گنجور

 
واقف لاهوری

به تیغ یار اگر سودا نمی‌کردم چه می‌کردم

بلای هستی از سر وا نمی‌کردم چه می‌کردم

من مجنون اگر تاریکی شب‌های هجران را

خیال طرهٔ لیلی نمی‌کردم چه می‌کردم

ازین سخت که دید از کودکان شهر مجنونم

اگر ساز ره صحرا نمی‌کردم چه می‌کردم

به صحرای طلب کز تشنگی جان می‌دهد رهرو

اگر مژگان تر پیدا نمی‌کردم چه می‌کردم

نمی‌شد هیچ‌کس از بی‌کسی پهلونشین من

دلم گشته گر پیدا نمی‌کردم چه می‌کردم

 
 
نسکبان اندروید