لبت هنوز نگردیده بود از پان سرخ
که ما ز خون جگر داشتیم دندان سرخ
زهی ز شرم لبت لعل در بدخشان سرخ
ز خجلت دهنت غنچه در گلستان سرخ
به هر کجا که چکد اشک او دمد لاله
کسی که چشم کند بر عذار خوبان سرخ
به یاد لعل تو خون دل آنقدر خوردم
که استخوان به تنم شد چو شاخ مرجان سرخ
رسید عید مرا نیست جامهٔ رنگین
مگر ز گریه کنم جیب سرخ و دامان سرخ
ز بس که خون عزیزان گرفته بر گردن
شده است یوسف ما را چو گل گریبان سرخ
غلط کنند به عین نوشته از شنجرف
ز بس که چشم نمودم به روی خوبان سرخ



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.