گنجور

 
 
نسکبان اندروید
ابوسعید ابوالخیر

آن روز که آتشِ محبت افروخت

عاشق روشِ سوز ز معشوق آموخت

از جانبِ دوست سر زد این سوز و گداز

تا درنگرفت شمع، پروانه نسوخت

سید حسن غزنوی

هر کیسه که بر وفاش جان از دل دوخت

بدرید و به آتش جفا پاک بسوخت

در غصه آنم که کنون گویندش

بیش از همه رایگانم از هیچ فروخت

عطار

تا در دل من آتش عشقِ تو فروخت

از نیک و بد جهان مرا چشم بدوخت

سر جملهٔ کار خود بگویم با تو

درد تو مرا بکشت و عشق تو بسوخت

کمال‌الدین اسماعیل

آن دل که بر اتش غمت صد ره سوخت

از پهلوی من همه غم و درد اندوخت

خون گشت و همی رود ز چشمم همه روز

این شب روی اندر سر زلفت آموخت

مجد همگر

گر مه ز درت کلاف زرین اندوخت

ور چرخ قبای کحلی از جود تو دوخت

ور آتش تیغت دو جهان درهم سوخت

آئین بزرگیت بباید آموخت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه