ای دل هوس شیشه و پیمانه رها کن
هوشیار شو این شیوهٔ مستانه رها کن
بسیاری دل زلف تو را کرده پریشان
زین سلسله جانان دو سه دیوانه رها کن
چشم تو به تاراج برد دین و دل و جان
قربان تو این غارت ترکانه رها کن
خواهد سر آن طره ز دست تو به در رفت
این کشمکش بیهودهای شانه رها کن
در دیدهٔ اغیار چه لازم که نشینی
هم صحبتی مردم بیگانه رها کن
سیلاب غمش آمد و آورد خرابی
ای عیش چه ماندی نگران خانه رها کن
شب درد دل خود بر او گفتم وگفتا
خواب خوش من میبری افسانه رها کن
تا اشک فشان دید من غمزده را گفت
واقف برو این بازی طفلانه رها کن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.