گنجور

 
واقف لاهوری

بند ز بند من جدا کرد، که کرد؟ یار کرد

بر سر بنده این جفا کرد، که کرد؟ یار کرد

سنگ ستم به کاسه‌ام ریخت، که ریخت؟ یار ریخت

لطف به حال این گدا کرد، که کرد؟ یار کرد

دفتر دین و دانشم سوخت، که سوخت، یار سوخت

فضل و کمال من هبا کرد، که کرد؟ یار کرد

زهد و صلاح من به باد داد، که داد؟ یار داد

حاصل عمر من فنا کرد، که کرد؟ یار کرد

تهمت بی‌وفایم بست، که بست؟ یار بست

این همه بر من افترا کرد، که کرد؟ یار کرد

دل به شط بلا غریق ساخت، که ساخت، یار ساخت

دیده به گریه آشنا کرد، که کرد؟ یار کرد

خاک مذلتم به سر بیخت، که بیخت؟ یار بیخت

در عوض وفا جفا کرد، که کرد؟ یار کرد

سیل بلا ز دیده‌ام راند، که راند؟ یار راند

با من زار ماجرا کرد، که کرد؟ یار کرد

 
 
نسکبان اندروید