گنجور

 
واقف لاهوری

زین دامگاه حادثه رستن نمی‌توان

بال و پری به هرزه شکستن نمی‌توان

هیچ است آنچه گفته شود از میان او

مضمون ناز کیست که بستن نمی‌توان

سوز و گداز خویش کنم ایستاده عرض

در بزم او چو شمع نشستن نمی‌توان

 
 
نسکبان اندروید