گنجور

 
واقف لاهوری

نالد دلم چو بلبل از آمد بهاران

کین فصل می‌دهد یاد از وصل گل‌عذاران

ای طائر خجسته از در درآ خدا را

تا کی پرد ز شوقت چشم امیدواران

ایمن نیم نگارا گر می‌کنی مدارا

تمهید جور باشد لطف ستم شعاران

در هجر زنده ماندم حالم شب وصالش

باشد چو روز محشر حال گناهکاران

بنشاندم سگ او بر جای خود دران کوی

آری کنند یاران نیکی به جای یاران

ای عید ما وصالت جان تشنهٔ زلالت

افسرده بی‌جمالت دل همچون روزه‌داران

در هجر و وصل آن گلکار من است زاری

از بس‌که خو گرفتم با ناله چون هزاران

حق وفای ما را تا کی فرو گذاری

این است بارک‌الله آیین حق‌گذاران

می‌خواست عذرخواهی خون کرد در دل من

واقف به جنگ ماند صلح ستیزه‌کاران

 
 
نامبردگان شاهنامه
امیر معزی

ای شاه تاج‌داران وی تاج شهریاران

گردون کامکاری خورشید کامکاران

گر عید روزه‌داران بر خلق هست فرخ

دیدار توست فرخ بر عید روزه‌داران

جز تو جلال دولت نامد زپادشاهان

[...]

سعدی

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران

هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد

داند که سخت باشد قطع امیدواران

با ساربان بگویید احوال آب چشمم

[...]

سیف فرغانی

از لطف وحسن یارم در جمع گل عذاران

چون برگلست شبنم چون بر شکوفه باران

در صحبت رقیبان هست آن نگار دایم

شمعی بپیش کوران گنجی بدست ماران

ای جمله بی تو غمگین چون عندلیب بی گل

[...]

امیرعلیشیر نوایی

ساقی حیات بخشد چون باد نوبهاران

چون ابر رخت هستی کش سوی کوهساران

خاطر سخن شنو کن دفتر به می گرو کن

در طور فقر نو کن آئین کامکاران

باد از مسیح دم زد لاله به که علم زد

[...]

صائب

اشکی که از ندامت ریزند باده خواران

شیرازه نشاط است چون رشته های باران

ایام خط مگردید غافل ز گلعذاران

کاین سبزه همعنان است با ابر نوبهاران

تخمی است پوچ در خاک، خونی است مرده در پوست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه