ازان بیگانه خوی ما نمیگوید به ما حرفی
که میترسد برآید از زبانش آشنا حرفی
صبا ای من فدایت از دیار یار میآیی
شنیدی از دل گمگشتهٔ من هیججا حرفی
رقیب از سادگی بر وعدهٔ او دل چه میبندی
که عیار است میگوید تو را حرفی مرا حرفی
چهها در خاطرم از مژده وصل تو میگردد
چو آن مفلس که در گوشش رسد از کیمیا حرفی
به صد امیدواری نامهاش میگیرم از قاصد
ز محرومی نمییابم درو از مدعا حرفی
هواداری نمیگوید پریشانحالیم با او
مگر گوید به گوش حلقهٔ زلفش صبا حرفی
بتان را ای مسلمانان به آیین که میباید
توان گفتن برای بنده از بهر خدا حرفی
به طور خود گذارید ای ملامتپیشگان ما را
سخن کوتاه بهتر نیست ما را با شما حرفی
نشد وا در میان ما و او راه سخن واقف
نگفتم از ادب حرفی نپرسید از حیا حرفی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.