گنجور

 
واقف لاهوری

دل ز رنج سفر عشق خراب است مرا

چشم چون آبله زین راه پر آب است مرا

الله الحمد که بر رغم حریصان جهان

در نظر سر به سر این بحر سراب است مرا

شب هجران تو در گریه چو شمعم سرگرم

با چنین حال کجا فرصت خواب است مرا

بوسه‌ای دادی و انداز رمیدن کردی

ای دغاباز مرو با تو حساب است مرا

می‌کنم جزوکشی پیش ادیب عشقت

در بغل از دل صدپاره کتاب است مرا

دود آه جگر من نشود کم یا رب

که خوشاینده‌تر از بوی کباب است مرا

 
 
نامبردگان شاهنامه
صائب

تلخیِ عالمِ ناساز شراب است مرا

تریِ بدگهران عالمِ آب است مرا

تا ازان روی عرقناک، نظر دادم آب

آبِ حیوان به نظر موجِ سراب است مرا

لب به دریوزهٔ می تلخ نسازم چون جام

[...]

اسیر شهرستانی

با تمنای تو بسیار حساب است مرا

درس دل خوانده ام،آیینه کتاب است مرا

از گلستان خمارم گل مستی خندد

دل دیوانه مگر جام شراب است مرا

چشم تر بی تو سرانجام مرا می داند

[...]

فرخی یزدی

با بتی تا بطی از بادهٔ ناب است مرا

گاهِ پیرانه‌سری عهدِ شباب است مرا

گوش تا گوش جهان گر شودم زیر نگین

چشم بر گوشهٔ آن چشم خراب است مرا

هست از کثرت جوشیدن دریای جنون

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه