلقه دام تو پا بر سر گلشن زد و رفت
دل ز زخمش نه چنان خوش به حیات است که غیر
مُرد از حسرت آن تیغ که بر من زد و رفت
پیش خورشید رخت خواست چراغ افروزد
شمع را تیغ سحر آمد و گردن زد و رفت
وای بر حسرت یغما که ز بی مهری دوست
نفسی چند به کام دل دشمن زد و رفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و حسرت است و به نمایش احساسات عمیق شاعر میپردازد. شاعر در هر بیت، تجربیات تلخ و شیرین عشق را توصیف میکند. او از لذتها و دردهایی که عشق به همراه دارد سخن میگوید و به وجود شگفتانگیز شعلههای عشق اشاره میکند که ناگهان فروزان میشود و سپس میرود. احساسات شاعر در مورد درد و شادمانی ناشی از عشق، حسرت و ناپایداری این احساسات را به تصویر میکشد. عشق او شبیه به یک آتش زبانهزن است که هم نفس میرساند و هم میسوزاند. در نهایت، شاعر از بیمهری و فاصلهای که عشق به او وارد کرده، ابراز حسرت میکند.
هوش مصنوعی: این بار عشق مانند گذشته ظاهر نشد و فقط گذرا نبود. این بار عشق چون برقی شدت و قدرتی خاص داشت و آتش وجودم را شعلهور کرد و پس از آن، به راحتی رفت.
هوش مصنوعی: برق ناگهانیای که از دل ناراحت و آسیبدیدهام بیرون میزند، به درختان در وادی ایمن آسیب میزند و سپس ناپدید میشود.
هوش مصنوعی: من به سوی او رفتم تا از او درخواست خود را مطرح کنم و رکابش را بوسه بزنم. اما او به سرعت جلو رفت و با فریاد بر اسبش شتابان دور شد.
هوش مصنوعی: در پایان عمر، دل من راهی را پیدا کرد که در اولین قدم به درگاه معبد و مکانهای مقدس و بندگان خدا و عارفان وارد شد و به آنجا رفت.
هوش مصنوعی: من تمام عمرم را فدای عشق میکنم، حتی اگر فقط دو یا سه روز فرهاد به یاد معشوقش با تیشه بر سنگ بزند و سپس برود.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت خاصی اشاره دارد که بندهای عشق یا محبت به آن متصل هستند. میگوید که افراد به قدری تحت تأثیر این جذابیت قرار میگیرند که حتی اگر در جایی سبز و زیبا مانند گلشن باشند، باز هم برای پیوستن به آن عشق اقدام میکنند و از زیباییهای دیگر میگذرند. در واقع، این عشق آنقدر قوی و جاذبهاش آنقدر زیاد است که افراد را به سمت خود میکشاند، حتی اگر به قیمت از دست دادن چیزهای زیبا باشد.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زخمهایش آنقدر خوشحال نیست که غیر از مردان دیگر، از حسرت آن تیغی که به من زد و رفت، ناراحت باشند.
[شمع] پیش خورشید روی تو خواست نور افشانی کند که تیغ سحر گردن او را زد و رفت (او را خاموش کرد و رفت)
هوش مصنوعی: آه از حسرت یغما که به خاطر بیمحبتی دوست، چندی از زندگیام به کام دشمنان گذشت و به زودی رفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.