گنجور

 
واقف لاهوری

تا آمدم به کوی تو از کار مانده‌ام

روی تو دیده پشت به دیوار مانده‌ام

در بزم او خموشی من نیست بی‌سبب

گفتار او شنیده از گفتار مانده‌ام

 
 
نامبردگان شاهنامه