غیر شاد است ز وصل ای غم هجران مددی
دور دیگر شدهای گردش دوران مددی
آبیاری بکن از مردمی هست تو را
مزرعم خشک شد ای دیدهٔ گریان مددی
سر دیوانگیام هست ولی میباید
از پیام تو و از بوی بهاران مددی
شده نزدیک که افسرده شود آتش من
جامهزیبان به یکی جنبش دامان مددی
غنچهای نشکفد از سعی صبا در گلشن
صبح را گر نرسد زان لب خندان مددی
یاد آن یار فراموش کن از کارم برد
چه شود گر رسد از جانب نسیان مددی
چرخ نامرد دگر در پی من افتاده است
وای من گر نماید شه مردان مددی
از جگر تشنگیم جان به لب آمد جانان
مددم آبی ازان چاه زنخدان مددی
ای توکل مددی کن به من از بهر خدا
که نخواهد ز کسی بیسروسامان مددی
مشکلم بود که با زلف تو همطور شوم
گر نمیکرد به من بخت پریشان مددی
آن پری را کنم احضار ز جذبی که مراست
چه ضرور است که خواهم ز پری خوان مددی
نکهت گل نکند تازه دماغم واقف
مگر او را کند آن بوی گریبان مددی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می گزد راحتم ای خار مغیلان مددی
پایم از دست شد ای خضر بیابان مددی
تا به کی خواب گران پنبه نهد در گوشم؟
ای نوای جرس سلسله جنبان مددی
دانه ام خال رخ خاک شد از سوختگی
[...]
جان به لب آمده و نیست ز جانان مددی
وقت من تنگ شد ای دیده گریان مددی
چین بر ابرو زده و جانب من کرد نگاه
یار من بر سر جور آمده یاران مددی
روزگاریست که کارم به خدا افتادست
[...]
گر درین قحط سرایت نکند نان مددی
نه جسد رنگ نموگیرد و نی جان مددی
سرسری نگذری ای بیخبر از عقدهٔ دل
گر ز ناخن نشود کار به دندان مددی
ای غنی تا اثر انجم و افلاک بجاست
[...]
خصم آسودگیم، ای غم جانان مددی
داغ جمعیتم، ای زلف پریشان مددی
عقده ها، پیش ره، از آبلهٔ پا دارم
دستم و دامنت، ای خار بیابان مددی
رنگ زردی، به شراب از رخ من نتوان برد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.