گنجور

 
واقف لاهوری

برت شاد آدم ناشاد رفتم

به آه و ناله و فریاد رفتم

کشادی زلف و روزم شب نمودی

تو خوش بنشین شبت خوش باد رفتم

مرا از سوختن دیگر چه پروا

که خاکستر شدم بر باد رفتم

به نسیان نسبتش کردن ادب نیست

گناه من گرش از یاد رفتم

ندارم در قفس از ناله ذوقی

مگر از خاطر صیاد رفتم

بسی جان کندم و شیرین نشد کام

به کام تلخ چون فرهاد رفتم

 
 
نسکبان اندروید