نکشد یار از غرور مرا
کشتن خویش شد ضرور مرا
نمک خندهاش چو یاد آریم
گریه میآورد به شور مرا
زاریام بر تو دست خواهد یافت
نیست هرچند دستِ زور مرا
غیر از شکّر تو کام گرفت
خوردن زهر شد ضرور مرا
کرد دیوانه ساق خوبانم
سنگ باید زد از بلور مرا
همچو سوغات میفرستد چرخ
محنت غم ز راه دور مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.