تا چهها بر سرش از پهلوی اغیار آمد
کامشب از بزم تو دل آمد و بیزار آمد
گر دلم خونشده در گریه ملامت مکنید
که جگرگوشهٔ من بود مرا کار آمد
نالهٔ مرغ گرفتار شنیدم سحری
گریه بر حال دلم آمد و بسیار آمد
آنچنان مهر رخت ساخته آواره مرا
که ز همراهی من سایه به زنهار آمد
همچو گیسوی خود آشفته شوی گر شنوی
بر سرم آنچه ازان طرهٔ طرار آمد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.