گنجور

 
واقف لاهوری

شب که صحبت به غم دوری احباب گذشت

آن‌قدر اشک فشاندم که ز سر آب گذشت

هیچ تدبیر نشد موجب آرام دلم

عمر من در هوس کشتن سیماب گذشت

دل چون از گریه خرابست ز غم پروا نیست

چه برد دزد ازان خانه که سیلاب گذشت

شمع‌سان عمر من از بخت سیه یک شب بود

آن هم از داغ محبت به تب و تاب گذشت

 
 
نسکبان اندروید