رسد هر دم مرا بر دل شکستی
ندارد دهر چون من زیردستی
مرو در دستهٔ ابروکمانان
مبادا بر جهد تیری ز شستی
غبار هرزهگرد من چه میشد
اگر بر طرف دامانی نشستی
ببین آن چشم را در زیر برقع
ندیدستی اگر مستور مستی
ز پا افتادم و کس دست نگرفت
مگر پیدا شود از غیب دستی
ز سیل گریهام گردید هموار
به راهش گر بلندی بود و پستی
به دست خویش دل بر باد دادم
نخواهد بود چون من باد دستی
در اقلیم ول واقف نسق نیست
مگر زلفش نماید بند و بستی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.