تا دست به خون دل نشویی
در معبد عشق بیوضیی
پرسی از من که قیمتت چیست
ای صاحب بنده هرچه گویی
ای دیده به حال من مریز اشک
یعنی که شهید را نشویی
ای خوشپسران به راه مردم
گم گشته دل مرا بجویی
گر یابی زنده آن حزین را
آهسته سلام من بگویی
بگزار که یک دو بوسه گیرم
در قتلم اگر بهانه جویی
واقف آن روی ساده دیده است
عیبش نکنی به سادهگویی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.