دگر ای باد صبا روحفزا میآیی
نکهت زلف که داری ز کجا میآیی
خانهٔ مدعیان طرفه خرابست ز رشک
زینکه گاهی تو به ویرانه ما میآیی
بس که اندیشهٔ اغیار گرفته است تو را
هر قدم جانب من رو به قفا میآیی
بر در خویش مرا دید و بگفت از سر ناز
شرم بادت که درین کوی به پا میآیی
بوی خون میدهد امروز لباسی که توراست
تا کرا کشته تو ای سرخقبا میآیی
اگر از جا نروم ز آمدن تو چه کنم
که به صد فتنه و آشوب و بلا میآیی
گر نداری سر ویرانی من همچون سیل
آخر ای گریه به این زور چرا میآیی
بردی از خلوت مستانه ز جا واقف را
که تو چون تشنهٔ می هوشربا میآیی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.