گنجور

 
واقف لاهوری

دل ز رنج سفر عشق خراب است مرا

چشم چون آبله زین راه پر آب است مرا

الله الحمد که بر رغم حریصان جهان

در نظر سر به سر این بحر سراب است مرا

شب هجران تو در گریه چو شمعم سرگرم

با چنین حال کجا فرصت خواب است مرا

بوسه‌ای دادی و انداز رمیدن کردی

ای دغاباز مرو با تو حساب است مرا

می‌کنم جزوکشی پیش ادیب عشقت

در بغل از دل صدپاره کتاب است مرا

دود آه جگر من نشود کم یا رب

که خوشاینده‌تر از بوی کباب است مرا

 
 
نسکبان اندروید