گنجور

 
واقف لاهوری

داغ کردی دلم چه می‌پرسی

سوختی حاصلم چه می‌پرسی

نه جنون رسا نه عقل درست

سخت ناقابلم چه می‌پرسی

پرسی از من تو را به خون که نشاند

چون تویی قاتلم چه می‌پرسی

ای که پرسی که چیست حال دلت

دست نه بر دلم چه می‌پرسی

می‌دهم جان برای بانگ جرس

خبر محملم چه می‌پرسی

می‌طپد روز و شب به خون بی تو

از دل بسملم چه می‌پرسی

من خود از ضعف خرج راه شدم

واقف از منزلم چه می‌پرسی

 
 
نسکبان اندروید