زین دامگاه حادثه رستن نمیتوان
بال و پری به هرزه شکستن نمیتوان
هیچ است آنچه گفته شود از میان او
مضمون ناز کیست که بستن نمیتوان
سوز و گداز خویش کنم ایستاده عرض
در بزم او چو شمع نشستن نمیتوان