گنجور

 
واقف لاهوری

ازان بیگانه خوی ما نمی‌گوید به ما حرفی

که می‌ترسد برآید از زبانش آشنا حرفی

صبا ای من فدایت از دیار یار می‌آیی

شنیدی از دل گم‌گشتهٔ من هیج‌جا حرفی

رقیب از سادگی بر وعدهٔ او دل چه می‌بندی

که عیار است می‌گوید تو را حرفی مرا حرفی

چه‌ها در خاطرم از مژده وصل تو می‌گردد

چو آن مفلس که در گوشش رسد از کیمیا حرفی

به صد امیدواری نامه‌اش می‌گیرم از قاصد

ز محرومی نمی‌یابم درو از مدعا حرفی

هواداری نمی‌گوید پریشان‌حالیم با او

مگر گوید به گوش حلقهٔ زلفش صبا حرفی

بتان را ای مسلمانان به آیین که می‌باید

توان گفتن برای بنده از بهر خدا حرفی

به طور خود گذارید ای ملامت‌پیشگان ما را

سخن کوتاه بهتر نیست ما را با شما حرفی

نشد وا در میان ما و او راه سخن واقف

نگفتم از ادب حرفی نپرسید از حیا حرفی

 
 
نسکبان اندروید