گنجور

 
واقف لاهوری

از خودی بس که گرفتار خودی

غافل از حال دل‌افگار خودی

غرق در چشمهٔ آیینه شدی

چقدر تشنهٔ دیدار خودی

چشم پرکار تو از پشت برد

مست از ساغر سرشار خودی

بینی آیینه و خوانی غزلی

عندلیب گل چنار خودی

سوختی جان خریداران را

بر سر گرمی بازار خودی

یک نفش آیینه از کف ندهی

بس که حیرت‌زده در کار خودی

دفع درد دل واقف نکنی

واله نرگس بیمار خودی

 
 
نسکبان اندروید