دم مزن این تیغ با ابروی یار از همسری
بحث کج باشد دلیل قاطع بیجوهری
میفروشم سرمه وز خوبان نگاهی میخرم
من به چشم خویش دیدم سود این سوداگری
همچو به هرچند گردآلود خط شد آن ذقن
میبرد گوی لطافت را ز سیب عنبری
شاید از سنگینی درد دلش آگه کند
کاغذ مکتوب را دادیم رنگ مرمری
گر بقای خضر هم یابی درین دشت فنا
توسن عمر تو آخر میخورد اسکندری
سر اگر خواهی هماندم میکنم واقف نثار
نیست با شمشیر یارم آشنایی سرسری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.