گنجور

 
واقف لاهوری

ز امید وصالش گرچه دل خشنود می‌گردد

ولی از بیم هجران تو جان نابود می‌گردد

ببوسی زان لب شیرین مرا بنواز پیش از خط

که این جلوه پس از چندی سراسر دود می‌گردد

دم فرصت غنیمت دان و کام تلخ‌کامان ده

که خط چون سبز شد این شیشه زهرآلود می‌گردد

سر و سرمایهٔ خود را زیان کرد از سر زلفش

هنوز این دل ز سودا در هوای سود می‌گردد

 
 
نسکبان اندروید