گنجور

 
واقف لاهوری

لبت هنوز نگردیده بود از پان سرخ

که ما ز خون جگر داشتیم دندان سرخ

زهی ز شرم لبت لعل در بدخشان سرخ

ز خجلت دهنت غنچه در گلستان سرخ

به هر کجا که چکد اشک او دمد لاله

کسی که چشم کند بر عذار خوبان سرخ

به یاد لعل تو خون دل آن‌قدر خوردم

که استخوان به تنم شد چو شاخ مرجان سرخ

رسید عید مرا نیست جامهٔ رنگین

مگر ز گریه کنم جیب سرخ و دامان سرخ

ز بس که خون عزیزان گرفته بر گردن

شده است یوسف ما را چو گل گریبان سرخ

غلط کنند به عین نوشته از شنجرف

ز بس که چشم نمودم به روی خوبان سرخ

ردیف الدال

 
 
نسکبان اندروید