گنجور

 
واقف لاهوری

صبا با زلف یار من چه کردی

زدی برهم قرار من چه کردی

مکدر گر نکردی با تو گویم

که با مشت غبار من چه کردی

نشستی گرد کین از خاطر یار

بگو ای گریه کار من چه کردی

کف خاک مرا بر باد دادی

چه کردی شهسوار من چه کردی

زدی تر خنده‌ها بر گریهٔ من

به چشم اشکبار من چه کردی

نوشمعی با تو می‌گویم به صد سوز

که با شب‌های تار من چه کردی

نکندی خار واقف را به بستر

چه کردی گلعذار من چه کردی

 
 
نسکبان اندروید