گنجور

 
واقف لاهوری

غم و درد را جست‌وجو می‌کنم

به هر جا دلی هست بو می‌کنم

به چشمم مکش هم‌نفس آستین

که من گریه از دست او می‌کنم

مرا تاری از طرهٔ خود بده

که من زخم دل را رفو می‌کنم

تراود ز خاک درش آب چشم

به هر جا که ناخن فرو می‌کنم

تو گم‌گشتی‌ ای دل درین شهر و من

سراغ تو را کو به کو می‌کنم

ندارم دگر طاقت انتظار

بیا ورنه با هجر خو می‌کنم

نشد آب حیوان به من سازگار

قناعت به آن خاک کو می‌کنم

 
 
نسکبان اندروید