ای خم ابروی کجت قبله راستین من
کفر و جنون زلف تو فتنه عقل و دین من
تا تو کمر به کین من بستی و من به مهر تو
با همه کس به ذره مهر نماند و کین من
می نرهد ز سوختن پخته و خام و خشک و تر
از دل اگر به لب رسد ناله آتشین من
هستی خویش و دیگران پاک فکند بر کران
تا به رخت فراز شد چشم خدای بین من
باز نیایدم فرو فرق به تاج خسروی
خاک درت به بندگی ساید اگر جبین من
پای اگرم نهی به سر نوبت مرگ جاودان
رشک برد حیات گل بر دم واپسین من
دامن چرخ بسپرد سیل سرشک اگر شود
دور به نیم چشمزد از مژه آستین من
بر در من جبین نهد خاتم جم به چاکری
دولت اگر رقم کند نام تو بر نگین من
یار کدام و غیر که باد بود به گوش تو
ویله زینهار او ناله آفرین من
گرنه ز چین زلف تو نافه گشا کجا شود
غالیه بیز و مشک سا خامه عنبرین من
یغما تا نبات خط خاست ز تنگ شکرش
تا سه زهر جان شکر ریخت در انگبین من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی است که با توصیف خم ابروی محبوب آغاز میشود که برای شاعر قبله و مسیر درست زندگیاش است. شاعر عشق و جنون ناشی از زلف محبوب را همچون فتنهای میداند که عقل و دینش را تحت تأثیر قرار داده است. او به رابطه عمیق خود با محبوب اشاره میکند و بیان میکند که محبت واقعی موجب میشود که از کینه و نفرت نسبت به دیگران دور شود.
شاعر نالههای دلخراش خود را به عشق تعبیر میکند و میگوید که این عشق حتی مرگ را هم تحتالشعاع قرار میدهد. او از قدرت عشق و زیبایی میگوید که چقدر ارزشمندتر از مقام و تاج شاهی است. در نهایت، شاعر احساس میکند که تمام وجودش را به محبوب تقدیم کرده و در پی برخورداری از محبت و نگاه معشوق است. عشق او چنان عمیق و واقعی است که حاضر است در برابر زیبایی محبوب حتی از خود بگذرد.
هوش مصنوعی: ای خم ابروی تو، که همیشه به سمت چپ منحرف است، برای من جایگاه واقعی و مورد ایمان من است. بیایمانی و دیوانگی من به خاطر زلف توست که موجب شگفتی عقل و دین من شده است.
هوش مصنوعی: زمانی که تو برای انتقام من آماده شدی، من هم برای محبت تو تمام تلاش خود را کردم، اما در این میان نه تنها مهر و محبت واقعی باقی نماند، بلکه کینه و دشمنی من نیز به جایی نرسید.
هوش مصنوعی: دل من از سوختن مینالد و احساس میکنم که گرما و درد جدایی، حتی از رنجی که در دل دارم، به لبهایم نزدیک میشود.
هوش مصنوعی: وجود و حیات خود و دیگران را به دور بریز، تا این که به رنگ و زیبایی تو، چشم خداوند بینای من خیره شود.
هوش مصنوعی: من دیگر به درگاه تو برنمیگردم، حتی اگر خاک سرزمین تو بر سرم بریزد. من سر تسلیم بر زمین میسایم، اگرچه پیشانیام زیر بار ذلت نرود.
هوش مصنوعی: اگر پای خود را به سمت مرگ بگذارم، حیات گل در آخرین لحظات زندگیام به من حسادت خواهد کرد.
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت بگذار دامن چرخ به دست اشک من بیفتد، از گوشه چشمم، با مژگان آستینم، یک نگاه کافی است تا به دور بیفتد.
هوش مصنوعی: اگر دولت و ثروت به من خوشبختی عطا کند، من با کمال افتخار و خدمتگزاری، نام تو را بر نگین خود نقش میزنم و بر درگاه خود نشان جلال و بزرگی خواهم داشت.
هوش مصنوعی: یار کدام است و غیر از آن، که صدای باد باشد به گوشت؛ حواست باشد که او همان نالهای است که من تقدیم میکنم.
هوش مصنوعی: اگر عطر و خوشبویی که از زلفهای چیندار تو منتشر میشود نبود، بوی عطر و مشک از کجا بهدست میآمد؟ این قلم من هم مانند عطر عنبرین است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که گیاه از زمین بیرون آمد، به قدری شیرین بود که شکرش را تا سه بار در روح من ریخت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ناز ز حد ببردهای ای بت نازنین من
راه جفا گزیدهای ای ز جهان گزین من
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.