ای خدا آگهی از حال من زارش ده
یعنی اندک خبری زین غم بسیارش ده
درد بیدردی او را ز کرم درمانی
جان محزون تن لاغر دل بیمارش ده
دو سه روزش به مکافات عمل عاشق کن
یار بدخود و جفاجو ودلآزارش ده
دلش از وسوسهٔ عشق مشوش گردان
غم یارش ده و اندیشل اغیارش ده
خانه بیزاری عشاق ندانسته که جست
وحشتی در شب غم از در و دیوارش ده
میبرد گرچه دل از کار به شیرینسخنی
قدری چاشنی درد به گفتارش ده
تا شود باخبر از حال مستسقی شوق
دمبهدم تشنگی شربت دیدارش ده
تا بداند که چهها میرود از وی و من
خون کن از عشق دلش چشم تلف کارش ده
تا به کی خون جگرها ز عقیقش بچکد
سروکاری به غم عشق جگرخوارش ده
چند بیدرد به روز سیهٔ ما خندد
گریهٔ زار الهی به شب تارش ده
گذرش ده به سر کوچهٔ بدنامیها
ننگ و ناموس بگیر و دل بیعارش ده
تا کند حال من سلسله برپا معلوم
دل سودایی در زلف گرفتارش ده
واقف این طرز نو از مولوی آموخت که گفت
«غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده»



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خداوند! یکی یارِ جفاکارش ده
دلبری عشوهدهِ سرکشِ خونخوارش ده
تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد
غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده
چند روزی جهت تجربه بیمارش کن
[...]
آنکه میخواست مرا بیدل و بییار شده
زود بینم چو خودش عاشق و غمخوار شده
اثری هم بکند زود یقین، میدانم
گریه های شب این دیدهٔ بیدار شده
مددی نیست که دیگر به منش باز آرد
[...]
هیچ کس را نشود دنیی و دین جمع به هم
وای آن کس که به دنییست گرفتار شده
لفظ دین بر سر دینار چه باشد یعنی
دین دنیی طلبان در سر دینار شده
سبزه اش پرده حسن گل رخسار شده
خط آزادی دلها گرفتار شده
عاشقان کرده همه ترک طلبکاری او
همه را او ز سر شوق طلبکار شده
همه منتظران قطع نظر کرده از او
[...]
شاهدی بر سر این کوچه پدیدار شده
هر که زین راه گذشتست گرفتار شده
گل که خندان و شکفتهست به این می نازد
که به پای دلش از کوچه ما خار شده
گر بارزی که مقیم سر کویش گردی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.