گنجور

 
واقف لاهوری

فغان کز گفتهٔ اغیار با من خوب من بد شد

امید صد یکی گردید نومیدی یکی صد شد

دلم می‌خواست یک ساعت بهشت وصل را دیدن

ولی از بخت بد در دوزخ هجران مخلد شد

ره کوی تو را روزی که دانستم ندانستم

که پایم تا به زانو سوده خواهد شد ز آمد شد

دوبالا گشت آهم تا دوتا شد پشتم از پیری

قد خم گشتهٔ من از برای این الف مد شد

مسلمانان مسلمانی همین عشق است پیش ما

به کیش ما کسی کز عشق برگردید مرتد شد

 
 
نسکبان اندروید