بیتو در اسباب عیش افتاده از بس دشمنی
خورده از دست سبو مینا پیاپی گردنی
بر نگین لعل شیرین نام خسرو کندهاند
کوهکن از سادهلوحی تو عبث جان میکنی
یار نماندام با من سختگیری میکند
پنجه از فولاد دارد با همه سیمینتنی
چون به داغت دادهام جان چیست انداز عتاب
من چراغ مردهام بر من چه دامن میزنی
زان همه یاران که بر بیماریم دل سوختند
مانده بر بالین من شمعی و آن هم مردنی
میتوان ای سنگدل گاهی خمار ما شکست
تا به کی پیمانهٔ امید ما را بشکنی
شانه گر افتد به دام من کشم زو انتقام
میکند در کوچهٔ زلفت به دل دندان زنی
دور چشم بد که بیدردسر از خاک درش
صندلی شد در بر ما جامه از عریانتنی
داغ از دست توام کز گفتهٔ تردامنان
بیمحابا آستین بر شمع عیشم میزنی
تا گریبان گرچه واقف در عرق رفتم فرو
برنمیآیم هنوز از خجلت تردامنی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنچه با من میکند از دوستی سیمین تنی
دشمنم نپسندد آنحالت بجای چون منی
هر مژه در چشم من خاریست بی برگ گلش
طالع من بین که خاری یافتم در گلشنی
داردش در خرمن مه خوشه پروین نظام
[...]
من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی
ماه من تا چند نعل باژگونه میزنی
گفته بودی دامنم روزی به دست افتد ترا
وعده افتادگان در پای تا کی افکنی
دم به دم آهنگ رفتن میکنی از پیش من
[...]
سینه روزن روزن است از ناوک صیدافکنی
خانه دل را فروغ دیگر از هر روزنی
دارم از اشک شفق گون دور ازان خورشید روی
همچو گردون هر نماز شام پر خون دامنی
نیست آن اندام نازک را مناسب هر لباس
[...]
گل شکفت و هر کسی دارد هوای گلشنی
ما و داغ آتشین رویی و کنج گلخنی
گشت بستان کن که بهر دیدن روی تو شد
هر گلی چشمی و هر چشمی چراغ روشنی
مست می آیی و در دلها تصرف می کنی
[...]
نزد این خلق از رواج باطل حق دشمنی
حرف حق گو، چون اناالحق گوی باشد کشتنی
بسکه در پای خیالت هر زمان سر مینهم
در جوانی چون هلالم گشته قامت منحنی
بر جرس این طعنه می آید که در راه طلب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.