غم و درد را جستوجو میکنم
به هر جا دلی هست بو میکنم
به چشمم مکش همنفس آستین
که من گریه از دست او میکنم
مرا تاری از طرهٔ خود بده
که من زخم دل را رفو میکنم
تراود ز خاک درش آب چشم
به هر جا که ناخن فرو میکنم
تو گمگشتی ای دل درین شهر و من
سراغ تو را کو به کو میکنم
ندارم دگر طاقت انتظار
بیا ورنه با هجر خو میکنم
نشد آب حیوان به من سازگار
قناعت به آن خاک کو میکنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.