گنجور

 
واقف لاهوری

یا رب به او چگونه شود آشنا دلم

مسکین دلم فقیر دلم بی‌نوا دلم

حاشا که از جفای تو ترک وفا کنم

عاشق دلم اسیر دلم مبتلا دلم

در راه شوق اشک روان کرده بی‌شمار

همچون امیر قافله رفت از قفا دلم

جز آرزوی یک نگه لطف دلبران

دیگر چه کرده است گناه شما دلم

دیگر ز ضعف طاقت گردیدنش نماند

جای مرو که تا نرود جابه‌جا دلم

تا دیدمت خراب شدم ورنه پیش ازین

بودست جان من قدری پارسا دلم

در عین گریه بر سر من یک سحر بیا

بنگر چه می‌کند ز غمت دیده با دلم

 
 
نسکبان اندروید