ای دل نشود رفع ملالی که تو داری
آن به که کنی صبر به حالی که تو داری
انکنده به دل وسوسه مرغان حرم را
این دانه و دام از خط و خالی که تو داری
از دیدهٔ من آب روان است مسلسل
در حسرت پابوس نهالی که تو داری
رفتم به گدایی به در پیر مغان گفت
شایستهٔ من نیست سفالی که تو داری
گفتم که رسد دست خیالم به میانت
گفتا که محال است خیالی که تو داری
صرف جگر تشنهٔ من ساز خدا را
در چاه ذقن آب زلالی که تو داری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.