دگر ای باد صبا روحفزا میآیی
نکهت زلف که داری ز کجا میآیی
خانهٔ مدعیان طرفه خرابست ز رشک
زینکه گاهی تو به ویرانه ما میآیی
بس که اندیشهٔ اغیار گرفته است تو را
هر قدم جانب من رو به قفا میآیی
بر در خویش مرا دید و بگفت از سر ناز
شرم بادت که درین کوی به پا میآیی
بوی خون میدهد امروز لباسی که توراست
تا کرا کشته تو ای سرخقبا میآیی
اگر از جا نروم ز آمدن تو چه کنم
که به صد فتنه و آشوب و بلا میآیی
گر نداری سر ویرانی من همچون سیل
آخر ای گریه به این زور چرا میآیی
بردی از خلوت مستانه ز جا واقف را
که تو چون تشنهٔ می هوشربا میآیی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باز، ای سرو خرامان، ز کجا می آیی؟
کز برای دل دیوانه ما می آیی
می کشد هجر و ره آمدنت می طلبم
چیست فرمان تو، جانا، به کجا می آیی؟
گر ز جا می روی از خویش نباشد عجبی
[...]
بی حجابانه به آغوش کجا می آیی؟
که به صد ناز در اندیشه ما می آیی؟
مگر از سیر خود ای ماه لقا می آیی؟
که عجب در نظر من به صفا می آیی؟
می چکد خون ز دم تیغ نگاهت امروز
[...]
بس که از روی نزاکت بر ما می آیی
همچو گلبرگ، به امداد صبا می آیی
کو زبانی که چو آیی، به تو گویم که ز بزم
شب کجا رفتی و اکنون ز کجا می آیی
گریه آید چو مرا، خنده زنان وجه مپرس
[...]
گل به سر بر زده و پا به حنا می آیی
سرو من از چمن نشو و نما می آیی
هر که از دور تو را دید جوان می گردد
تازه روز چون خضر از آب بقا می آیی
گل کند غنچه صفت خنده خود را پنهان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.