من آتش به جان را میکشی رنجیده رنجیده
بکش این شمع را همچون سحر خندیده خندیده
به کویش میروم شبها ولی ترسیده ترسیده
ز جان پوشیده پوشیده ز دل دزدیده دزدیده
به گرد نقطهٔ خالتو گشتم این ندانستم
که از پرکار افتم عاقبت گردیده گردیده
کمال حسن داری عشق میورزی ازان ترسم
که نقصانها ببینی ماه من کاهیده کاهیده
چو نرگس چشم واکن این گلستان دیدنی دارد
به رنگ سبزه عمرت مگذران خوابیده خوابیده
چو خم در گوشهٔ میخانه بنشین مرجع کل شو
چه میریزی چو ساغر آبرو گردیده گردیده
به طفلی دیدم او را مبتلا گشتم ندانستم
که آن بالا بلا خواهدشدن بالیده بالیده
دران میدان که باشد شوخ چوگان باز من واقف
سران آیند همچو گو به سر غلطیده غلطیده



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یکی ماهی همیبینم برون از دیده در دیده
نه او را دیدهای دیده نه او را گوش بشنیده
زبان و جان و دل را من نمیبینم مگر بیخود
از آن دم که نظر کردم در آن رخسار دزدیده
گر افلاطون بدیدستی جمال و حسن آن مه را
[...]
خوش آن حالت که بگشایی ز خواب سرخوشی دیده
نگاهی سوی مشتاقان کنی از دیده دزدیده
نچیدم از هزاران گل یکی از گلشن حسنت
دلی پر خار دارم ز آن همه گلهای ناچیده
مکن منعم که آشوب دلست و آفت دیده
[...]
که یارب گرم در رخسار آن نازک میان دیده؟
که آن موی کمر چون موی آتش دیده پیچیده
مهیای دعا شو چون روان شد اشک از دیده
که نقش مهر گیرد خوب کاغذهای نم دیده
خموشی پرده پوش عیب باشد بی کمالان را
[...]
سویدای دلم چون خال بر لعل تو چسبیده
که دل را بر سر چاه زنخدان پای لغزیده
طراوت از نم اشکم نهال قامتت دارد
در این سرچشمه گویا سرو بالای تو بالیده
الف بر سینه ی نظاره ی من می کند یادش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.